گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

دل سراپرده محبت اوست

دیده آیینه دار طلعت اوست

من که سر درنیاورم به دو کون

گردنم زیر بار منت اوست

تو و طوبی و ما و قامت یار

فکر هر کس به قدر همت اوست

گر من آلوده دامنم چه عجب

همه عالم گواه عصمت اوست

من که باشم در آن حرم که صبا

پرده دار حریم حرمت اوست

بی خیالش مباد منظر چشم

زان که این گوشه جای خلوت اوست

هر گل نو که شد چمن آرای

ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست

دور مجنون گذشت و نوبت ماست

هر کسی پنج روز نوبت اوست

ملکت عاشقی و گنج طرب

هر چه دارم ز یمن همت اوست

من و دل گر فدا شدیم چه باک

غرض اندر میان سلامت اوست

فقر ظاهر مبین که حافظ را

سینه گنجینه محبت اوست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا فیاض » پرسه در آینه » حرمت او

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۲۱۵ » (ماهور) (۰۹:۰۳ - ۱۴:۱۱) نوازندگان: جواد معروفی (‎پیانو) خواننده آواز: بنان، غلامحسین سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: دل سراپردهٔ محبت اوست

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » بزم خراباتیان – اجرای خصوصی شجریان، موسوی، شریف و یاحقی

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شکوه نوشته:

سر برنیاوردن یعنیوسر خم نکردن و اطاعت ناپذیری یا در اصطلاح زیر بار نرفتن

شکوه نوشته:

خواجه در مقابل سر برنیاوردن زیر بار منت جانان رفتن را به کار برده و چه استادانه!

ابوطالب رحیمی نوشته:

شنیدن این غزل زیبا با صدای استاد شجریان صفای دیگری داره.

احمد علی غلامی نوشته:

یکی ازعرفانی ترین بیانات حافظ در این غزل دیده می شود. برای درک بهتر این غزل، مطالعه کتاب احیاء علوم الدین امام محمد غزالی به خواننده کمک بسیار خواهد کرد. بنظرم خلاصه و جان کلام امام محمد غزالی در خصوص رابطه محبت، لذت نظر، معرفت و رضایت کاملا در این غزل ارائه شده است. ( تاریخ: ۸ / ۵ / ۱۳۹۴ )

مرتضی نوشته:

شرح این غزل حافظ را از حجه الاسلام رنجبر در برنامه سمت خدا شاهد بودم که الحق و الإنصاف شرحی زیبا بود .

روفیا نوشته:

دور مجنون گذشت و نوبت ماست
هرکسی پنج روز نوبت اوست
ازآنرو که گذرانی که حافظ از آن میگوید تلخ و گزنده است شعر کودکانه امیدبخشی در پاسخ آن میآورم :
Leaves get yellow and fall down
Tea gets cold
Mum loses music of her mind
Dad dies

But my love
The good news is that love never dies…
عشق کالای نقد جهان است…

محمود نوشته:

این غزل را استاد شجریان در بیات زند و با همراهی شادروان همایون خرم، جهانگیر ملک و مجید نجاحی به زیبایی زمزمه کرده اند

محمدامین نوشته:

سلام و درود
عشق بازی علی و زهرا علیهم السلام از زبان حافظ

دل سراپرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست

من و دل گر فدا شدیم چه باک
غرض اندر میان سلامت اوست
فقر ظاهر مبین که حافظ را
سینه گنجینه محبت اوست

بهنام نوشته:

@ احمد علی
بله بله حافظ هم خیلی به امام محمد غزالی ارادت داشته .احتمالا این بیت رو هم تقدیم کرده به ایشون:
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست

رضا نوشته:

دل سراپرده ی محبّت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
سراپرده: بارگاه،خیمه ای که پیرامون آن پارچه ای کشیده وبه چیز مخصوصی اختصاص داده باشند، خلوتگاه وفضای اندرونی. وقتی حافظ ازسراپرده ی دل صحبت می کند یعنی این فضا برای محبّت دوست اختصاص داده شده وهیچ علاقه ی دیگری درآن جای ندارد.
آئینه دار: کسی که آئینه مقابل کسی نگاهداردتاچهره اش راببیند .
طلعت: چهره
معنی بیت: خطاب به معشوق ازلی(آفریدگاربی همتاست). تمام فضای دلم سرشارازذوق واشتیاق وارادت به معشوق اَزلیست. چشمانم آئینه ایست که فروغ رخ ِزیبای دوست رابازمی تاباند.
حافظ معتقد است که این همه زیبائیها،نقش ونگارین وپدیده های موجود، ذرّه ای از فروغ روی دوست است وبس. بنابراین ماهرچه که می بینیم درحقیقت جلوه ای ازجمال جمیل اوست ودیدگان ما بسان ِآئینه ای فروغ زیبائیهای اوراانعکاس می دهد.
هردوعالم یک فروغ روی اوست
گفتمت پیدا وپنهان نیزهم
من که سردرنیاوَرَم به دوکون
گردنم زیر بار منّتِ اوست
سر درنیاورم : سرفرونیاورم، تسلیم نشوم، فریب دنیا وآخرت را نمی خورم
دو کون : دو دنیا، هردوعالم
گردنم زیر بارمنّتِ اوست: خودرا مدیون دوست می دانم. وام داراوهستم.
معنی بیت: من که فرد مطیعی نیستم،من که فریبِ مظاهردنیا وآخرت رانمی خورم، من که درمقابل همه چیز عصیان می کنم وبه هیچ چیزطمعی ندارم، من که ازبندِ تعلّقات وارسته ام لیکن وقتی درمقابل دوست(آفریدگاریکتا) قرارمی گیرم باتمام وجود خودرامدیون لطف ومرهون عنایت اومی بینم وسراطاعت فرومی آورم.
حافظ که چارتکبیر برهرچه که هست زده وازبند تعلّقات رسته،بی باکانه درمقابل همه چیزهمانند یک عصیانگرشورش می کند به زمین وزمان حمله می کند،به نقد می کشد،به سُخره می گیرد،قوانین را درهم می شکند و…… لیکن هروقت به دوست می رسد به ناگهان آرام می گیردعاشقی سینه چاک، بنده ای مطیع وفرمانبری بی مانند می شود وتمام غرور وشجاعت ونفس وآرزوی خویش را درزیرپا له می کند ازکام خویش چشم پوشی می کند تا کام دوست برآید.
اگربرجای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکرهرکس به قدرهمّت اوست
طوبی: نام درختی در بهشت با میوه‌های متنوع که حاصل آن انواع میوه‌ها ولباس و زینت‌آلات بوده و به هر غرفه‌یی از بهشت یک شاخه از آن می‌رسد.
همّت: اراده، آرزو، خواهش، عزم
این بیت خطاب به مدّعیانیست که تمام همّتشان برای دستیابی به بهشت است وخدارا به قصدِ رسیدن به بهشت بندگی می کنند.
معنی بیت: ای مدّعی که خدارا به منظور بهشتی شدن ولمیدن درسایه سارطوبی دربهشت پرستش می کنی، درباغچه ی اندیشه ی تودرخت طوبی کاشته شده، امّا من فقط به قامتِ یار که ازطوبی نیز دلکش تراست می اندیشم، آری فکرهرکس به اندازه ی همّت واراده ی اوست. من قصد وصال یاررادارم وهمّت واراده وآرزویم برهمین اساس شکل گرفته، درحالی که توبه آسایش دربهشت وتن پروری می اندیشی!
باغ بهشت وسایه ی طوبا وقصرحور
باخاک کوی دوست برابر نمی کنم
گر من آلوده دامنم چه عجب
همه عالم گواه عصمت اوست
آلوده دامن : گناهکار
عصمت: پاکدامنی
معنی بیت: اگرمن ِعاشق، گناهکارم وخطایی مرتکب شده ام هیچ تعجّبی ندارد ومهم هم نیست. چیزی که اهمیّت دارد پاکدامنی ومنزّه بودن ِ معشوق است، تمام پدیده های این عالم هرکدام دلیلی برپاکدامنی ِ او هستند.
نکته ی بسیارجالبی که درنگرش حافظانه وجود دارد نگاهِ عاشقانه ی حافظ به خداست. اوبه جای “خداترس” بودن “خدادوستی” را انتخاب کرده است. اوخدا را موجودی ترسناک نمی پندارد بلکه خدارا همانندِ معشوقی دلرُبا،دلسوز ومهربان می شناسد وبه بخشندگی ِ اواعتماد کامل دارد. ازهمین رو هیچ اهمیّتی به گناه نمی دهد. این بی اهمیّتی به گناه واعتمادِقلبی به کرَم ِ خداوندیست که اورابه سمتِ آزادگی ووارستگی سوق می دهد. اوبه مَددِ همین اعتماد است که می فرماید:
ازنامه ی سیاه نترسم که روزحُشر
بافیض لطفِ اوصدازاین نامه طی کنم
اوازهیچ چیزنمی ترسد،شهامت رهایی ازبندِ تعلّقات مادّی ومعنوی را دارد، باورها واعتقاداتی را که ازگذشتگان به او تحمیل شده،به کناری می نهد وهر لحظه دست به کاری نو می زند وباورهای جدیدی خَلق می کندتابیشتروبیشتربه معشوق اَزلی نزدیکتر گردد.
کسانی که به جای عشق ومحبّتِ خدا،ترس ازخدارا دردل کودکان خودنهادینه می کنند ندانسته بدترین ستم ها را درحقّ آنها ودرحقّ ِخداوند روامی دارند. کسی که همانندِ حافظ به جای ترس ازخدا،سراپرده ی دل خود رابه محبّت اواختصاص می دهد،هرگزبه بدی ،دروغ، حسادت، خیانت وکینه تمایل پیدانمی کند و گمراه نمی گرددچراکه:
درطریقت هرچه پیش سالک آید خیراوست
درصراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
من که باشم درآن حرم که صبا
پرده دار حریم حُرمت اوست
حَرم: اندرونی ِ خانه ی معشوق، خلوتگاهِ معشوق
صبا: نسیمی که رابطِ عاشق ومعشوق است.از جانب منزلگاهِ معشوق می‌وزد وعطروبوی اورامی پراکند وبه عاشقان می رساند.
پرده‌دار: حاجب، نگهبان.
حریم: گرداگردِ خانه و اطراف ِحرم.
حرمت: احترام، آبرو،عزّت
معنی بیت: خلوتگاهِ معشوق دوراز دسترس ِ من نالایق است، آنجاکه فقط نسیم صبا اجازه ی ورود وخروج دارد. صبا نگاهبان آن حرم لطیف وحریریست. من ِ ناشایست چگونه می توانم درآن حریم وارد شوم.
وقتی نسیم نگاهبان ِخلوتگاه معشوق است، نشانه ی لطافت،معنویّت وروحانی بودنِ آن مکان است. بنابراین کسی خواهدتوانست در چنین مکانی واردشود که همانندِ نسیم، پاک ولطیف وظریف باشد. هیچ چیز زُمخت وخشن وسخت درآن راه نخواهد داشت. باید عاشق ازآلودگیها پاک شود آنقدرلطیف وپروانه ای باشد تا مَحرم حرم گردد وبتواند مجوّز ورود دریافت کند.
هرکه شدمَحرم دل درحرم یاربماند
وانکه اینکارندانست درانکار بماند
بی خیالش مَباد مَنظر ِ چشم
زان که این گوشه جای خلوت اوست
منظر: دیده، نگاه
معنی بیت: دیدگان من هرگز چهره ی معشوق را فراموش نمی کند چرا که اودردرون ِچشمان من نشسته ومن به هرسو که نگاه کنم اورا می بینم. دیدگان من مکان قرارگاه اوست.
شاه نشین چشم من تکیه گهِ خیال توست
جای دعاست شاه من، بی تومباد جای تو هر گل ِ نو که شد چمن آرای
ز اثررنگ و بوی صحبت اوست
معنی بیت: هرگلی که بازیبایی ورنگِ وبوی دل انگیز خود سببِ زینتِ باغ وگلستان می شود بی شک زیبایی ورنگ وبوی خودرا ازآن منبع مطلق زیبایی وام گرفته است. هیچ چیز دراین دنیا بی لطف او زیبانیست. همه ی زیبائیها انعکاسی ازآن زیبای بی بدیل است.
تنت رادید گل گویی که درباغ
چومستان جامه رابدرید برتن
دور مجنون گذشت و نوبت ماست
هر کسی پنج روز نوبت اوست
دور: روزگار،عهد
مجنون: دیوانه ، شهرت قیس‌بن عامری که ازکودکی عاشق لیلی شد و ازعشق او سربه بیان گذاشت و درنهایت به‌مجنون مشهورشد.
معنی بیت: روزگار مجنون ودوران عاشقی او سپری شد ونوبت به ما رسید. دراین دنیا هرکسی مهلت اندکی به اندازه پنچ روزی دارد وهیچ کس زنده وجاوید نمی ماند همگان رفتنی اند.
دل رمیده ی مارا که پیش می گیرد
خبردهیدبه مجنون خسته اززنحیر
مُلکتِ عاشقیّ و گنج طَرَب
هر چه دارم ز یُمنِ همّت اوست
مُلکت: سلطنت،پادشاهی
طرب: شادمانی
یُمن : خیر وبرکت
همّت : اراده
سلطنت وشکوهِ بی پایانِ عاشقی ونعمتِ شادمانی که نصیبِ من شده است،همه وهمه ازخیر وبرکتِ اراده ی معشوق اَزلیست. ازسرلطف اوست که من به مقام والای عاشقی وخُرسندی نایل شده ام.
سرزمستی برنگیرد تابه صبح روزحشر
هرکه چون من درازل یک جُرعه خورد ازجام دوست
من ودل گر فدا شدیم چه باک
غرض اندرمیان سلامتِ اوست
معنی بیت: من ودل اگر دراین طریقِ عشقبازی قربانی شدیم وازبین رفتیم هیچ باکی نیست،چه اهمیّتی دارد؟ سرمعشوق سلامت باد که اصل وذاتِ هستی ِ همه ی کائنات ازاوست.
سلامتِ همه آفاق درسلامتِ توست
به هیچ عارضه شخص تودردمند مباد
فقرظاهرمبین که حافظ را
سینه گنجینه ی محبّت اوست
معنی بیت: فقر وتهیدستی ِظاهری حافظ رامبین ودرموردِ اوبه غلط قضاوت مکن، زیرا حافظ صاحب گنجینه ای باارزش وقیمتیست که هیچ دُرّ و گوهرگرانبهایی به آن نمی رسد. سینه ی حافظ سرشارازارادت و محبّت اوست. (برگشت به بیتِ مطلع)
چنان پرشدفضای سینه ازدوست
که فکرخویش گم شد درضمیرم

روفیا نوشته:

من و دل گر فدا شدیم چه باک
غرض اندر میان سلامت اوست.
آدم ها آماده جانفشانی و فداکاری هستند. موردش را هنوز پیدا نکرده اند!
فداکاری چیزی شبیه روغن ریخته را نذر کردن است.
جوانی و عمر و قدرت و ثروت همه خزان پذیرند. چه خوب تر که در راه عزیزی خزان کنند!

حسین، ۱ نوشته:

{فداکاری چیزی شبیه روغن ریخته را نذر کردن است.}؟؟؟؟؟
ابداً ، ابدا
فداکاری و روغن ریخته؟
تفاوت از زمین تا آسمان است

روفیا نوشته:

حسین جان
این کسی داند که از بد روزگار بی یار با خزان دیدار کرده باشد…

حسین، ۱ نوشته:

درود. دوست جان
این سخن چون درین عقل ناقص چون منی نگنجید ، بی درود ، گمان بر روفیای دروغین رفت
زنده باشید

روفیا نوشته:

دوست جان البته راستش را بخواهید عقل ناقص با حقارت از یک سنخ نیستند و ماهیت آنها با هم توفیر دارد.

حسین، ۱ نوشته:

دوست جان
به خدا که این زبان و قلم در برابر منطق شما لال آمد . که نه تنها ناقص که بسی حقیر نیز
،،،
از دست دوست هرچه بگیری غنیمت است
لبریز تر بریز که مستانه ام کنی
زنده باشید

روفیا نوشته:

مست شدیم مست شراب دوستی…

بیگانه نوشته:

ای جااانم…

نادر.. نوشته:

بی خیالش مباد منظر چشم…

کانال رسمی گنجور در تلگرام