گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶

 
حافظ شیرازی
حافظ » غزلیات
 

دل سراپرده محبت اوست

دیده آیینه دار طلعت اوست

من که سر درنیاورم به دو کون

گردنم زیر بار منت اوست

تو و طوبی و ما و قامت یار

فکر هر کس به قدر همت اوست

گر من آلوده دامنم چه عجب

همه عالم گواه عصمت اوست

من که باشم در آن حرم که صبا

پرده دار حریم حرمت اوست

بی خیالش مباد منظر چشم

زان که این گوشه جای خلوت اوست

هر گل نو که شد چمن آرای

ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست

دور مجنون گذشت و نوبت ماست

هر کسی پنج روز نوبت اوست

ملکت عاشقی و گنج طرب

هر چه دارم ز یمن همت اوست

من و دل گر فدا شدیم چه باک

غرض اندر میان سلامت اوست

فقر ظاهر مبین که حافظ را

سینه گنجینه محبت اوست

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا فیاض » پرسه در آینه » حرمت او

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۲۱۵ » (ماهور) (۰۹:۰۳ - ۱۴:۱۱) نوازندگان: جواد معروفی (‎پیانو) خواننده آواز: بنان، غلامحسین سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: دل سراپردهٔ محبت اوست

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » بزم خراباتیان – اجرای خصوصی شجریان، موسوی، شریف و یاحقی

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان حافظ دانشگاه پرینستون نوشته شده به تاریخ جمادی الثانی ۹۲۶ هجری قمری » تصویر 15 دیوان حافظ به خط سلطانعلی مشهدی با تصاویر حاشیهٔ افزوده در دورهٔ گورکانی هند » تصویر 32 دیوان حافظ نسخهٔ موزهٔ بریتانیا » تصویر 24 دیوان حافظ به خط عبدالصمد شیرین‌قلم ۹۹۰ هجری » تصویر 30 دیوان حافظ نسخه‌برداری شده در رمضان ۸۵۵ ه.ق توسط سلیمان الفوشنجی » تصویر 16 کتاب خواجه حافظ شیرازی به خط محمد ساوجی مورخ ۱۲۸۰ هجری قمری » تصویر 29 دیوان لسان الغیب سنهٔ ۹۲۰ هجری قمری دارای مقدمهٔ منثور » تصویر 65 دیوان حافظ به اهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی، به خط حسن زرین خط، مرداد ۱۳۲۰ شمسی ، زوار، چاپ سینا، تهران » تصویر 170

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکوه در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۳۳ نوشته:

سر برنیاوردن یعنیوسر خم نکردن و اطاعت ناپذیری یا در اصطلاح زیر بار نرفتن

 

شکوه در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۳۵ نوشته:

خواجه در مقابل سر برنیاوردن زیر بار منت جانان رفتن را به کار برده و چه استادانه!

 

ابوطالب رحیمی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۴۵ نوشته:

شنیدن این غزل زیبا با صدای استاد شجریان صفای دیگری داره.

 

احمد علی غلامی در ‫۶ سال قبل، پنج شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۵۴ نوشته:

یکی ازعرفانی ترین بیانات حافظ در این غزل دیده می شود. برای درک بهتر این غزل، مطالعه کتاب احیاء علوم الدین امام محمد غزالی به خواننده کمک بسیار خواهد کرد. بنظرم خلاصه و جان کلام امام محمد غزالی در خصوص رابطه محبت، لذت نظر، معرفت و رضایت کاملا در این غزل ارائه شده است. ( تاریخ: 8 / 5 / 1394 )

 

مرتضی در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۳۳ نوشته:

شرح این غزل حافظ را از حجه الاسلام رنجبر در برنامه سمت خدا شاهد بودم که الحق و الإنصاف شرحی زیبا بود .

 

روفیا در ‫۵ سال قبل، چهار شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۱۶ نوشته:

دور مجنون گذشت و نوبت ماست
هرکسی پنج روز نوبت اوست
ازآنرو که گذرانی که حافظ از آن میگوید تلخ و گزنده است شعر کودکانه امیدبخشی در پاسخ آن میآورم :
Leaves get yellow and fall down
Tea gets cold
Mum loses music of her mind
Dad dies
...
But my love
The good news is that love never dies...
عشق کالای نقد جهان است...

 

محمود در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۳۷ نوشته:

این غزل را استاد شجریان در بیات زند و با همراهی شادروان همایون خرم، جهانگیر ملک و مجید نجاحی به زیبایی زمزمه کرده اند

 

محمدامین در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۱۱ نوشته:

سلام و درود
عشق بازی علی و زهرا علیهم السلام از زبان حافظ
دل سراپرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
...
من و دل گر فدا شدیم چه باک
غرض اندر میان سلامت اوست
فقر ظاهر مبین که حافظ را
سینه گنجینه محبت اوست

 

بهنام در ‫۴ سال قبل، جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۳۷ نوشته:

@ احمد علی
بله بله حافظ هم خیلی به امام محمد غزالی ارادت داشته .احتمالا این بیت رو هم تقدیم کرده به ایشون:
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست

 

رضا در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۵۴ نوشته:

دل سراپرده ی محبّت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
سراپرده: بارگاه،خیمه ای که پیرامون آن پارچه ای کشیده وبه چیز مخصوصی اختصاص داده باشند، خلوتگاه وفضای اندرونی. وقتی حافظ ازسراپرده ی دل صحبت می کند یعنی این فضا برای محبّت دوست اختصاص داده شده وهیچ علاقه ی دیگری درآن جای ندارد.
آئینه دار: کسی که آئینه مقابل کسی نگاهداردتاچهره اش راببیند .
طلعت: چهره
معنی بیت: خطاب به معشوق ازلی(آفریدگاربی همتاست). تمام فضای دلم سرشارازذوق واشتیاق وارادت به معشوق اَزلیست. چشمانم آئینه ایست که فروغ رخ ِزیبای دوست رابازمی تاباند.
حافظ معتقد است که این همه زیبائیها،نقش ونگارین وپدیده های موجود، ذرّه ای از فروغ روی دوست است وبس. بنابراین ماهرچه که می بینیم درحقیقت جلوه ای ازجمال جمیل اوست ودیدگان ما بسان ِآئینه ای فروغ زیبائیهای اوراانعکاس می دهد.
هردوعالم یک فروغ روی اوست
گفتمت پیدا وپنهان نیزهم
من که سردرنیاوَرَم به دوکون
گردنم زیر بار منّتِ اوست
سر درنیاورم : سرفرونیاورم، تسلیم نشوم، فریب دنیا وآخرت را نمی خورم
دو کون : دو دنیا، هردوعالم
گردنم زیر بارمنّتِ اوست: خودرا مدیون دوست می دانم. وام داراوهستم.
معنی بیت: من که فرد مطیعی نیستم،من که فریبِ مظاهردنیا وآخرت رانمی خورم، من که درمقابل همه چیز عصیان می کنم وبه هیچ چیزطمعی ندارم، من که ازبندِ تعلّقات وارسته ام لیکن وقتی درمقابل دوست(آفریدگاریکتا) قرارمی گیرم باتمام وجود خودرامدیون لطف ومرهون عنایت اومی بینم وسراطاعت فرومی آورم.
حافظ که چارتکبیر برهرچه که هست زده وازبند تعلّقات رسته،بی باکانه درمقابل همه چیزهمانند یک عصیانگرشورش می کند به زمین وزمان حمله می کند،به نقد می کشد،به سُخره می گیرد،قوانین را درهم می شکند و...... لیکن هروقت به دوست می رسد به ناگهان آرام می گیردعاشقی سینه چاک، بنده ای مطیع وفرمانبری بی مانند می شود وتمام غرور وشجاعت ونفس وآرزوی خویش را درزیرپا له می کند ازکام خویش چشم پوشی می کند تا کام دوست برآید.
اگربرجای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکرهرکس به قدرهمّت اوست
طوبی: نام درختی در بهشت با میوه‌های متنوع که حاصل آن انواع میوه‌ها ولباس و زینت‌آلات بوده و به هر غرفه‌یی از بهشت یک شاخه از آن می‌رسد.
همّت: اراده، آرزو، خواهش، عزم
این بیت خطاب به مدّعیانیست که تمام همّتشان برای دستیابی به بهشت است وخدارا به قصدِ رسیدن به بهشت بندگی می کنند.
معنی بیت: ای مدّعی که خدارا به منظور بهشتی شدن ولمیدن درسایه سارطوبی دربهشت پرستش می کنی، درباغچه ی اندیشه ی تودرخت طوبی کاشته شده، امّا من فقط به قامتِ یار که ازطوبی نیز دلکش تراست می اندیشم، آری فکرهرکس به اندازه ی همّت واراده ی اوست. من قصد وصال یاررادارم وهمّت واراده وآرزویم برهمین اساس شکل گرفته، درحالی که توبه آسایش دربهشت وتن پروری می اندیشی!
باغ بهشت وسایه ی طوبا وقصرحور
باخاک کوی دوست برابر نمی کنم
گر من آلوده دامنم چه عجب
همه عالم گواه عصمت اوست
آلوده دامن : گناهکار
عصمت: پاکدامنی
معنی بیت: اگرمن ِعاشق، گناهکارم وخطایی مرتکب شده ام هیچ تعجّبی ندارد ومهم هم نیست. چیزی که اهمیّت دارد پاکدامنی ومنزّه بودن ِ معشوق است، تمام پدیده های این عالم هرکدام دلیلی برپاکدامنی ِ او هستند.
نکته ی بسیارجالبی که درنگرش حافظانه وجود دارد نگاهِ عاشقانه ی حافظ به خداست. اوبه جای "خداترس" بودن "خدادوستی" را انتخاب کرده است. اوخدا را موجودی ترسناک نمی پندارد بلکه خدارا همانندِ معشوقی دلرُبا،دلسوز ومهربان می شناسد وبه بخشندگی ِ اواعتماد کامل دارد. ازهمین رو هیچ اهمیّتی به گناه نمی دهد. این بی اهمیّتی به گناه واعتمادِقلبی به کرَم ِ خداوندیست که اورابه سمتِ آزادگی ووارستگی سوق می دهد. اوبه مَددِ همین اعتماد است که می فرماید:
ازنامه ی سیاه نترسم که روزحُشر
بافیض لطفِ اوصدازاین نامه طی کنم
اوازهیچ چیزنمی ترسد،شهامت رهایی ازبندِ تعلّقات مادّی ومعنوی را دارد، باورها واعتقاداتی را که ازگذشتگان به او تحمیل شده،به کناری می نهد وهر لحظه دست به کاری نو می زند وباورهای جدیدی خَلق می کندتابیشتروبیشتربه معشوق اَزلی نزدیکتر گردد.
کسانی که به جای عشق ومحبّتِ خدا،ترس ازخدارا دردل کودکان خودنهادینه می کنند ندانسته بدترین ستم ها را درحقّ آنها ودرحقّ ِخداوند روامی دارند. کسی که همانندِ حافظ به جای ترس ازخدا،سراپرده ی دل خود رابه محبّت اواختصاص می دهد،هرگزبه بدی ،دروغ، حسادت، خیانت وکینه تمایل پیدانمی کند و گمراه نمی گرددچراکه:
درطریقت هرچه پیش سالک آید خیراوست
درصراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
من که باشم درآن حرم که صبا
پرده دار حریم حُرمت اوست
حَرم: اندرونی ِ خانه ی معشوق، خلوتگاهِ معشوق
صبا: نسیمی که رابطِ عاشق ومعشوق است.از جانب منزلگاهِ معشوق می‌وزد وعطروبوی اورامی پراکند وبه عاشقان می رساند.
پرده‌دار: حاجب، نگهبان.
حریم: گرداگردِ خانه و اطراف ِحرم.
حرمت: احترام، آبرو،عزّت
معنی بیت: خلوتگاهِ معشوق دوراز دسترس ِ من نالایق است، آنجاکه فقط نسیم صبا اجازه ی ورود وخروج دارد. صبا نگاهبان آن حرم لطیف وحریریست. من ِ ناشایست چگونه می توانم درآن حریم وارد شوم.
وقتی نسیم نگاهبان ِخلوتگاه معشوق است، نشانه ی لطافت،معنویّت وروحانی بودنِ آن مکان است. بنابراین کسی خواهدتوانست در چنین مکانی واردشود که همانندِ نسیم، پاک ولطیف وظریف باشد. هیچ چیز زُمخت وخشن وسخت درآن راه نخواهد داشت. باید عاشق ازآلودگیها پاک شود آنقدرلطیف وپروانه ای باشد تا مَحرم حرم گردد وبتواند مجوّز ورود دریافت کند.
هرکه شدمَحرم دل درحرم یاربماند
وانکه اینکارندانست درانکار بماند
بی خیالش مَباد مَنظر ِ چشم
زان که این گوشه جای خلوت اوست
منظر: دیده، نگاه
معنی بیت: دیدگان من هرگز چهره ی معشوق را فراموش نمی کند چرا که اودردرون ِچشمان من نشسته ومن به هرسو که نگاه کنم اورا می بینم. دیدگان من مکان قرارگاه اوست.
شاه نشین چشم من تکیه گهِ خیال توست
جای دعاست شاه من، بی تومباد جای تو هر گل ِ نو که شد چمن آرای
ز اثررنگ و بوی صحبت اوست
معنی بیت: هرگلی که بازیبایی ورنگِ وبوی دل انگیز خود سببِ زینتِ باغ وگلستان می شود بی شک زیبایی ورنگ وبوی خودرا ازآن منبع مطلق زیبایی وام گرفته است. هیچ چیز دراین دنیا بی لطف او زیبانیست. همه ی زیبائیها انعکاسی ازآن زیبای بی بدیل است.
تنت رادید گل گویی که درباغ
چومستان جامه رابدرید برتن
دور مجنون گذشت و نوبت ماست
هر کسی پنج روز نوبت اوست
دور: روزگار،عهد
مجنون: دیوانه ، شهرت قیس‌بن عامری که ازکودکی عاشق لیلی شد و ازعشق او سربه بیان گذاشت و درنهایت به‌مجنون مشهورشد.
معنی بیت: روزگار مجنون ودوران عاشقی او سپری شد ونوبت به ما رسید. دراین دنیا هرکسی مهلت اندکی به اندازه پنچ روزی دارد وهیچ کس زنده وجاوید نمی ماند همگان رفتنی اند.
دل رمیده ی مارا که پیش می گیرد
خبردهیدبه مجنون خسته اززنحیر
مُلکتِ عاشقیّ و گنج طَرَب
هر چه دارم ز یُمنِ همّت اوست
مُلکت: سلطنت،پادشاهی
طرب: شادمانی
یُمن : خیر وبرکت
همّت : اراده
سلطنت وشکوهِ بی پایانِ عاشقی ونعمتِ شادمانی که نصیبِ من شده است،همه وهمه ازخیر وبرکتِ اراده ی معشوق اَزلیست. ازسرلطف اوست که من به مقام والای عاشقی وخُرسندی نایل شده ام.
سرزمستی برنگیرد تابه صبح روزحشر
هرکه چون من درازل یک جُرعه خورد ازجام دوست
من ودل گر فدا شدیم چه باک
غرض اندرمیان سلامتِ اوست
معنی بیت: من ودل اگر دراین طریقِ عشقبازی قربانی شدیم وازبین رفتیم هیچ باکی نیست،چه اهمیّتی دارد؟ سرمعشوق سلامت باد که اصل وذاتِ هستی ِ همه ی کائنات ازاوست.
سلامتِ همه آفاق درسلامتِ توست
به هیچ عارضه شخص تودردمند مباد
فقرظاهرمبین که حافظ را
سینه گنجینه ی محبّت اوست
معنی بیت: فقر وتهیدستی ِظاهری حافظ رامبین ودرموردِ اوبه غلط قضاوت مکن، زیرا حافظ صاحب گنجینه ای باارزش وقیمتیست که هیچ دُرّ و گوهرگرانبهایی به آن نمی رسد. سینه ی حافظ سرشارازارادت و محبّت اوست. (برگشت به بیتِ مطلع)
چنان پرشدفضای سینه ازدوست
که فکرخویش گم شد درضمیرم

 

روفیا در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۵۱ نوشته:

من و دل گر فدا شدیم چه باک
غرض اندر میان سلامت اوست.
آدم ها آماده جانفشانی و فداکاری هستند. موردش را هنوز پیدا نکرده اند!
فداکاری چیزی شبیه روغن ریخته را نذر کردن است.
جوانی و عمر و قدرت و ثروت همه خزان پذیرند. چه خوب تر که در راه عزیزی خزان کنند!

 

nabavar در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۳۶ نوشته:

{فداکاری چیزی شبیه روغن ریخته را نذر کردن است.}؟؟؟؟؟
ابداً ، ابدا
فداکاری و روغن ریخته؟
تفاوت از زمین تا آسمان است

 

روفیا در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۱۲ نوشته:

حسین جان
این کسی داند که از بد روزگار بی یار با خزان دیدار کرده باشد...

 

nabavar در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۴۲ نوشته:

درود. دوست جان
این سخن چون درین عقل ناقص چون منی نگنجید ، بی درود ، گمان بر روفیای دروغین رفت
زنده باشید

 

روفیا در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۹ نوشته:

دوست جان البته راستش را بخواهید عقل ناقص با حقارت از یک سنخ نیستند و ماهیت آنها با هم توفیر دارد.

 

nabavar در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۰۷ نوشته:

دوست جان
به خدا که این زبان و قلم در برابر منطق شما لال آمد . که نه تنها ناقص که بسی حقیر نیز
،،،
از دست دوست هرچه بگیری غنیمت است
لبریز تر بریز که مستانه ام کنی
زنده باشید

 

روفیا در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۱۹ نوشته:

مست شدیم مست شراب دوستی...

 

بیگانه در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۴ نوشته:

ای جااانم...

 

نادر.. در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۸ نوشته:

بی خیالش مباد منظر چشم...

 

محمد ادیب نیا در ‫۳ سال قبل، چهار شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۲ نوشته:

معشوق لسان الغیب در این غزل کیست؟
به راستی حافظ شیرازی رحمة الله علیه عاشق چه کسی است؟! آن کیست که دلش سراپرده محبت اوست؟ و سینه اش گنجینه محبت او! آن کدام قائم است که حافظ شیرین سخن به فکر قامت اوست. آن کدام پاک و مطهری است که همه عالم گواه عصمت اوست؟ آن کدام غایبی است که نسیم صبا پرده دار حریم حرمت اوست؟ و هر گل نویی که چمن آرا می شود، کنایه از هر شهیدی که از خونش این دشت رنگین می گردد از تأثیر هم همصحبتی با اوست! و این کیست که هر مجنونی بیش از پنج روز مهلت دیدار به نوبتش نمی رسد؟ و این کیست که همه ی سرزمین عاشقی و و تمامی گنج شادی، همه از یمن همّت او می باشد؟ بنابراین اگر همه ما فدای او شویم هیچ ترسی نیست! چرا که هدف از خلقت، سلامتی او در این میان است. بنابراین فقر ظاهری حافظ را نبین، چرا که سینه ی او از غنای باطنی ای برخوردار است که سرشار از محبت او(امام زمانش) می باشد. و این همان گنجی است پایان ناپذیر.
در دعاهایی که در رابطه با امام زمان علیه السلام نقل شده آمده است این دو دعا از امام صادق علیه السلام نقل شده است در دعای اول امام صادق علیه السلام دستور به خواندن دعایی داده اند در تعقیب نماز که در آن تعجیل در فرج ولیّ خداوند همراه با عافیت و پیروزی از خداوند در خواست شده است. ولیّ خدا که در این دعا برای او درخواست فرج شده است می تواند بر هر یک از ائمه صادق باشد و در دعای دوم امام صادق علیه السلام می فرماید هر کس می خواهد قائم ما را درک کند این دعا را بخواند.
وَ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ وَ الْعَافِیَهَ وَ النَّصْر(1) اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ وَ الْمُسَارِعِینَ إِلَیْهِ فِی قَضَاءِ حَوَائِجِهِ وَ الْمُحَامِینَ عَنْهُ وَ السَّابِقِینَ إِلَی إِرَادَتِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْه‏(2)
پی نوشت:
1)مصباح‏ المتهجد ص58
2)بحارالأنوار ج 53 ص 96 و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین

 

مهدی قادری در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۶ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۳۱ نوشته:

با عرض سلام خدمت دوسداران ادبیات پارسی و تشکر از سایت خوب گنجور وزن درج شده که به صورت{فعلاتن مفاعلن فعلن( ل ل - -/ ل - ل -/- -)} هست که به نظر حقیر اشباه هستش و صورت صحیح آن {فاعلاتن مفاعلن فعلن(- ل - -/ ل - ل -/- -)} هست

 

میثم در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۶ نوشته:

سلام
با تشکر از همه دوستان به ویژه آقا رضا
(17 آبان 98)

 

دکتر صحافیان در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۲۲ نوشته:

دل آدمی تنها جایگاه عشق حق است که خداوند با دو دستش پروراند.چشم آدمی آیینه ای است برای آنکه خداوند خود را مشاهده کند( از راز چرایی آفرینش رمزگشایی می شود و فلسفه وجودی ما صاف نگه داشتن آیینه است برای مشاهده بهتر او)
من که سر در نیاوردم به دو کون
گردنم زیر بار منت اوست
گرچه راز آفرینش برایم هویدا نشده اما پیوسته سپاسمند هستی خویشم( بزرگترین هدیه و لذت پیوستگی به وجود حق است)
3- تو از روی ساده اندیشی به بهشت روی بیاور و ما به قامت یار، اندیشه هر کس به بلندی همت اوست.
4- همه جهان گواهی به پاکی و زلالی او می دهند و آلوده دامنی من ( گناهان و فقر وجودی) چیزی به حساب نمی آید تا زیانی برساند
5- در حریمی که باد صبا فقط پرده دار است من چه جایگاهی دارم؟!
6-زیبایی خیال او پیوسته نظرگاه من است، همانگونه که چشم آدمی آیینه اوست.
7- زیبایی هر گلی در اثر هم نشینی با اوست( تراوش زیبایی او)
8- مجنون عاشقی را به سرانجام رساند، اکنون نوبت ماست.
8- پادشاهی عشق و در پی آن گنجینه حال خوش، از پادشاهی اوست( در نسخه خانلری دولت به جای همت)
9-آنچه اهمیت دارد وجود نازنین اوست و فدا شدن آدمی و حتی دلش که آیینه خداست، آسیبی نمی زند.(بیت 6 و 7 و 9 در نسخه خانلری نیست)
10- به فقر ظاهری( مقام فقر یا فقر وجودی سیه رویی- وجود
آرامش و پرواز روح

 

علیرضا در ‫۱ سال قبل، شنبه ۷ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۲۳ نوشته:

تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست
حافظ جون مطلب را اینبار نه در آخر بلکه ابتدا میگویدو تعیین تکلیف از ابتدا میکند ، و بعبارتی برداشت را آزاد میگذارد که خود بسنجی و تفکر کنی که همت تو برای دانستن چقدر ست.
برداشتها متفاوت است

 

Polestar در ‫۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۳ نوشته:

نمیدونم چرا تلاش میکنن که به غزلیات حافظ، رنگ دینی و مذهبی بدهند!
حافظ یه شرابخوار بود و عاشق ابواسحاق و شاه شجاع شرابخوار که پدرش رو بخاطر مذهبی بودنش کور کرد!
و غزل ای پادشه خوبان برای شاه شجاع سروده شده...
امام زمان کجا بود آخه اینجا دنبال امام زمانید!
یه کم مطالعه و تحقیق هم خوبه والا

 

ملیکا رضایی در ‫۲۷ روز قبل، دو شنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۱۷ پاسخ داده:

با سلام به شما و تمامی دوستان عزیز 

در مورد بی دین بودن حضرت حافظ و شراب خور بودن و... حرفهایی از این دست که در مورد استاد بزرگ زدید...؛

در مورد دین و ... حافظ و اینکه بر چه دینی بوده اند نظرات متفاوت هست و شاید درست و نادرست باشد ،اما هر دینی راهی ست برای پرستش خدا و گاه میتواند برای برخی نیز رسیدن به خدا هم باشد ؛

پیش از نظر دادن در مورد شاعر چرا باید به مسائل ای چون شراب خور بودن و ...توجه کرد ! و اصلا بر چه اساسی این نظر گفته میشود ؟!

غزل ابتدا عاشقانه بود که سعدی آن را به اوج رساند ، در قرن ششم عرفانی شد و مولانا غزل عرفانی را به اوج رساند و حافظ نیز در سکوی عشق و عرفان غزل هایش را سرود ... .

سروده های حافظ از عشق و از دین و از عرفان هست و گاه مخلوط همه .

برخی از اشعار حافظ نیز نصیحت و پند هست که فقط به عموم مردم نیست بلکه بیشتر تذکری به عارفان است.

اینکه سعدی واقعا عاشق یک شخص بود یا نه زیاد معلوم نیست !اما در اینکه او حیران و سرگردان بود شکی نیست که نمونه آن این شعر است :

دل چو پرگار بهر سو دورانی میکرد / وندر آن دایره سرگشته پابرجا بود

و در حیرت فرو رفت :

از هر طرف که رفتمجز حیرتم نیفزود / زنهار ازین بیابان وین راه بینهایت

و پس از عمری دانست :

این راه را نهایت صورت کجا توان بست / کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

وآنچنان انتظار کشید که این غزل را گفت :

مُردم ز انتظار و درین پرده راه نیست / یا هست و پرده دار نشانم نمیدهد 

حافظ از سرگردانی وحیرانی ملول گشت و اهتمام نمودن به خویشتن باعث رسیدن به مقصد نیست :

بسعی خود نتوان برد ره بگوهر مقصود / خیال بود که این کار بی حواله بر آید 

طریقت حافظ همچنان معلوم نیست اما طریقت حافظ همچون طریقت صوفیان عصر نبوده است ،و از مرید و خانقاه بیزار بوده است :

رطل گرانم دهای پیر خرابات / شادی شیخی که خانقاه ندارد 

حافظ همچنین  حافظ قرآن بوده پس ایشان در اشعار خود که برخی شان همان اشعار اندرزگونه هست بر اساس قرآن هست و حتی اشعار عاشقانه وی هم همین طور چراکه بالاتر از خدا چیزی نیست و خدا تمام عشق است جز این بود انسان عاشق نمیشد و با این عاشق شدن هست که اگر بصیرت داشته باشد فرد میتواند به سوی خدا رود .عشق جلوه های گوناگون دارد و عشق به سرزمین یا زادگاه هم جلوه ای ست از عشق ؛عشق معنا متفاوت میتواند داشته باشد ...تنها این روابط الهی و عرفانی بنده و پروردگار یا عاشق معشوق نیست ...عشق به چیزهایی مثل سرزمین و... نشان دهنده اخلاق عاشقانه آدمی ست .حافظ عاشق زاده خود شیراز بود  :

شیراز و آب رکنی و آن باد خوش نسیم / عیبش مکن که خال لب هفت کشور است 

*

اگرچه زنده رود آب حیاتست / ولی شیراز ما از اصفهان به 

و حافظ نمیخواسته شیراز را هیچ گاه ترک کند :

...من کز وطن سفرنگزیدم به عمر خویش ...

و علت این سفر نکردن را علاقه ش به شیراز گفته :

نمیدهند اجازت مرا به سیر و سفر / نسیم باد مصلی و آب رکنا باد 

و البته پس از چندی سفر گزید ... .

اما همه این اشعار نشان از شراب خواری یا بی دینی وی ندارد .

کاش ما از شاعران بزرگ کشورمانکه نشان دهنده هویت و فرهنگ و ...ما هست به نیکی یاد کنیم ...

 

 

بر سر تربت ما چون گذری همت خواه 

که زیارتگه رندان جهان خواهد بود 

...

 

 

طوقدار در ‫۲ ماه قبل، یک شنبه ۹ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۲۷ نوشته:

منهم نمیدونم چرا بعضیا سعی دارن حافظ را شرابخوار و بی دین و قشری جلوه بدن .آیا از این قضیه چه سودی میبرن البته به نظر من هر دو نظریه اشتباه است .ما نمی توانیم شخصیت حافظ را قضاوت کنیم .و فقط این حق را داریم که در بارهٔ اشعار این شاعر ( معروف) نقد.بررسی و اظهار نظر نمائیم. البته به نظر بنده اگر نگویم همهٔ غزلیات و حتی همهٔ رباعیات و ساقی نامه لسان الغیب که صد البته باید بگویم ولی اکثر اشعار خواجه عرفانی معنوی ودارای بطن های تودرتو میباشد و برای اثبات این ادعا کافی است از هزاران بیت از این دست فقط این بیت را جهت تفکر تدبر وپیگیری مدعیان یادآور شوم. هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ. از یمن دعای شب و ورد سحری بود. ناگفته نماند آنهائیکه خود را ادیب حافظ شناس و حتی عارف و بصیر و پرده دار و نکته دان میدانند چرا از ظاهر اشعار حافظ پیشتر نرفته و فقط به همین ظواهر استناد میکنند. درحالیکه یک انسان متعهد ودارای وجدان بیدار با مطالعات و تلاش های متواتر باید به عمق و ژرفای این اقیانوس بی انتها غور کرده و گنجها ازاین خزائن پر در و گوهر کسب و به تشنگان این وادی بنوشاند. نکتهٔ دیگر اینکه در بعضی حواشی آنقدر جملات توهین آمیز و رکیک درج شده که واقعأ از تکرار و ادای آن شرمنده و معذورم واین برای سایتی عظیم و عالی چون گنجور ناشایست ونا پیند است و امیدوارم که این قبیل جملات را این سایت ادب پرور و هنرآموز درج نکرده و در زشتی زدائی این موارد کوشا باشند. با سپاس. موفق باشید.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.