گنجور

غزل شمارهٔ ۴۸۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی

می‌خواند دوش درس مقامات معنوی

یعنی بیا که آتش موسی نمود گل

تا از درخت نکته توحید بشنوی

مرغان باغ قافیه سنجند و بذله گوی

تا خواجه می خورد به غزل‌های پهلوی

جمشید جز حکایت جام از جهان نبرد

زنهار دل مبند بر اسباب دنیوی

این قصه عجب شنو از بخت واژگون

ما را بکشت یار به انفاس عیسوی

خوش وقت بوریا و گدایی و خواب امن

کاین عیش نیست درخور اورنگ خسروی

چشمت به غمزه خانه مردم خراب کرد

مخموریت مباد که خوش مست می‌روی

دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر

کای نور چشم من به جز از کشته ندروی

ساقی مگر وظیفه حافظ زیاده داد

کاشفته گشت طره دستار مولوی

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسین جلالی نوشته:

در مقطع غزل “کاشفته گشت طره …” باید باشد

پاسخ: با تشکر از شما، در مصرع مورد اشاره «کشفته» با «کاشفته» جایگزین گردید.

👆☹

شاهد وهابی نوشته:

بیت (۱) طبیعت مدرسه‌ی خداشناسی‌ست برای عارفی کو کند فهم زبان سوسن:
بلبل معلم درس معنوی این مدرسته‌ است،
بیت (۲) درختی که آتش گرفت و با موسی صحبت کرد (سوره‌ی نمل آیه ۷ و آیه ۹) گفت: «من خدای عزیز و حکیم هستم» حالا گل کرده و با عارف صحبت می‌کند و می‌گوید من خدا هستم. این نظیر اناالحق، کمال نکته‌ی توحید (شنیدنی، زیرا که اشکال ناشنیدنی توحید نیز وجود دارد) است.
بیت (۳) این همان بهشتی است که خدا به متقین وعده داده و در آن شراب با غزل پهلوی بلبل می‌نوشانند.
بیت (۴) پادشاهی دنیوی ارزشی ندارد، زیرا فقط اطلاعات (حکایت جام) را می‌توان همراه خود به دنیای پس از مرگ آورد.
ابیات (۵) و (۷) کسی که عارفانه و از روی شناخت عاشق خدا شود، باید که منتظر بلایای الهی باشد (آیه ۲ سوره‌ی عنکبوت). تنشهایی که در صورت سازگاری با آنها، او را به کمال خواهد رسانید. این بلایا از جنس از دست دادن اسباب دنیوی (خرابی خانه‌ی مردم) است. اما اگرچه این اتفاقات دنیای ما را ویران کند، همچون دم عیسی ما را در دنیای معنا زنده خواهد کرد.
بیت (۶) آسایش گیتی به آنکه بر تخت خسرو پرویز تکیه زده نمی‌رسد.
بیت (۸) بجای تخت خسرو پرویز، باید سودای عمل صالحی در سر داشت که پاداشش را دهقان سالخورده به پسرش سفارش می‌کند. یعنی که دنیا مزرعه‌ی آخرت است (حدیث نبوی).
بیت (۹) مولوی کلافه است که چرا ساقی حقایقی چنین شگرف را به حافظ گفته، اما به خودش نگفته‌است.

👆☹

حامد نوشته:

بیت ۶ : “خوش فرش بوریا … ” صحیح است

👆☹

مرتضی نوشته:

طبق نسخه قزوینی در مصرع دوم بیت اول “درین مقامات معنوی”صحیح است.نه درس مقامات.
با سپاس

👆☹

ر غلامی نوشته:

با سلام. در بیت هشتم منظور حافظ از دهقان سالخورده، پدر حکیم نزاری قهستانی است چنانکه در ص ۵۶ جلد دوم دیوان این شاعر فرزانه آمده استک
پرسیدم از پدر نکتی وان لطیفه را در خواب بر صحیفه خاطر نگاشتم
گفتم بگوی تا به چه حالی چگونه ای گفت ای پسر من آن بدرودم که کاشتم

👆☹

محیا نوشته:

«یک وقتی این کتاب عرفان و اصول مادی دکتر ارانی را می‏خواندم، در آنجا کسانی را که این حرفها را می‏زنند مسخره کرده بود، و نقل کرده بود که یک آقایی گفته که این شعر حافظ که می‏گوید:بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی‏/می‏خواند دوش درس مقامات معنوی‏.
چون کلمه «پهلوی» اشاره به زبان پهلوی در ایران قبل از اسلام است، دارد علاقه‏اش را به زردشتی‏گری نشان می‏دهد و این نشانه احساسات ملی شاعر است.
دکتر ارانی نوشته بود اگر این‏طور است پس شعر بعدش هم که می‏گوید:یعنی بیا که آتش موسی نمود گل‏/تا از درخت نکته توحید بشنوی‏.
این هم تمایل یهودی‏گری شاعر است! و شعر بعدش که می‏گوید:
این قصه عجب شنو از بخت واژگون‏/ما را بکشت یار به انفاس عیسوی‏. این هم علامت مسیحی‏گری شاعر است!! این مزخرفات یعنی چه؟! یک حرفهایی‏ که استعمار قرن نوزدهم در مغز ملتهای اسلامی فرو کرده برای جدا کردن اینها از یکدیگر، اینها حالا می‏خواهند این حرفها را تا هزارسال پیش هم ببرند. اینها دروغ محض است. هزار دلیل تاریخی بر رد اینهاست و من در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران در این قضیه هم بحث کرده ‏ام.
پس قضیه چیست؟ قضیه را از خود عرفا باید بپرسیم.»
استاد مطهری، عرفان حافظ، ص۶۱/

👆☹

حسین نوشته:

سرو =نماد ازادگی(در بندهش گفته شده خداوند به ایرانیان فر ازادگی داد)
سرو= کشش به سمت اسمان(خدا)=نماد زرتشتی
گلبانگ پهلوی=زبان متون باستانی و متون زرتشتی
اتش=پاکیزه ای که هر چیز را پاک میکند،منشا نور،جلوه خداوند به صورت نور=نوالانوار حکمت اشراق حضرت سهروردی بر پایه حکمت خسروانی ایران باستان
غزلهای پهلوی= شعرواره هایی به زبان پهلوی=گاتهای حضرت زرتشت
جمشید=صاحب فر شاهی
اورنگ=تخت، فر
اورنگ خسروی=فر شاهی = خوره کیانی
دهقان سالخورده=دعوت زرتشت به یکجا نشینی و کشت و زرع بجای هرزگی دروزان کرپانها
جز از کشته ندروی=بدی جزای بدی و نیکی پاداش نیکی است(از اموزه های حضرت زرتشت)
این همه اشارات که پشت هر کدام از انها تربیت و حکمت ایران باستان و زرتشتی جلوه گری میکند کافی نیست
پیام شعر هم بماند که انگار حضرت حافظ گاتهای حضرت زرتشت را بازنویسی کرده
بهتر بود به جای این اتهامات و اوهام جناب مطهری از خود میپرسد نکند بهود و نصارا را هم تحت تاثیر زرتشت بوده اند و پی به عظمت سرزمینی برد که منادی یکتا پرستی از هزاران سال پیش بوده است
تعجب میکنم چگونه میتوان خداپرست بود و به زرتشت(زرتشت اصیل و نه زرتشت درباری شده ی ساسانی و امیخته با زروانیت) دهن کجی کرد
پاینده سرزمین مقدس ایران

👆☹

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

چشمت به غمزه خانۀ مردم ……………
مخموریت مباد که خوش مست می‌روی

سیاه کرد : ۲۸ نسخه (۷۹۲{ضبط نخست}، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۴-۸۱۳، ۸۱۸، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۵، ۸۴۳ و ۱۶ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) جلالی نائینی- نورانی وصال

خراب کرد : ۱۴ نسخه (۷۹۲{ضبط دوم}، ۸۱۱، ۸۲۴، ۸۲۷، ۸۳۴ و ۹ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، خانلری، عیوضی، نیساری، سایه، خرمشاهی- جاوید

«خانه‌سیاه» ترکیبی‌ست کهن به همان معنی «خانه‌خراب» که در شعر کمال خجندی شاعر هم عصر و آشنای حافظ نیز به کار رفته است :

کمال هست قرین با رقیب خانه‌سیاه
چو بلبلی که به زاغش کنند اسیرِ قفس

واز دیگر معاصر حافظ، سلمان ساوجی:

این چه آتش بود و دود دل که از تاثیر آن
چون سواد دیدگان شد خانۀ مردم سیاه …
قصۀ ما شد دراز در غم آن قد و موی
خانۀ دل شد سیاه در غم آن زلف و خال …
بدان دو چشم مُکحَّل نظر در آیینه کن
ببین که خانۀ مردم چرا شده است سیاه …
دل مرا سر زلف تو کرده، خانه‌سیاه
غم تو از دل تنگم شدست، خانه‌خراب

و از اوحدی:
روی مردان به راه باید، راه
چیست؟ این خانهٔ کبود و سیاه …
خانه چون تیره و سیاه شود
نقش بر وی کنی، تباه شود

از خاقانی:
سیاه‌خانه وعیدان سرخ بر دل من
حریف رضوان بود و حدائق اعناب …
گیتی سیاه‌خانه شد از ظلمت وجود
گردون کبود‌جامه شد از ماتم وفا

و بابا فغانی شیرازی شاعر قرن دهم می‌گوید :

بهر تو در متاع خود آتش زدیم و هیچ
رحمی به حالِ خانه‌سیاهی نمی‌کنی

هلالی جغتایی:
این همه ناله که من می‌کنم از درد فراق
هیچ ماتم‌زدهٔ خانه‌سیاهی نکند

بیدل دهلوی:

جزسازِ نفس غفلت دل را سببی نیست
این خانه چو داغ از اثر دود سیاه است …
ز حال مردم چشمم توان معاینه کردن
که در محیط غمت خانهٔ حباب سیاه است

غزل ۴۷۷ در ۴۱ نسخه با ۴۲ ضبط آمده است. در آغاز مصرع دوم فقط یک نسخه مورخ ۷۹۲ در ضبط نخست از دو ضبط خود از این غزل به جای «مخموری‌ات»، «مستوری‌ات» آورده که با توجه به تناسب با «مست» قابل توجه است. حافظ گفته است:

مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار
ورنه مستوری و مستی همه کس نتواند …
کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت
به که نفروشند مستوری به مستان شما

و از سعدی‌ست:
سحر چشمان تو باطل نکند چشم آویز
مست چندان که بپوشند نباشد مستور

مطلب فوق عمدتاً وامی‌ست از یادداشتهای محسن صبا
***********************************
***********************************

👆☹

درخت سرو در تخت جمشید نماد چیست؟ – ایران جوان | دانلود آهنگ,دانلود فیلم,مطالب تفریحی,اخبار نوشته:

[…] گنجور » حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۶ ganjoor.net › حافظ › غزلیات پس قضیه چیست؟ … سرو =نماد ازادگی(در بندهش گفته شده خداوند به ایرانیان فر ازادگی داد) …. بر می گردد به سرو و مجمر اتش =دانش و خرد و درخت همان سرو مرو زرتشت است-گل … دوبیتی هستند و هدف سروده های گاتهاست -که از درخت گشن بیخ ناشی شده جمشید = … خوشان بسر بر پراکند خاک—همه جامه خسروی کرده چاک —با تخت خسروان پهلوی خرد … […]

👆☹

عماد نوری نوشته:

من بیت ۶ مصرع اول را در نسخه های دیگر بجای خوش وقت بوریا و گدایی و خواب امن خوش فرش بوریا دیده ام که صحیح فرش بوریا میباشد زیرا وقت بوریا بی معنی میباشد

👆☹

حافظ نوشته:

دوستان عزیز اولا چیزهایی ذکر کرده اند بدون منبع و بدون رفرنس معتبر
و دوما حافظ یکتا پرست هست
اما در آیین مزدیسنا دو خالق و اله وجود دارد اورمزد و اهریمن
پس زرتشت داعی یکتاپرستی نبوده
پس خواهشا حافظ را به آیین مزدیسنا نچسبانید
سراسر این غزل جلوه و آموز اسلامی است
نه آیین مزدیسنا
آتش هم شما نمی توانی از برای مزدیسنا مصادره کنی چرا؟ زیرا در اینجا اشاره به داستان حضرت موسی دارد
و سوما ایران بزرگ پیامبران الهی بسیار داشته پس زرتشت تنها پیامبر ایرانی نیست(که اگر فرض بر پیامبر بودن او باشد و آیین پاکش دست خودش تحریف ها گشته باشد)

👆☹

فرخ نوشته:

@شاهد وهابی:
(از فرهنگ عمید ذیل “مولوی”)
(اسم) [قدیمی] نوعی کلاه دراز یا عمامۀ کوچک: ◻︎ ساقی مگر وظیفهٴ حافظ زیاده داد / کآشفته گشت طره و دستار مولوی (حافظ: ۹۷۰).

👆☹

رضا ساقی نوشته:

بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
می‌خوانددوش درس مقامات معنوی
گلبانگ: آواز
پهلوی: پهلوی زبان متدوال درزمان اشکانیان وساسانیان بود.زبان اوستا که زبان دینی قدیم ایران بود و بمرور زبانی غیر قابل فهم گشته بود، در زمان ساسانیان این کتاب را به زبان پهلوی ترجمه کردند، بعدها درزمان حمله ی اعراب، ضربه ی بزرگی به زبان پهلوی وارد آورد و خط پهلوی هم متروک گشت و چند صد سال بعد، ایرانیان زبان خود را با الفبای عربی بکار می بردند. همچنین “گلبانگ پهلوی” گوشه‌ای در دستگاه‌های سه‌گاه و چهارگاه ایرانیست. گرچه هردومعنی مدّنظرشاعربوده لیکن تاکید بر واژه ی”پهلوی” وبکارگیری مجددّ آن دربیت بعدی، بیانگرنکته ی دقیق وباریکیست که به شرح آن خواهیم پرداخت.
مقامات: مراحل تصوّف، منازل و مقامهای سیروسلوک. امّا منظورحافظ منازل سیروسلوک تصوّف نیست چراکه حافظ هیج اعتقادی به سیروسلوک صوفیان ندارد باورها واعتقادات حافظ همه منحصربفرد واختصاصیست.چنانکه دراین بیت می بینیم آواز وچهچه ی بلبل درنظرگاه حافظ چیزی شبیه به تشریح و تفسیرمقامات عرفانیست وحتّابرآنها پهلو نیزمی زند! به عبارت دیگرحافظ ازگوش دل سپردن به آوازبلبل را ازگوش سپردن به درسهای تصوّف وسیروسلوک مدرسه ای، پربارتر وباارزش ترمی داند.
ضمن آنکه دراین غزل ناب وزیبا،حافظ به مددِ نبوغ استثنایی خویش، نکته های دقیق وباریکی باهنرمندی وظرافت دردل واژگان هربیت باهنرمندی جاسازی کرده که بیانگراحساسات و عواطف درونی اونسبت به “زرتشت وآیین وفرهنگ غنی وکهن نیاکانمان می باشد. بعضی با استناد به ابیات وغزلهایی ازاین دست که درآنها، حافظ نسبت به افکارناب زرتشت ومذهب نیاکانی، ابراز ارادت نموده چنین نتیجه گیری کرده اندکه حافظ دردوره ای ازعمرخویش به مذهب زرتشت گرویده بوده است! امّابنظرمی رسد که اینگونه نتیجه گیری کردن درمورد مذهب حافظ،قضاوت عجولانه وشتابزده می باشد ودلایل قانع کننده ندارد. اظهار ارادت به یک شخصیت وارج نهادن به اندیشه های والای او نمی تواند دلیلی برگرویدن یک شخص به یک مذهب بوده باشد. دلایل بسیار روشنی وجود دارد که اندیشه های حافظ منحصربفرد واختصاصیست و در چارچوب هیچ یک ازمذاهب نمی گنجد افکاراو فراترازمرزومذهب وبه وسعت انسانیت درسطح جهانی بامحوریّت عشق ومحبّت است افکاراو گرچه به همه ی ادیان ومذاهب تعلّق دارد امّا درچارچوب هیچ یک نمی گنجد وهمین فراشمول بودن یکی دیگراز شگفتیهای رندِ شیراز است.
“سرو” یکی ازآن واژگانِ نکته دار و کلیدیست که حافظ دراین غزل آنها رابا هدف خاصّی بکارگرفته است.
سرودرمذهب زرتشت بسیار مقدّس شمرده می شود. سرو مقدّس ومعروف به نام کِشمر(کاشمر) درختی بوده که به باورزرتشتیان به دستورخودِ زرتشت کاشته شده بود. این درخت بسیار زیبا و بزرگ بود و مورد تقدّس مردم، چندان که پس ازحمله ی اعراب ،آوازه ش به متوکّل خلیفه ی عباسی نیز رسید خلیفه فوراً به بریدن آن درخت به خواجه ابوالطیب عامل نیشابور به همراه درودگری نیشابوری و آوردنش به جعفریه فرمان داد. زرتشتیان آن شهر پیشنهاد دادند که در برابر نبریدنش، ۵۰۰۰۰ سکّه زربپردازند. اما این پیشنهاد پذیرفته نشد و سرو کهن‌سال و مقدّس رابریدندوبرای خلیفه به بغداد بردند. یک روز پیش از رسیدن درخت به بغداد، متوکّل به قتل رسید و این مطابق پیش گویی زرتشت بود که گفته بود هر که این درخت را ببرد، کشته خواهد شد. گفته‌اند این سرو در زمان قطع شدن بیش از ۱۴۰۰ سال عمر داشت.
بنابراین نشستن بلبل درشاخ درختِ “سرو” به جای نشستن کنارگل سرخ وآوازخوانی به زبان پهلوی! دراین غزل اتّفاقی نیست وبی گمان رندِ شیراز قصد دارد ازهمین ابتدای کار، ذهن مخاطبین وجویندگان حقیقت را به افکارناب زرتشت رهنمون و دل وجانشان را درضیافتی حافظانه صفای دیگری بخشد.
یکی دیگر ازآن نکته های باریک ودقیق که دراین بیت جاسازی شده همین عبارت ” مقامات معنوی به زبان پهلوی” می باشد. کاملاً پیداست که رندشیراز دربکارگیری این عبارت، گوشه ی چشمی به فرهنگ وآیین نیاکانمان وآموزه های زرتشتی داشته وگرنه دلیلی ندارد که درسهای عرفانی وتصوّف به زبان پهلوی شنیده شود!
معنی بیت: دیشب بلبل ازشاخه ی درختِ (مقدّس ِ)سرو به آوازخوش وبانگ دلنشین(به زبان پهلوی ودردستگاه پهلوی) نکته های معنوی وروحانی (ازاندیشه های ناب زرتشتی) می خواند:
یعنی بیا که آتش موسی نمودگل
تاازدرخت نکته ی توحید بشنوی
آتشِ موسی: آتشی که حضرت موسی در وادی ایمن در دامنه ی کوه طور در صحرای سینا از دور بر درختِ عُلیَّق مشاهده کرد. ضمن آنکه واژه ی “آتش” نیزکه درمذهب زرتشت مقدّس شمرده شده همانندِ “سرو ومقامات معنوی به زبان پهلوی” دراینجا اتّفاقی بکارگرفته نشده ودرراستای همان هدف آمده تا همچنان سایه ی اندیشه های ناب زرتشتی درپس زمینه ی غزل وذهن مخاطب مستدام باشد. واژه ی “توحید” نیز که یادآور یکتاپرستی ِ ایرانیان باستان است به همین منظور بکار گرفته شده است.
آتشِ موسی نمود گُل: گل سرخ شکفته شد وآتش موسی رانشان داد وآتش موسی نیزمتقابلاً آتشی که زرتشت شعله ورنمود رادراذهان تداعی کرد. درجایی دیگر پیوندِ آتش گل با آتش زردشت باوضوح بیشتری به چشم می خورد:
کنون که لاله برافروخت آتش نمرود
به باغ تازه کن آّین دین زرتشتی
معنی بیت: بلبل ازشاخ سرو این ترانه رابه زبان پهلوی خواند: بیا و ببین که چگونه گل سرخ شکفته شده وآتش موسی راآشکار کرده است ببین تا از درخت گل نشانه های یکتاپرستی رادریافت کنی.
مرغان ِباغ قافیه سنجند وبذله گوی
تاخواجه مِی خوردبه غزل‌های پهلوی
قافیه سنج: قافیه شناس،آوازراباقافیه وآهنگ می خوانند. امّا این قافیه سنجی نیز بی مناسبت نیامده است چراکه یکی ازویژگی ها وشیرینی ِ زبان زرتشت، شاعرانه بودن آن است. اغلب سخنان اوشعرگونه،خیال انگیز وآهنگین هستند. “مرغان باغ” استعاره ازکسانیست که سرودهای اصیل ایرانی(گاتها) به زبان پهلوی می خوانند
بذله گو: لطیفه گو وشوخ طبع
خواجه: عنوانی محترمانه برای افراد صاحب مقام وبزرگ. احتمالاً اشاره به “تورانشاه” وزیرباکفایت وفاضل وادب دوست که ازدوستان نزدیک وهمدمان صمیمی حافظ بود.
“غزلهای پهلوی” ایهام دارد:۱- ترانه هاوسرودهای اصیل ایرانی ۲- به زبان اشاره آموزه های زرتشتی (گاتها)
“شراب خوردن” نیزبی ارتباط بامذهب زرتشتی نیست. گرچه تاریخچه ی شراب خوری به زمان های بسیار دور باز می گردد، یکی از قدیمی ترین شرابها که در بسیاری از ادیان رواج داشته شرابی است در آیین میترائیسم، نام این شراب در بسیارى از ادیان و مذاهب دیده مى شود. این شراب نخستین بار در آئین ودائى و سپس در برخى ادیان ایرانى مطرح شده است. این شراب از گیاه مخصوصى تهیه مى شد. در آئین مهرپرستى این شراب به «هوم» یا «هائوما» معروف است که از گیاه مقدّسى گرفته مى شد. مهرپرستان معتقد بودند که با نوشیدن این شراب ، حالت روحانى یافته و بر اسرار غیبى دست مى یابند. این شراب به مذهب «زرتشت» نیز راه یافت ، آن گونه که به «مسیحیت» هم سرایت کرد و نان فطیر و شراب را پدید آورد.
معنی بیت: مرغان چمن که همه شوخ طبع وقافیه شناس وشاعر هستند به زبان پهلوی ترانه وسرود های اصیل ایرانی به آواز پهلوی می خوانند تاخواجه شراب ناب بنوشد وبه عیش ونوش بپردازد.
جمشیدجزحکایت جام ازجهان نبرد
زنهار دل مبند بر اسباب دنیوی
“جمشید” پادشاه افسانه ای ایران باستان که به داشتن قدرت وشوکت عظیم شهرت دارد وگویندکه شراب را اولین باراو کشف کرد. همچنین معروف است که جمشیدجام شرابی افسانه ای داشته وبه واسطه ی آن ازحوادث روزگارآگاه می شده است.
معنی بیت: ای خواجه، به هوش باش تا به جاه وجلال دنیوی دل مسپاری که همه ناپایداروفناشدنیست ازجمشید با آن همه شوکت وعظمت چیزی جزافسانه ی جام باقی نمانده است.
این قصّه ی عجب شنوازبخت واژگون
ما را بکُشت یار به انفاس عیسوی
معنی بیت: ای خواجه، این داستان شگفت انگیزراازمن ِواژگون بخت بشنو که چگونه یارمن، مرابه نفس های عیسوی کُشت! “نفسهای عیسوی” معروف است که مردگان رازنده می کند امّا بداقبالی بنگر که من به نفسهای عیسوی کشته شدم! احتمالاً حافظ دراینجا گلایه ونارضایتی خودازشاه شجاع رابه تورانشاه یادآورمی گرددتابه گوش شاه شجاع برساند.
خوش وقت بوریا و گداییّ و خواب امن
کاین عیش نیست درخوراورنگ خسروی
بوریا: فرشی که از نی شکافته می‌بافند؛ حصیر
درخور: شایسته، مناسب
اورنگ خسروی: تخت سلطنت شاهان ساسانی. این واژه نیز همانندِ “جمشید وحکایت جام” حال وهوای غزل راهمچنان درفضای ایران باستان نگاه می دارند .
معنی بیت: ای خوشا برحال تهی دستانی که درعین حال نیازمندی برروی حصیر خواب راحتی دارند عیشی که این تهی دستان می کنند برای پادشاهان برروی تخت سلطنت میسّرنمی شود.
چشمت به غمزه خانه ی مردم خراب کرد
مخموریت مباد که خوش مست می‌روی
غمزه: حرکات دلبرانه ی چشم وابرو.
مخموریت مباد: توراخماری نصیب نگردد.
معنی بیت: ای محبوب، هرچندکه چشمانت به عشوه و ناز، مردم را وشیدا وبیچاره کرده است امیدوارم هرگزاز خواب خوش مستی بیدارنشوی که خیلی خوش سرمستی می کنی وزیبا مستانه می روی.
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر
کای نور چشم من به جز از کِشته ندروی
یکی دیگرازآن نکته های دقیق وباریک غزل درواژگانِ “دهقان سالخورده” استعاره اززردشت و “به جزاز کِشته ندروی” اشاره به فرمایش آن پیامبرفرهیخته ی ایرانی درمورد نیکی وبدیست ( بدی جزای بدی و نیکی پاداش نیکی است) نهفته است. ضمن آنکه اغلب اندیشمندان ومحقّقان، زرتشت را بنیانگذار کشاورزی وزراعت نامیده وبراین باورند که هم اوبود که با ترویج زراعت و به ویژه ترویج اندیشه ی مترقّیانه ی منع قربانیِ حیوانات مفید، در عرصه ی کشاورزی یک انقلاب در عصرخود پدید آورد . در قطعه ۱۱ یسنا ۳۴ می فرماید:
“آری ای مزدا از پاداش گرانبهای تو در همین جهان کسی بهره مند شود که در کار و کوشش است و چهارپایان و ستوران را می پروراند”. زرتشت عقیده دارد که نباید تسلیم عفریت خشکی شد باید فرشته ی زمین را یاری کرد. کوشش دایمی برزیگران (کشاورزان) سبب پیروزی فرشته زمین می شود. او به آبادکردن زمین و کشت و زرع اهمیت زیادی می دهد و از بیابان نوردی و چادرنشینی روگردان است. او می خواهد که مردم به زراعت بپردازند و گاو و گوسفند بپرورانند چراکه تمدّن با زندگی ایلی و صحراگردی نمی سازد.
معنی بیت: دهقان پیر وفرزانه چه خوش گفت باپسر که ای نورچشم من هرچه بکاری( ازنیکی وبدی) بدان که همان رابرداشت خواهی نمود.
ساقی مگر وظیفه ی حافظ زیاده داد
کآشفته گشت طرّه ی دستار مولوی
وظیفه: مقرّری وسهم، درآن روزگاران درمیکده ها ساقیان،ظرفیّت مشتریان رامی دانستند و برای هر مشتری بر حسب میزان ظرفیّت او شراب می دادند تابدمستی نکند اشاره به همین مطلب است. چنانکه می بینیم دراین غزل چنین اتّفاقی رخ داده است ساقی ظاهراً به حافظ بیشترازمقرّری شراب داده وحافظ به بد مستی افتاده وآنچه را که نبایدبرزبان می آورده بازگو کرده است!
طُرّه: ۱- دسته ی موی تابیده در کنار پیشانی ۲-ریشه ی دستار ۳- حاشیه و کناره ی جامه. دراینجا معنای ۲ و۳ مدّ نظراست.
دستار: عمامه، پارچه ای دور سربپیچند.
مولوی: ۱-عنوان شیخ‌های متصوّفه و علمای روحانی. ۲- نوعی کلاه دراز یا عمامه ی کوچک
معنی بیت:
مگرساقی به حافظ بیشترازظرفیّت او شراب داده که به بدمستی افتاده وبا بازگوکردن رازهای مگوشیوخ وعلمای صوفیان راآشفته خاطرکرده است؟ ببینید مشایخ شهرچگونه برآشفته اندکه نظم پیچش دستارشان نیزبه هم خورده است!
امّا حافظ ازکدام رازهای مگو سخن گفته که شیوخ وعلما آشفته خاطر شده اند؟
چنانکه ملاحظه شد حافظ دراین غزل ازابتدا تا انتها،هم آشکارا ،هم به زبان رمزوکنایه،ازفرهیختگی وفرزانگی زرتشت وآیین ومذهب نیاکانش سخن گفت وازروی حق شناسی نسبت به آنها ادای احترام وارادت نمود! مطالبی که خوشآیند متشرّعین یکسویه نگر وشیوخ متصوّفه نبوده وآنهاانتظار نداشتندکه حافظ اینچنین بی پروا وشجاعانه در درحیطه ی حاکمیّت آنها ازکرامات زرتشت واندیشه های ناب اوسخن به میان آورد! مطالبی که حافظ مطرح نمود همه درنظرگاه شیوخ وعلما ازرازهای مگوبودند ونباید مطرح می شدند! امّا چنانکه دیدیم حافظ مثل همیشه با شهامتی مثال زدنی درزمانه ای که زور وخفقان حاکمیّت داشت خودرابه بدمستی زد! وبه بهانه ی مستی وراستی، پرده ازحقایق ورازهای مگو برداشت که نه تنها عمامه ودستار شیوخ آن زمان بلکه دستار بسیاری ازمتعصّبین همه ی دورانها را نیزبرآشفت! جالب است که نه برآشفته شدن ِ دستارشیوخ متعصّب، نه تهمت های ناروا ،نه تکفیر ونه تبعید وآزار هیچکدام نتوانستند مِهرپیرمغان راازاوگرفته و آتش عشقی را که دردل وجان حافظ ازهزاران سال پیش شعله ور بود خاموش نمایند وازعزّت ومحبوبیّت اوذرّه ای بکاهند.
ازآن به دیرمغانم عزیزمی دارند
که آتشی که نمیرد همیشه دردل ماست.

👆☹

اشعار حافظ نوشته:

فلک چو دید سرم را اسیر چنبر عشق

ببست گردن صبرم به ریسمان فراق

جز نقش تو در نظر نیامد ما را

جز کوی تو رهگذر نیامد ما را

خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت

حقا که به چشم در نیامد ما را

در محفلی که خورشید اندر شمار ذره ست

خود را بزرگ دیدن شرط ادب نباشد

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام