گنجور

غزل شمارهٔ ۵

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز

باشد که بازبینیم دیدار آشنا را

ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون

نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل

هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت

روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

با دوستان مروت با دشمنان مدارا

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند

گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند

اشهی لنا و احلی من قبله العذارا

هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی

کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد

دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

آیینه سکندر جام می است بنگر

تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند

ساقی بده بشارت رندان پارسا را

حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود

ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

س. ص. نوشته:

بیت دوم:
کشتی “نشستگانیم”، نه “شکستگانیم” ؛
کشتی شکسته را باد شرطه چه علاجی میتواند باشد ؟!

حمیدرضا نوشته:

آقا/خانم س.ص. :
در نسخه‌ی قزوینی-غنی شکستگانیم ثبت شده، اما معروف است که کشتی‌نشستگانیم هم در بعضی نسخ آمده. در این مورد حکایت معروفی هم هست که عده‌ای گویا درست این بیت را از صائب تبریزی سؤال کرده‌اند و ایشان در جواب گفته‌اند:
«بعضی شکسته خوانند، بعضی نشسته خوانند
چون نیست خواجه حافظ، معذور دار ما را!»
منبع حکایت: http://rahnoma.blogfa.com/post-11.aspx
مطرح کردن استنتاجهای منطقی در مورد درستی روایت اشعار اشکالی ندارد اما در تصمیمگیری برای نقل صورت صحیح آن چیزی که از استنتاج منطقی مهم‌تر است ثبت نسخ معتبر و قدیمی و نزدیک به زمان خود شاعر است.

س. ص. نوشته:

آقای حمید رضا:
نکتۀ شما کاملاً درست، ولی آیا شما هیچ نسخۀ دیگری بجز قزوینی-غنی را معتبر میدانید یا نه؟
با تشکر.

حمیدرضا نوشته:

آقا/خانم س.ص. :
نظر من در مورد اعتبار یا عدم اعتبار یک نسخه اصلاً مهم نیست، چرا که مسلماً من شرایط و دانش کافی برای ارائه نظر درست در این مورد را ندارم. مسئله این است که ما اشعار را از یک منبع برداشته‌ایم، خود این منبع جدا از غلطهای املایی و تایپی مستند به منابعی است که از لحاظ ترتیب ابیات و میزان تشابه به نظر می‌رسد دیوان حافظ آن مستند به نسخه‌ی قزوینی-غنی است. حالا ما -کاربران این سایت - داریم این نسخه را تصحیح می‌کنیم یا روایتهای دیگر را نقل می‌کنیم. نظر من این است که آنجا که غلط آشکاری مشاهده می‌شود تصحیح کنیم اما اگر مسئله روایت متفاوت است آن را در حاشیه نقل کنیم تا دچار تبعات بعدی این تغییرات (مثل ایجاد یک مجموعه‌ی درهم و ملغمه‌ای از منابع و نقلهای مختلف) نشویم. مطمئناً برای این کار می‌شود راهبردهای دیگری هم پیش گرفت ولی فکر می‌کنم با توجه به شرایط سایت و وقت اداره کننده‌ی آن و مسائل دیگر این روند سربار زمانی کمتری داشته باشد.
در هر صورت اگر شما روند تصحیح بهتری را پیشنهاد کنید می‌توانیم این روند را تغییر دهیم.

صاف نوشته:

بنظرمی آید دراین غزل هر بیت معنایی مستقل ازدیگر ابیات دارد ونمونه ایست
از هنر سخن گفتن کوتاه و پر معنا که زرتشت و سپس خیام پیش کشیده اند.
برخی حتی حافظ را بنیانگذار سبک هندی میدانند. نظر شما چیست؟

صاف نوشته:

کشتی شکسته هم میتواند به امید باد موافق باشد تا شکسته ها را بسوی ساحل برد

رضا نوشته:

مستضعفی بگفتا صاحب دلان خدا را

ما انقلاب کردیم یا انقلاب ما را

حافظ ز غیب گفتا حقا که غافلی تو

آخوندهای این قوم کردند هر دو تا را

محمد ایلخانی زاده نوشته:

حافظ در این غزل به استقبال غزل سوم دیوان غزلیات سعدی به مطلع : (مشتاقی و صبوری از حد گذشت ما را ) رفته است و تعدادی از قافیه ها و مصراع ها را به کاملی از او وام گرفته است

ابراهیم نوشته:

بجای “خوبان پارسی گو”، در بعضی نسخ “ترکان پارسی گو” آمده و آن ، به نظر من، حافظانه تر است و حلاوت معنای بیشتری دارد. متاسفانه در این محل دسترسی به نسخه های متعدد ندارم تا سخنم را مستند کنم. بر من ببخشایید و خود زحمت رجوع به بعضی دیگر از نسخه ها را بپذیرید. بقای عمر و دوام خدمت عظیم فرهنگی اتان را آرزو دارم.

پاسخ: با تشکر، «ترکان» را به صورت بدل اضافه کردیم (ماوس را روی خوبان ببرید تا ببینیدش).

حمیدرضا نوشته:

گویا استاد خانلری در یک نسخه به جای «آن تلخ‌وش …» عبارت «بنت العنب …» را دیده که با «ام الخبائث» تناسب دارد. شادروان حقوقی این مورد را به عنوان مثالی برای عقیدۀ خودشان که حافظ یک «ادیتور» بزرگ بوده و متوالیاً اشعارش را ویرایش می‌کرده می‌آورد و اعتقاد دارد هر دو نقل از آن حافظ است.

علیرضا نوشته:

من تنها یک علاقمند شعر و ادب پارسی هستم و در زمینه ادبیات تخصصی ندارم. تا کنون چندین بار سعی کرده ام این غزل را بصورت کامل بخوانم اما خواندن و درک دو مصراع عربی آن برایم دشوار است. آیا کسی می تواند کمکم کند؟ شاید اگر تجزیه درستی از این دو مصراع در دست داشته باشم بهتر بتوانم آنها را بخوانم و بفهمم.

ناشناس نوشته:

درباره “تلخ وش”و مصرع های عربی:
این عبارت حافظانه تر است تا بنت العنب.یکی از دلایلش این که:
از این عبارت مفهوم “آن تلخی که خوش است”برداشت می شود.در اصل باید تلخوش خواند.
اشهی لنا…:وسوسه کننده تر و شیرین تر است برای ما از بوسه بر رخسار دوشیزگان.

هات الصبوح…:
“در بعضی نسخ به جای هات ،فات…؛یعنی صبوح از دست رفت،آمده است.هبوا یعنی بیدار شوید،برخیزید. نسخه ی سودی گفته؛هیوا به معنی بشتاب؛آگاه باش.
معنی کل مصرع:ای ساقی شراب صبحگاهی بیاور و ای مستان بی خبر برخیزید و رفع خمار دوشین کنید”
حافظ نامه خرمشاهی،ج۱،ص۱۳۰

نگین شکروی نوشته:

باسلام حضورجناب آقای علیرضا
جهت خواندن صحیح اشعار حافظ وبخصوص ابیات عربی میتوانید از سایت http://www.hafez.mastaneh.ir استفاده کنید

علی کیا نوشته:

بنده نظر نسخی که در بیت دوم نشستگانیم روایت کرده اند را ترجیح میدهم. نشستگانیم اولا با برخیز آرایه ی تضاد دارد و ثانیا معنا چنانکه بعضی دوستان اشاره کردند منسجم تر میشود. در صورت روایت شکستگانیم اولا دیگر آرایه ای در بیت نخواهد بود و ثانیا معنا نیازمند تکلف میشود برای چفت و بست دادن

بهرام نوشته:

من در جایی خواندم ” آن تلخوش که صوفی ام الخبائثش خواند ” اشاره به یک حدیث نبوی دارد اگر درست باشد پس منظور حافظ از صوفی پیامبر است و صوفی هم که از نظر حافظ آدم بدی بوده لطفا راهنمایی کنید تا از شخصیت حافظ درک درستی داشته باشم

س.ب نوشته:

در مورد بیت دوم(کشتی شکسته یا نشسته):
در نسخه های اصلی که علامه قزوینی یااستاد خانلری بعنوان شاهد استفاده کرده اند، متاسفانه این نسخ بدون علائم دستوری ودر بعضی موارد بدون نقطه گذاری صحیحی بوده اند (مانند بیشتر نسخه های دیگر)که همین امر در مواردی که معانی دیگری مستفاد میشود ،مورد شبهه اهل فن است.ما در مواردی میتوانیم از درصد استفاده کنیم.در مورد همین بیت میتوان گفت که هر کدام از اینها چند درصد میتواند درست باشد.به نظر من کشتی نشستگانیم درصد بیشتری قابل قبول است .زیرا:
۱-ما در مثل از عبارت کشتی به گل نشسته استفاده میکنیم ولی از کشتی شکسته فقط در صورتی استفاده میشود که کشتی شکسته و غرق شده باشد(مثل اینه که کشتیات غرق شده)
۲-حافظ در مورد چگونگی شکسته شدن چیزی به ما نگفته که آیا قسمتی از کشتی شکسته یا طوری شکسته که با یک باد موافق دوباره به رفتن ادامه میدهد.فقط گفته شکسته
۳-همانطوریکه عزیزی در بالا گفتند،کشتی شکسته را باد شرطه نمیتواتد علاج کند.
در خاتمه همینکه این بحث میتواند اندکی ذهن مارا به خود مشغول سازد و باعث پرواز فکر انسان میشود ،جای تشکر از تمام عزیزان را دارد.

شادان کیوان نوشته:

با اجازهُ دوستان میخواهم بحث کشتی نشسته و یا شکسته را رها کرده و به دو نکته دیگر در این غزل اشاره کنم که شاید برای بعضی مفید باشد :
در بیت دهم “از غیرتت بسوزد” یعنی ترا از غیرت خویش همچون شمع خواهد سوزاند. چه کسی؟ دلبر که اشاره به خداوند است و در وصف او میفرماید کسی که سنگ خارا که مظهر سختی و سفتی است، در کفش مثل موم است که مظهر نرمی است و انعصاف.
مطلب دوم ،بیت مقطع است که میفرماید ” حافظ بخود نپوشید این خرقهُ می آلود . . .”
این بیت هم اشاره به نظریهُ جبر انگاری حافظ و عدم اختیار آدمیان در مقابل سرنوشت خویش دارد که جبر و اختیار مورد اختلاف مذاهب مختلف اسلامی است و تشیع به اختیار قایل است.

س.ب نوشته:

با دیدن مطالبی از قبیل اینکه منظور حافظ از دلبر خداست و یا مطالب مشابه دیگر،غیر از اظهار تاسف برای این دوستان و همچنین تاسف برای خودم که گاهی وقت گذاشته و در حد توان خودم مطلب میگذارم،چیز دیگری نمی توانم گفت

محمدغافری نوشته:

با سلام
نظر آقای محمد ایلخانی زاده درست است ولی صورت صحیح بیت سعدی این گونه است:
مشتاقی و صبوری از حد گذشت “یارا”
گر تو شکیب داری طاقت نماند مارا

و اما جناب س.ب. که نظرات جالبی هم بیان کرده اند در اظهار نظر دومشان از این که کسی محبوب ازلی حافظ را خدا بداند ایراد گرفته اندو بدون آوردن هیچ دلیلی برای اثبات خلاف این مدعا، برای دوستانی که مطلبی در این سایت می نویسند، و همچنین برای خودشان، اظهار تأسف نموده اند. من یکی دو بیت از خواجه خدمت ایشان می آورم و تقاضا می کنم بفرمایند منظور حافظ کیست یا چیست.
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

خوب منطور حافظ جسن چه کسی است که در ازل تجلی کرده و باعث پیدا شدن عشق و آتش زده شدن در عالم شده؟ این جلوه ی چه کسی است که مَلَک برای آن عشقی ابراز نکرده؟ و چرا این جلوه گاه غیرتمند می شود و آتشش را بر آدم می زند؟
و یا
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند
از غزلی به مطلع:
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

اشاره به کدام امانت است که آسمان نتوانست آن را حمل کند و به انسان سپرده شد؟ و چرا دیوانه؟
آیا جز این است که این اشاره ی مستقیم به آیه ی ۷۲ از سوره ی احزاب است که خداوند می فرماید:
ما این امانت را به آسمان ها و زمین و کوه ها ( و آنچه در آن هاست) عرضه کردیم و آن ها از حمل آن خودداری نمودند و ترسیدند ولی انسان آن را حمل کرد که نادان بود و ظالم به خویشتن.
چرا ما از این که حافظ را معتقد به اعتقاداتی بدانیم می ترسیم؟ آیا حافظ از حافظ بودنش خلع می شود؟ چرا ما همیشه باید به قول حضرت مولانا از ظنّ خود یار کسی شویم و از درون او اسرارش را نجوییم؟
با عرض معذرت از گرفتن وقت شما و سایر دوستداران حافظ.

بی دین نوشته:

دوست عزیز جناب آقای محمد غافری:
۱/ در هنر در مرحله اول همواره معنای اول قابل پذیرش است. اگر کسی بخواهد معنایی دورتر برای آن بیاورد باید دلیلی منطبق بر ساختار شعر ارائه کند. تا آنجا که من دیده ام کسی از دوستان برای اثبات این ادعا دلیلی تیوری و علمی ارائه نکرده و تنها به تعویلات برپایه حدس و گمان شخصی اکتفا نموده اند. من می گویم معنای اول بیت محبوب زمینی است، شما می گوید نه، استدلال کنید. البته نه آسمان و ریسمان کردن. علمی و برپایه ساختار شعر.
۲/ البته هیچ ایرادی ندارد که محبوب حافظ خدا باشد. همانطور که ایراد ندارد محبوب حافظ پسر بچه ای زیبا و مخنث باشد. هنرمندی حافظ اصل است که هست و من امیدوارم دوستانی که برداشت مذهبی دارند و هم این آزاد اندیشی را داشته باشند.
۳/ اگر قرار باشد درباره اندیشه حافظ صحبت کنیم نمی توانیم و نباید به استناد دو سه بیت و یا دو سه غزل حافظ را چنان و چنین بدانم. باید بدون حب و بغض برآیند این دیوان را سنجه گرفت. والا شما دو بیت می آورید که عرفانی است و می گوید حافظ عارف بوده و کس دیگری دو بیت شعر می آورد که غیر عرفانی است و می گوید حافظ عارف نبوده است.
۴/ بنظرم در منطق این طور است که اگر بخواهیم بگوییم که حافظ یا مولانا یا سلمان رشدی یا ایکس یا ایگرگ عارف است، باید بتوانیم ثابت کنیم که برآیند آثارش، (برپایه ساختار) عارفانه است. اگر نتوانیم اثبات کنیم پس منطقی نیست طرف را عارف بدانیم.
۵/ البته نظر شخصی من اینست که با توجه مجموعه آثار حافظ و برآیند آن، حافظ عارف نبوده و نیست.

nasim نوشته:

شعر قشنگیه عمو جان

منصور نوشته:

دوست بی دین
با فرض پذیرش استدلال جنابعالی و نتیجه نهائی که ارائه نموده اید که “حافظ عارف نبوده و نیست” ممکن است بفرمائید بر پایه ” برآیند آثارش، (برپایه ساختار) ” جنابعالی چه برایندی از ایشان و اندیشه اش ارائه میفرمائید؟
منظورتان از “…نبوده و نیست” چیست؟ مگر ایشان را حی میدانید؟ به نظر میرسد که منظورتان غیر از”مرده آنست که نامش به نکوئی نبرند”است.لطفا روشن کنید چون ممکن است از دلایل شما جائی استفاده شود.

حقیقت نوشته:

“خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را”

در برخی نسخه ها بجای “رندان،” “پیران” ذکر شده که با توجه به مصرع قبل منطقی به نظر میرسه و بهتره ذکر بشه.

ممنون

حقیقت نوشته:

در مورد کشتی شکستگانیم یا کشتی نشستگانیم هم، آونجور که اخوان میگه:

“آورده اند که بعضی از خوش‌خدمتان سؤالی نوشتند و نزد «ناصرالدین‌شاه قاجار» فرستادند که این بیت «حافظ» را که گفته:

کشتی نشستگانیم ای باد شرطه برخیز
بــاشــــد کــه باز بینیم دیــــدار آشنـا را !

مختلف می‌خوانند. بدین‌معنی که در مصرع اول به‌جای «نشستگان»، گروهی «شکستگان» روایت می‌کنند یا بالعکس. کدام درست است؟ «ناصرالدین‌شاه» در جواب نوشت:

بعضی نشسته خوانند بعضی شکسته خوانند
چون نیست خواجــه حافظ ، معلوم نیست مارا

در «قصص العلما» این بیت چنان‌که نقل شده، آمده است و قصه هم به «خواجه نصیرالدین طوسی» نسبت داده شده. اما مؤلف متوجه ناممکن بودن قضیه شده‌است و تذکر داده که ازین دو خواجه یکی در ۶۷۲ درگذشته و دیگری در۷۹۲/ باری من این فقره را ازین و آن چنانکه نقل شد، یعنی منسوب به «ناصرالدین‌شاه» شنیده ام و مصرع آخر را هم بدین‌گونه :

«چون نیست خواجه حافظ، معذور دار ما را»

(قصص العلما تنکابنی)”

برای ابهام ها و داستان هایی از این دست در مورد حافظ رجوع شود به:

http://www.kalam.se/t-akhavan-hafez.htm

ممنون

منصور نوشته:

با پوزش از اساتید.چون این برداشت شخصی است و متکی به سند دیگری نیست.
هر چند چه “نشسته” و چه “شکسته” هر دو زیبا و دلنشین است، اما به نظرم حیف است که این برداشت را مطرح نکنیم:
کشتی شکسته هم میتواند مراد، کشتی آسیب دیده باشد که اگر باد شرطه مدد کند، این کشتی در معرض غرق شدن، امید رسیدن به ساحل برایش هست.
هم میتواند مراد ،کشتی شکسته ای باشد که مسافرانش اینک هر کدام به تخته پاره ای از بقایای این کشتی سوار و یا بدان چنگ زده اند و تنها امیدشان باد شرطه است که آنان را به ساحل رساند.
این برداشت را مصرع دوم تقویت میکند زیرا میگوید “باشدکه” به معنی “شاید” چون احتمال رسیدن در هر دو شکل بسیار کم است
و از طرفی میگوید “بازبینیم” به معنی “دوباره،بار دیگر ببینیم” چون این احتمال هم کم است.
اگر کشتی سالم باشد به هر حال میرسد و شایدی لازم نیست و دیدار دو باره هم اتفاق خواهد افتاد و در چنین صورتی میشد بجای کلمه “باز” کلمه “زود” (یا مشابه با همین مفهوم)بکار رود

میرعبدالحلیم واعظی نوشته:

به همه سلام و محبت فراوان می فرستم !
دریغ است این ابجد خوان زبان فارسی دری فشرده ای از کتاب قواعد العرفاءو آداب الشعراء نظام الدین ترینی قندهاری پوشنجی که در سال ۱۱۲۱هجری تألیف و به اهتمام احمد مجاهددر سال ۱۳۷۴در تهران چاپ شده است ، صص ۱۵۸ ـ ۱۵۹ در باره «کشتی شکسته » و « کشتی نشسته » را اقتباس و با خوانندگان و ادب دوستان شریک سازم که نوشته اند :
« کشتی : وجود هیکل انسان را گویند.
سؤال :آنچه خواجه محمد حافظ شیرازی ( قدس سره ) فرموده که ، بیت : کشتی شکستگانیم ای باد شرطه بر خیز
باشد که باز بینیم آن یار آشنا را
( مطابق متن کتاب است )
این چه معنی دارد ، و بعضی در عوض «شکستگانیم» ، «نشستگانیم ، می خوانند قول کیان (سخن چه کسانی ) اقربند
(نزدیک تر اند ) ؟ وجه آن را بفرمایید تا مفهوم گردد .
جواب : در این باب حضرت عبدالرحمن جامی از روح پر فتوح حضرت سنایی (علییه الرحمه ) سؤال موده ، و معظم الیه جواب
داده بر این وجه ، بشنو به گوش هو ش .
سؤال : پیک صبا به یک ره بر شهر او گزر کن
بر حضرت سنایی از من رسان دعا را [ … ]
بعضی شکسته خونند بعضی سکسته دانند
هر کس کند حدیثی این قول مدعا را
جواب : آتد نسیم لطفی از سوی دوست مارا
وز گلشن حقیقت گُل گُل شگفت مارا
در بیت خواجه حافظ تفتیش کرده بودند
کشتی شکست ها را ، کشتی نشست ها را
کشتی نشسته خواندن از لوح نظم دور است
هر چند هست معنی فی الجمله این ادا را
کشتی شکسته جسم است کز روح دور مانده
ور نفخ صور جوید آمیزش صبا را
جایی که خواجه حافظ تحقیق کرده باشد
معنی قرار دادن حد نیست لین گدا را
از تقریر حضرت مولانا (قُدس سره) مفهوم گردید که کشتی شکسته صورت است که باد مخالف نفخه ممات او را خراب گردانیده ، و مُسلت (خواهش کردن)می نماید خداوندا بادی موافق که نفخه حیات است بر انگیزان تا زنده شده به وصال حضرت کریم تو فایز گردیدیم . »

عبدی نوشته:

ترکان پارسی گو بخشندگان عمرند ساقی بشارتی پیران پارسارا بهترین وجه این بیت است زیرا ۱- ترک یعنی زیبا روی و ترکان غارت گربودند اما اینجا برعکس عمر می بخشند ۲- خوبان فارسی گو لطفی ندارد اما ترک وقتی فارسی می گوید لهجه شیرینی دارد. در زمان حافظ درشیراز چنین ترکان بوده اند . ۳ پیر حسرتش عمر رفته است پس بخشیدن عمر برای او بسیار ارزشمند است. ۴- پارسا هم به معنای زاهد است هم به معنای پارسی . اگر به معنای زاهد بگیریم ایهام دارد با پارسی گو وترک . دراین صورت یعنی ای پیران زاهد با صحبت ترکان پارسی گوی عمری را که بیهوده در زهد هدرداده اید را به دست آورید . قرائت دیگر “رندان پارسا ” آمده که در آن صورت پارسا فقط یعنی پارسی چون رند زاهد یعنی کچل مو فرفری؟

رند نوشته:

با تشکر از دوستان و اساتید محترم ،
با توجه به اینکه بحث شکستگان و نشستگان و بی دینی و دیناری حضرت خواجه داغ است ، بنده حقیر اشارتی به زیباترین بیت این غزل خواهم نمود که متاسفانه از تیررس نگاه دوستان در سایه مجادلات مستور ماندست ، آنجا که شیخ عطار در داستان شیخ صنعان و آن دخترک زیباروی ترسا پس از اتمام جنگ نیکی و بدی و پیروزی شر بر ایمان بواسطه شرب خمر می فرماید :
بس کسا کز خمر ترک دین کند / بی شکی ام الخبائث این کند
و حضرت خواجه به زیبایی در پس بیتی همه ی این داستان را روایت می کند
آن تلخوش که صوفی ام الخبائثش خواند / اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
بی شک زیباترین نکته این غزل همین بیت است و برای اطلاع بیشتر دوستان عزیز خالی از لطف نیست که به طور خلاصه این داستان را متذکر شوم که به قول خواجه احلی شود برایتان طعم این به حق شاه بیت ،
می گویند شیخ صنعان که محور اشعار عارف بزرگ شیخ عطار بوده است روزی دل در گرو مهر دختری ترسا (مسیحی) می گمارد و عشق خویش بر وی آشکار میسازد ، دخترک ۴ شرط بر شیخ می گمارد تا به وصال وی در آید اول انکه می بنوشد (که در اسلام حرام است و نشانه خروج از ایمان است نه خروج از اسلام ) دوم آنکه مصحف (قرآن) بسوزاند، سوم آنکه بر بت (مجسمه مسیح) سجده کند (که نشانه خروج از اسلام و کفر است ) و چهارم آنکه دلق (لباس عرفای اسلام ) از تن بیرون کند و لباس روحانیت مسیحیان بپوشد ، شیخ صنعان شرط اول را می پذیرد (نوشیدن می)ولی از دیگر شرطها سر باز می زند ، دخترک او را می فریبد و می به او می نوشاند ، وانگه که مست گردید ، چیزی جز وصال معشوق نمی بیند و هر سه شرط دیگر برای رسیدن به کام دل انجام می دهد (قرآن می سوزاند و به بت سجده می کند و لباس ترسایی بر تن می کند ) ، پس از بیان این موضوعات شیخ عطار این بیت زیبا که چکیده این داستان بود را آوردست ، آنچنان که در بالا ذکر شد .
سند دیگر که حضرت حافظ زمان سرودن این بیت به این قصه نظر داشته است ، محوریت داستانهای شیخ صنعان و الهامی است که حضرت حافظ از وی و اشعار عطار داشته ، سند این ادعا اشعار دیگر شیخ است :
گر مرید راه عشقی فکر بدنامی نکن / شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت
موفق و پیروز باشید (رند)

علی نوشته:

منظور از ام الخبائث شیخ عطار نیشابوری است.به این شعر عطار دقت کنید:
ای بسا کز خمر ترک دین کند ….–ـــــــــــــــ بی‌شکی ام الخبائث این کند

کامران منصوری نوشته:

خواستم ببینم کسانیکه معشوقه حافظ را تنها خدا میدانند در این مورد که در ابیاتی از شیرین پسر و پسر یاد کرده حتما باید استنباط کنیم از نظر حافظ خداوند پسری زیبا روست یا حداقل مذکر است نه؟
ما بارها در شعر حافظ حتی شطحیات علنی می بینیم آنجا که می گوید :
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت / آرین بر نظر پاک خطا پوشش باد

مسکین عاشق نوشته:

سلام
در بیت اول برداشت من این است که منظور خواجه این است که من عاشق شده ام ای عارفان که شما صاحب دلی هستید که خداوند در ان دل ساکن است بخاطر خدا مرا یاری کند که این راز من یعنی عاشق شدن خود را بتوان کنترل کنم و به وصال برسم و دیگران از این موضوع خبر دار نشوند.
در بیت دوم برداشت من این است که اگر ما نشستگان را در نظر بگیریم پس می شود اینطور برداشت کرد که ما در کشتی نشسته ایم ای باد برخیز تا به ساحل حریم معشوق(یعنی خدا ) برسیم و وصل بشویم و ان یار قدیمی اشنا را ببینیم.ولی اگر شکستگانیم را در نظر بگیرم می شود این طور برداشت کرد که منظور خواجه این است که ما بر اثر گناه روح پاک خود را الوده کردیم و مانند کشتی شکسته شدیه ایم و ای باده شرطه یعنی ای نسیم رحمت الهی بر ما به وز تا ما شکستگان و زمین خوردگان به توانیم برخیزیم و خود را به خدا برسانیم و خود را پاک کنیم تا بتوانیم جمال جمیل الهی را ببینیم و دیدار کنیم . یا علی مدد .

سجّاد نوشته:

سلام دوستان
من فکر می کنم در بیت دوم طبق برخی نسخ باید عبارت “کشتی نشستگانیم” باشد چراکه این عبارت بهتر مفهومی را می رساند که گویی ما همگی در حالت آماده باش هستیم و از باد موافق مدد می طلبیم که اگر بوزد ما را به مقصد می رساند اما اگر کشتی شکسته باشد که چه باد بوزد یا نوزد ما به مقصدی نخواهیم رسید

محمد امیر سیاوش حقیقی نوشته:

فارغ از ارزش گزاری در بیان صحت یا عدم صحت ، این نوع بیان در راستای ارائه جهان بینی و هستی شناسی میشه گفت در حد معجزه است

امین کیخا نوشته:

هات الصبوح هبوا یا أیها السکاری.
هات یعنی بده بمن
صبوح شراب بامنوشه
هبوا یعنی بجنبید
یا أیها السکاری یعنی ای مستان

امین کیخا نوشته:

اشهی لنا و احلی من قبله العزارا
یعنی از بوسه دختران دست نخورده برایم شیرین تر و خواستنی تر است

امین کیخا نوشته:

این اخرین مورد را فکر کنم خواجه خجالت کشیده بگه به فارسی ، اما ابن عربی گفته تا ٨ سال از زنان دوری کردم تا مرا گمان بر این قرار گرفت که مرا دربایست هستند ایشان !

علی کریمی نوشته:

به نظرم
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
غلط است
ده روز مهر گردون افسانه است و افسون
صحیح است

حمیدرضا نوشته:

در مورد ترکیب «راز پنهان» در بیت اول:
« دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

بعضی دوستان پرسیده اند آیا “راز پنهان” حشو نیست؟ و دلیلشان این است که تا چیزی پنهان نباشد راز نیست و اگر چیزی راز بود دیگر آوردن وصف “پنهان” چه معنایی جز حشو می تواند داشته باشد؟! …»
ادامۀ مطلب را در وبلاگ دکتر محمدرضا ترکی بخوانید. اینجا:
http://mr-torki.blogfa.com/post-488.aspx

آخرین حاشیه‌های گنجور بر روی دیوار فیس‌بوک شما