همیرضا 🌐
تاریخ پیوستن: ۷م شهریور ۱۳۹۸
گنجوُروَر
| آمار مشارکتها: | |
|---|---|
حاشیهها: |
۷۱۳ |
ویرایشهای تأیید شده: |
۲٬۲۳۸ |
ویرایشهای قطعات تأیید شده: |
۴٬۳۰۱ |
ویرایشهای بخشهای تأیید شده: |
۶۸ |
ترانههای مرتبط تأیید شده: |
۱۲۲ |
مشقهای پیشنهادی تأیید شده: |
۲۱۰ |
خوانشهای تأیید شده: |
۲٬۶۳۱ |
ارتباطات پیشنهادی گنجینه: |
۳۶٬۳۰۹ |
ارتباطات پیشنهادی تصاویر خارجی: |
۳٬۹۸۲ |
نکات پیشنهادی دربارهٔ چهرهٔ سخنوان: |
۱۶ |
تصاویر چهرهٔ پیشنهادی: |
۹۹ |
۶۱ |
|
همیرضا در ۱۱ روز قبل، جمعه ۳ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱:
نکات استخراج شده از شرح صوتی دکتر رضا ضیاء توسط هوش مصنوعی:
نکات و اشارات مهم در شرح غزل «در زلف سیاهش گل چندان...»
این غزل در تصحیح قزوینی غزل ۲۷۱ و در تصحیح خانلری غزل ۲۶۶ معرفی شده است.
در آغاز شرح، احتمال تأثیرپذیری حافظ از خاقانی مطرح میشود. به غزلی از خاقانی اشاره شده که در آن تعبیر «از چرخ توهّم و گله چندان...» آمده و گفته میشود حافظ ممکن است مصراع یا ساختار مشابهی را از خاقانی گرفته و آن را به صورت ردیف «که ما پوز» در غزل خود به کار برده باشد. در شرح، پیوند زبانی و فکری حافظ با خاقانی در برخی موارد با پیوند سعدی با انوری مقایسه شده است.
«چونان» از نظر تلفظ و ضبط مورد توجه قرار گرفته است. در زبان امروز «چنان» رایجتر است، اما در شعر و متون قدیم «چونان» نیز کاربرد داشته و در این غزل تناسب لفظی میان «چونان»، «زلف»، «سیاه» و «بیسر و سامان» مورد توجه قرار گرفته است.
در بیت «کس به امید وفا ترک دل و دین ما کناد»، ساخت دعایی فعل «کناد» توضیح داده میشود؛ یعنی «امیدوارم/الهی که نکند». شاعر خطاب به کسی است که به امید وفاداری معشوق، دل و دین خود را ترک میکند و حافظ، با توجه به تجربه خود، او را از این کار برحذر میدارد: «که چونانم من از این کرده پشیمان».
در پیوند معنایی ابیات، حرکت حافظ از عاشقی به مینوشی مطرح میشود. در بیت «به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست / زحمتی میکشم از مردم نادان»، شاعر میگوید تنها یک جرعه شراب میخواهد که آزاری برای کسی ندارد، اما از مردم نادان رنج میبرد.
در همین زمینه به مفهوم «کمآزاری» در اخلاق و عرفان اشاره شده و عبارتی از غزالی در این مضمون یادآوری میشود که رستگاری را با آزار نرساندن به دیگران پیوند میدهد.
برای زمینه تاریخیِ بحث شراب، به روایتی درباره برخی صحابه پس از فتح شام اشاره میشود. در شرح، به نقل فروزانفر درباره کسانی که شراب نوشیده بودند و گفتوگوی آنان با عبیده بن جراح اشاره شده و آیهای از سوره مائده درباره «لیس علی الذین آمنوا...» مطرح میشود. سپس بحث حدّ شراب و تعیین هشتاد تازیانه نیز نقل میشود. این روایت در شرح برای نشان دادن سابقه تاریخی و فقهی چنین مناقشاتی آورده شده است.
«مردم نادان» از مهمترین تعابیر مورد توجه در این شرح است. شارح آن را از نمونههای زبان رندانه و گزنده حافظ میداند؛ یعنی حافظ نه تنها از شراب دفاع میکند، بلکه نادانیِ کسانی را که او را به سبب آن ملامت میکنند، موضوع طعنه قرار میدهد.
در همین زمینه به حدیث مشهور «اکثر اهل الجنة البله» اشاره میشود؛ یعنی روایتی که بر اساس آن بیشتر اهل بهشت «بُله» یا سادهدلان دانسته شدهاند. در شرح، به دشواری تفسیری این مضمون و توضیحاتی که عالمان درباره آن دادهاند اشاره میشود.
همچنین حکایتی درباره امامالحرمین جوینی نقل میشود که در هنگام مرگ آرزو کرده بود ای کاش با همان اعتقاد ساده پیرزنان از دنیا میرفت و گرفتار بحثهای فلسفی، منطقی و کلامی نمیشد. این حکایت برای توضیح تقابل «علم و استدلال» با ایمان ساده و نیز مفهوم «نادانی» در بیت حافظ مطرح شده است.
در ادامه، برای نشان دادن پیوستگی مضمون «جهل» و «توبه» در شعر حافظ و عبید زاکانی، به ابیاتی از عبید اشاره میشود که در آنها اصل توبه به نوعی با جهل پیوند مییابد. همچنین چند بیت از حافظ درباره توبه، باده و گوش ندادن به سخن ناصح در کنار این غزل قرار داده میشود. از جمله مضمون «توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون میگزم لب که چرا گوش به نادان کردم».
در بیت خطاب به زاهد، «زاهد از ما به سلامت بگذر» به صورت ادامه همین مضمون تفسیر میشود: حافظ میگوید زاهد میتواند راه سلامت و پارسایی خود را برود و از او بگذرد، زیرا این میِ مورد نظر حافظ دل و دین را از دست میبرد و انسان را گرفتار عشق میکند.
در نسخهشناسی بیت «گوشهگیری و سلامت حوسم بود»، بر ضبط «گوشهگیری» تأکید شده و گفته میشود بیشتر نسخهها همین ضبط را دارند. این تعبیر با «سلامت» تناسب دارد؛ زیرا گوشهگیری و کنارهگرفتن از خلق، راهی برای رسیدن به سلامت و پرهیزگاری دانسته شده است.
در همین بخش، بیتی از سعدی با مضمون «گوش گرفتم سر از همزه خلق...» یاد میشود. «گوشه» نیز با «چشم» و «نرگس» تناسب لفظی دارد و شارح به شبکهای از تناسبهای واژگانی میان «گوش»، «گوشه»، «چشم» و «نرگس» توجه میدهد.
«نرگس فتان» به معنای چشم فتنهانگیز معشوق است. «فتان» صیغه مبالغه از «فتنه» دانسته شده و «شیوه» نیز تنها به معنای روش نیست، بلکه با ناز، غمزه، فریب و عشوه معشوق ارتباط پیدا میکند.
«گفتگوهاست در این راه که جان بگدازد» در ادامه همان مسیر عاشقی تفسیر میشود. این راه، برخلاف تصور اولیه شاعر برای رسیدن به «سلامت»، سرشار از گفتگوها و کشمکشهایی است که «جانگداز» هستند.
در ضبط واژه «عربدهای» بحث نسخهشناختی مطرح میشود. در برخی چاپها «عربدهای» نوشته شده، اما بر اساس برخی نسخههای قدیمی شکلهای املایی دیگری دیده میشود. شارح تأکید میکند که باید میان شکل نوشتاری کلمه در نسخههای قدیمی و شیوه خواندن آن تفاوت گذاشت.
«گوی فلک» یکی از مهمترین تصاویر بیت پایانی پیش از خاتمه است. در شرح تأکید میشود که «گوی» در اینجا به معنای توپ چوگان است و حافظ فلک را همچون گویی در خم چوگان میبیند: «آن میکشند در خم چوگان که ما پرس».
از همین تعبیر برای رد این برداشت استفاده میشود که گویا حافظ در اینجا نخستین کسی بوده که کروی بودن زمین را کشف کرده است. شارح یادآوری میکند که پیش از حافظ نیز در شعر فارسی، از جمله در شعر نظامی، تعبیر «گوی زمین» دیده میشود و در سنت علمی و ادبی پیش از حافظ نیز درباره کروی بودن زمین بحث شده است.
در این بخش، «گوی فلک» بیشتر یک تصویر ادبی و مربوط به بازی چوگان است تا یک ادعای علمی درباره ساختار جهان.
تصویر «فلک در خم چوگان» همچنین با سنت گستردهتری از شکایت از چرخ و فلک پیوند داده میشود. در شرح، به رباعی مشهور منسوب به خیام درباره نیکی و بدی، شادی و غم و نقش چرخ اشاره شده و سپس شعری از ناصرخسرو درباره نکوهش «چرخ نیل و فری» و نیز بیت مشهور «درخت تو گر بار دانش بگیرد...» یادآوری میشود. مضمون مشترک این نمونهها، نسبت دادن سرنوشت انسان به چرخ و فلک و در عین حال اعتراض یا شکایت از آن است.
در بیت پایانی، «زلف شکستن» نیز مورد توجه قرار گرفته است. در زبان شعر قدیم «زلف شکستن» به معنای پیچ و خم دادن و شکندار کردن زلف است. از همینرو تعبیر «زلفشکن» نیز در شعر فارسی سابقه دارد.
در ضبط بیت پایانی، میان نسخهها اختلاف دیده میشود و صورتهایی مانند «به کینه که شکستی» نیز ذکر شده است. شارح احتمال میدهد برخی ضبطهای نسخهای به صورت اولیه بیت نزدیکتر باشند، اما درباره قطعی بودن این ترجیح داوری نهایی نمیکند.
«قصه دراز است» در پایان غزل با مضمون زلف پیوند داده میشود. حافظ در چند شعر دیگر نیز «قصه» را در کنار «زلف» و گره و پیچوخم آن آورده است. از جمله مضمونهایی مانند «شرح شکنج زلف خماندرخم جانان...» و تعبیرهایی درباره باز کردن گره زلف یار.
از نظر ساختاری، شارح به «فرود» غزل توجه ویژه دارد: غزل از شکایت از زلف سیاه معشوق آغاز میشود، سپس به بیسر و سامانی، ترک دل و دین، شراب، زاهد، گوشهگیری، عشق و در نهایت دوباره به «زلف» بازمیگردد. بنابراین تصویر آغازین و پایانی غزل به یکدیگر بازمیگردند.
یکی از نکات مورد تأکید شرح، پیوستگی شدید ابیات برخلاف تصور رایج از «پراکندهگویی» حافظ است. به نظر شارح، در این غزل مجموعهای از تناسبهای لفظی و معنایی وجود دارد که ابیات را به یکدیگر متصل میکند؛ از جمله زلف/سر، سیاه/موز، گوش/گوشه/چشم، نرگس/فتان، سلامت/گوشهگیری و گوی/چوگان.
نامها و منابعی که در این شرح به آنها اشاره شده است:
خاقانی
سعدی
انوری
عبید زاکانی
فروزانفر
دکتر غنی
آقای راستگو
دکتر سجادی
دکتر بهرامیان
نظامی
خیام (در ارتباط با رباعی منسوب)
ناصرخسرودر مجموع، محور اصلی این شرح، خوانش رندانه حافظ از تقابل «عشق و سلامت/پارسایی»، نقد «مردم نادان» و ناصحان، و نشان دادن پیوستگی شبکه تصویری و زبانی غزل است. در کنار آن، چند نکته نسخهشناختی درباره ضبط واژهها و نیز بحثی درباره سابقه ادبی تصویر «گوی فلک و خم چوگان» مطرح میشود.
همیرضا در ۱۸ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴:
نکات استخراج شده از شرح صوتی استاد ضیا توسط هوش مصنوعی:
این شرح نکات بسیار خوبی درباره انتساب غزل به مرگ فرزند حافظ، نسخهشناسی، خاقانی، نظامی، مولوی و برخی اصطلاحات نجومی و فرهنگی دارد.
نکات مهم و ارجاعات ادبی و تاریخی در این شرح:
این غزل در تصحیح قزوینی شماره ۱۳۴، در تصحیح خانلری شماره ۱۳۰، در تصحیح غنی شماره ۱۲۹، در تصحیح نیساری شماره ۱۱۶ و در دیوان سایه شماره ۱۲۸ است.
شرحدهنده این غزل را از غزلهای مشهور حافظ میداند و بر اساس فضای کلی و مضمون ابیات، احتمال میدهد که غزل در سوگ یکی از فرزندان حافظ سروده شده باشد. با این حال تأکید میکند که این انتساب قطعی نیست و نباید صرفاً بر اساس یک یا چند قرینه، درباره زندگی حافظ حکم قطعی صادر کرد.
در این زمینه به یک مشکل مهم در حافظپژوهی اشاره میشود: اطلاعات زندگینامهای درباره بسیاری از شاعران قدیم بسیار اندک است و همین کمبود اطلاعات باعث شده که گاهی پژوهشگران یا علاقهمندان، از یک قرینه شعری داستانی تاریخی بسازند و آن را واقعیت تلقی کنند. بنابراین اگر شعری درباره مرگ، فرزند یا عزیزی باشد، لزوماً نمیتوان نتیجه گرفت که شاعر حتماً در زندگی شخصی خود با همان واقعه روبهرو بوده است.
به عنوان نمونه، به غزل «ز گریه مردم چشمم نشسته در خون» اشاره میشود که در آن تعبیر «زمانی که از چنگم برفت رود عزیز» وجود دارد و برخی آن را اشاره به مرگ فرزند حافظ دانستهاند. اما در شرح یادآوری میشود که این غزل احتمالاً از حافظ نیست و به «حیدر بقال شیرازی» نسبت داده شده است. بنابراین نمیتوان آن را شاهدی برای اثبات مرگ فرزند حافظ قرار داد.
در عین حال، شرحدهنده معتقد است که قرائن موجود در همین غزل برای احتمال سوگ فرزند بسیار قوی است. همچنین به ابیاتی دیگر از حافظ درباره مرگ فرزند اشاره میشود، از جمله تصویری که در آن برای فرزند مرده، به جای لوح سیمین، لوح سنگین بر سر نهاده میشود.
در ادامه به یک نکته تاریخی مهم درباره مرگ کودکان در گذشته اشاره میشود. برخلاف تصور امروزی، مرگ کودک و نوجوان در دورههای قدیم بسیار رایج بوده است و بیماریهایی که امروز ساده و قابل درماناند، در گذشته میتوانستند موجب مرگ شوند. به همین دلیل، مرثیه برای فرزندان و عزیزان در ادبیات فارسی بسیار رواج داشته است.
شرحدهنده میگوید از فردوسی تا خاقانی و شاعران دیگر، نمونههای فراوانی از سوگسروده برای فرزندان دیده میشود و مرثیه فرزند در ادبیات فارسی یک گونه یا سنت ادبی مهم بوده است.
در بیت «بلبلی خون جگر خورد و گلی حاصل کرد»، بحث مهمی درباره اختلاف نسخهها مطرح میشود. صورت مشهورتر این بیت در برخی نقلها «بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد» است، اما شرحدهنده معتقد است «خون جگر» از نظر نسخهشناختی و ادبی اصیلتر است.
گفته میشود «خون جگر» نخستین بار در نسخه خلخالی دیده شده و در سه دستنویس که بررسی شدهاند نیز این صورت وجود دارد. بر همین اساس، احتمال داده میشود که «خون دل» صورت متأخرتری باشد که کاتبان بعدی آن را جایگزین کردهاند.
دلیل دیگری که برای ترجیح «خون جگر» مطرح میشود، تناسبهای بدیعی آن است. در یک مصراع، «بلبل»، «خون»، «جگر» و «گل» در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند و این ترکیب از نظر تصویرسازی و آشناییزدایی، پیچیدهتر و هنریتر از «خون دل» دانسته میشود.
«بلبل» در سنت شعر فارسی نماد عاشق و «گل» نماد معشوق است. بنابراین بلبل با خوردن خون جگر، گلی به دست میآورد؛ تصویری که با رنج عاشقانه و نتیجه گرفتن از تحمل رنج تناسب دارد.
در بیت «باد غیرت به صد خار پریشان دل کرد»، «باد غیرت» از نظر معنایی بررسی میشود. «غیرت» در اینجا میتواند با تغییر و دگرگونی اوضاع ارتباط داشته باشد و همچنین «غیرت» معنای حسادت نیز دارد.
شرحدهنده به بحثی از علیاکبر راستار و نقدهای او درباره تصحیح و شرح حافظ اشاره میکند و از روش محمدرضا شفیعی کدکنی یا خرمشاهی در گردآوری نقدهای واردشده به آثارش تمجید میکند. در این قسمت همچنین به «مستدرک حافظ» و نقدهایی که درباره کارهای حافظپژوهان گردآوری شده اشاره میشود.
در توضیح «باد غیرت»، به لسانالعرب و مادهای مربوط به «غیرت» و تغییر احوال اشاره میشود. بنابراین احتمال داده میشود که حافظ از ارتباط میان «غیرت» و «تغییر» نیز استفاده کرده باشد.
در همین بحث، تعبیر «باد بینیازی خداوند» مطرح میشود. یعنی باد یا حادثهای که از جانب خداوند میآید و بدون توجه به خواسته انسان، وضعیت او را تغییر میدهد. برای این مضمون، به عبارتی از جهانگشای جوینی اشاره میشود که در آن پس از حوادث و کشتارها، خداوند به عنوان بینیاز از بندگان توصیف میشود.
همچنین بیتی از مولانا در این زمینه نقل میشود که مضمون آن «باد بینیازی خداوند» است. بنابراین تعبیر حافظ را میتوان در یک سنت عرفانی گستردهتر درباره بینیازی خداوند و ناتوانی انسان در برابر تقدیر دید.
از قواعدی نیز یاد میشود که در آن باد به عنوان عامل ویرانی باغ و از بین رفتن گل و رنجاندن بلبل تصویر شده است. بنابراین «باد» در این غزل تنها یک عنصر طبیعی نیست و میتواند نماد حادثه، تقدیر یا دگرگونی ناگهانی زندگی باشد.
در ادامه، معنای دیگر «غیرت» یعنی حسادت مطرح میشود. این معنا با بیت پایانی که در آن از «چشم حسود» سخن گفته میشود ارتباط پیدا میکند. بنابراین ممکن است «باد غیرت» در ابتدای غزل و «چشم حسود» در پایان غزل، از نظر معنایی به یکدیگر مربوط باشند.
در فرهنگ ایرانی و بسیاری از فرهنگهای دیگر، اعتقاد به «چشم زخم» و اینکه نگاه حسود میتواند به انسان یا بهخصوص کودک آسیب برساند، سابقهای طولانی دارد. شرحدهنده اشاره میکند که این باور تنها مخصوص ایران یا اسلام نیست و در فرهنگهای متعدد جهان دیده میشود.
در تفسیر عرفانی، «غیرت» میتواند صفت خداوند نیز باشد. در متون عرفانی خداوند را «غیور» و دارای غیرت میدانند؛ یعنی خداوند نمیخواهد بنده دل به غیر او ببندد. برای این مضمون، از مولانا شاهد آورده میشود و مفهوم «غیرت حق» توضیح داده میشود.
بر اساس این تفسیر، ممکن است حادثهای که در غزل موجب از دست رفتن عزیز شاعر شده، به صورت «غیرت الهی» تعبیر شود؛ یعنی خداوند اجازه نداده است شاعر بیش از حد به فرزند یا عزیز خود وابسته شود و با از دست رفتن او، تعلق دنیوی او را گسسته است. این البته یکی از خوانشهای عرفانی غزل است و نه یک گزارش تاریخی درباره علت مرگ.
در بیت «توتی را به خیال شکری دلخوش بود / ناگهش سیل فنا نقش عمل باطل کرد»، تصویر توتی و شکر توضیح داده میشود. طوطی یا توتی در فرهنگ و ادبیات فارسی به شکر علاقه دارد و از همین جهت «شکرشکنی» و «شکرخواری» نیز با آن ارتباط پیدا کرده است.
توتی به امید شکر دلخوش است، اما ناگهان سیل فنا میآید و همه آرزوهای او را از بین میبرد. بنابراین «سیل فنا» استعارهای از مرگ و نابودی ناگهانی است.
در این بخش به مقالهای از دکتر منوچهر مرتضوی اشاره میشود که در آن به تناسب میان «سیل» و «شکر» توجه شده است، زیرا شکر در آب حل میشود. بنابراین ارتباط این دو واژه صرفاً آوایی نیست و از نظر معنایی نیز تناسب دارند.
از آقای راستگو نیز در بحث تناسبهای واژگانی و معنایی یاد میشود. شرحدهنده تأکید میکند که وجود یک تناسب زیبا به تنهایی دلیل کافی برای اثبات اصالت یک خوانش یا یک واژه در متن حافظ نیست. به عنوان نمونه، «سنگ اجل» در یک نسخه برای این بیت پیشنهاد شده، اما صرف اینکه «سنگ اجل» با «نقش عمل» تناسبی دارد، نمیتواند دلیل شود که آن را وارد متن اصلی حافظ کنیم.
در بیت «قرهالعین من آن میوه دل یادش باد / که خدا ساند بشد و کار مرا مشکل کرد»، واژه «قرهالعین» بررسی میشود. «قرهالعین» در اصل به معنای چیزی است که چشم را روشن و شاد میکند و در فارسی به معنای نور چشم و عزیزترین فرد نیز به کار رفته است.
شرحدهنده توضیح میدهد که «قرهالعین» از نظر لغوی با «نور چشم» ارتباط دارد و به همین دلیل در شعر فارسی برای فرزند یا عزیز به کار میرود.
«میوه دل» نیز به معنای فرزند یا عزیزترین فرد است. در زبان عربی «ثمر» و «فؤاد» نیز در ترکیبهای مشابه برای این مفهوم به کار رفتهاند. بنابراین «قرهالعین» و «میوه دل» هر دو بر ارزش و عزیز بودن شخص از دست رفته تأکید میکنند.
در همین بیت، تعبیر «که خدا ساند بشد و کار مرا مشکل کرد» نوعی تضاد عاطفی ایجاد میکند: کسی که خودش به راحتی رفت یا از دنیا رفت، برای بازمانده زندگی را دشوار و مشکل کرد.
در این قسمت به خاقانی و نظامی اشاره میشود. از خاقانی تصویری درباره مرگ و باغ آورده میشود که در آن مرگ مانند حادثهای وارد باغ میشود و گلهای آن را از بین میبرد. این تصویر با فضای غزل حافظ و استعاره گل و باغ تناسب دارد.
در توضیح «ساربان»، گفته میشود که «سار» در زبان فارسی قدیم کاربرد داشته و در منابعی مانند شعر رودکی نیز دیده میشود. درباره ریشه آن بحثی مطرح شده که آیا با واژههای عربی ارتباط دارد یا با زبانهای هندی و واژه مربوط به گاو و شتر.
شرحدهنده در نهایت به این نتیجه متمایل است که «ساربان» همان شتربان است و این معنا با «بار» و «محمل» در بیت کاملاً تناسب دارد.
در بیت «ساربان بار من افتاد خدا را مددی / که امید کرمم هم ره این محمل کرد»، شاعر خود را مسافری تصور میکند که همراه کاروان حرکت میکند و ناگهان بار او افتاده است. از ساربان میخواهد به کمک او بیاید و توقف کند.
«محمل» در اصل وسیلهای برای حمل مسافر بر پشت شتر است و در اینجا مجازاً خود کاروان یا مسیر سفر را میرساند. این تصویر، بیت را به فضای سفر، کوچ و از دست دادن پیوند میدهد.
در ادامه، یکی از زیباترین ابیات غزل از نظر تصویرسازی بررسی میشود:
«روی خاکی و نم چشم مرا خار مدار
چرخ فیروزهترب خانه از این کهگل کرد»«روی خاکی» هم میتواند به خاکآلود بودن چهره و بدن مسافر اشاره کند و هم به خاکنشینی و سوگواری. شرحدهنده از خاطرات دکتر اسلامی ندوشن شاهد میآورد که تا دورهای نه چندان دور، مسافران پس از عبور از جادهها و بیابانها کاملاً خاکآلود به مقصد میرسیدند.
بنابراین «خاکی بودن» در این بیت با «محمل» و فضای سفر در بیت پیشین تناسب دارد. شاعر هم مسافر است و هم خاکآلود و سوگوار.
«نم چشم» نیز اشاره به اشک و گریه دارد. شاعر از چرخ میخواهد که او را به خاطر خاکآلود بودن و گریه کردن، خوار نشمارد.
در اینجا یک بازی بسیار ظریف میان «خار مدار» و «مدار» وجود دارد. «مدار» علاوه بر معنای «محل و جایگاه»، اصطلاح نجومی نیز هست و با «چرخ» و «فلک» تناسب دارد. بنابراین «خار مدار» فقط یک تعبیر عادی نیست؛ خود واژه «مدار» با فضای نجومی بیت ارتباط دارد.
«چرخ فیروزه» یا «چرخ پیروزه» همان آسمان یا فلک است که به رنگ فیروزهای تصور شده است. در برخی نسخهها «فیروزه» و در برخی «پیروزه» آمده است.
«تربتخانه» نیز در این بیت محل بحث است. یک تفسیر آن را به معنای غمخانه یا خانه اندوه میگیرد. در این خوانش، حافظ میگوید این چرخ فیروزهای، با همه بدبختیهای من، از آن خاک و کاهگل یک غمخانه یا گور ساخته است.
تفسیر دیگری که در شرح مطرح میشود، بر ارتباط «تربتخانه» با موسیقی و نجوم است. در سنت قدیم، اجرام آسمانی و نغمهها و سازها با یکدیگر ارتباط داده میشدند. در این زمینه از زهره یا ناهید، که در ادبیات فارسی نماد مطرب و نوازنده آسمانی است، یاد میشود.
برای این موضوع، به مقالهای از آقای شوقی نوور و نیز به «آینه جام» دکتر ذبیحالله صفا یا دکتر ذریاب خویی اشاره میشود. در شرح، دیدگاه دکتر ذریاب خویی درباره «تربتخانه» به عنوان نوعی کنایه از «غمخانه» نیز مطرح میشود.
در شعر حافظ و شاعران پیش از او، زهره یا ناهید معمولاً به عنوان نوازنده و مطرب فلک تصویر میشود. نمونهای از حافظ آورده میشود که در آن زهره در فلک ارغنون مینوازد. همچنین تعبیر «جمشید فلک» و «ارغنونساز شدن زهره» در یکی از اشعار حافظ شاهدی برای این سنت تصویری است.
در بیت پایانی، «آه و فریاد که از چشم حسود / ماه چرخ در لحد ماه کمان روی من منزل کرد»، دوباره مفهوم حسادت و چشم زخم به بحث «غیرت» در ابتدای غزل برمیگردد.
«ماه» نماد زیبایی است و در اینجا میتواند به فرزند یا عزیز شاعر اشاره داشته باشد. ماه آسمان به زیبایی مشهور است، اما در تخیل شاعر به این ماه زمینی یا عزیز حسادت کرده و موجب مرگ او شده است.
«ماه کمان» یا «ماه کمانابرو» نیز با تصویر ابروی کمانی معشوق تناسب دارد. در عین حال، خود «کمان» با «چرخ» تناسب دارد، زیرا چرخ در ادبیات قدیم میتواند به صورت کمان نیز تصور شود.
در شعر حافظ نمونههای دیگری نیز وجود دارد که در آنها «چرخ» و «کمان» در کنار یکدیگر آمدهاند. بنابراین این ترکیب در این بیت تصادفی نیست و بخشی از شبکه تناسبهای تصویری حافظ است.
«منزل کرد» نیز علاوه بر معنای معمول فرود آمدن و جای گرفتن، با اصطلاحات نجومی ارتباط دارد. «منزل» یکی از اصطلاحات مهم نجوم قدیم است و به منازل ماه اشاره دارد. بنابراین در بیتی که «چرخ» و «ماه» و «کمان» حضور دارند، واژه «منزل» نیز احتمالاً آگاهانه انتخاب شده است.
به این ترتیب، یکی از ویژگیهای برجسته این غزل استفاده همزمان از چند شبکه معنایی است: باغ و گل و بلبل، سفر و ساربان و محمل، خاک و گور و تربت، و آسمان و ماه و چرخ و منزل.
در مجموع، مهمترین نکته درباره این غزل این است که فضای آن از ابتدا تا پایان بسیار یکپارچه است و تصاویر مختلف، همگی حول از دست دادن یک عزیز، بیاعتباری امیدهای انسانی، سفر، مرگ و نقش تقدیر شکل گرفتهاند.
از نظر ارجاعات ادبی و تاریخی، مهمترین نامهایی که در این شرح مطرح میشوند عبارتاند از: فردوسی و خاقانی در زمینه مرثیه و سوگ فرزند؛ نظامی در زمینه تصویر مرگ و باغ؛ رودکی در بحث واژه «سار»؛ مولانا در بحث «باد بینیازی خداوند» و «غیرت حق»؛ خرمشاهی و علیاکبر راستار در بحث نقد و تصحیح حافظ؛ دکتر منوچهر مرتضوی و آقای راستگو در بحث تناسبهای واژگانی؛ دکتر ذریاب خویی در بحث «تربتخانه»؛ و دکتر اسلامی ندوشن در زمینه توصیف مسافران خاکآلود در سفرهای قدیم.
از نظر نسخهشناسی، مهمترین بحث این شرح مربوط به «خون جگر» در برابر «خون دل» است. شرحدهنده «خون جگر» را با توجه به نسخههای قدیمی و تناسبهای بدیعی، صورت اصیلتر میداند. همچنین در بیت «توتی را...» به صورت دیگری مانند «سنگ اجل» اشاره میشود، اما تأکید میشود که صرف وجود تناسب معنایی، دلیل کافی برای وارد کردن یک خوانش به متن اصلی نیست.
از نظر تاریخی نیز مهمترین نکته این است که احتمال سروده شدن غزل در سوگ فرزند حافظ مطرح میشود، اما شرحدهنده از تبدیل این احتمال به یک واقعیت تاریخی قطعی پرهیز میکند. این احتیاط بهخصوص با توجه به انتساب مشکوک برخی اشعار دیگر حافظ که برای اثبات مرگ فرزند او استفاده شدهاند، اهمیت دارد.
همیرضا در ۱۸ روز قبل، جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳:
نکات استخراج شده از شرح صوتی استاد ضیا توسط هوش مصنوعی:
این شرح چند نکته مهمتر از صرفاً معنی ابیات دارد، بهخصوص درباره نقد صوفیه، اصطلاحات شعبدهبازی، نسخههای مختلف دیوان، موسیقی قدیم و چند اشاره تاریخی. متن را مثل دفعه قبل به صورت ساده و مناسب کپی در نظرات گنجور تنظیم کردم:نکات مهم و ارجاعات ادبی و تاریخی در این شرح:
در ابتدای شرح، به اختلاف شماره این غزل در نسخهها و تصحیحهای مختلف دیوان حافظ اشاره میشود. غزل در تصحیح قزوینی شماره ۱۳۳، در تصحیح خانلری شماره ۱۲۹، در تصحیح غنی شماره ۱۲۸، در تصحیح نیساری شماره ۱۱۵ و در دیوان سایه شماره ۱۲۷ است. این اختلاف شمارهها نمونهای از تفاوت ترتیب غزلها در نسخهها و تصحیحهای مختلف دیوان حافظ است.
شرحدهنده این غزل را از غزلهای تند و صریح حافظ در نقد صوفیان میداند. در این نگاه، حافظ لزوماً با اصل دین یا عرفان مخالف نیست، بلکه انتقاد او متوجه گروهی از صوفیان است که به گفته شرح، با ظاهر دینداری و ادعای معنوی و الهیاتی، در پی موقعیت و منافع دنیوی بودهاند. بنابراین باید میان نقد حافظ از صوفیان و مخالفت با اصل عرفان و دین تفاوت گذاشت.
در شرح بیت «صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد»، بخش مهمی به واژههای «حقه»، «حقهباز»، «شعبده» و «شعبدهباز» اختصاص دارد. «حقه» در اصل به ظرف یا جعبهای مربوط بوده که شعبدهباز وسایل کار خود را در آن میگذاشته است. در بازیهای شعبده، اشیایی مانند فنجان و مهره درون یا زیر حقه قرار میگرفته و شعبدهباز آنها را ناپدید میکرده است. از همین زمینه، تعبیر «حقهباز» به معنای کسی که نیرنگ و فریب به کار میبرد پدید آمده است.
«محْرهباز» نیز به عنوان تعبیر دیگری برای شعبدهباز مطرح میشود. شرحدهنده توضیح میدهد که مهره یا محره را زیر حقه میگذاشتند و با ترفندهای شعبده آن را ناپدید میکردند. بعدها «حقهبازی» در زبان فارسی از معنای فنی شعبده فراتر رفت و به معنای مکر، فریب و نیرنگ به کار رفت.
در تفسیر «سر حقه باز کرد»، صوفی به کسی تشبیه میشود که مانند شعبدهباز دام خود را گسترده و راز حقه خود را آشکار کرده است. در نتیجه، حافظ ظاهر معنوی و عرفانی صوفی را با کار شعبدهباز مقایسه میکند.
در بیت «بنیاد مکر با فلک حقهباز کرد»، فلک نیز به نوعی موجودی حقهباز تصور میشود. شرح دو احتمال را مطرح میکند: یا فلک خود حقهباز است و صوفی با او وارد بازی و مکر شده است، یا فلک حقهباز است و اکنون در برابر حقهبازی صوفی، حقهای دیگر به کار میبرد. در هر دو صورت، تصویر اصلی بر پایه بازی، مکر و فریب ساخته شده است.
در شرح «بازی چرخ بشکندش بیزه در کلاه»، اختلاف نسخهای مهم مطرح میشود. در برخی نسخهها «بازی چرخ» آمده و در برخی «بازی دهر». شرحدهنده «بازی چرخ» را ترجیح میدهد، زیرا «چرخ» علاوه بر معنای فلک، با «باز» و «بیزه» از نظر تصویری و ایهامی تناسب دارد. «باز» پرنده شکاری است و «چرخ» نیز نام نوعی پرنده شکاری دانسته شده است.
«بیزه در کلاه شکستن» یک اصطلاح قدیمی برای رسوا شدن است. شرحدهنده توضیح میدهد که در برخی بازیهای شعبده، مهره یا شیئی را زیر کلاه قرار میدادند و با ضربهای آن را میشکستند یا ظاهر میکردند و موجب خنده و شرمندگی شخص میشدند. از اینجا «بیزه در کلاه کسی شکستن» به معنای رسوا کردن او به کار رفته است.
برای این اصطلاح، شاهدی از شعرهای وارسته نقل میشود که در آن شیوه بازی شعبدهبازان و «بیزه در کلاه» توضیح داده شده است. همچنین شرحدهنده روایتی شفاهی از شخصی به نام یوسف خوشنظر نقل میکند که به گفته پدرش، در گذشته شاهد اجرای چنین بازیهایی بوده است. این بخش بیشتر یک گزارش شفاهی درباره سنت بازیهای قدیمی است و نه یک سند تاریخی قطعی.
در ادامه، به بیتی از حافظ با مضمون «هزار بازی» اشاره میشود که در آن نیز «بازی» و «چرخ» در کنار یکدیگر آمدهاند. از این راه، شرحدهنده ارتباط تصویری و زبانی میان این دو غزل را نشان میدهد.
در بحث ریشه واژه «شعبده»، به پژوهشی از علامه قزوینی اشاره میشود. قزوینی درباره ریشه این واژه بحث کرده و احتمال ارتباط آن را با ساختهای عربی مطرح کرده است. شرحدهنده البته تأکید میکند که این نظر قطعی نیست و خود قزوینی نیز ظاهراً درباره ریشه دقیق واژه اطمینان کامل نداشته است.
در بیت «ساقی بیا که شاهد رعنای صوفیان / دیگر به جلوه آمد و آغاز ناز کرد»، «شاهد رعنا» به عنوان معشوق صوفیان مطرح میشود. شرحدهنده این بیت را نیز در ادامه نقد صوفیان میبیند؛ یعنی صوفیانی که ادعای معرفت و معنویت دارند، در عمل دوباره گرفتار جلوه و زیبایی و دلبری شدهاند.
در این بخش تأکید میشود که یکی از اتهامهایی که به صوفیان وارد میشده، اشتغال به شاهدبازی و توجه به زیبایی پسران و نوجوانان بوده است. شرحدهنده این موضوع را بخشی از زمینه فرهنگی و تاریخی نقد صوفیه در شعر حافظ میداند.
بیت «این مطرب از کجاست که ساز عراق ساخت / و آهنگ بازگشت به راه حجاز کرد» از نظر اصطلاحات موسیقی بسیار مهم است. در این بیت واژههایی مانند مطرب، ساز، عراق، آهنگ، بازگشت، راه و حجاز همه با موسیقی ارتباط دارند.
«عراق» در اینجا یکی از نغمهها یا مقامهای موسیقی قدیم است و با عراق جغرافیایی نیز ایهام دارد. «حجاز» نیز هم نام یک منطقه جغرافیایی و هم نام یکی از مقامهای موسیقی است. شرحدهنده معتقد است حافظ از این دو معنای جغرافیایی و موسیقایی همزمان استفاده کرده است.
«بازگشت» در موسیقی قدیم به نوعی فرود یا بازگشت نغمه مربوط بوده و «راه» نیز در متون موسیقایی به معنای نغمه یا آهنگ موزون به کار میرفته است.
شرحدهنده میگوید «عراق» و «حجاز» در موسیقی امروز نیز نامهایی آشنا هستند، اما مقامها و ساختار موسیقایی آنها در موسیقی امروز دقیقاً همان چیزی نیست که در دوره حافظ بوده است.
در این بیت، مطرب ابتدا در مقام عراق مینوازد و سپس فرود و بازگشت او در حجاز است. به این ترتیب، بیت هم از نظر موسیقایی معنا دارد و هم از نظر جغرافیایی و فرهنگی، زیرا عراق و حجاز هر دو از مناطق مهم جهان اسلام بودهاند.
در ادامه به این نکته اشاره میشود که حافظ در موارد متعدد با واژههای «عراق» و «حجاز» بازی ایهامی کرده است؛ زیرا این دو نام هم برای سرزمینهای مهم اسلامی و هم برای اصطلاحات موسیقی به کار میرفتهاند.
در شرح «ای دل بیا که ما به پناه خدا رویم / زان چشم کوتاه و دست دراز کرد»، بحث مفصلی درباره «آستین کوتاه» و «دست دراز» مطرح میشود. آستین کوتاه در اینجا نشانهای از زهد و سادهزیستی دانسته شده، در حالی که «دست دراز» کنایه از تعدی و دستاندازی به جان و مال مردم است.
شرحدهنده میگوید در فرهنگ اجتماعی قدیم، بلندی آستین میتوانسته نشانه تفاخر، تجمل و حتی ثروتمندی باشد. کوتاه کردن آستین نیز میتوانسته نشانه زهد و پرهیز از اسراف باشد.
در همین زمینه به این نکته اشاره میشود که آستین بلند در گذشته گاهی برای نشان دادن تفاخر و تجمل استفاده میشده و حتی جیبهایی در آستین قرار میدادند. در مقابل، آستین کوتاه میتوانسته نشانه صرفهجویی و زهد باشد.
در شرح همچنین به روایتی درباره حضرت علی اشاره میشود که لباسی با آستین بلند پوشیده بود و آستین را کوتاه کرد و آن را نشانه پرهیز از اسراف دانست. این روایت در شرح به صورت یک نسبت تاریخی مطرح شده است.
در همین بخش به پوشش روحانیان نیز اشاره میشود و گفته میشود که آستین عبا کوتاه است. شرحدهنده از این جهت، ارتباط سنت پوشش روحانی با مفهوم زهد و سادهزیستی را توضیح میدهد.
تعبیر «آستین کوتاه و دست دراز» ابتکار حافظ نیست. شرحدهنده میگوید نظامی، حدود دو قرن پیش از حافظ، مضمون مشابهی را به کار برده است. همچنین سیف فرغانی نیز پیش از حافظ از ترکیبهایی درباره آستین کوتاه و درازدستی استفاده کرده است. بنابراین حافظ از یک تصویر و تعبیر ادبی پیشین استفاده کرده و آن را در زمینه نقد صوفی و زاهد به کار گرفته است.
در این بخش همچنین از «دکتر دینانی» و کتاب «حافظ معنوی» یاد میشود. دکتر دینانی درباره این بیت تفسیری ارائه کرده و تعبیر آستین کوتاه و دست دراز را از نظر اخلاقی و اجتماعی بررسی کرده است. شرحدهنده با بخشی از این تفسیر موافق نیست و معتقد است نباید بدون پشتوانه ادبی و تاریخی برای هر تعبیر حافظ معنای تازهای ساخت.
در ادامه، «دست دراز» بیشتر به معنای دستاندازی به جان، مال و ناموس مردم تفسیر میشود. همچنین اشاره میشود که «دراز دستی» میتوانسته معنای دریوزگی و گدایی نیز داشته باشد. بنابراین این تعبیر در زبان قدیم چند معنای مرتبط داشته است.
در بیت «صنعت مکن که هر که محبت نراست باخت»، واژه «صنعت» از نظر معنایی و نسخهشناختی بررسی میشود. «صنعت کردن» میتواند به معنای حیله و بازی در عشق باشد. در برابر آن، «راست باختن» و «پاک باختن» قرار میگیرد؛ یعنی کسی که در بازی عشق صداقت نداشته باشد، در حقیقت بازنده است.
شرحدهنده به اختلاف نسخهها در این بیت نیز توجه میکند و میگوید در برخی نسخهها «پاک باخت» آمده، اما «راست باخت» در نسخههایی مانند خانلری و پشنگی دیده میشود. بنابراین نمیتوان صرفاً بر اساس زیبایی ظاهری یک خوانش، آن را بر دیگر نسخهها ترجیح داد.
در توضیح «فراز کرد»، به بحث مفصل دکتر حمیدیان اشاره میشود. «فراز کردن» در زبان حافظ در اینجا به معنای بستن است. برای این کاربرد شاهدی از خود حافظ نیز ذکر میشود که در آن «در فراز کنید» به معنای در را ببندید آمده است.
در بیت «فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید / شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد»، «فردا» به معنای روز قیامت تفسیر میشود. «پیشگاه حقیقت» نیز جایگاهی است که حقیقت اعمال انسان آشکار خواهد شد.
«رهرو» معادل سالک دانسته میشود؛ یعنی کسی که در راه سلوک حرکت میکند. شرحدهنده تأکید میکند که حافظ اصل سلوک و راه معنوی را نفی نمیکند، بلکه انتقاد او متوجه کسی است که به جای حقیقت، به ظاهر و مجاز بسنده کرده است.
در نتیجه، نقد حافظ در این غزل را نباید به صورت انکار خدا، دین یا عرفان فهمید. شرحدهنده صراحتاً تأکید میکند که حافظ از موضعی دینی و اخلاقی، تفاوت میان سالک واقعی و مدعی سلوک را مطرح میکند.
در بیت «ای کبک خوشخرام کجا میروی بایست»، اختلاف نسخهای بسیار مهم مطرح میشود. صورت مشهور امروزی بیت «ای کبک خوشخرام کجا میروی به ناز» است، اما شرحدهنده میگوید این صورت در نسخههای قدیمی قرن نهم دیده نمیشود و در چند نسخه متأخر آمده است.
بهویژه گفته میشود که این خوانش در نسخهای از سلطانعلی مشهدی دیده شده و از نظر زمانی متأخرتر است. بنابراین، با وجود اینکه «کجا میروی به ناز» از نظر شعری ممکن است برای بعضی خوانندگان زیباتر به نظر برسد، نمیتوان صرف زیبایی را دلیل اصالت آن دانست. در نسخهای که شرحدهنده معتبرتر میداند، «کجا میروی بایست» آمده است.
بیت «گره مشو که گربه عابد نماز کرد» از دشوارترین ابیات غزل است و شرحدهنده درباره «گربه عابد» چند نظریه را بررسی میکند.
یکی از نظریهها این است که «گربه عابد» اشارهای به داستانی از کلیله و دمنه دارد. در این داستان، گربهای در کنار بلبل یا در نزدیکی او، ظاهری بسیار عابدانه پیدا کرده بود؛ روزها روزه میگرفت و شبها نماز میخواند و وانمود میکرد موجودی بسیار پرهیزکار است. اما ناگهان بر موشها حمله میکرد. به این ترتیب، داستان نمونهای از ریاکاری و فریبکاری موجودی است که ظاهر زهد دارد ولی در عمل خلاف آن رفتار میکند.
شرحدهنده این داستان را با بیت حافظ بسیار مرتبط میداند: گربهای که ظاهراً عابد و نمازگزار است، اما در حقیقت شکارچی موشهاست. بنابراین «گربه عابد» میتواند نمادی از زاهد یا صوفی ریاکار باشد.
در این قسمت به منظومه یا داستان «موش و گربه» نیز اشاره میشود، اما شرحدهنده انتساب این منظومه به عبید زاکانی را قطعی نمیداند و میگوید سند قدیمی محکمی برای این انتساب در دست نیست.
نظریه دیگری درباره «گربه عابد» آن است که ممکن است اشارهای تاریخی به گربهای باشد که متعلق به یک فقیه بوده و گفته شده این گربه نماز میخوانده است. برخی این داستان را با شاه شجاع و یکی از فقیهان کرمانی مرتبط دانستهاند.
شرحدهنده این نظریه تاریخی را فاقد سند کافی میداند و میگوید دکتر حمیدیان نیز چنین انتسابهایی را بررسی کرده و آنها را مستند نمیداند.
نام شاه شجاع در این بحث اهمیت دارد. برخی شارحان گفتهاند این بیت ممکن است مربوط به دورهای باشد که شاه شجاع به صوفیان گرایش پیدا کرده بود و حافظ با این بیت به او هشدار میدهد که فریب ظواهر صوفیانه را نخورد. شرحدهنده این احتمال را مطرح میکند، اما آن را قطعی نمیداند.
در مجموع، شرحدهنده معتقد است قدیمیترین و قابل قبولترین زمینه برای «گربه عابد» همان داستان گربه متظاهر به عبادت در کلیله و دمنه است، نه داستان تاریخی مربوط به شاه شجاع.
در بیت پایانی، «مکن ملامت رندان که در ازل ما را / خدا ز زهد ریا بینیاز کرد»، «رند» در برابر مجموعهای از شخصیتهای اهل ظاهر قرار میگیرد؛ از جمله زاهد، صوفی، عابد، واعظ، فقیه و مفتی.
شرحدهنده تأکید میکند که «رند» در شعر حافظ الزاماً به معنای فرد بیدین یا بیقید نیست. در این غزل، رند کسی است که از زهد ریایی و ظاهرسازی فاصله دارد.
«زهد ریا» نیز زهدی است که انگیزه آن خدا و حقیقت معنوی نیست، بلکه برای دیده شدن و کسب اعتبار اجتماعی انجام میشود. بنابراین حافظ میان زهد حقیقی و زهد ریایی تفاوت میگذارد.
در مجموع، محور اصلی این غزل نقد ریاکاری است: صوفی دام میگذارد، فلک با او بازی میکند، زاهد و عابد ظاهر خود را به نمایش میگذارند، و حافظ در برابر این ظاهرسازی از «رند» و «راستی» دفاع میکند.
از نظر ارجاعات ادبی و تاریخی، مهمترین نامها و منابعی که در این شرح مطرح میشوند عبارتاند از: علامه قزوینی در بحث واژه «شعبده»؛ دکتر حمیدیان در بحث «بیزه در کلاه»، «فراز کردن» و «گربه عابد»؛ دکتر دینانی و کتاب «حافظ معنوی» در بحث آستین کوتاه و دست دراز؛ نظامی و سیف فرغانی به عنوان شاعران پیش از حافظ در کاربرد مضمون آستین کوتاه و درازدستی؛ کلیله و دمنه در داستان گربه عابد؛ شاه شجاع در یکی از احتمالات مربوط به همان بیت؛ و عبید زاکانی در ارتباط با داستان موش و گربه، با این تذکر که انتساب آن داستان به عبید از نظر شرحدهنده قطعی نیست.
از نظر نسخهشناسی نیز این شرح چند نکته مهم دارد: اختلاف شماره غزل در تصحیحهای مختلف؛ اختلاف «بازی چرخ» و «بازی دهر»؛ اختلاف «راست باختن» و «پاک باختن»؛ و مهمتر از همه اختلاف «کجا میروی بایست» با صورت مشهورتر «کجا میروی به ناز». شرحدهنده در مورد آخر تأکید میکند که صورت مشهور امروزی در نسخههای متأخر دیده میشود و در نسخههای قدیمی قرن نهم شاهدی برای آن وجود ندارد.
همیرضا در ۱۹ روز قبل، پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲:
نکات استخراج شده از شرح صوتی استاد ضیاء (قابل شنیدن از بخش شرحهای صوتی) روی این غزل توسط هوش مصنوعی:
حتماً. این شرح نسبت به شرح قبلی ارجاعات تاریخی کمتری دارد، اما چند نکته ادبی، نسخهشناختی و تاریخی قابل توجه دارد. متن ساده و مناسب کپی در نظرات گنجور:
نکات مهم و ارجاعات ادبی و تاریخی در این شرح:
این غزل از نظر مضمون و برخی ابیات، ارتباط بسیار نزدیکی با غزل پیشین حافظ، «بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد»، دارد. شرحدهنده معتقد است که این غزل را میتوان روایتی دیگر از همان غزل دانست و اشاره میکند که برخی ابیات در نسخهها و چاپهای مختلف حافظ جابهجا شدهاند؛ گاهی دو غزل به یکدیگر پیوسته و گاهی از یکدیگر جدا شدهاند. به عنوان نمونه، بیت «به روی یار نظر کن ز دیده منتدار» در هر دو غزل دیده میشود و بیت «حلال اید به دور قدح اشارت کرد» نیز در غزل پیشین آمده است.
در ادامه گفته میشود که حافظ چندین نمونه غزلهای دوتایی و حتی سهتایی با مطلعها و مضامین نزدیک دارد. نمونهای که در شرح ذکر میشود غزل «ارادت بار در کوی مغان... الحمدلله» و غزل «مدامم از لعل دلخواه کارم به کام است الحمدلله» است. این مسئله نشان میدهد که در بررسی دیوان حافظ، شکل فعلی غزلها در نسخههای مختلف همیشه یکسان نیست و ترتیب و تفکیک ابیات باید با توجه به نسخههای معتبر بررسی شود.
از نظر مضمون، این غزل نیز مانند غزل پیشین با پایان ماه روزه و کنایه به شیخ، واعظ و اهل زهد ارتباط دارد. با این حال، در این غزل تعبیر «عارفی» در مصراع نخست آمده و شرحدهنده توضیح میدهد که حافظ معمولاً بیش از عارف با صوفی و اهل تصوف درگیر است، اما در اینجا عارف نیز اندکی مورد طعن قرار گرفته است.
برای مقایسه، به بیت دیگری از حافظ اشاره میشود: «عکس روی تو چو در آینه جام افتاد / عارف از خنده می در طمع خام افتاد». وزن آن بیت با این غزل یکی دانسته میشود و نشان داده میشود که در آنجا نیز میتوان به جای «عارف» واژه «صوفی» را در همان جایگاه وزنی تصور کرد.
در شرح «به آب روشن می عارفی طهارت کرد»، بر تعبیر «آب روشن» تأکید شده است. روشن و شفاف بودن، از ویژگیهای شراب کلاسیک دانسته میشود و شرحدهنده اشاره میکند که شرابهای شفاف و عرقمانند به تدریج وارد شعر فارسی شدهاند.
در همین بخش، میان «طهارت» با آب و شراب تناقض و طنز حافظ بررسی میشود. از دیدگاه احکام شرعی، شراب و الکل نجس دانسته میشود، اما حافظ درست برعکس، می را وسیله طهارت عارف قرار میدهد. شرحدهنده برای نشان دادن سابقه این مسئله در مباحث فقهی، به بحثهای مربوط به نجاست الکل در رسالههای مراجع تقلید اشاره میکند.
در توضیح «الست صباح که میخانه را زیارت کرد»، «الست صباح» به معنای اول صبح یا هنگام بامداد توضیح داده میشود. سپس میان «زیارت میخانه» و «غسل زیارت» ارتباطی طنزآمیز برقرار میشود. همانگونه که برای زیارت برخی مکانهای مقدس غسل مستحبی انجام میشود، در اینجا شاعر به شکل وارونه، رفتن به میخانه را با طهارت و زیارت همراه کرده است. بنابراین میخانه جایگاهی تقریباً قدسی پیدا میکند و زبان مناسک دینی برای توصیف میخانه به کار میرود.
در بیت «همین که ساغر زرینخور نهان کردند / هلال عید به دور قدح اشارت کرد»، شرحدهنده به اختلاف نسخهها توجه ویژهای نشان میدهد. در برخی نسخهها «همان که» و در برخی «همین که» آمده است. همچنین درباره «نهان کردند» و «نهان گردید» اختلاف نقل وجود دارد.
یکی از نکات جالب نسخهشناختی این بخش، توجه به موسیقی واژههاست. شرحدهنده معتقد است «کردند» با «نهان» تناسب آوایی و موسیقایی خاصی ایجاد میکند و حتی از نظر فخامت زبان ممکن است از «کرد» زیباتر باشد. همچنین در «ساغر زرینخور» خورشید به ساغری زرین تشبیه شده که با غروب، پنهان میشود.
«هلال عید» نیز در ادامه همین تصویر قرار دارد: خورشید غروب میکند و با پدیدار شدن هلال، پایان روزه و آغاز عید اعلام میشود. بنابراین «هلال عید به دور قدح اشارت کرد» هم اشارهای به آغاز شوال و هم اشارهای به بازگشت جام شراب است.
در شرح «خوشا آب نماز و نیاز کسی که از سر درد و آب دیده و خون جگر طهارت کرد»، مضمون طهارت با خون و اشک بررسی میشود. آب دیده و خون جگر، برخلاف آب معمولی، وسیله پاک شدن عارف معرفی میشوند. شرحدهنده این را نمونهای از تناقضنمایی یا پارادوکس در شعر حافظ میداند؛ همانگونه که پیشتر «می» وسیله طهارت شده بود، در اینجا نیز اشک و خون جگر جای آب طهارت را میگیرند.
در توضیح واژه «نیاز»، علاوه بر معنای امروزی آن، به معنای دعا، درخواست، استدعا و التماس نیز توجه میشود. سپس درباره ریشه و ارتباط واژه با «یز» و مفاهیمی مانند زمزمه و خواندن دعا توضیح داده میشود.
در بیت «به روی یار نظر کن ز دیده منتدار / که کار دیده همه از سر بصارت کرد»، اختلاف قرائت «بصارت» و «بصیرت» مطرح میشود. همچنین شکل دیگری از خواندن بیت پیشنهاد میشود که در آن «دیده»، «نظر» و «بصارت» از نظر معنایی تناسب بیشتری پیدا میکنند. شرحدهنده این موارد را نمونهای از توجه حافظ به تناسب میان واژههای همخانواده و نزدیک به یکدیگر میداند.
در بیت «امام خواجه که بودش سر نماز دراز / به خون دختر رز خرقه را قصارت کرد»، تعبیر «خواجه» نیز بررسی میشود. «خواجه» در اصل عنوانی احترامآمیز است، اما حافظ در بسیاری از موارد آن را به صورت کنایهآمیز برای اشاره به افراد متظاهر به زهد و دینداری به کار میبرد.
«سر چیزی بودن» در اینجا به معنای قصد و نیت داشتن است. بنابراین «سر نماز دراز بودن» یعنی قصد نماز طولانی داشتن. شرحدهنده احتمال خوانش دیگری را نیز مطرح میکند، اما آن را از نظر دستوری و کاربرد زبانی کمتر مناسب میداند.
در ادامه، نماز طولانی پیشنماز به عنوان یکی از زمینههای نقد ریاکاری بررسی میشود. شرحدهنده اشاره میکند که در متون صوفیه نیز درباره طولانی کردن نماز بحث شده است و میان نماز طولانی از روی غرق شدن در خدا و نماز طولانی برای خودنمایی تفاوت گذاشته شده است. همچنین به این نکته اشاره میشود که بعضی امامان جماعت سفارش شده بودند نماز جماعت را طولانی نکنند و نماز طولانی خود را در خلوت بخوانند تا مردم معطل نشوند؛ اما شخص ریاکار ممکن است درست عکس این رفتار کند.
«قصارت» در این بیت نیز چندلایه است. از یک سو با کوتاه کردن و دراز بودن تناسب دارد و در برابر «دراز» قرار گرفته است؛ از سوی دیگر میتواند معنای شستوشو و رختشویی داشته باشد. حافظ از همین اشتراک معنایی استفاده میکند تا «خرقه» را با «خون دختر رز» بشوید.
«دختر رز» در اینجا تعبیری کنایی برای انگور و شراب است. دختر رز، دختر تاک یا انگور است و خون دختر رز، شراب. بنابراین امام خواجه که میخواست برای نماز طولانی آماده شود، خرقه خود را با شراب میشوید. این تصویر نمونهای روشن از وارونه کردن زبان زهد و مناسک دینی در شعر حافظ است.
در همین بیت، به مضمون رایجی در شعر حافظ و متون مشابه اشاره میشود: خرقه زاهد با شراب آلوده شده و شاعر به جای آب، شراب را وسیله شستن آن قرار میدهد. از این طریق، ادعای زهد و پاکی زاهد در برابر حقیقت رفتارش قرار میگیرد.
در توضیح «خون دختر رز»، به نظری از استاد ذریاب خویی در کتاب «آینه جام» اشاره میشود. بر اساس این نظر، «خون دختر» علاوه بر شراب میتواند ایهام دیگری نیز داشته باشد و به خون دختر به معنای خون بکارت یا خون قاعدگی اشاره کند. شرحدهنده تأکید میکند که دکتر حمیدیان این معنای دوم را معنایی دورتر و ایهامی میداند و معنای اصلی همان شراب است.
در بیت «دلم ز حلقه زلفش به جان خرید آشوب / چه سود دید ندانم که این تجارت کرد»، مضمون تجارت و خرید و فروش دوباره به کار گرفته شده است. شاعر میگوید آشوب زلف معشوق را به بهای جان خریده و نمیداند از این معامله چه سودی برده است.
برای مقایسه، از کمال اسماعیل بیتی درباره خرید و فروش جان نقل میشود که در آن نیز جان به عنوان بهای معامله مطرح شده است. این شاهد نشان میدهد که تصویر «جان را به بها دادن» در شعر فارسی سابقه داشته است.
در ادامه به کاربرد مشابه قافیه و مضمون «تجارت» در غزل پیشین حافظ اشاره میشود: «لعل چیست؟ جوهر عقل، بیا که سود کسی برد / کاین تجارت کرد». بنابراین «تجارت» در دو غزل نزدیک به هم، در یک فضای معنایی مشترک دوباره استفاده شده است.
همچنین از ابوالفرج رونی بیتی نقل میشود که در آن مضمون پشیمانی از خریدن بلا و طلب کردن چیزی که سرانجام زیانآور بوده، دیده میشود. این شاهد در ارتباط با مضمون «چه سود دید ندانم که این تجارت کرد» آورده شده است.
بیت پایانی، «اگر امام جماعت طلب کند امروز / خبر دهید که حافظ به می طهارت کرد»، با ابیات قبلی تفاوتی دارد و به گفته شرحدهنده از نظر مضمون مستقیماً ادامه آنها نیست و حالوهوای عاشقانه و میخانهای غزل را به شکل طنزآمیزی جمعبندی میکند.
در این بیت، «طلب کردن» به معنای سراغ گرفتن و خواستن است. اگر امام جماعت حافظ را طلب کرد، باید به او گفت که حافظ با می طهارت کرده است؛ یعنی دیگر نباید انتظار داشت حافظ در همان چارچوب زهد و نماز ظاهری پیشین باقی مانده باشد.
شرحدهنده در اینجا به یک آیه قرآن اشاره میکند که در آن شستن لباس با عبارت «وَثیابَکَ فَطَهِّر» مطرح شده است. ارتباط این تعبیر با «طهارت» و سپس قرار دادن «می» در جایگاه وسیله طهارت، یکی از طنزهای اصلی بیت پایانی است.
در تفسیر بیت پایانی دو برداشت مطرح میشود. یک برداشت این است که حافظ بهطور کنایهآمیز اعلام میکند از زهد و مناسک ظاهری فاصله گرفته و سراغ می رفته است. برداشت دیگر این است که «طهارت با می» میتواند مرتبهای بالاتر و معنویتر از طهارت ظاهری باشد؛ یعنی حافظ به حقیقتی رسیده که امام جماعت و اهل ظاهر آن را درک نمیکنند.
در پایان، شرحدهنده به تفسیری از آقای محمود رکن اشاره میکند که خود او نیز پیشینه امامت جماعت داشته است. این نکته به عنوان عاملی برای جالبتر شدن تفسیر او از بیت پایانی مطرح میشود. در این برداشت، حافظ حتی ممکن است بگوید بازگشت به نزد امام جماعت و اهل ظاهر باعث «آلودگی» دوباره او میشود و بنابراین از آنان فاصله گرفته است.
در مجموع، مهمترین محورهای این شرح عبارتاند از: ارتباط این غزل با غزل پیشین حافظ، اختلاف نسخهها و جابهجایی ابیات در دیوان حافظ، سابقه مضمون پایان رمضان، وارونهسازی مفاهیم طهارت و نجاست، قدسی کردن میخانه و زیارت آن، نقد ریاکاری امام جماعت و زاهد، ایهامهای «دختر رز» و «خون دختر»، مضمون تجارت و خریدن آشوب به بهای جان، و در پایان تقابل طهارت شرعی با طهارت عرفانی و حافظانه.
همیرضا در ۱۹ روز قبل، پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱:
نکات استخراج شده توسط هوش مصنوعی از شرح صوتی استاد ضیاء برای این غزل (قابل شنیدن در قسمت شرحهای صوتی) :
نکات مهم و ارجاعات ادبی و تاریخی در این شرح:
در ابتدای شرح، در بحث شکایت از آمدن ماه رمضان و خوشحالی از پایان آن، تأکید میشود که این مضمون مختص حافظ نیست و در شعر فارسی سابقه داشته است. به عنوان نمونه از ازرقی هروی یاد میشود و بیتی از او درباره رفتن رمضان نقل میشود.
در شرح «بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد» بحث مفصلی درباره تعبیر «ترک فلک» مطرح میشود. «ترک» در ادبیات قدیم علاوه بر معنای قومی، با مفاهیمی مانند زیبایی، جنگاوری و غارت نیز تداعیهایی داشته است. شرحدهنده احتمالهای مختلفی را برای «ترک فلک» مطرح میکند؛ از جمله اینکه فلک خود مانند یک ترک غارتگر تصویر شده باشد. احتمال ارتباط آن با مریخ یا بهرام، به عنوان سیاره جنگاور، نیز مطرح میشود. ماه نیز به دلیل ارتباطش با پایان رمضان و آغاز شوال یکی از احتمالات مورد بحث است.
در همین بحث از پژوهش عبدالحسین مصفا درباره تعبیر «ترک فلک» یاد میشود و به مجله «حافظشناسی» و مطالبی درباره این بیت اشاره میشود. نام سعید نیاز کرمانی نیز در این بخش مطرح میشود.
در شرح «حلال اید به دور قدح اشارت کرد»، درباره «دور» و «قدح» و ارتباط آنها با گرداندن جام و پایان دوره روزه بحث میشود. «حلال» نیز در این فضای شعری با بازگشت بادهنوشی پس از پایان رمضان ارتباط پیدا میکند. در شرح همچنین اشاره میشود که بادهخواری در دربارها، با وجود ممنوعیت شرعی، در دورههای تاریخی مختلف رواج داشته است.
در شرح «ثواب روزه و حج قبول آن کس برد / که خاک میکده عشق را زیارت کرد»، موضوع تقابل ظاهر شریعت با باطن و طریقت مطرح میشود. در این نگاه عرفانی، صرف انجام ظاهری عبادت کافی نیست و تحول درونی انسان اهمیت دارد. «زیارت خاک میکده عشق» در برابر عبادت ظاهری قرار میگیرد.
در توضیح «گوشه خرابات» به عطار نیشابوری اشاره میشود و بیتی از او نقل میشود: «بیا که قبله ما گوشه خرابات است». این شاهد نشان میدهد که تعبیر «گوشه خرابات» پیش از حافظ نیز در سنت عرفانی فارسی سابقه داشته است.
در بحث واژه «دور» یا «بدور»، به کاربرد این واژه در شعر سعدی و مولوی اشاره میشود.
در توضیح واژه «خیر»، از دکتر سعید حمیدیان یاد میشود و احتمال ارتباط «خیر» با معنای شراب و فضای میخانه و پیر مغان بررسی میشود. برای این بحث به کاربردهای مشابه در شعر حافظ نیز توجه شده است.
یکی از بخشهای تاریخی مهم شرح، حکایت مربوط به بابر میرزا و آرامگاه حافظ است. در این حکایت گفته میشود که بابر میرزا در شیراز برای آرامگاه حافظ بنایی برپا کرد و در مراسم مربوط به آن، شخصی با نوشتهای کنایهآمیز به این اقدام واکنش نشان داد. نام محمد معمّایی نیز در این حکایت آمده است. این قسمت در شرح به صورت یک حکایت تاریخی نقل شده و برای استفاده به عنوان یک گزارش تاریخی قطعی، بهتر است منبع اصلی آن جداگانه بررسی شود.
در شرح بیت مربوط به «لعل» و «جوهر» و «تجارت»، از دکتر سعید حمیدیان، هاشم جاوید و آقای راستگو یاد میشود. درباره معنای «جوهر»، ارتباط آن با شراب، و همچنین ارتباط «تجارت» با بادهفروشی و تناسب میان «سود» و «تجارت» بحث میشود. این بخش نمونهای از توجه به چندلایه بودن معانی واژگان در شعر حافظ است.
در بحث «عقل» و «عشق»، به سعدی اشاره میشود و مضمون تقابل عقل حسابگر با عشق مورد توجه قرار میگیرد.
در شرح «شیخ شهر»، انتقاد حافظ از زاهد و شیخ ریاکار و تقابل ظاهر دینداری با حقیقت عشق مطرح میشود. واژه «جماش» نیز از نظر معنایی بررسی میشود و برای توضیح این بخش، ابیات دیگری از حافظ آورده میشود. در همین قسمت از امینپاشا اجلالی و بحثی درباره خوانش واژه «بصارت» نیز یاد میشود.
در ادامه، از عرفی شیرازی یاد میشود و گفته میشود که غزلی از او با ردیف و قافیه مشابه وجود دارد. این نکته برای بررسی سنت غزلسرایی پس از حافظ و احتمال استقبال یا شباهتهای سبکی اهمیت دارد.
در شرح بیت پایانی، «حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ / اگرچه صنعت بسیار در عبارت کرد»، واژه «صنعت» دارای دو لایه معنایی دانسته میشود: صنعت ادبی و آرایهپردازی از یک سو، و تکلف و ترفند در سخن از سوی دیگر.
برای توضیح انتقاد حافظ از واعظان، به کیمیای سعادت امام محمد غزالی اشاره میشود و بحثی درباره واعظانی مطرح میشود که با سخنان پیچیده و آراسته میکوشند بر مخاطب تأثیر بگذارند.
در پایان شرح، حکایتی درباره حافظ و سعدی نقل میشود. در این بخش از سعدی با عنوان «استاد سخن» یاد میشود و همچنین خواجوی کرمانی در ارتباط با سبک غزل مطرح میشود. شرح در عین حال تذکر میدهد که برخی ابیاتی که در این حکایت به حافظ نسبت داده شدهاند، انتساب قطعی به حافظ ندارند و باید در انتساب آنها احتیاط کرد.
از میان تمام این موارد، برای حاشیهنویسی غزل، مهمترین ارجاعات عبارتاند از: ازرقی هروی در بحث سابقه شکایت از رمضان؛ عطار در بحث خرابات؛ سعدی و مولوی در بحث کاربرد «دور»؛ دکتر سعید حمیدیان، هاشم جاوید و راستگو در بحث «جوهر» و «تجارت»؛ عرفی شیرازی در بحث غزل مشابه؛ امام محمد غزالی در بحث واعظ و صنعت در عبارت؛ و خواجوی کرمانی و سعدی در بخش پایانی شرح.
همچنین دو حکایت ارزش بررسی جداگانه دارند: حکایت بابر میرزا و بنای آرامگاه حافظ، و حکایت مربوط به حافظ و سعدی. در خود شرح این موارد به صورت روایت نقل شدهاند و برای تبدیل آنها به اطلاعات تاریخی قطعی، نیاز به بررسی منابع اصلی دارند.
همیرضا در ۲ ماه قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶:
در شرح صوتی استاد ضیا به موارد به کارگیری اصطلاحات خوشنویسی در این شعر اشاره شده. ضمناً به بخشی از سخنرانی خود ایشان در شبهای بخارا برگزار شده در تبریز (یادنامهٔ استاد منوچهر مرتضوی) و منتشر شده در شمارهٔ ۱۳۳ مجلهٔ بخارا اشاره میکنند که در آن این غزل را از حیث پیوستگی و اهمیت ترتیب ابیات در شعر حافظ بررسی کردهاند. این قسمت از این سخنرانی آنطور که در مجلهٔ بخارا انعکاس یافته به این شرح است:
میخواهم در ادامه با توجه به همین نکات ریز یکی از غزلهای خواجه را بخوانم (مطابق چاپ قزوینی) و نشان بدهم که توجه و بیتوجهی به این جزئیات چقدر در بالا و پایین کردن عیار شعر سرنوشتساز است.
کسی که حسنِ خطِ دوست در نظر دارد
محقق است که او حاصل بصر داردچو خامه در ره فرمان او سر طاعت
نهادهایم مگر او به تیغ بردارددر سایر تصحیحهای معتبر «حسن خط» آمده. این ابیات با اشاراتی به اصطلاحات خوشنویسی سروده شده و «حسن خط» ربط محکمتری با این مضمون دارد. چون «حسن و خط» دو چیز است، ولی «حسن خط» یک نکته. طبعاً «خط» ایهام دارد به خط رخسار و خوشنویسی. «محقق» هم یکی از اقلام خط است که در همین فضاست.
بیت دوم در سایر تصحیحها «بر خط فرمان» است که قطعاً به ضبط موجود برتری دارد. بهخصوص که مصراع چهارم، اشارهای پنهان دارد به قط زدن قلم (خامه). همین اشاره است که باعث وحدت موضوع در بیت بعد شده:
کسی به وصل تو چون شمع یافت پروانه
که زیر تیغ تو هر دم سری دگر داردبیت بعد در تصحیحهای معتبر پنجگانه چنین است:
به پایبوس تو دست کسی رسید که او
چو آستانه بدین در همیشه سر دارددر مصراع دوم تفاوتی ریز در بعضی نسخ به چشم میخورد و «برین در» (با پشتوانه هفده نسخه قرن نهمی) جایگزین صورت موجود است. شاید تفاوت چندانی در این دو به چشم نیاید، ولی حافظ کسی نیست که موسیقی «بر / در / سر» را نبیند و لذا باید این ضبط را (که در متن سودی نیز بوده) به جای صورت فعلی برگزید.
بیت بعد هم با تغییری کوچک، موسیقی غنیتری مییابد:
ز زهر خشک ملولم کجاست باده ناب
که بوی باده مدامم دماغتر دارداینجا هم همه تصحیحهای مذکور (به جز قزوینی) «بیار باده ناب» دارند، آوردهاند تا با تکرار پنجباره «ب» واجآرایی بیت را تکمیل کنند.
آخرین تغییر سرنوشتساز در این بیت رخ داده:
کسی که از ره تقوای قدم برون ننهاد
به عزم ره اکنون ره سفر داردنیازی به تذکر ندارد که سایر مصححان که «از در تقوی / تقوا» و «سر سفر» را برگزیدهاند، کار درستی کردهاند. چه، برتری «قدم از در بیرون گذاشتن» و عدم تکرار «ره» و موسیقی «سر سفر» نیازی به توضیح ندارد.
همیرضا در ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵:
طبق شرح صوتی استاد ضیا در نسخ قدیمی پیش از بیت تخلص این بیت هم هست:
ز کار افتاده ای ای دل که صد من بار غم داری
برو یک یک منی کش که در حالت به کار آید
همیرضا در ۳ ماه قبل، شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۰ در پاسخ به شهریار سیار دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » گردش دوران [۵۶-۳۵] » رباعی ۳۵:
اینجا در جایگاه قافیه آمده و نمیتواند جور دیگری خوانده شود. از روی مضمون و اشاره به بهار هم مشخص است که همان دی به معنای ماه دی است.
همیرضا در ۹ ماه قبل، جمعه ۲۸ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲:
با استناد به شرح صوتی استاد ضیاء با توجه به مفاد غزل و اشارهٔ آن به قتل خواجه قوامالدین زمان سروده شدن آن باید بهار ۷۶۴ هجری قمری باشد.
همیرضا در ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲۱۷:
مرحوم نفیسی مینویسد: «پور فریدون از شاعران اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم و از کردان فارس بوده و برخی دوبیتیها به زبان پهلوی فارس از او به ما رسیده».
این پور فریدون گویا پدر ناصر بجهای شیرازی شاعر اواخر قرن هفت و اوایل قرن هشتم است (منبع).
گویا برخی دوبیتیهای او به بابا طاهر نسبت داده شده است.
همیرضا در ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۰۰ دربارهٔ ابوحفص سغدی » آهوی کوهی:
عنوان شعر «هزارهٔ دوم آهوی کوهی» استاد شفیعی کدکنی به این شعر اشاره دارد. اطلاعات بیشتر ...
همیرضا در ۱ سال قبل، دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹:
در شرح صوتی استاد ضیا اشاره میشود که شادروان پژمان بختیاری به نقل از عرفاتالعاشقین این غزل را از آن بهاءالدین زنگانی دانسته (این صفحه از کتاب). استاد ضمن اشاره به این که پژمان نام نویسندهٔ عرفاتالعاشقین را اشتباه ذکر کرده، متن مورد اشاره را از کتاب (چاپ میراث مکتوب صفحهٔ ۱۱۳۴) قرائت میکنند که در آن داستان متهم شدن خواجه توسط خشکهمذهبان و شسته شدن دیوانش توسط اهل خانه و فوت او را نقل و سپس عنوان میکند که پس از وفات وی جماعت از کردهٔ خود پشیمان شدند و بر آن شدند که کردهٔ خود را با جمعآوری دیوان وی جبران کنند. آنها آگهی کردند که به ازای هر غزل از خواجه که بیاورند یک اشرفی ۲۰۰ دیناری جایزه بگیرند و این شد که جمعی از اشعار شاعران دیگر وارد دیوان خواجه شد. از آن جمله است غزل بهاء الدین زنگانی که مصراع مطلعش این است: «ساقیا! مایهٔ شباب بیار!» و بعد از آن میگوید که غزل «دل من در هوای روی فرخ» هم از آن دیگران است. منتهی گویا در نسخ بدل بخشی از جمله نیست که میتواند از آن چنین برداشت شود که منظور هر دوی این غزلهاست.
همیرضا در ۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۷ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۵۴ در پاسخ به همیرضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴:
حکایت زردوز و بوریاباف چنین است که «امیری برای تهیه زری، زریبافان را طلبید، بوریابافان هم حاضر شدند، امیر متعجبانه پرسید شما چرا آمدهاید؟ گفتند اگر بافتن مقصود است که ما هم بافندهایم.» یادداشتهای دکتر قاسم غنی در حواشی دیوان حافظ
همیرضا در ۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۴۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر:
استاد گرامی آقای علی شاپوران سلسله نوشتههایی در کانال تلگرام خودشان -فنّ ادبیّات- در مورد مدح خلفا و همینطور اظهار شیعیگری فردوسی بزرگ در شاهنامه دارند (شروع از اینجا) که برای علاقمندان به این موضوع خواندنی و قابل توجه است.
خلاصهٔ کلام این استاد عزیز طبق برداشت من این است که این مدحیهها را علی رغم آن که در قدیمیترین نسخههای به جا ماندهٔ شاهنامه دیده میشوند اصیل نمیداند و اعتقاد دارد توسط دیگران در همان قرون نزدیک به عصر فردوسی وارد شاهنامه شده است.
همیرضا در ۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۲۷ در پاسخ به AliKhamechian دربارهٔ مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱:
وزن دوری است، روی مشتاق باید توقف کنید. متن درست است.
همیرضا در ۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۶ در پاسخ به مهرناز دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرفنامه » بخش ۲۶ - کشتن سرهنگان دارا را:
از اشکالات هوش مصنوعیه، انگشت اضافه و اعضای بدن اضافه توی تصویرسازیهاش به خاطر اشکال نرمافزاری دیده میشه.
همیرضا در ۱ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۵ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹:
در شرح صوتی استاد ضیاء به نقل از مهدی اخوان ثالث در کتاب «در حریم سایههای سبز» و همینطور برنامهٔ رادیویی به حکایتی از تذکرهٔ نتایجالافکار اشاره شده است.
تصویر حکایت در این نشانی قابل مشاهده است و متن آن (به انضمام کلمهای که آن را نتوانستم بخوانم) به شرح زیر است:
«آخر کار در سنهٔ اثنین و تسعین و سبع مائه ۷۹۲ به جنتالمأوا خرامید و در خاک مصلای شیراز آسوده گردید. خواجه که به حسب ظاهر رندانه زندگانی مینمود بعد رحلت وی بعض اشخاص به نماز جنازه متأمل بودند تا آن که ابیات فصاحت (سنانش؟) را که اکثر بر حذف ریزه و کاغذپارها نوشته در سبوی میانداخت به کودکی اشاره کردند که از آن برآرد. سردست این بیت برآمد:
قدم دریغ مدار از جنازهٔ حافظ
اگر چه غرق گناه است میرود به بهشت»
همیرضا در ۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲:
نقل از دستنویسها و متون کهن فارسی (علی عشایری):
آن را که غمی بُوَد که بتواند گفت
غم از دلِ خود به گفت نتواند رُفت
این طرفهگلیست کز تو ما را بشکفت
نه رنگ توان نمود و نه بوی نهفت
(رسائل العشاق: گ ۱۳۸ر)این رباعی در چندین متن کهن (با اختلافاتی) آمده و در اغلب آنها نام گویندهٔ رباعی ذکر نشده است. رباعی در نسخهٔ شمارهٔ ۶۵۱ کتابخانهٔ مجلس سنا (تصحیح محمدرضا ضیاء با عنوان «سفینهٔ شاعران قدیم» در جلد سوم متون ایرانی) نیز نقل شده است. مصحح سفینهٔ مذکور، واژهٔ «نتواند» در مصراع دوم را به «بتواند» تغییر داده و در حاشیه نوشته است: «در نسخهٔ ما «نتواند» آمده بود.» (متون ایرانی، دفتر سوم: ۴۷۶).
گفتنی است که ضبط «نتواند» هیچ خللی در معنای بیت وارد نمیکند و مصحح بدون توجه به نص نسخه و احتمالاً به پیروی از چندین متن مصحَح، آن را به «بتواند» تصحیح کرده است. حال به گواهی دستنویس رسائل العشاق و نظر به قدمت آن، ضبط «نتواند» نیز اعتبار مییابد. «نتواند» معنای رباعی را نهتنها مختل نمیکند، که اغراق شاعرانهای دارد: «آنکس که غمی در دلش هست و توانایی بیان آن را دارد، با ابراز و آشکار ساختن آن، نمیتواند دلش را از غم پاک کند. طرفه آنکه ما از تو غمی داریم (که از بیم رسوایی) ذرهای از آن را نمیتوان بیان کرد؛ هرچند در نهایت پنهان نمیماند و رسوا خواهیم شد.»
بعید نیست که کاتبان یا برخی مصححان دیگر هم «نتواند» را به «بتواند» تغییر داده باشند. باید نسخ تمامی آن متنها را دید که از حوصلهٔ این یادداشت خارج است.مآخذی که متن آنها «بتواند» است: کلیات شمس، ج ۸، ص ۷۱؛ نزهة المجالس، ص ۵۲۹ (بدون نام گوینده)؛ خلاصة الاشعار فی الرباعیات، ص ۳۸ (به نام کمالالدّین اسماعیل)؛ روضة الناظر، گ ۲۹۸پ (بدون نام گوینده)؛ مکتوبات مولانا، ص ۱۲۵؛ نامههای عینالقضات، ج ۲، ص ۳۲۳؛ جامع الستین، ص ۱۳۵؛ همان، ص ۴۸۲؛ لمعة السراج، ص ۲۱۶؛ رَوح الارواح، ص ۵۹۹. نیز بیت نخست بهتنهایی در سندبادنامه (آتش)، ص ۵۳؛ سندبادنامه (کمالالدینی)، ص ۳۹ آمده است.
مآخذی که متن آنها «نتواند» است: رسائل العشاق: گ ۱۳۸ر (بدون نام گوینده)؛ متون ایرانی، دفتر سوم، «سفینۀ شاعران قدیم»، ص ۴۷۶ (بدون نام گوینده)؛ جُنگ رباعیات سعد الهی، گ ۷۵ر (بدون نام گوینده)؛ راحة الارواح، ص ۱۸۲؛ سفینۀ صائب، گ ۳۶پ (به نام مولوی)؛ همان، گ ۱۹۷ر-۱۹۷پ (بدون نام گوینده).
ضمناً بیت دوم این رباعی بهتنهایی در مرزباننامه، ص ۴۷۳؛ معارف بهاءِ ولد، ج ۱، ص ۱۰ نقل شده است.
https://t.me/PersianManuscripts
استاد میرافضلی ضمن نقل قول همین مطلب نوشتهاند:
شاد آنکه غمی دارد و بتواند گفت
دوست فاضل جناب آقای علی عشایری توضیحی در مورد یکی از رباعیات کهن فارسی مرقوم کردهاند که آن را در فرستۀ قبلی (https://t.me/Xatt4/2180) به اشتراک گذاشتم. در مورد یادداشت ایشان نظری دارم که به اجمال عرضه میشود. امیدوارم دوستان خواننده نیز دیدگاههای خود را بیان کنند.
همان طور که ذکر کردهاند، رباعی مذکور در در روضةالناظر عزیز کاشانی (برگ ۲۹۸پ) بی نام گوینده نقل شده است. کاشانی، رباعی را به روایت زیر آورده است:
شاد آنکه غمی دارد و بتواند گفت
غم از دل خود به گفت بتواند رُفت
این طرفهگلی نگر که ما را بشکفت
نی رنگ توان نمود و نی بوی نهفتهمزمان با او، وصّاف شیرازی نیز مصراع «شاد آنکه غمی دارد و بتواند گفت» را به عنوان شاهد سخن در رسالۀ بدیع الربیع (چاپ دکتر قوجهزاده، ۳۴) نقل کرده است. همین مصراع را قاضی نظامالدین اصفهانی در رباعیی ـ گویا به صورت تضمین ـ جای داده است (بیاض تاجالدین، چاپ عکسی، ۶۹۰):
دی بلبلکی بر سر شاخی با جفت
میگفت غمی که در دلش بود نهفت
بیخود شدم از رشکش و با خود گفتم:
شاد آنکه غمی دارد و بتواند گفت!رباعی مذکور، یادآور یک رباعی کهنِ دیگر است که وراوینی در مرزباننامه (چاپ روشن، ۴۹۵) ثبت کرده است:
نالنده کبوتری چو من طاق از جفت
کز نالهٔ او دوش نخفتیم و نخفت؛
او ناله همیکرد و منش میگفتم:
او را چه غمی بود که بتواند گفت؟غرض از یادآوری این رباعیات این بود که از نظر گویندگان سه رباعی بالا، درد دل کردن با دوست، یکی از راههای فرونشاندن اندوه است و کسی که چنین موقعیتی دارد، برای او موهبتی است؛ طبق این رباعی منسوب به حافظ (دیوان حافظ، چاپ قزوینی، ۳۷۸؛ نزهةالمجالس، ۵۷۱):
غم در دل تنگ من از آن است که نیست
یک دوست که با او غم دل بتوان گفت.در رباعی مورد بحث، اگر ضبط مصراع دوم، «نتواند رُفت» باشد، عملاً بین چنین کسی که از درد دل کردنِ با یار خود طرفی نبسته، با کسی که وصفش در بیت بعدی آمده و چنین امکانی نداشته (این طرفه گلی نگر که ما را بشکفت)، تمایزی وجود نخواهد داشت! ضبط روضةالناظر هم ناظر به همین مسئله است و او از عبارت «شاد آنکه» برای بیان مزیت آنکه امکان درد دل کردن و رفع اندوه دارد، استفاده کرده است. بنابراین، من با نظر آقای ضیاء موافقم که در رباعی مورد اشاره، «بتواند رُفت» ضبط درست است، نه «نتواند رفت». اما اینکه ایشان باید ضبط نسخه را تغییر میدادند یا خیر، بحث دیگری است.
.."چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
همیرضا در ۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۴۲ در پاسخ به عباسی-فسا @abbasi2153 دربارهٔ کمالالدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۱۴۶:
قطعهٔ مورد مراجعه در این شعر مربوط به بخشی است که همین شعر توسط خانم امیرمعز دکلمه میشود و آواز یا تصنیفی در آن خوانده نمیشود. استاد در این برنامه این قطعه را نمیخوانند.
همیرضا در دیروز دوشنبه، ساعت ۱۳:۲۳ در پاسخ به مجید الستی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیقباد » بخش ۲ - رویاریی رستم با افراسیاب و گریز او از چنگ رستم و شکست سپاه توران: