گنجور

آمار شعرها

 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۵۹۷

 

با چشم خوش ای شوخ مرا جنگ مینداز

محنت زده را به بلا جنگ مینداز

در دست صبا سلسله زلف میفکن

شوریده دلان را به صبا جنگ مینداز

شب بر در تو بوده ام این راز نهان دار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۲۱

 

آن غمزه چو از ریش دل آزرد سر نیش

خون گشت به آزردن او جان و دل ریش

ای دل تو غم اشک روان خور نه غم جان

از آمدنی فکر کن از رقته میندیش

خواهم که ز کیش تو شوم کشته به تیری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۳۳

 

رفتی ز برم عاقبت ای شوخ جفا کیش

از دیده برفتی و نرفتی ز دل ریش

در هجر تو چندانکه بدیدیم ز گریه

جز اشک ندیدیم که کاری رود از پیش

گرمی نگذاری که سر زلف تو گیرم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۳۸

 

گر زلف دراز فکنی از طرف بناگوش

بسیار سر افتد به قدم های تو از دوش

هر گاه که به وصغ دو رخ خوب تو افتم

دارم چو سر زلف تو از هر طرفی گوش

نتوان با زبان با تو غمی گفت چو خامه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۴۶

 

می میرسد از باغ به خدمت برسیدش

پوشیده بخلونگه عشرت بکشیدش

نا ریخته در کام صراحی ز لب خم

با باد لب بار نخستین بچشیدش

از باده لب جام لب آب حیاتست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۰۲

 

تا خانه دل جای نمنای تو کردیم

در خانه چراغ از رخ زیبای تو کردیم

شوریده سری جمله گرفتیم بگردن

آنگه چو سر زلف تو سودای تو کردیم

دیدیم دل و عقل ز خود دور به صد گام

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۲۷

 

دل نیست بدستم بر دلبر چه فرستم

جان هست ولی چیز محقر چه فرستم

غم نیست از بنم که فرستم سر و جانش

اندیشه از این است که بر سر چه فرستم

از دیده به خاک در او جز گهر اشک

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۳۸

 

رویت گل سیراب نگوئیم چه گوئیم

آن لب شکر ناب نگوئیم چه گوئیم

آن زلف کمند افکن و رخسار و جنین را

دزد و شب مهتاب نگوئیم چه گوئیم

تفسیر دو ابروی تو کان سورة نونست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۶۵

 

گر جان ز من دلشده خواهی بسپارم

ور دیده روشن طلبی در نظر آرم

رانی ز در خویشم و صد عذر بیاری

سوگند به باری که من این در نگذارم

گر چشم ترا بار کشی روی نمودست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۷۶

 

ما از لب تو کام ندیدیم و گذشتیم

تشنه به لب چشمه رسیدیم و گذشتیم

گفتیم دعای تو و از بخت مخالف

از لفظ تو دشنام شنیدیم و گذشتیم

با داغ فراق تو که جانسوز عذابست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۸۰

 

ما خانه دل جای تمنای تو کردیم

در خانه چراغ از رخ زیبای تو کردیم

شوریده سری جمله گرفتیم به گردن

او آنگه چو سر زلف تو سودای تو کردیم

دیدیم دل و عقل ز خود دور به صد گام

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۸۳

 

ما را سر آنست که در پای تو افتیم

چون زلف تو بر خاک قدم های تو افتیم

بار تو بر آن خاک ره ای سایه گرانست

برخیز که تا ما همه بر جای تو افتیم

چون سایه که در پای صنوبر فتد از مهر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۸۴

 

ما رند و قلندر صفت و عاشق و مستیم

معذور توان داشت اگر توبه شکستیم

با هیچ کسی کار نداریم درین ملک

ما را بگذارید درین حال که هستیم

آن عاقل دنیا طلب ار جاه پرستد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۹۸

 

من طاقت دوری ز رخ یار ندارم

جز بردن بار غم او کار ندارم

صد بار فزون چاکر درگاه خودم خواند

با این همه در خدمت او بار ندارم

آه از من دلخسته که می میرم و در دست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۰۷

 

وصف دهن تنگ تو من هیچ نگویم

چون نیست ز لطفش خبری یک سر مویم

آن به که نگویم به کس این راز نهانی

تا خلق ندانند که من عاشق اویم

تا زلف چو چوگان توام می برد از راه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۰۶

 

گر تیر کشی از طرف غمزة جادو

صد آه کشد از جگر سوخته آهو

خونم چو شود ریخته مستی کند آن چشم

از ریخته ذوق است و طرب در سر هندو

صد حسن به آن رخ تو به یک دفعه فروشی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۱۰

 

گفتم ملکی یا بشری؟ گفت که هر دو

کان نمکی یا شکری؟ گفت که هر دو

گفتم به لطافت گلی ای سرو قباپوش

یا نی‌شکر اندر کمری؟ گفت که هر دو

گفتم به خط سبز و لب لعل روانبخش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۱۴

 

آن عارض و رخسار و جبین هست در سه ماه

کز دیده نهائنده نهان کردمت آگاه

گر دیده گنه کرد که از خانه کشیمش

ور اشک بزودیش برانیم ز درگاه

بر شاه گدا را نبود هیچ گرفتی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۱۸

 

ای با لب شیرین سخنت تلخ فتاده

شد در همه خلق از نمکت شور زیاده

ابروت کمان بر من بیچاره کشیده

چشمانت کمین بر دل خونخواره گشاده

از نوع بشر چون بشرت دیده ندیده

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۳۹

 

خواهم که کنم بار دگر در تو نظاره

عمریست که دارم هوس عمر دوباره

نر گفتی دل رشت به دوا چاره بسازم

صد پاره شده است این دل بیچاره

ما غرقة بحر غم و آن خال بناگوش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

[صفحهٔ اول] … [۲] [۳] [۴] [۵] [۶]