گنجور

 
کمال خجندی

وصف دهن تنگ تو من هیچ نگویم

چون نیست ز لطفش خبری یک سر مویم

آن به که نگویم به کس این راز نهانی

تا خلق ندانند که من عاشق اویم

تا زلف چو چوگان توام می برد از راه

زآن رو من سرگشته ندانم که چه گویم

جز بر گل رویت نشود دیده من باز

صد بار چو نرگس اگر از خاک برویم

با آنکه دل از دست برون شد به تمامی

بیرون نشد از دل هوس روی نکویم

در دفتر عشاق نیایم به حسابی

تا لوح وجود از رقم زهد نشویم

گفتی دل گم گشته کمال از چه نجونیه

چون بافتمش بر سر کوی تو چه جویم