گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۸ - مطلع دوم (منطق الطیر)

 

رخش به هرا بتاخت بر سر صبح آفتابرفت به چرب آخوری گنج روان در رکاب
کحلی چرخ از سحاب گشت مسلسل به شکلعودی خاک از نبات گشت مهلهل به تاب
روز چو شمعی به شب نور ده و سر فرازشب چو چراغی به روز کاسته و نیم تاب
دردی مطبوخ بین بر سر سبزه ز سیلشیشهٔ بازیچه بین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۹ - در مدح خاقان اکبر شروان شاه منوچهربن فریدون و بستن سد باقلانی و التزام صبح در هر بیت

 

جبههٔ زرین نمود چهرهٔ صبح از نقابخندهٔ شب گشت صبح خندهٔ صبح آفتاب
غمزهٔ اختر ببست خندهٔ رخسار صبحسرمهٔ گیتی بشست گریهٔ چشم سحاب
صبح چو پشت پلنگ کرد هوا را دو رنگماه چو شاخ گوزن روی نمود از حجاب
دهره برانداخت صبح، زهره برافکند شبپیکر آفاق گشت غرقهٔ صفاری ناب
مائده سالار صبح نزل سحرگه فکنداز پی جلاب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۰ - مطلع دوم

 

شاهد سرمست من صبح درآمد ز خوابکرد صراحی طلب، دید صبوحی صواب
در برم آمد چو چنگ گیسو در پاکشانمن شده از دست صبح دست بسر چون رباب
داد لبش از نمک بوی بنفشه به صبحبر نمکش ساختم مردم دیده کباب
روی چو صبحش مرا از الم دل رهاندعیسی و آنگه الم جنت و آنگه عذاب
صبح دم آب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱ - مطلع سوم

 

صبح دمان دوش خضر بر درم آمد به تابکرد به آواز نرم صبحک الله خطاب
از قدمش چون فلک رقص کنان شد زمینهم چو ستاره به صبح خانه گرفت اضطراب
پیک جهان رو چو چرخ، پیر جوان‌وش چو صبحیافته پیرانه سر رونق فصل شباب
علم چهل صبح را مکتبی آراستهروح مثاله نویس نوح خلیفه کتاب
نکهت و جوشش ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۲ - مطلع چهارم

 

دوش برون شد ز دلو یوسف زرین نقابکرد بر آهنگ صبح جای به جای انقلاب
یوسف رسته ز دلو مانده چو یونس به حوتصبح دم از هیبتش حوت بیفکند ناب
باد بهاری فشاند عنبر بحری به صبحتا صدف آتشین کرد به ماهی شتاب
تا که هوا شد به صبح کورهٔ ماورد ریزبر سر سیل روان شیشه‌گر آمد حباب
بوقلمون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۰۷ - در ستایش ملک الوزرا زین الدین دستور عراق

 

صبح ز مشرق چو کرد بیرق روز آشکارخنده زد اندر هوا بیرق او برق‌وار
بود چو گوگرد سرخ کز بر چرخ کبودداد مس خاک را گونهٔ زر عیار
خسرو چین از افق آینهٔ چین نمودزآینهٔ چرخ رفت زنگ شه زنگ بار
در سپر ماه راند تیغ زراندوده مهربر کتف کوه دوخت دست سپیده غیار
شد قلم از دست این، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۰۸ - مطلع دوم

 

بهر صبوح از درم مست در آمد نگارغالیه برده پگاه بر گل سوری بکار
بسته من اسب ندم پس بگه صبح دمکرد زبان عذرخواه آن بت سیمین عذار
بلبله برداشت زود کرد پس آنگه سلامگفت بود سه شراب داروی درد خمار
جام ز عشق لبش خنده زنان شد چو گلوز لب خندان او بلبله بگریست زار
چون سه قدح […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۰۹ - مطلع سوم

 

کرد خزان تاختن بر صف خیل بهارباد وزان بر رزان گشت به دل کینه‌دار
سنبلهٔ چرخ را خرمن شادی بسوختکاتش خورشید کرد خانهٔ باد اختیار
چون زر سرخ سپهر سوی ترازو رسیدراست برابر بداشت کفهٔ لیل و نهار
حلقهٔ سیمین زره چون ز شمر شد پدیدغیبهٔ زرین فشاند بر سر او شاخسار
دست خزان در نشاند چاه زنخدان سیبلعب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۱۰ - در ستایش علاء الدین آتسزبن محمد خوارزم شاه

 

هین که به میدان حسن رخش درافکند یاربیش بهاتر ز جان نعل بهایی بیار
زیر رکابش نگر حلقه به گوش آسمانپیش عنانش ببین عاشیه کش روزگار
از بس خون‌ها که ریخت غمزهٔ سرتیز اوعشق به انگشت پای می‌کند آن را شمار
نقش سر زلف او رست مرا در بصرزآن که بهم درخوردعنبر و دریا کنار
قندز شب پوش او […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۱۱ - مطلع دوم

 

دست صبا برفروخت مشعلهٔ نوبهارمشعله داری گرفت کوکبهٔ شاخ سار
ز آتش خورشید شد نافهٔ شب نیم سوختقوت از آن یافت روز خوش دم از آن شد بهار
خامهٔ ما نیست طلع، چهره گشای بهارنایب عیسی است ماه، رنگرز شاخ سار
گشت ز پهلوی باد خاک سیه سبز پوشگشت ز پستان ابر دهر خرف شیر خوار
پروز سبزه دمید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۹ - در ستایش سلطان غیاث الدین محمد بن محمود بن محمد بن ملک شاه سلجوقی

 

مرغ شد اندر هوا رقص کنان صبح‌دمبلبله را مرغ‌وار وقت سماع است هم
برلب جام اوفتاد عکس شباهنگ بامخیز و درون پرده ساز پرده به آهنگ بم
هدیه بر دل رسان تحفه سوی لب فرسقول سبک روح راست رطل گران پشت خم
پیش کز آسیب روز بر دو یک افتد صبوحدیو دلی کن بدزد از فلک این یک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۳۰ - مطلع دوم

 

ای لب و زلفین تو مهره و افعی بهمافعی تو دام دیو مهرهٔ تو مهر جم
در ختنی روی تو حجلهٔ زنگی عروسدر یمنی جزع تو حجرهٔ هندی صنم
مریم آبستن است لعل تو از بوسه باشتا به خدائی شود عیسی تو متهم
ای دو لبت نیست هست، هست مرا کرده نیستهرچه ز جان هست بیش با لبت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۳۱ - مطلع سوم

 

گرنه شب از عین عید ساخت طلسمی بخمعین منعل چراست در خط مغرب رقم
بابلیان عید را نعل در آتش نهندکز حد بابل رسید عید و مه نو بهم
کرد رخ آفتاب زرد قواره نهانبر فلک از ماه نو شدزه سیمین علم
بر زه سیمین ماه گوی زرند اخترانبسته در آن گوی و زه جیب قبای ظلم
چرخ کبود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۵۹ - در ستایش جلال الدین ابوالفتح شروان شاه

 

نطع بگسترد عشق پای فرو کوب هانخانه فروشی بزن آستیی برفشان
بهر چنین هودج بارگشی دار دلپیش چنین شاهدی پیشکشی ساز جان
خیز و به صحرای عشق ساز چراگاه از آنکبابت رخش تو نیست آخور آخر زمان
گلخن ایام را باغ سلامت مگویکلبهٔ قصاب را موقف عیسی مدان
هیچ دل گرم را شربت گردون نساختز آنکه تباشیر اوست بیشتری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۰ - مطلع دوم

 

ای لب و خالت بهم طوطی و هندوستانپیش جمالت منم هندوی جان بر میان
از رخ و زلف تو رست در دل من آبنوسوز لب و خال تو گشت دیدهٔ من آبدان
ابرش خورشید را ناخنه آمد ز رشکتا تو به شب رنگ حسن تاخته‌ای در جهان
رو که ز عکس لبت خوشهٔ پروین شده استخوشهٔ خرمای تر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۱ - مطلع سوم

 

تا نفخات ربیع صور دمید از دهانکالبد خاک را نزل رسید از روان
غاشیه‌دار است ابر بر کتف آفتابغالیه‌سای است باد بر صدف بوستان
کرد قباهای گل خشتک زرین پدیدکرد علم‌های روز پرچم شب را نهان
روز به پروار بود فربه از آن شد چنینشب تن بیمار داشت لاغر ازین شد چنان
عکس شکوفه ز شاخ بر لب آب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۹ - در مدح ملک الوزراء زین‌الدین دستور عراق

 

دوش چو سلطان چرخ تافت به مغرب عنانگشت ز سیر شهاب روی هوا پر سنان
داد به گیتی ظلام سایهٔ خاک سیاهیافت ز انجم فروغ انجمن کهکشان
گشت چو جنت ز نور قبهٔ چرخ از نجومشد چو جهنم به وصف دمهٔ ارض از دخان
شام مشعبد نمود حقهٔ ماه و به لعبمهرهٔ زرین مهر کرد نهان در دهان
چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۳ - در موعظه و تجرید و تخلص به مرگ عموی خود

 

سنت عشاق چیست؟ برگ عدم ساختنگوهر دل را ز تف مجمر غم ساختن
بدرقه چون عشق گشت از پس پس تاختنتفرقه چون جمع گشت با کم کم ساختن
گرچه نوای جهان خارج پرده رودچون تو در این مجلسی با همه دم ساختن
پیش سریر سران آب ده دست باشتات مسلم بود پشت به خم ساختن
نزد فسرده دلان قاعده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۴ - در تجرید و عزلت و قناعت و بی‌طمعی و شکایت از روزگار

 

ناگذران دل است نوبت غم داشتنجبهت آمال را داغ عدم داشتن
صاحب حالت شدن حلهٔ تن سوختنخارج عادت شدن عدهٔ غم داشتن
سر به تمنای تاج دادن و چون بگذریهم سر و هم تاج را نعل قدم داشتن
زین سوی جیحون توان کشتی و پل ساختنهر دو چو ز آن سو شدی از همه کم داشتن
پیش بلا واشدن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۷ - در مدح شروان شاه منوچهر

 

عالم جان خاص توست نوبه فرو کوب هینگوهر دل خاک توست رد مکن ای نازنین
منتظران تواند مانده ترنجی به کفرخش برون تاز هان، پرده برانداز، هین
کیست ز مردان که نیست تیغ تو را هم نیام؟کیست ز مرغان که نیست دام تو را هم قرین؟
تاجوران را ز لعل طرف نهی بر کمرشیر دلان را ز جزع، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۸ - مطلع دوم

 

غارت دل می‌کنی شرط وفا نیست اینکار من از سایه شد سایه برافکن ببین
وصل ندیده به خواب فرض کنی خوش‌دلیبر سر خوان تهی کس نکند آفرین
در غمت ای زود سیر تشنهٔ دیرینه‌امتشنه به جز من که دید آب‌خورش آتشین
جان چو سزای تو نیست باد به دست جهانمهر چو مقبول نیست خاک به فرق نگین
گلبن وصل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۸۱ - در مدح پیغمبر اکرم (ص)

 

عشق بهین گوهری است، گوهر دل کان اودل عجمی صورتی است عشق زبان دان او
خاصگی دستراست بر در وحدت دل استاینکه به دست چپ است داغگه ران او
تا نکنی زنگ خورد آینهٔ دل که عشقهست به بازار غیب آینه گردان او
عقل جگر تفته‌ای است، همت خشک آخوری استجرعه‌کش جام دل، زله خور خوان او
از خط […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۸۲ - در مدح پدر خویش علی نجار

 

سلسلهٔ ابر گشت زلف زره سان اوقرصهٔ خورشید شد گوی گریبان او
پنجهٔ شیران شکست قوت سودای اوجوشن مردان گسست ناوک مژگان او
خوش نمکی شد لبش، تره تر عارضشبر نمک و تره بین دل‌ها مهمان او
رنگ به سبزی زند چهره او را مگرسوی برون داد رنگ پستهٔ خندان او
گرچه ز مهری که نیست، نیست دلش ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۸۳ - مطلع دوم

 

لشکر غم ران گشاد و آمد دوران اوابلق روز و شب است نامزد ران او
هر که چنین لشکرش نعل در آتش نهادنعل بها داد عمر بر سر میدان او
غم که درآید به دل بنگری آسیب آنکاتش کافتد در آب بشنوی افغان او
اول جنبش که نو گلبن آدم شکفتمیوهٔ غم بود و بس، نوبر بستان او
و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۸۴ - مطلع سوم

 

دهر سیه کاسه‌ای است ما همه مهمان اوبی‌نمکی تعبیه است در نمک خوان او
بر سر بازار دهر نقد جفا می‌رودرسته‌ای ار ننگری رستهٔ خذلان او
دهر چو بی‌توست خاک بر سر سالار اوده چو تو را نیست باد در کف دهقان او
خیز در این سبز کوشک نقب زن از دود دلدرشکن از آه صبح سقف شبستان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی