گنجور

 
خاقانی

رخت تمنای دل بر در عشاق نه

تخت شهنشاه عشق بر سر آفاق نه

قفل که بر لب نهی از لب معشوق ساز

پای که از سر کنی در صف عشاق نه

زخم که جانان زند همسر مرهم شناس

زهر که سلطان دهد همبر تریاق نه

طاق پذیر است عشق جفت نخواهد حریف

بر نمط عشق اگر پای نهی طاق نه

دیدهٔ تو راست نیست لاف یکی بین مزن

صورت تو خوب نیست آینه بر طاق نه

عالم زراق را سغبه مشو چون شدی

هر دو جهان مردوار بر کف زراق نه

از سرحدّ وجود بگذر خاقانیا

با عدم ار عاشقی دست به میثاق نه

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عرفی

ساغر لب ریز وصل، بر کف مشتاق نه

زمزمهٔ آتشین بر لب عشاق نه

ای قلم شعله ریز، دود دل ما بریز

آتش حسرت فزوز در دل اوراق نه

حسن صنم پرده سوخت، ای دل دیدار دوست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه