عقل ز دست غمت دست به سر میرود
بر سر کوی تو باد هم به خطر میرود
در غم تو هر کجا فتنه درآمد ز در
عافیت از راه بم زود بدر میرود
از تو به جان و دلی مشتریم وصل را
راضیم ار زین قدر بیع به سر میرود
گرچه من اینجا حدیث از سر جان میکنم
نزد تو آنجا سخن از سر و زر میرود
جان من از خشک و تر رفته چو سیم است لیک
شعر به وصف توام چون زر تر میرود
نیستی آگه ز حال کز صف عشاق تو
حال چو خاقانیی زیر و زبر میرود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و ناراحتی ناشی از دوری معشوق سخن میگوید و تأثیر آن را بر حال و روز خویش بیان میکند. او اشاره میکند که عقلش به خاطر غم عشق در حال از دست دادن است و حتی باد به عشق معشوقش در حال خطر است. شاعر میگوید که در غم معشوق، آرامش و راحتی از او دور میشود و به هر گوشهای که میرود، فتنه و آشوب به دنبال اوست. او علاقهاش به وصال معشوق را با تمام وجودش ابراز میکند و حتی اگر به قیمت از دست دادن خود باشد، راضی است. با وجود اینکه در اینجا از عشق و دلتنگیاش صحبت میکند، در حضور معشوق تنها به ارزشهای مادی فکر میکند. در نهایت، حال و روزش به گونهای است که حس میکند از زندگی و عشقش جدا شده و حالش مانند حکایتی نگرانکننده و پریشان است.
هوش مصنوعی: عقل و هوش من تحت تاثیر غم تو از دست میرود و با وجود این، حتی باد هم که از سر کوی تو میگذرد به خطر میافتد.
هوش مصنوعی: هر جا که درد و دل تو باشد و فتنهای به وجود آید، آرامش و راحتی به سرعت از راه دور میشود.
هوش مصنوعی: من به خاطر تو و از عمق جانم به دنبال وصال تو هستم و اگر این معامله به اینجا برسد که بیوصالی به پایان برسد، باز هم راضیام.
هوش مصنوعی: هرچند من در اینجا از دل و احساسات خود صحبت میکنم، اما تو در آنجا به مباحث مادی و دنیوی مشغولی.
هوش مصنوعی: جان من از شدت غم و شادی به سیمی بدل شده است، اما شعر من درباره تو مانند طلا به زیبایی میدرخشد.
هوش مصنوعی: تو از حال و روز کسانی که عاشق تو هستند بیخبری و نمیدانی که حالشان مانند حال خاقانی در دگرگونی و تلاطم است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روی تو را در رکاب شمس و قمر میرود
لعل تو را در عنان شهد و شکر میرود
قافلهٔ عشق تو میرود اندر جهان
طائفهٔ عقلها هم به اثر میرود
روی تو را در فروغ دید نشاید از آنک
[...]
زهره من بر فلک شکل دگر میرود
در دل و در دیدهها همچو نظر میرود
چشم چو مریخ او مست ز تاریخ او
جان به سوی ناوکش همچو سپر میرود
ابروی چون سنبله بیخبرست از مهش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.