گنجور

شعرهای سیف فرغانی با وزن «مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)» - صفحهٔ ۱

 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۵

 

تو را من دوست می‌دارم چو بلبل مر گلستان را

مرا دشمن چرا داری چو کودک مر دبستان را

چو کردم یک نظر در تو دلم شد مهربان بر تو

مسخر گشت بی‌لشکر ولایت چون تو سلطان را

به خوبی خوب رویان را اگر وصفی کند شاعر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۲۸

 

نگارا دل همی خواهد که عشقت را نهان دارد

ولیکن اشک را نطق است و رنگ رو زبان دارد

اگر چه آتش مجمر ندارد شعلهٔ پیدا

ولیکن عود نتواند که دود خود نهان دارد

کسی کز درد عشق تو ندارد زندگی دل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۵۹

 

شبی از مجلس مستان برآمد نالهٔ چنگش

رسید از غایت تیزی به گوش زهره آهنگش

چو بشنودم سماع او، نگردد کم، نخواهد شد

ز چشم ژالهٔ اشک وز گوشم نالهٔ چنگش

چگونه گلستان گوید کسی آن دلستانی را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۸۱

 

مرا گر دولتی باشد که روزی با تو بنشینم

ز لبهای تو می‌نوشم، ز رخسار تو گل چینم

شبی در خلوت وصلت چو بخت خود همی خفتم

اگر اقبال بنهادی ز زانوی تو بالینم

مرا گر بی توام غم نیست از هجران و تنهایی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۱۳

 

اگر خورشید و مه نبود برین گردون مینایی

تو از رو پرده برگیر و همی کن عالم آرایی

سزای وصف روی تو سخن در طبع کس ناید

که در تو خیره می‌ماند چو من چشم تماشایی

میان جمع مه رویان همه چون شب سیه مویان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۱۴

 

زهی خورشید را داده رخ تو حسن و زیبایی

در لطف تو کس بر من نبندد گر تو بگشایی

به زیورها نکورویان بیارایند گر خود را

تو بی‌زیور چنان خوبی که عالم را بیارایی

تو را همتا کجا باشد که در باغ جمال تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۳۹

 

دلا گر دولتی داری طلب کن جای درویشان

که نور دوستی پیداست در سیمای درویشان

برون شو از مکان و کون تا زیشان نشان یابی

چو در کون و مکان باشی نیابی جای درویشان

بر ایشان که بشناسند گوهرهای مردم را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۴۰ - این قصیدهٔ را برای شیخ اجل سعدی نوشت و فرستاد

 

نمی‌دانم که چون باشد به معدن زر فرستادن

به دریا قطره آوردن به کان گوهر فرستادن

شبی بی‌فکر، این قطعه بگفتم در ثنای تو

ولیکن روزها کردم تامل در فرستادن

مرا از غایت شوقت نیامد در دل این معنی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۴۲

 

زهی از نور روی تو چراغ آسمان روشن

تو روشن کرده‌ای او را و او کرده جهان روشن

اگر نه مقتبس بودی به روز از شمع رخسارت

نبودی در شب تیره چراغ آسمان روشن

چراغ خانهٔ دل شد ضیای نور روی تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۴۴

 

چو بگذشت از غم دنیا به غفلت روزگار تو

در آن غفلت به بی‌کاری بشب شد روز کار تو

چو عمر تو بنزد تست بی‌قیمت، نمی‌دانی

که هر ساعت شب قدرست اندر روزگار تو

چو روبه حیله‌ها سازی ز بهر صید عوانی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳

 

اگر خورشید و مه نبود سعادت با درویش را

وگر مشک سیه نبود همان حکم است مویش را

ز شرق همت عشاق همچون صبح روشن دل

چه مطلعهای روحانیست مر خورشید رویش را

سزد از عبهر قدسی و از ریحان فردوسی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲

 

ترا من دوست میدارم چو بلبل مر گلستانرا

مرا دشمن چرا داری چو کودک مرد بستانرا

چو کردم یک نظر در تو دلم شد مهربان بر تو

مسخر گشت بی لشکر ولایت چون تو سلطانرا

بخوبی خوب رویانرا اگر وصفی کند شاعر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷

 

زهی با صورت خوبت تعلق اهل معنی را

ز نقش روی تو زینت نگارستان دنیی را

درین ویرانه قالب ندارد جانم آرامی

که دل بردی بدان صورت سراسر اهل معنی را

مرا روی تو محبوبست همچون مال قارون را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸

 

فرامش کرد جان تو تماشاگاه اعلی را

که خاکش دام دل باشد نگارستان دنیی را

منه رخت اندرین ویران که در خلد برین رضوان

بشارت می دهد هردم بتو فردوس اعلی را

بخارستان دنیا در مکن با هر خس آمیزش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰

 

نگارا بارعشقت رادل وجان برنمی تابد

چه جای جان ودل باشد که دو جهان برنمی تابد

چودردل رخت خود بنهاد تن بگریزد اندرجان

چو برجان بار خود افگند تن جان برنمی تابد

فلک راطاقت آن نی وانجم را کجا زهره

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۰

 

کسی کز دل سخن گوید دمش چون جان اثر دارد

بپرس از وی که صاحب دل زعلم جان خبر دارد

ازآن معدن طلب کن زر که باشد اندرو وجوهر

گل ومیوه زشاخی جو که برگ سبز وتر دارد

تو هر صورت نمایی را مدان از اهل این معنی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۴

 

نگارا دل همی خواهد که عشقت را نهان دارد

ولیکن اشک را نطق است و رنگ رو زبان دارد

اگر چه آتش مجمر ندارد شعله پیدا

ولیکن عود نتواند که دود خود نهان دارد

کسی کز درد عشق تو ندارد زندگی دل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۶

 

سعادت دل دهد آنرا که چون تو دلستان باشد

نمیرد تا ابد آنکس که او را چون تو جان باشد

رخت در مجمع خوبان مهی بر گرد او انجم

تنت در زیر پیراهن گل اندر پرنیان باشد

نگاری را که موی او سر اندر پای او پیچد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۳

 

نه اهل دل بود آن کو دل از دلبر بگرداند

ز سگ کمتر بود آنکس که رو زین در بگرداند

مرا دل داد ار دلبر نتابم رو نه پیچم سر

گدای نان طلب دیدی که روی از زر بگرداند

مرا بدگوی از آن حضرت همی خواهد که دور افتم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۶

 

سحرگه سوی ما بویی اگر زآن دلستان آید

چو صحت سوی بیماران و سوی مرده جان آید

بسا عاشق که او خود را بسوزد همچو پروانه

گر آن سلطان مه رویان چو شمع اندر میان آید

از آن حسرت که بی رویش نباید دید گلها را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

[۱] [۲] [۳]