گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » هشت بهشت » بخش ۱ - آغاز کتاب و منتخب یکی از داستان‌های هشت بهشت

 

ای گشایندهٔ خزاین جودنقش پیوند کارگاه وجود
همه هستی ز ملک تا ملکوتیک رقم زان جریدهٔ جبروت
هست بی نیست آشکار و نهفتتوئی و جز ترا نشاید گفت
ای به صد لطف کارسازندهبنده را از کرم نوازنده
آمدم بر در تو بی‌خودواربا خودم دار بی خودم مگذار
به کرم رخت خواجگیم بسوزبنده‌ام خوان و بندگی آموز
دور کن باد خسروی ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » هشت بهشت » بخش ۲ - پایان سرودن مثنوی‌های خمسه

 

شکر حق را که از خزاین غیبریخت چندان جواهرم در جیب
که ازان نقد قیمتی به سه سالکردم این پنج گنج مالامال
یک یک این پنج نامه تا پایانعرضه کردم به چشم دانایان
هر کسی را چنانکه روی نموددر بد و نیک گفت و گوی نمود
زینهمه ناقدان نکته‌شناسهر کسی، زد دمی به وهم و قیاس
لیک، آن کاندرین خزاین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۵

 

از درونم نمیروی بیرونکه گرفتی درون و بیرون را
نام لیلی بر آید اندر نقشگر ببیزند خاک مجنون را
گریه کردم بخنده بگشا دیلب شکر فشان میگون را
بیش شد از لب تو گریهٔ منشهد هر چند کم کند خون را
هر دم الحمد میزنم به رختزانکه خوانند برگل افسون را


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۶

 

مهر بگشای لعل میگون رامست کن عاشقان محزون را
رخ نمودی و جان من بر دیاثر این بود فال میمون را
دل من کشته شد بقای تو بادچه توان کرد حکم بی‌چون را
از درونم نمی‌روی بیروندر گرفتی درون و بیرون را
نام لیلی براید اندر نقشگر بریزند خون مجنون را
گفت خسرو نگیردت ما ناکخاصیت سلب گشت افسون را


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۸

 

گر چه بربود عقل و دین مرابد مگویید نازنین مرا
گوشش از بار درد گران گشتستنشنود نالهٔ حزین مرا
آخر ای باغبان یکی بنمایبه من آن سرو راستین مرا
دست در گل همی زنم لیکنخار می‌گیرد آستین مرا


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۶۰

 

تا گل از شرم رویت آب شودیک زمان برفگن ز چهره نقاب
مثل خود در جهان کجا بینیکه در آیینه بنگری و در آب
آرزو میکند مرا با توگوشه خلوت و شراب و کباب
هر که دعوی کند ز خوبان صبرنشنود کل مدع کذاب


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۹۷

 

شاخ گل از نسیم جلوه گر استوقت گل بانگ بلبل سحر است


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۹۸

 

نظری کن کزان دو چشم سیاهدیده در انتظار یک نظر است


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۰۲

 

گر چه بدمستی است عیب حریفکندن ریش محتسب هنر است


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۰۳

 

باغمت شادی جهان هوس استشادی من همین غم تو بس است
از سرخشم اگر بخایی لببر لبت بوسه دادنم هوس است


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۰۵

 

می‌گدازد لبت از بوسه زدنچه توان کرد از آن نمک است
چشم من بین ز خیال لب توکه شب و روز میان نمک است


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۰۷

 

تن پاکت که زیر پیرهن استوحده لاشریک له چه تن است
هست پیراهنت چو قطرهٔ آبکه تنگ گشته برگل و سمن است
با خودم کش درون پیراهنکه تو جانی و جان من بدن است
تازیم در غم تو جامه درموز پس مرگ نوبت کفن است
دل بسی برده‌ای نکو بشناسآنکه خسته تر است ازان من است
اندرا و میان جان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۱۰

 

گفته‌ای ترک تو نخواهم گفتترک من گوچه جای این سخن است


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۱۲

 

این جفا کاریت نو به نو استمگر این جان کشته را در و است
چون ترا نیست نیم کنجد شرمگفت من نزد تو به نیم جو است


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۳۸

 

نرخ کردی به بوسه‌ای جانیبنده بخرید و رایگان دانست
دل زهجر تو بس که تنگ آمدمرگ را عمر جاودان دانست


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۴۸

 

روی نیکوی تو ز مه کم نیستجز ترا نیکویی مسلم نیست
دهنت ذره و کم از ذره استرخ ز خورشید ذره‌ای کم نیست
گر جهانی غم است در دل منچون تو اندر دل منی غم نیست
تازه کن جان خسرو از غم خویشکین جراحت سزای مرهم نیست


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۵۳

 

سرو را با قد تو هستی نیستمیلش الا به سوی پستی نیست
در دهان و میانت می بینمنیستی هست لیک هستی نیست
گاه‌گاهم قبله بودی رویتا تو در پیش من نشستی نیست


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۷۵

 

تر کن من دی سخن به ره می گفتهر که رویش بدید مه می گفت
او همی رفت وخلق در عقبشوحده لا شرک له می گفت
دل خطش را زوال جان می‌خواندنیم شب را زوالگه می گفت
گفتمش تیر میزنی بردلخنده می زد به ناز و نه می گفت
خسرو از دور هم‌چو مدهوشاننظری می فکند دوه می گفت


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۰۷

 

خضر پیش لبت به آب حیاتلب چه باشد که دست هم نزند


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۳۱

 

چون لبت را به گاز پاره کنملب نباشد نبات پاره بود


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۷۵

 

باد بویش به بوستان آوردغنچه از شوق پیرهن بدرید


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۱۳

 

رفت دل نیست روشنم حالشبرو ای جان تو هم بدنبالش
هر که بر حال عاشقان خنددگریه‌ای واجبست بر حالش
من مسکین نه مرد درد توأمکوه البرز و پشه حمالش !


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۳۴

 

مطرب از ناله‌ام چنان شد مستکه فراموش کرده پردهٔ خویش
ساقیا خون من بخور به تماممی بده لیک نیم خوردهٔ خویش


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۵۳

 

دل به زلفت سپر دم رفتمور به زنجیر کردم و رفتم
چون غمت جمله قسمت من شدغم تو جمله خوردم و رفتم
گر ترا بود زحمتی از منزحمت خویش بردم ورفتم
تاترا دیدم و ندادم جانوالله از زیستن پشیمانم


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۶۲

 

دوش می‌رفت وآه می‌کردمدر پی او نگاه می‌کردم
هر دم از خون دیده در پی اوقاصدی رو به راه می‌کردم
شب همه شب ز دود سینهٔ خویشسرمه در چشم ماه می‌کردم
ناوک غمزه در دلم می‌زدمن دل خسته آه می‌کردم
گریه میکردم و به حالت خویشخنده هم گاهگاه می‌کردم


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی