تن پاکت که زیر پیرهن است
وحده لاشریک له، چه تن است
هست پیراهنت چو قطره آب
که تنک گشته بر گل و سمن است
با خودم کش درون پیراهن
که تو جانی و جان من بدن است
تازیم، در غم تو جامه درم
وز پس مرگ نوبت کفن است
دل بسی برده ای، نکو بشناس
آنکه خسته ترست از آن من است
اندر آی و میان جان بنشین
که تو جانی و جان ترا بدن است
گفته ای، ترک تو نخواهم گفت
ترک من گو چه جای این سخن است
دهن تنگ را حدیث فراخ
چون همی گویی، آخر این چه فن است
دل خسرو خوش است با تنگی
که مرا یادگار ازان دهن است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و ارتباط عمیق بین دو شخص است. شاعر به توصیف احساساتش در مورد محبوبش میپردازد و میگوید که پیراهن محبوب به مانند قطرهای آب است که بر تن او گران شده و او را به یاد زنده میکند. او احساس میکند که جان و بدنش به هم وابستهاند و غم دوری محبوبش او را آزار میدهد. در ادامه، شاعر به دلتنگی و نیاز به محبوب اشاره میکند و میگوید که عشق واقعی او را به سمت محبوبش میکشاند، حتی زمانی که محبوب ادعا میکند که او را رها کرده است. این متن در نهایت بر اهمیت و عمق عشق تأکید میکند و از پیوند روحی عمیق صحبت میکند.
هوش مصنوعی: بدن پاک و بینظیر تو که زیر لباس پنهان است، چه بدنی است که هیچ شریک و برابری ندارد.
هوش مصنوعی: پیراهنت مانند قطره آبی است که بر روی گل و سمن نشسته و کمکم نازک و لطیف شده است.
هوش مصنوعی: من در پیراهن خودم با خودم به کشمکش میپردازم، زیرا تو روحی هستی و روح من در جسم قرار دارد.
هوش مصنوعی: ما در غم تو از غم و اندوه لباسهای خود را پاره میکنیم، و بعد از مرگ، نوبت پوشیدن کفن میرسد.
هوش مصنوعی: دلهای زیادی را به درد آوردهای، خوب بشناس کسی را که در غم و اندوهش بیشتر از من است.
هوش مصنوعی: وارد شو و در دل من بمان، زیرا تو روح هستی و بدن تو فقط وسیلهای برای وجود توست.
هوش مصنوعی: تو گفتهای که من از تو جدا نخواهم شد، حالا بگو چه دلیلی دارد در مورد این حرف صحبت کنیم؟
هوش مصنوعی: وقتی که کسی با ناتوانی و محدودیت ذهنی خود، از موضوعات وسیع و گسترده صحبت میکند، نشان از بیمعنایی و بیخود بودن این کار دارد. این افراد باید به اندازهی توانایی و درک خود صحبت کنند و از طرح مسائلی که برایشان قابل فهم نیست، بپرهیزند.
هوش مصنوعی: دل خسرو از یادگاری که از آن تنگی دارد، شاد و خوشحال است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زین نمط هر سخنکه آن من است
به حقیقت طراز هر سخن است
من چه میگویم این چه گفت من است
کهآبم از ابر و دُرم از عدن است
همه را نیست، گرچه جان و تن است
جان معنی، که در تن سخن است
راه ایشان ورای جان و تن است
در یم عشقشان نه ما نه من است
صبح در نفس خویش پیلتن است
با طلایه سپاه تیغزن است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.