گنجور

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۲

 

خلقی به حسن خویش گرفتار دیده‌ای

زان ناز می‌کنی که خریدار دیده‌ای

چندانکه خشم و ناز کنی زارتر شوم

زارم ازآن کشی که مرا زار دیده‌ای

کوشی به عزت دگران رغم جان من

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۳

 

من کیستم شکسته‌دل هیچکاره‌ای

سرگرم جلوه‌ای و خراب نظاره‌ای

زین آتشی که عشق تو افروخت در دلم

فریاد اگر به خرمنت افتد شراره‌ای

در چنگ آفتم چو دهد شوق مو کشان

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۴

 

ساقی چه سر گران به من زار گشته‌ای

پیمانه‌ای بنوش که هشیار گشته‌ای

در بحر خواب بودی و طوفان گرفته بود

اکنون قیامتست که بیدار گشته‌ای

قدر گلاب می‌شکند عطر دامنت

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۶

 

صوفی ز کعبه رو به خرابات کرده‌ای

نیک آمدی بیا که کرامات کرده‌ای

صنعت مکن که هر دو گرفتار یک دریم

ما آه و ناله و تو مناجات کرده‌ای

صحبت قضا ندارد و نقد روان بقا

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۹

 

ای غنچهٔ تو در سخن از سر معنوی

نخلت کرشمه‌بار ز انفاس عیسوی

شیرین‌خرام من گذری کن به بوستان

تا گل به مقدمت فگند تاج خسروی

گل‌های نوشکفته به وصف تو در چمن

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۳۴

 

هرسوی جلوه‌ای گل خندان چه می‌کنی

خود را بهر کنار خرامان چه می‌کنی

جایی دگر نماند که گیرم عنان تو

رفتم ز کار این همه جولان چه می‌کنی

بنما به عاشق آن لب آلودهٔ شراب

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۳۹

 

شب چون روم ز منزل آن ماه خرگهی

از دیده سیل اشک نهد رو بهمرهی

چندانکه رفتم از پی گرد سمند او

روزی نشد که پر شود این دیده ی تهی

هر دم هزار قافله ی جان ببوی او

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۶۱

 

از گریه سوختیم و تو آهی نمی کنی

در آب و آتشیم و نگاهی نمی کنی

بهر تو در متاع خود آتش زدیم و هیچ

رحمی بحال خانه سیاهی نمی کنی

ما را ز پهلوی تو چو دل نامه شد سیاه

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۶۳

 

هر گه فسانه من مجنون هوس کنی

نشنیده یی هزار یکی از چه بس کنی

زینسان که گوشت از صفت حسن خود پرست

مشکل بود که گوش بگفتار کس کنی

صیدم کن ای سوار مبادا نیابیم

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۶۶

 

بس تازه و تری چمن آرای کیستی

نخل امید و شاخ تمنای کیستی

روز آفتاب روزن و بام که می شوی

شبها چراغ خلوت تنهای کیستی

رنگت چو بوی دلکش و بویت چو روی خوش

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۷۲

 

بگشای پرده از گل رخسار اندکی

آبی نما بتشنه ی دیدار اندکی

بسیار نازکی، مکن آزار بی دلان

ای گل گذار همدمی خار اندکی

رفتی بگشت باغ و من از در فغان کنان

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶ - بر کاینات آنچه یقین فرض و واجبست

 

بر کاینات آنچه یقین فرض و واجبست

مهر و محبت اسدالله غالبست

انسان ندانمش که نداند بهین قوم

آنرا که هل اتی علی الانسان مناقبست

فرقست از آنکه زاده ی دین آمد از ازل

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۹ - در منقبت امام هشتم علی بن موسی الرضا علیه التحیة والثناء

 

بعد از نبی که آینه ی حی دایمست

عالم بذات بی بدل شاه قایمست

در رؤیت احد سهر و نوم او یکیست

بیدار بخت او که بدین دیده نایمست

ذاتش که آفتاب نمودار لطف اوست

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۰ - در مدح مولای متقیان امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام

 

باغ جهان و هر چه درین قصر نه درست

یکسر طفیل حیدر و اولاد حیدرست

آثار لوح و خامه ی قدرت نگار اوست

مجموعه صورتی که ز الوان مصورست

از جلوه ی جمال علی دارد آب و رنگ

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶ - در منقبت سلطان علی بن موسی الرضا علیه التحیة والثناء

 

ای کعبه را ز وقفه ی عید تو افتخار

قربانی تو هستی ابنای روزگار

در عیدگه ز شوق رخت چشم اهل دید

بازست همچو دیده ی قربانی فگار

تا گرد مقدم تو دهد مروه را صفا

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱ - در منقبت امام علی بن موسی الرضا علیه التحیة والثناء

 

ای شعله ی چراغ در خانه ات هلال

سیاره ات شراره ی شمع صف نعال

سلطان علی موسی کاظم امین وحی

ای مهچه ی لوای تو خورشید بیزوال

آنجا که سایه ی شجر کبریای تست

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » ترکیبات » ترکیب بند در مدح رستم بیگ بن مقصود بیگ آق قوینلو

 

آراست روزگار به آیین داد تخت

دولت به بارگاه سعادت نهاد تخت

در باغ سلطنت گل مقصود جلوه کرد

می خواست از خدا همه وقت این مراد تخت

اقبال داشت بیم تزلزل بهر زمان

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » ترکیبات » در منقبت حضرت امام حسین و ائمه اطهار علیهم السلام

 

روز قیامتست صباح عشور تو

ای تا صباح روز قیامت ظهور تو

ای روشنایی شجر وادی نجف

هر ریگ کربلا شده طوری ز نور تو

ای با خدا گذاشته کار از سر حضور

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۱

 

دارم بتی که شرح ندارد بهانه اش

ترکی که زهر می چکد از تازیانه اش

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۳۸

 

خوبی چنانکه از تو صبوری نمی توان

هرچند آتشی ز تو دوری نمی توان

بابافغانی شیرازی
 
 
۱
۲
۳
۴
۵