یاد تو هیچم از دل پر خون نمی رود
وز دیده ام خیال تو بیرون نمی رود
نام وفا مبر که دلم از جفا پرست
این داغهای کهنه بافسون نمی رود
صد گونه گل ز منزل لیلی شکفت و ریخت
داغش هنوز از دل مجنون نمی رود
چشمم سپید گشت ولی آه کز دلم
زلف سیاه و عارض گلگون نمی رود
زینگونه کز جفا جگرم آب می کنی
از چشم من نکوست که جیحون نمی رود
آهم قبول نیست وگرنه کدام روز
این شعله ی ضعیف بگردون نمی رود
می شد فغانی از پی خوبان بصد نیاز
آیا چه گفته اند که اکنون نمی رود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره شدت عشق و دلتنگی شاعر است. او میگوید که یاد معشوق هیچگاه از دلش نمیرود و حتی با گذشت زمان، غم و جراحتهای ناشی از جدایی همچنان در دلش باقی ماندهاند. شاعر به وفا و جفا اشاره میکند و میگوید که زخمهایش هنوز درد میکند. همچنین او به زیبایی معشوق اشاره میکند و در نهایت از بیپناهی و جراحتهای ناشی از عشق سخن میگوید و احساس ناامیدی و تنهایی را ابراز میکند. شاعری که میتواند با عشقش فغان کند، اکنون به نظر میرسد که این احساسات نمیتوانند او را از حال و روزش نجات دهند.
هوش مصنوعی: یاد تو از دل پرغم من بیرون نمیرود و تصویرت از چشمانم محو نمیشود.
هوش مصنوعی: به یاد وفا نباش، زیرا دلم از ظلم و بیوفایی پر است. این زخمهای قدیمی به آسانی ترمیم نمیشوند.
هوش مصنوعی: صد نوع گل از خانه لیلی شکوفا شد و پرید، اما سرما و غم دوریاش هنوز از دل مجنون نمیرود.
هوش مصنوعی: چشمانم دیگر نمیتوانند ببینند، اما افسوس که عشق و زیبایی معشوق از دل من کنار نمیرود.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه با بدرفتاریات قلب مرا آزرده میکنی، از چشمانم اشک میریزد، اما این اشک خوب است، چرا که با غم و اندوه فراوانی که دارم، به اندازهی جیحون، یک رود بزرگ، جاری نمیشود.
هوش مصنوعی: من دردی دارم که کسی آن را نمیپذیرد، ولی اگر این درد را قبول کنند، مطمئناً روزی این آتش کمجان به آسمانها خواهد رفت.
هوش مصنوعی: میتوانستم به عشق خوبان فریاد بزنم و از روی نیاز درخواست کنم، اما نمیدانم چرا اکنون حرفی نمیزنم و silent هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هیچم غم تو از دل پر خون نمیرود
سودای لیلی از دل مجنون نمیرود
مهرت ز سینه تا نفسی خوش برآیدم
بسیار جَهْدْ کردم و بیرون نمیرود
افسانهها که بر سر دل میکنم ولیک
[...]
از سر هوای وصل تو بیرون نمیرود
سودای لیلی از دل مجنون نمیرود
چشمم نظر به غیر جمالت نمیکند
باد نو از طبیعت موزون نمیرود
تا دورم از کنار تو یک لحظه نگذرد
[...]
از دیده رفت و از دل پر خون نمیرود
در دل چنان نشسته که بیرون نمیرود
پندم مده که گر همه عالم کنند سعی
سودای لیلی از دل مجنون نمیرود
از آتش فراق دل عالمی بسوخت
[...]
هرگز به سیر گل دل محزون نمیرود
یار از خیال غمزده بیرون نمیرود
عشق از جهان بریدن و از جان گذشتن است
کار وفا ز پیش به افسون نمیرود
مردان به جا به عزم و توکل رسیدهاند
[...]
از دیده ام کدام نفس خون نمی رود
سیل هزار زهر به جیحون نمی رود
غیرت برم به شادی عالم که هییچ گاه
از خلوت وصال تو بیرون نمی رود
تمکین عشق بین که به این جذبهٔ طلب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.