ساقی بیا که روز برفتن شتاب کرد
می ده که عید پای طرب در رکاب کرد
آنکس که ذوق باده برو تلخ می نمود
بگذاشت جام شربت و میل شراب کرد
آن نازنین که دسته ی گل داشت پیش رو
از چشم خونفشان محبان حجاب کرد
از آفت خرابی سیل فنا گذشت
دریا دلی که خانه تهی چون حباب کرد
رنگی ز بیوفایی ایام گل نمود
باد خزان که خانه ی بلبل خراب کرد
عمری رقیب در طلب وصل او دوید
آنش نشد مسیر و ما را عذاب کرد
از آه گرم خویش فغانی تمام سوخت
آندم که یاد صحبت آن آفتاب کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یاد روزهای خوشی میافتد که به سرعت در حال گذر هستند. او از ساقی میخواهد که شراب بیاورد تا عید و شادی را جشن بگیرند. شاعر به یاد افرادی میافتد که از بادهی تلخ دوری کردند و به جای آن شراب را انتخاب کردند. همچنین به یاد نازنینی میافتد که حجاب چشمنوازش را برمیدارد. شاعر به تأثیرات منفی زمان و ناپایداری زندگی در قالب سیلاب و بادهای خزان اشاره میکند و به رنجهای خود از عدم رسیدن به وصال محبوبش اشاره دارد. در پایان، با یادآوری لحظات زیبای گذشته، احساس درد و سوختگی عمیق خود را ابراز میکند.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا و شراب بده، زیرا روز و لحظهی شادمانی به سرعت میگذرد و باید از آن لذت ببریم.
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر تلخی شراب از نوشیدن آن کنارهگیری کرده بود، حالا جام شیرینی را کنار گذاشته و به سمت نوشیدن شراب روی آورده است.
هوش مصنوعی: آن معشوقهی زیبایی که با گلی در دستش جلو آمده بود، به خاطر اشکهای عاشقان چشمانش را پنهان کرد.
هوش مصنوعی: آنگاه که سیلاب ویرانی و نابودی از دریا گذشت، دل کسی که همچون حباب تهی و خالی است، از خود دفاع کرد.
هوش مصنوعی: باد خزان با بیوفایی و تغییراتش، به گلها رنگ باخت و باعث شد که خانه بلبل ویران شود.
هوش مصنوعی: زندگیام را صرف تلاش برای رسیدن به معشوق کردم، اما هرگز به هدف نرسیدم و این ماجرا به من زحمت و عذاب زیادی تحمیل کرد.
هوش مصنوعی: در آن لحظه که به یاد صحبت آن آفتاب درخشان افتاد، از درد و اندوه خود آهی سرداد که تمامی وجودش را سوزاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یک قطعه سوی بنده فرستاد مجددین
کان را بصد قصیده نشاید جواب کرد
معنی روشن وی و الفاظ عذب وی
آنکرده با سخن که بسنگ آفتاب کرد
خط شریف او بنکوئی چوآن نگار
[...]
آبم ببرد دلبر و چشمم پر آب کرد
جان مرا بر آتش هجران کباب کرد
تا در نقاب هجر نهان گشت روی او
بر روی من زخون دل من خضاب کرد
از رحمت آفرید جمال تو را خدای
[...]
ای خسروی که آتش تیغ تو روز کن
در قلب چرخ زهرۀ مرّیخ آب کرد
دارای ملک، شاه مظّفر پناه دین
کت چرخ نام خسرو مالک رقاب کرد
طبعت بر شحه یی سر خورشید غوطه داد
[...]
صاحبقران و صاحب دیوان عمید ملک
ای آنکه هرچه کرد ضمیرت صواب کرد
ای خواجه ای که نافذ تقدیر در ازل
ذات ترا ز جمله جهان احتساب کرد
وی سروری که هر نفس از خاک درگهت
[...]
لعل لب تو اشک مرا خون ناب کرد
زان شیشه های سبز فلک پر شراب کرد
عکس رخت نمود در آیینه سپهر
نامش خرد به شب مه و روز آفتاب کرد
مشتاق تو به چشمه خور می کند نظر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.