خنجر کشید و عربده با اهل حال کرد
آن ترک مست بین که چه با خود خیال کرد
حسنش یکی هزار شد و آمد از سفر
خوش آن هوا که پرورش این نهال کرد
هر شیوه یی ز صورت او معنییست خاص
غافل همین ملاحظه ی خط و خال کرد
ناصح برو که انس نگیرد به هیچ کس
دیوانه یی که همدمی آن غزال کرد
یا رب چه شد که از سر ما سایه برگرفت
سروی که کارها همه بر اعتدال کرد
ایزد ترا ز بهر دل خلق آفرید
وانگه چنین سرآمد و صاحب جمال کرد
بگذار خون غیر جوانان بروزگار
کاین شحنه چند خون چنین پایمال کرد
خونم چو آب خورد لبت وه چه خط نوشت
آنکس که بر تو خون فغانی حلال کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیبا و خارقالعادهای از یک معشوق میپردازد که از سفر بازمیگردد. او با زبانی پر از احساس، به جذابیت معشوق و تأثیر او بر اطرافیان اشاره میکند. شاعر به جنون و دیوانگی ناشی از عشق اشاره کرده و از نصیحت ناصحانی که نمیتوانند به دل نزدیک شوند، صحبت میکند. در نهایت، او از خدای خود درخواست میکند که معشوق را حفظ کند و به زیبایی معشوق اشاره میکند که جایگاه خاصی در دل خلق دارد. در کل، این شعر بیانگر عشق، زیبایی و تأثیر آن بر زندگی انسانهاست.
هوش مصنوعی: یک جوان ترک مست، خنجرش را کشید و با اهل حال، یعنی افرادی که در حال خوشی و نشاط هستند، سر و صدا و جنجال به پا کرد. او در دل خود تصور میکرد که چه کارهایی میتواند انجام دهد.
هوش مصنوعی: زیبایی او هزار برابر شده و بازگشته است از سفر. خوشا آن هوایی که این جوانه را پرورش داده است.
هوش مصنوعی: هر طرز و نمادی از چهره او دارای معنای خاصی است و تنها کسی که به این نکته توجه ندارد، به نقش و نگارهای او بیتوجهی میکند.
هوش مصنوعی: ناصح، برو و بگذار که کسی دیوانه به هیچ کس وابسته نشود؛ زیرا همدمی با آن غزال، او را دلبسته میکند.
هوش مصنوعی: ای پروردگار، چه happened که سایه سروی که همیشه همه چیز را در تعادل نگه میداشت، از سر ما دور شد؟
هوش مصنوعی: خداوند تو را برای دلهای مردم آفرید و سپس در نهایت، تو را زیبایی بخشید.
هوش مصنوعی: اجازه نده که خون جوانان در این زمان بیقدر و نادیده گرفته شود، چرا که این نگهبانان بیرحم چنین ظلمی در حق آنها انجام دادهاند.
هوش مصنوعی: وقتی لبانت مانند آب، جانم را مینوشند، آن کسی که برای تو به خاطر خون فغانی که بر تو جاری ساخت، چیزهایی را نگاشته است، چه مطالبی را نوشته است!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مسکین طبیب، چاره دردم خیال کرد
بیچاره را ببین: چه خیال محال کرد؟
کی می رسد خیال طبیبان بدرد من؟
دردم بدان رسید که نتوان خیال کرد
دارد هزار تفرقه دل در شب فراق
[...]
مجنون نظر به شوخی چشم غزال کرد
یاد آمدش ز وحشت لیلی وحال کرد
در روزگار حسن تو از خجلتی که داشت
گل آب ورنگ خود عرق انفعال کرد
گل کرد چون شفق ز گریبان ودامنش
[...]
می را چو آب، لعل تو بر خود حلال کرد
گویا که خون بیگنهانش خیال کرد
حالی نداشتم که توان گفت، بی شراب
ساقی به یک پیالهام از اهل حال کرد
بلبل دم از خصومت طوطی زند، مگر
[...]
عارف خدای دید در اصنام و حال کرد
زاهد زحق ببست دو چشم و جدال کرد
با زاهدان خام نجوشند عارفان
آنکه این خیال پخت خیال محال کرد
زاهد برو که نیست مرا با کسی نزاع
[...]
روزیکه نقشگردش چشمت خیالکرد
نقاش خامه از مژههای غزال کرد
مشاطهای که حسن ترا زیب ناز داد
از دوده چراغ مه و مهر خال کرد
امکان نداشت پرده درد رمز آن و این
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.