خوبی بالتفات وفا کم نمی شود
بنمای رخ که از تو صفا کم نمی شود
صحبت بیاد و بوسه بپیغام تا بکی
این غایبانه بازی ما کم نمی شود
من بوی جان فرستم و تو نکهت عبیر
باری درین میانه صبا کم نمی شود
روزی بود که با من مخلص یکی شوی
در کار بنده لطف خدا کم نمی شود
صد سال اگر وصال بود آرزو بجاست
این درد جان ستان بدوا کم نمی شود
اکنون که آمدی نظری هم نمی کنی
از نرگس تو رنگ حیا کم نمی شود
هر چند خیر بیش بود ذکر خیر بیش
نعمت زیاده کن که جزا کم نمی شود
یا رب چه خیر می کنی ای پادشاه حسن
کز پیش درگه تو گدا کم نمی شود
خون خوردنست کار فغانی بهجر و وصل
آسوده چون شوم که بلا کم نمی شود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق عشق و longing (دلتنگی) میپردازد. شاعر از محبوبش میخواهد که با نمایان شدن، زیبایی را بیشتر کند و میگوید که هیچ چیز از محبت او کاسته نمیشود. او به غم و درد جدایی اشاره میکند و تأکید میکند که حتی اگر سالها از وصال بگذرد، این درد کاهش نمییابد. همچنین، شاعر از لطف خداوند یاد میکند و به وفاداری و ارتباط عمیق خود با محبوبش اشاره میکند. در نهایت، او دلسوزی و محبت خداوند را میطلبد و از تلاش برای حفظ ارتباط با محبوبش میگوید. شاعر احساس میکند که هر چه بر نعمتهایش افزوده شود، شکرگزاری و قدرشناسی او نیز بیشتر خواهد بود.
هوش مصنوعی: نعمت و لطف تو هرگز کم نمیشود، به من نظر کن و چهرهات را نشان بده که از تو پاکی و خوبی به هیچ وجه کاهش نخواهد یافت.
هوش مصنوعی: در اینجا به یادآوری گفتگوها و لحظات عاشقانه اشاره شده است. تا زمانی که این عشق و یادها در میان ما هست، بازی و دلتنگی از وجود غایبان هرگز کم نخواهد شد.
هوش مصنوعی: من عطر جان میپراکنم و تو عطر خوشی، در این میان نسیم هیچ وقت کم نمیشود.
هوش مصنوعی: روزی بود که یکی از دوستان صمیمیام در کارهای من کمک کرد و نشان داد که لطف خداوند همیشه حاضر و جاری است.
هوش مصنوعی: اگر صد سال هم با معشوق در کنار باشم، هنوز آرزوی وصال او در دلم جای دارد. این درد عمیق و جانکاه، هرگز کمتر نمیشود.
هوش مصنوعی: اکنون که تو آمدی، حتی یک نگاه هم به من نمیکنی، اما رنگ حیا و شرم در چشمان تو هیچ کم نمیشود.
هوش مصنوعی: هرچند خوبیها و فضائل زیاد باشد، اما با یاد کردن از این خیرات و خوبیها، نعمتها نیز افزون میشود و در نهایت پاداش کم نمیشود.
هوش مصنوعی: پروردگارا، چه خوبی میکنی ای پادشاه زیبا که در درگاه تو هیچگاه گدایی کم نمیشود.
هوش مصنوعی: فغان زیاد کردن و اندوه کشیدن بر جدایی و وصال، برای من به مانند خوردن خون است. وقتی که در این وضعیت قرار میگیرم، میدانم که رنج و بدیها هرگز کم نخواهد شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
افغان که درد ما بدوا کم نمی شود
تا بیش میشود غم ما کم نمی شود
پاکیزه دل چو آینه یی ای فرشته خوی
زان است کز رخ تو صفا کم نمی شود
آبش مگر ز چشمه خورشید داده اند
[...]
ای گریه ریزشی، که بلا کم نمی شود
سیلی که کرد جور و جفا، کم نمی شود
صحت در آرزوی دلم ماند و همچنان
از لطف او امید دوا کم نمی شود
نازم به حسن و عشق که از جام اتحاد
[...]
در کوی عشق درد وبلا کم نمی شود
از باغ خلد برگ ونوا کم نمی شود
موج از شکست روی نمی تابد از محیط
اخلاص ما به جور وجفا کم نمی شود
هر داغ حسرت تو کم از آفتاب نیست
[...]
چندان که از تو جور و جفا کم نمیشود
از ما نصیب مهر و وفا کم نمیشود
چون نخل شعله ریشه در آتش دواندهایم
ما را بهار نشو و نما کم نمیشود
با آنکه گریه هستی ما را به آب داد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.