گنجور

 
بابافغانی

ای عارضت به بوسه ز لب دلنوازتر

آبت ز آتش همه کس جانگدازتر

شمعیست قامت تو که در جلوه ی جمال

هست از تمام کج کلهان سرفرازتر

آه از تکبر تو که بیگانه تر شوی

هرچند دارمت من مسکین بنازتر

بیداد کن که حسن اگر اینست هر زمان

دستت بود بعاشق مسکین درازتر

از دوری تو دیده ی شب زنده دار من

دارد شبی ز روز قیامت درازتر

کردی نگاه و اهل نظر را نواختی

معشوق کس ندیده ز تو چشم بازتر

نشکفته است در چمن حسن و دلبری

شاخ گلی ز دلبر ما چشم بازتر

دل چون نهم بعشوه ی خوبان که این گروه

هستند هر یک از دگری عشوه سازتر

ناز ترا کشید فغانی بصد نیاز

هرچند ساخت عشق تواش بی نیازتر

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اهلی شیرازی

ای بی تو روزم از شب غم جانگدازتر

شب از هزار روز قیامت دراز تر

شمشاد و سرو اگرچه سرافراز عالمند

نخل قد تو از همه شد سرفراز تر

بیچاره کرد عشق توام گرچه پیش ازین

[...]

هلالی جغتایی

ای قامتت ز سرو سهی سرفرازتر

لعلت، ز هر چه شرح دهم، دلنوازتر

از بهر آنکه با تو شبی آورم بروز

خواهم شبی ز روز قیامت درازتر

جان از تب فراق تو در یک نفس گداخت

[...]

نظیری نیشابوری

هر روز هست ناله مرغان درازتر

گلزار بی وفاتر و گل بی نیازتر

پیداست عیش مجلسیان را مدار چیست

می جانگداز و مطرب از آن جانگدازتر

دارند بلبلان همه زاری که در چمن

[...]

قدسی مشهدی

ای دست تو به کینه ز دوران درازتر

چشمت ز حادثات جهان فتنه‌سازتر

چندان که آن صنم گره از زلف باز کرد

در وصف خویش کرد زبانم درازتر

شاید که دود از دل گردون برآورد

[...]

حزین لاهیجی

با آنکه نیست از تو بتی دلنوازتر

از روز حشر، شد شب هجرم درازتر

دل شکوه از کدام جفای تو سر کند؟

هر شیوهٔ تو از دگری جانگدازتر

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه