گنجور

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲

 

ای از لب تو خطبه کلام قدیم را

باعث، رسوم شرع تو امید و بیم را

اول عظیم داشته شأن ترا خدای

وانگاه برفراشته عرش عظیم را

چرخ اثیر تا شرف از گوهرت نیافت

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱

 

عشقت مدام خون جگر میدهد مرا

دردی نرفته درد دگر میدهد مرا

صدره بجستجوی تو کردم زخود سفر

غافل همان نشان بسفر میدهد مرا

داری جواب تلخ و من از غایت امید

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸

 

دارد زبون بتیغ زبان طعنه گو مرا

بستان بخیر ای اجل از دست او مرا

یا رب چه کینه داشت بمن دشمنی که او

شد رهنمون بدیدن آن کینه جو مرا

از بخت شور و تلخی عمرم خبر نداشت

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹

 

هرگز نظر به کام نیالوده‌ایم ما

فارغ نشین حسود که آسوده‌ایم ما

زخم دل شکسته به الماس بسته‌ایم

بر داغ‌های سینه نمک سوده‌ایم ما

آب حیات در نظر و مهر بر دهان

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۶

 

بر دل فزود خال تو داغی دگر مرا

افروخت از رخ تو چراغی دگر مرا

هر جام می که در نظرم میدهی بغیر

داغیست تازه بر سر داغی دگر مرا

ایندم که بی رقیب روی گیرمت عنان

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۱

 

روزی که تن ز جان شود و جان ز تن جدا

هر یک جدا ز عشق تو سوزند و من جدا

من چون زیم که هر نفس آن لعل آتشین

می سوزدم بخنده جدا وز سخن جدا

گر جان ز تن جدا شود و تن ز جان چه غم

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۷

 

باز آن رخ شکفته عرقناک بهر چیست

وان زلف تاب داده بپیچاک بهر چیست

مگذار زنده هر که نخواهی، ترا چه غم

چشم سیاه و غمزه ی بیباک بهر چیست

مردم ز رشک غیر زبانم چه می دهی

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۸

 

چشمت ز حال ما چو نظر باز می گرفت

این شیوه کاشکی هم از آغاز می گرفت

دل از بهانه ی تو زبون شد، چنین بود

چون یا نکته دان سخن ساز می گرفت

فریاد کس نمی شنوی ور نه آه من

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۲

 

وقت گلم تمام به آه و فغان گذشت

چون بگذرد خزان که بهارم چنان گذشت

زین انجمن چه دید که بیرون نمی رود

دیوانه یی که از سر کون و مکان گذشت

سهلست اگر کنند ز جامی مضایقه

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۵

 

بیمار عشق را سر و برگ علاج نیست

گفتم چنانکه هست حکایت مزاج نیست

این دل که در عیار وفا نقد خالصست

بر سنگ امتحان زدنش احتیاج نیست

جامی که هر شکسته ازان لعل پاره ییست

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۴

 

دیوانه ی ترا هوس گشت باغ نیست

در گلشنم مخوان که مرا این دماغ نیست

همکاسه چون شود بحریفان درد نوش

آنرا که غیر پاره ی دل در ایاغ نیست

می سوزم و رقیب همان خنده می زند

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۶

 

بگشا زبان که طبع زبونم گره شدست

در سینه آرزوی فزونم گره شدست

از بسکه جور بینم و دم بر نیاورم

اندوه عالمی بدرونم گره شدست

نگشاید آهم از دل و رویم بخنده هم

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۹

 

باز امشبم ز لاله و گل خانه پر شدست

وز آب دیده کلبه ی ویرانه پر شدست

چندان بنرگس تو نظر باختم که باز

چشم ودلم ز عشوه ی مستانه پر شدست

عاشق چگونه یک نفس آشنا زند

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۱

 

دور از تو عمر من همه با درد و غم گذشت

عمر کسی چنین بغم و درد کم گذشت

گفتم که روز عید خورم با تو جرعه یی

این خود نصیب من نشد و عید هم گذشت

هر گام بهر گمشده یی رهبری نشاند

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۹

 

ای دل بیا که نوبت مستی گذشته است

وقت نشاط و باده پرستی گذشته است

از آب زندگی چه حکایت کند کسی

با دل شکسته یی که ز هستی گذشته است

خواهی بلند ساز مرا خواه پست کن

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۲

 

دل بیقرار و دولت دیدار مشکلست

گر خود عنایتی نکنی کار مشکلست

میخانه یی برون ندهد این شراب تلخ

کمتر که شرح مسئله بسیار مشکلست

هر دم بدل هزار سنان می رسد ز دوست

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴

 

ما را نه میل باغ و نه پروای بلبلست

فریاد ما ز جلوه ی آن روی چون گلست

گویا ندارد از قدو زلف تو آگهی

مرغ چمن که شیفته ی سرو و سنبلست

گر دست فتنه سلسله ی هستیم گسست

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰

 

آزاد بلبلی که بدام بلا نسوخت

ترک هوس گرفت وز باد هوا نسوخت

پروانه یی که بر سر شمعی بمهر گشت

بیرون نشد ز دایره ی شوق تا نسوخت

یک ره دلم در انجمن آتشین رخان

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱

 

خود رای من بخلوت رازت پناه چیست

در بسته یی بروی غریبان گناه چیست

بیرون خرام و کشته ی دیرینه زنده کن

تا خلق بنگرند که صنع اله چیست

وه گر تو یکدو شب بسر کو در آمدی

[...]

بابافغانی شیرازی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۲

 

خوبی همین کرشمه و ناز و خرام نیست

بسیار شیوه هست بتان را که نام نیست

کامی ندید از تو دل نامراد من

جایی که نامرادی عشقست کام نیست

ماییم و آه نیمشب و ناله ی سحر

[...]

بابافغانی شیرازی
 
 
۱
۲
۳
۴