دارد زبون به تیغ زبان طعنهگو مرا
بستان به خیر ای اجل از دست او مرا
یا رب چه کینه داشت به من دشمنی که او
شد رهنمون به دیدن آن کینهجو مرا
از بخت شور و تلخی عمرم خبر نداشت
آن کز خدای خواست به صد آرزو مرا
آید همان شکست ز سنگ ملامتم
دوران اگر کند گل و سازد سبو مرا
ضایع چنان شدم که گر افتم به گوشهای
کس ننگرد به نیک و بد از هیچ سو مرا
دیگر حریف رشک جگرسوز نیستم
منشین به غیر یا بکش ای تندخو مرا
گفتم که بر فغانی بیدل مکن جفا
گفتا عجب که باشد ازین گفتگو مرا


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از زخم زبانها و طعنههای دیگران رنج میبرد و از اجل درخواست دارد که از دست دشمنی که کینهای به او دارد، رهاییاش بخشد. او به تلخی بخت خود اشاره میکند و از ناکامیهایی که در زندگیاش تجربه کرده، میگوید. احساس ناامیدی و بیتوجهی دیگران نسبت به مشکلاتش نیز در کلام او مشهود است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که دیگر تحمل رنج رشک و حسادت دیگران را ندارد و از کسانی که به او ظلم کردهاند، میخواهد او را تنها بگذارند.
هوش مصنوعی: من در دلم دردی دارم که زبانم نمیتواند آن را بیان کند. ای اجل، اگر میخواهی به من رحم کنی، این زبان طعنهزن را از من بگیر.
هوش مصنوعی: ای پروردگارا، دشمنی که به من کینه داشت، چگونه بود که خود باعث شد تا او را ببینم و از حس کینهاش آگاه شوم؟
هوش مصنوعی: از سرنوشت بد و تلخی زندگیام اطلاعی نداشت، در حالی که به خواست خدا بهدنبال برآورده شدن صد آرزویم بودم.
هوش مصنوعی: اگر سنگ ملامت به من آسیب بزند، دوران زندگیام هم مانند گل خواهد شد و سبویی برایم خواهد ساخت.
هوش مصنوعی: من به حدی از بین رفتهام که اگر در گوشهای بیفتم، هیچکس به من نگاهی نمیاندازد و نه به خوبیم توجه میکند و نه به بدیم، از هیچ طرف.
هوش مصنوعی: دیگر از رقیبهای حسود و نازکدل نمیترسم. نشین، یا اگر میخواهی، من را سریع و بیرحمانه بکش.
هوش مصنوعی: گفتم که برای صدای بلند و نالههای دردآور من کاری نکن، او پاسخ داد: عجب است که چنین حرفهایی برای من وجود دارد و من را تحت تأثیر قرار میدهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هست آرزوی کشتن آن تند خو مرا
گر او نکشت، می کشد این آرزو مرا
جان من از جدایی آن مه بلب رسید
ای وای! گر فلک نرساند باو مرا
با ذوق جستجوی تو آسوده خاطرم
[...]
جان بر لب و ز یار هزار آرزو مرا
بگذار ای طبیب زمانی باو مرا
زین تب چنان ره نفسم تنگ شد که هیچ
جز آب تیغ او نرود در گلو مرا
آن بلبلم که جلوهٔ آتش گل من است
[...]
از لب نرفت مایهٔ تلخی فرو مرا
چون استخوان بمانده گره در گلو مرا
کامم رخ تو دیدن و در خون طپیدنست
در دل مباد بشکنی این آرزو مرا
صید لطافتم چو مزاج گل و نسیم
[...]
از کار رفته دست چو دست سبو مرا
ریزند می چو شیشه مگر در گلو مرا
کی می رسید چاک گریبان به دامنم؟
گر می رسید دست به دامان او مرا
رنگین تر از سرشک بود گفتگوی من
[...]
ناگفته ماند صد سخن آرزو مرا
لب بسته ناامیدی ازین گفتگو مرا
در چشم خلق بس که مرا خوار کردهای
نشناسد آب روی، کس از آب جو مرا
دور از تو کار خنجر الماس میکند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.