عشقت مدام خون جگر میدهد مرا
دردی نرفته درد دگر میدهد مرا
صدره بجستجوی تو کردم زخود سفر
غافل همان نشان بسفر میدهد مرا
داری جواب تلخ و من از غایت امید
خوش میکنم دهان که شکر میدهد مرا
در دل نشانده وعده ی وصلت نهال صبر
این نخل تازه تا چه ثمر میدهد مرا
با آفتاب همنفسم لیک آتشست
آبی که از پیاله ی زر میدهد مرا
پروا نمیکنی و بهر کس که دل دهم
چون بیندم بداغ تو سر میدهد مرا
این آه سوزناک فغانی زمان زمان
از روزگار رفته خبر میدهد مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنجی که عشق به او میدهد سخن میگوید. او همچنان که در جستجوی معشوق خود است، متوجه میشود که دردهای مختلف همچنان ادامه دارند. با وجود تلخیهای زندگی، امید به وصال معشوق او را تسلی میدهد و صبرش را افزایش میدهد. شاعر به تضاد بین آتش عشق و آرامش زندگی اشاره میکند و بیان میکند که با وجود عشق، دلش آرام نمیگیرد. همچنین، او از ناله و فغانش که نشاندهنده غم روزگار گذشته است، سخن میگوید. بهطور کلی، این شعر نمایانگر عشق پرشور و در عین حال دردناک است.
هوش مصنوعی: عشق تو همیشه باعث رنج و عذابی برای من میشود، و دردی که هنوز درمان نشده، درد جدیدی به من میدهد.
هوش مصنوعی: من از خودم برای یافتن تو سفر کردم، غافل از اینکه همان نشانهها مرا به سفر میبرند.
هوش مصنوعی: تو صحبتهای تلخی داری، اما من از شدت امیدی که دارم، دهانم را به شکرگذاری باز میکنم.
هوش مصنوعی: در دل، امید و وعده ای از پیوند و ملاقات را قرار داده ام و مانند یک نخل تازه، صبر و استقامتی در خود پرورش می دهم تا ببینیم که این صبر، چه نتایج و ثمراتی برای من به ارمغان می آورد.
هوش مصنوعی: من با خورشید همنوا هستم، اما آبی که در پیاله طلایی به من میدهند، آتشین است.
هوش مصنوعی: تو هیچ اهمیتی به دیگران نمیدهی و وقتی کسی که به او دل میدهم تو را میبیند، از روی داغ من به من عشق میورزد.
هوش مصنوعی: این نالهی عمیق و دلسوز من از گذشتهها، نشانهای از روزگاری است که گذشته و داستان آن را به من یادآوری میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هجرت ز وصل غیر خبر میدهد مرا
مرگی نوید مرگ دگر میدهد مرا
از آفتاب عشق نگردید رنگ من
آتش چه پختگی به ثمر می دهد مرا؟
نیرنگ چرخ، چون گل رعنا درین چمن
خون دل از پیاله زر می دهد مرا
شوخی که زهر چشم ز من داشتی دریغ
[...]
آه سحر نتیجه شرر میدهد مرا
نخل امید بین که چه بر میدهد مرا
خون میکند غمت جگرم را هزاربار
تا یک پیاله خون جگر میدهد مرا
بیهوشیام به طرز حریفان بزم نیست
[...]
لعلت زجام شیر و شکر می دهد مرا
ساغر ز آبروی گوهر می دهد مرا
ساغر به طاق ابروی وحشت کشیده ام
بیگانگی ز خویش خبر می دهد مرا
ساقی ستم ظریف و می از شعله شوخ تر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.