روزی که تن ز جان شود و جان ز تن جدا
هر یک جدا ز عشق تو سوزند و من جدا
من چون زیم که هر نفس آن لعل آتشین
می سوزدم بخنده جدا وز سخن جدا
گر جان ز تن جدا شود و تن ز جان چه غم
یا رب مباد درد تو از جان و تن جدا
یک جلوه کرد شمع جمالت شب وصال
افتاد پرتویش بهر انجمن جدا
دامیست جعد پرشکنت کز فریب و فن
دارد هزار سلسله در هر شکن جدا
گر خون ز داغ هجر تو گرید غریب نیست
آواره یی که بهر تو شد از وطن جدا
در بیستون ز صورت شیرین جدا شود
هر پاره یی که شد ز دل کوهکن جدا
در مصر جان ز گریه ی کنعانیان هنوز
یوسف جداست غرقه بخون پیرهن جدا
از گرد خانه ی تو فغانی جدا نشد
بلبل کجا شود ز حریم چمن جدا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به موضوع جدایی و عشق میپردازد. او توصیف میکند که وقتی جان از بدن جدا میشود، عشق به معشوق هر یک از دو جدا شده را میسوزاند. شاعر با اشاره به درد جدایی، از احساساتی چون عشق و فراق سخن میگوید و بیان میکند که حتی در مرگ و جدایی، عشق پایدار است. او همچنین از تصاویری مثل شمع و بلبل استفاده میکند تا عمق احساسات خود را بیان کند و نشان دهد که جدایی و فراق همیشه در زندگی عاشقها وجود دارد. در نهایت، شاعر با احساس غم و درد ادامه میدهد که جدایی از محبوب غیرقابل تحمل است و نمیتوان از حریم عشق دور شد.
هوش مصنوعی: روزی خواهد رسید که بدن از روح جدا میشود و روح از بدن. در آن زمان، هر کدام به تنهایی از عشق تو میسوزند و من نیز از آنها جدا هستم.
هوش مصنوعی: من مانند گوهری سوزانم که هر لحظه در آتش میسوزد و از دیگران جدا است، همواره با لبخند و با حرفهایم، فاصلهای از خودم ایجاد میکنم.
هوش مصنوعی: اگر روح از بدن جدا شود و بدن بدون روح بماند، چه جای نگرانی است؟ ای خدا، کاش که درد تو از جان و بدن جدا نباشد.
هوش مصنوعی: یکبار درخشش زیبایی تو در شب وصال ظاهر شد و پرتو آن، انجمن را تحت تاثیر قرار داد و به تماشاچیان آن فضا نشان داد.
هوش مصنوعی: آن موهای مجعد و زیبا مانند دامهایی است که به خاطر فریبندگی و هنر خود، هزاران زنجیر متفاوت در هر پیچ و تاب دارند.
هوش مصنوعی: اگر از شدت دوری تو، خون گریه کند، غریب نیست. این درد و غم برای کسانی که به خاطر تو از وطن خود دور شدهاند، طبیعی است.
هوش مصنوعی: هر بخشی از این سنگ که از زیبایی جدا شود، همانطور که دل کوهکن از آن جدا شده، در بیستون باقی میماند.
هوش مصنوعی: در مصر، هنوز از گریه و اندوه کنعانیان خبری هست و یوسف از آنها جدا و غرق در خون پیراهنش است.
هوش مصنوعی: بلبل همیشه در اطراف خانه تو آواز میخواند و هرگز جدا نمیشود، زیرا او نمیتواند از حریم چمن دور شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صبر از دل و دل از من و من از وطن جدا
سهل است اگر نباشم ازان سیم تن جدا
سازد ز غصه همچو قبا جیب خویش چاک
گر یک زمان فتد ز تنش پیرهن جدا
در بیستون ز ناله من گر صدا فتد
[...]
بلبل نمی شود به قفس از چمن جدا
فانوس، شمع را نکند ز انجمن جدا
حیرت مباد پرده بینایی کسی!
کز یوسفیم در ته یک پیرهن جدا
هشدار کز خراش دل سنگ خاره شد
[...]
گفتی شویم کی من از او او ز من جدا
روزی که تن ز جان شود و جان ز تن جدا
خوش آنکه جا کنم ببرت چند سوزدم
رشک قبا جدا حسد پیرهن جدا
نالان از آن چو مرغ اسیرم که سوزدم
[...]
هستم ز کوی آن بت گل پیرهن جدا
نالان چو بلبلی که بود از چمن جدا
ای جان و تن فدای تو رفتی و می کند
جان از جدائی تو جدا ناله، تن جدا
از رشک غیر رفتم ازان کو وگرنه کس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.