گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۳

 

به هر درد و غمی دل مبتلا شد

چرا یکباره یار از ما جدا شد؟

برید از دوستان خود به یکبار

دریغا، حاجت دشمن روا شد

بگفتم عاشقان را ناسزایی

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۴

 

دلم زینسان که زار و مبتلا شد

ازان نامهربان بیوفا شد

مباد از آه کس آن روی را خوی

اگر چه جان مسکینان فنا شد

بیا بر دوستان، ای جان، رها کن

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۵

 

چو ماه روزه از اوج سما شد

ز نور روزه دوران بی ضیا شد

بر ابروی هلال عید بنگر

هلال ابروم از من جدا شد

ازان آبی که بگذشت از سر خم

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۶

 

به ملک فتنه تا زلفش علم شد

ز جانها عارض او را حشم شد

فرشته گر گناهی می نوشتی

رخت چون دید مرفوع القلم شد

ز خاموشی بخواهی کشت ما را

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۷

 

دل عاشق چرا شیدا نباشد

به عشق اندر جهان رسوا نباشد

نگویی تا به کی، ای شوخ دلبر

ترا پروای حال ما نباشد

به بستان لطافت سرو باشد

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۸

 

دل ما را شکیب از جان نباشد

ور از جان باشد، از جانان نباشد

مرا دشوار ازو باشد صبوری

ز جانان دل صبور آسان نباشد

نباشد ناله عیب از دردمندی

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۹

 

وفا در نیکوان چندان نباشد

ترا خود هیچ بویی زان نباشد

مرا گویید منگر در جوانان

که خوبی جز بلای جان نباشد

نظر در روی تو خود کرده ام من

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۵۰

 

کسی کز عاشقی بیزار باشد

اگر طاعت کند بیکار باشد

مفرح خاطری کازار بیند

مبارک سینه ای کافگار باشد

دلی کز نیکوان دردی ندارد

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۵۱

 

بتا، مانند تو مهوش نباشد

وگر باشد چو تو سرکش نباشد

تویی طرفه سواری زانکه خورشید

بود بر ابر و بر ابرش نباشد

ز آهم تیر بستان، هم مرا کش

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۵۲

 

چمن را رنگ و بو چندین نباشد

چمن را جعد مشک آگین نباشد

لبت را جان نخواهم حاش الله

که جان هرگز چنین شیرین نباشد

به زیبایی رخت را مه نگویم

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۵۳

 

دلی دارم که جز جانان نخواهد

همین معشوقه خواهد، جان نخواهد

گر جان خواهد از وی خوبرویی

روان بدهد، ز من فرمان نخواهد

مرا گویند، سامانی نداری؟

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۵۴

 

دلم بی وصل جانان جان نخواهد

که عاشق جان بی جانان نخواهد

دل دیوانگان عاقل نگردد

سر شوریدگان سامان نخواهد

طبیب عاشقان درمان نسازد

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۵۵

 

از آن سنبل که گل سر بار دارد

گل طبع مرا پر خار دارد

ندارد گوییا قطعا سر من

سر زلفش که سر بسیار دارد

خط شیرین به زیر لب چو طوطی ست

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۵۶

 

سوار من که ره در سینه دارد

زبان پر مهر و دل پر کینه دارد

خیال اسپ او، شطرنج بازی

همه با استخوان سینه دارد

ز سم بوسیدن شکر دهانان

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۵۷

 

فلک با کس دل یکتا ندارد

ز صد دیده یکی بینا ندارد

درخت دهر سر تا پای خارا است

تو گل جویی و او اصلا ندارد

جهان از مردمی ها مردمان را

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۵۸

 

بتی کز دیدنش جان مست گردد

درون جان من پیوست گردد

مگو کز دیدن من، چیست حالت؟

چو دیوانه که از می مست گردد

چو در گیسو گره بندی، بسا دل

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۵۹

 

جفا کن بو که این دل بازگردد

دمی با جان من دمساز گردد

به رعنایی چنین مخرام و مستیز

که شهری نیم کشت ناز گردد

چو نامت گویم و ناله برآرم

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۶۰

 

زهر تن چشم او جان را بدزدد

زهر دل زلفش ایمان را بدزدد

هزاران عمر باید مزد دزدیدش

چو آن عیار ما جان را بدزدد

بت محمل نشین زان ره که رفته ست

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۶۱

 

زمانه چون تو دلجویی ندارد

فلک مثل تو مهرویی ندارد

بنامیزد نسیمی کان تو داری

گل سوری ازان بویی ندارد

چو بدخویی کند چشم تو با من

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۶۲

 

دلی کو چون تو دلداری ندارد

بر اهل عشق مقداری ندارد

ز سر تا پای زلفت یک شکن نیست

که در هر مو گرفتاری ندارد

ندانم زاهدی کز کفر زلفت

[...]

امیرخسرو دهلوی
 
 
۱
۵
۶
۷
۸
۹
۱۲