گنجور

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۰

 

به خوبان مهر ورزیدن چه کارست

رخش بین ور نه به دیدن چه کارست

به یاد لعل دلبر خون دل نوش

شراب لعل نوشیدن چه کارست

به مهر بوسه از جان قطع کن قطع

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۳

 

به کویت دل غلام خانه زادست

چو سر بر در نهد مقبل نهادست

رقیب آزادگان را معتقد نیست

که نادرویش اندک اعتقادست

زند لافی به آن رخ ماه شب گرد

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۵

 

بنفشه دسته بر ارغوان است

گرت بر لاله سنبل سایه بان است

لب است آن یا عقیق آن درج یاقوت

که در وی لؤلؤ لالا نهان است

هلات ابروی و خورشید طلعت

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۵

 

ترا با من سر باری نماندست

سر مهر و وفاداری نماندست

مرا امروز با تو خاطری نیز

که بی موجب بیازاری نماندست

ندانم با که همرنگی گزیدی

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۷

 

ترا در کوی جانان خانه ای هست

به هر کوئی چو من دیوانه ای هست

بزن چوبش که دزدست آن سر زلف

بدست ار نیست چوبت شانه ای هست

منور شد ز رویت دیده دل نیز

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۹

 

خطت سبز و لبت مشک و گلاب است

دهانت ذره رویت آفتاب است

تو گنج حسن و بس خانه دل

که از شوق چنین گنجی خراب است

دل من بی به روی تو سوزان

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰

 

خیال روی او در دیده نور است

مخوانش دل که از دلبر صبور است

به آن رخ میکند دعوی خویشی

به تابان و لیکن خویش دور است

میان نیستی دیدیم و هستی

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۳

 

دل سختت به سندان سخت بارست

دهانت را میان بس راز دارست

به آن خاک قدم جان همنشین است

به آن چاه ذقن دل یار غارست

ز بار جور و بار غم نترسم

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۰

 

ز عشقت بی کس و مسکینم ای دوست

اگر بیدل نیم بی دینم ای دوست

مرا صد بار گفتی خواهمت کشت

بکش بک ره مکش چندینم ای دوست

تو دشمن دوستی من دوست دشمن

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۲

 

سگ کویش به من دربند باری است

عزیزی را سر و سودای خواری است

مرا هست از سگش هم چشم باری

گدا را آرزوی شهر یاری است

چو آید در حریم دل خیالش

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۶

 

شهید تیغ عشق آر بی گناه است

به جنت جای ماه در پیشگاه است

ز عشق امروز هر کو سرخ رو نیست

به محشر نامه اش فردا سیاه است

محب را روز محشر روز اجر است

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۵

 

عجب آن دلبر جادو کجا رفت

ازین سو دل ربود آن سو کجا رفت

امید از ما سگان کو چو آهو

نیابد کس، پی اش آه او کجا رفت

به ره گوئی به گنجی مار رفتست

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۷

 

غمت دارم مرا شادی همین است

از بختم جای آزادی همین است

ز بیدادت خراب آباد شد دل

درین ویرانه آبادی همین است

دگر بیداد نکنم بر تو گفتی

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۰

 

گل از پیراهنت بوئی شنیدست

گریبان از برای آن دریده ست

چو دید اندر چمن دامن کشانت

ز حسن و لطف خود دامن کشیده است

به نو بر فلک کم مینماید

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۴

 

گلی چون سرو ما در هر چمن نیست

و گر باشد چنین نازک بدن نیست

به باریکی لبهاش ار سخن هست

در آن سوی میان باری سخن نیست

از آن حلوای لبها صوفیان را

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۷

 

لبت را هر که چون شگر مزیده است

یقین میدان که عمرش پر مزید است

نه بیند تلخی جان کندن آن کس

که لعل جانفزایت را گزید است

نرنجم از تو گر تابی ز من روی

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۹

 

مرا از چشم تو نازی نیاز است

به نازی کش مرا چندین چه ناز است

دلم بنواز یعنی سوز و بگداز

که دل مسکین غمت مسکین نواز است

رخت دارند و خط بیچارگان دوست

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۰

 

مرا با زلف او گر دسترس نیست

همین سودا که در سر هست پس نیست

عنان دولت از اول . بیفتاد

به دست ناکسان در دست کس نیست

شکر را گر مپوشان خال مشکینی

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۴

 

مرا بی محنت او راحتی نیست

که تا عیشی نباشد عشرتی نیست

بسی دیدم نعیم و ناز عالم

ز ناز دوست خوشتر نعمتی نیست

بگوخونم بریز از کس میندیش

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۵

 

مرا گفتی برین در این فغان چیست؟

خروش بلبلان در بوستان چیست

چرا خواهم شب وصل تو بالین

اگر خواب آیدم آن آستان چیست

چرا جویم من از ساقی می و نقل

[...]

کمال خجندی
 
 
۱
۲
۳
۵