گنجور

 
کمال خجندی
 

خیال روی او در دیده نور است

مخوانش دل که از دلبر صبور است

به آن رخ میکند دعوی خویشی

به تابان و لیکن خویش دور است

میان نیستی دیدیم و هستی

میان بار ما خیر الأمور است

مرا با آن بهشتی رو به آتش

سلاسل خوشتر از گیسوی حور است

کمال این یک غزل گوباش کوتاه

ز کوتاهی چه نقصان زېور است

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.