لبت را هر که چون شگر مزیده است
یقین میدان که عمرش پر مزید است
نه بیند تلخی جان کندن آن کس
که لعل جانفزایت را گزید است
نرنجم از تو گر تابی ز من روی
که از خورشید دایم این سزید است
نخواهم دید من روی صبا را
ازین غیرت که در کویت وزید است
وصالت را در عالم نیست آمد
هنوز اندر مقام من یزید است
به بوی حلقه زنجیر مشکین
دل دیوانه در زلفت خزید است
کمال خسته را ای دوست دریاب
که از جان در غم عشقت مزید است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و شوق خود به معشوق میپردازد. او میگوید که کسی که لبهای شیرین معشوق را میچشد، زندگیاش پر از خوشی و برکت است و این شخص درد جدایی را حس نمیکند. شاعر از معشوق میخواهد که زیبایی و جذابیت را در وجودش حفظ کند و غفلت پذیر نباشد. همچنین به از دست دادن بوی عشق اشاره میکند و از حسرت و غم فاصلهاش با معشوق، که همواره در دلش وجود دارد، سخن میگوید. در نهایت، او از دوستش میخواهد که حال او را در این غم و عشق دریابد.
هوش مصنوعی: هر کسی که لبهایت را شیرین همچون شکر میداند، بدان که عمر او پر برکت و پربار است.
هوش مصنوعی: کسی که لذت و زیبایی عشق تو را چشیده، تلخی مرگ را احساس نمیکند.
هوش مصنوعی: اگر تو به من بیاحترامی کنی، من ناراحت نخواهم شد؛ چرا که خورشید همیشه درخشیده و این برای او طبیعی است.
هوش مصنوعی: من دیگر روی نسیم صبحگاهی را نگاه نخواهم کرد، به خاطر غیرتی که در کوی تو وجود دارد.
هوش مصنوعی: در این دنیا هنوز به مراتب بالای وصال (نزدیکی) نرسیدهام و مقام من هنوز به اندازه مقام یزید است.
هوش مصنوعی: به عطر و بوی حلقه زنجیر مشکین، دل سرگشته و دیوانهام در زلفهای تو پنهان شده است.
هوش مصنوعی: دوست عزیز، لطفاً به حال کسی که در عشق تو غمگین است توجه کن، زیرا این غم برای او بسیار عمیق و دردناک شده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تو میدانی ندانی بایزید است
ولی میگویم این هل من مزید است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.