گنجور

 
کمال خجندی
 

غمت دارم مرا شادی همین است

از بختم جای آزادی همین است

ز بیدادت خراب آباد شد دل

درین ویرانه آبادی همین است

دگر بیداد نکنم بر تو گفتی

مرا داد از نو بیدادی همین است

ترا در دل ز ما گفتی چه شادی است

غلام تست دل شادی همین است

نکر آموخت چشمت از نو شیوه

درین شاگردی استادی همین است

از من پرسی دلی چون صید کردم

چه گویم حد صیادی همین است

کمال از خود ببر آنگه رو این راه

که قطع اینچنین وادی همین است