گنجور

میلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶

 

من کجا، آرزوی وصل دلارام کجا

دل نومید کجا، وین طمع خام کجا

جان ناشاد که و آرزوی شادی چه

دل ناکام کجا و هوس کام کجا

تو چو گل پرده نشین، من چو صبا پرده شکاف

[...]

میلی
 

میلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷

 

به غضب تلخ مکن عیش من مسکین را

سخن تلخ میاموز، لب شیرین را

بر زبان آر گناهی که نداریم و به ما

کینه اندوز مکن خاطر مهر آیین را

خون ما بر تو حلال است، بکش تیغ و بریز

[...]

میلی
 

میلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹

 

برده از راه، فریبنده نگاه که ترا؟

راه خلقی زده ای، تا زده راه که ترا؟

ای به هر چشم زدن ساخته صد خانه، سیاه

کرده بر هم زده، مژگان سیاه که ترا؟

زلف را سلسله جنبان بلا می کردی

[...]

میلی
 

میلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۳

 

وه که بر هر سر ره بی‌سر و پایی دگر است

بس که هر لحظه گذار تو به‌جایی دگر است

حال خود چون به تو اظهار کنم در مستی؟

که ز هر جام، ترا شرم و حیایی دگر است

دل بیچاره‌ام از آرزوی بالایش

[...]

میلی
 

میلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۸

 

دل به جان آمده از عشق نهان، یار کجاست

پرده از راز برانداز دل زار کجاست

بس که از نازکی خوی تو می‌اندیشم

با خیال تو مرا زهره گفتار کجاست

رفت دل از پی دلدار و نپرسید از من

[...]

میلی
 

میلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۰

 

باز تیر مژه بر جان بلاکش زد و رفت

همچو برق آمد و در خرمنم آتش زد و رفت

باز سر در پی دیوانه سواری دارم

که ره قافله عقل، پری وش زد و رفت

دادخواهانه دویدم که عنانش گیرم

[...]

میلی
 

میلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۲

 

چون صبا راه به خاک من غمناک انداخت

بوی گلبرگ کسی در کفن چاک انداخت

سر خون ریختن بیگنهی داشت مگر؟

که مرا کار به آن غمزه بی‌باک انداخت

هر گه آن شمع بتان، خنجر بیداد کشید

[...]

میلی
 

میلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۶

 

زان جفاپیشه، کسانی‌که خبر می‌آرند

از خجالت بر من حرف دگر می‌آرند

دشمنان بس که به کام دل خویشم بینند

هر زمان سوی من زار، گذر می‌آرند

غیر گویا شده افسرده، که امروز از یار

[...]

میلی
 

میلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۹

 

تلخکام غم او،‌ درد و دوا نشناسد

شربت عافیت و زهر بلا نشناسد

تا نگوید سخنی پیش من از وصل نهان

حال خود گویم اگر غیر مرا نشناسد

آشنایی به تو صد بار اگر تازه کنم

[...]

میلی
 

میلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۲

 

نیم بسمل شدم از غمزه خودکامی چند

در دل آرام ندارم ز دلارامی چند

عقل، بسیار به هشیاری خود مغرور است

ساقیا خیز و بده ازپی هم جامی چند

با همه بی‌گنهی خوشدلم از بسمل خویش

[...]

میلی
 

میلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۳

 

چند یارب غم دل در پی جان خواهد بود

توسن شوق چنین سخت عنان خواهد بود

چون کنندم به قیامت ز بد و نیک سوال

حیرت روی توام بند زبان خواهد بود

هر زمان یار و رقیبان سوی من می‌نگرند

[...]

میلی
 

میلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۴

 

گر چنین خون دل از دیده دمادم گذرد

دیده برهم خورد و کار دل از هم گذرد

کاش بسمل شده‌ام بر سر ره بگذارند

شاید امروز مرا بیند و خرم گذرد

ای دل آغاز کن افسانه ایّام وصال

[...]

میلی
 

میلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۱

 

آن جفا پیشه که آیین وفا نشناسد

تا به سویم نگرد، کاش مرا نشناسد

دیده از زخم خدنگ تو ببستم که ترا

از پی دعوی خون، روز جزا نشناسد

غایت ناکسی‌ام بین، که به این رسوایی

[...]

میلی
 

میلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۲

 

دوش ازان شعله که در جان من سوخته بود

چون گل آیینه روی تو برافروخته بود

بود حیرت سبب آن که دلم با همه شرم

بی حجابانه به روی تو نظر دوخته بود

یاد آن شب که دلم پیش تو می‌ریخت برون

[...]

میلی
 

میلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۸

 

بس که خواهد به من آن عربده‌گر ننشیند

خیزدم از پی تعظیم و دگر ننشیند

گر نشیند بر من، سوزدم از دلگیری

گه فزاید به دلم حسرت، اگر ننشیند

بس که هر دم به فریب از رده دیگر گذری

[...]

میلی
 

میلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹

 

سرگران دوش گذشتن زمن زار چه بود

در پی بوالهوسان گرمی بازار چه بود

بود دیروز مگر وعده دیدار تو عام؟

ورنه در کوی تو جمعیّت اغیار چه بود

گرا ترا بود سر آنکه رسانی به وفا

[...]

میلی
 

میلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۰

 

دل به جان شب همه شب ز آه و فغانم دارد

این سیه روز ندانم چه به جانم دارد

عشق پنهان کنم و هر که به سویم نگرد

دل تپد، کاین خبر از سوز نهانم دارد

این چنین پرده برانداز که او را دیدم

[...]

میلی
 

میلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱

 

پاره سازد غم تو رشته تدبیر امید

بگسلد زورگر کین تو زنجیر امید

بارها رهزن غم، قافله صبر مرا

کرده تاراج و شده باعث شبگیر امید

زان همی خیزدم از دل شرر نومیدی

[...]

میلی
 

میلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۴

 

بعد عمری که دمی یار من زار شود

پرده شرم مرا مانع دیدار شود

شمع من! منع من از آه شرربار مکن

که ترا این سبب گرمی بازار شود

چون شود بر سر آزار من، اینش غرض است

[...]

میلی
 

میلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۸

 

زلف پر چین پی صیدم چو پراکنده کند

دانه دام بلا، خال فریبنده کند

میرم از شوق و به سوی تو نیایم، که مباد

بیخودیهای دلم پیش تو شرمنده کند

همچو شمعی که بود در کف طفلی، شب وصل

[...]

میلی
 
 
۱
۲
۳