گنجور

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴

 

پسته گر چون لعل جانبخش تو خندانی کند

کی تواند چون لب لعلت سخندانی کند

کار دل آمد بجان از درد و رنجوری و لیک

گر طبیب ما تو باشی درد درمانی کند

بر جراحتهای ناسور دل یاران توان

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۵

 

گفتمش هندوی زلفت، گفت طراری کند

گفتمش جادوی چشمت گفت عیاری کند

گفتمش لعل تو خواهد کرد کام دل روا؟

باز گفت آری کند لیکن بدشواری کند

گفتمش بیمار عشقت را چو جان آمد بلب

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۶

 

من در این صحرا نهادم پا که نخجیرم کنند

در خم زلف بتی گردن بزنجیرم کنند

سخت ویرانه شدم، از خویش بیگانه شدم

از کرم هنگام آن آمد که تعمیرم کنند

من که لوح ساده‌ام هر نقش را آماده‌ام

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۹

 

دست ساقی دوش در محفل درخت طور بود

باده چون مصباح و مینا چون زجاج نور بود

پیر ما با یک قدح می، محو کرد از خاطرش

هر چه از فضل و هنر زاهد بر او مغرور بود

بر زمین بیت المقدس شد خرابات مغان

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰

 

یاد آنروزیکه کس را ره در این محضر نبود

ما و دل بودیم و غیر از ما کسی دیگر نبود

آشنا با لعل دلجوی تو هر شب تا سحر

وقت مستی جز لب ما و لب ساغر نبود

در خم زلف گرهگیر تو چون بند و شکن

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۱

 

می زدن در بزم نادانان ز نادانی بود

با گرانجانان سخن گفتن گرانجانی بود

راح ریحانی بجز با یار روحانی منوش

این سخن بشنو که از اسرار روحانی بود

پاکبازانرا چرا ناید به دشواری بدست

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۲

 

شیخ و زاهد گر مرا مردود و کافر گفته‌اند

عذر ایشان روشن است از روی ظاهر گفته‌اند

خاطری رنجیده از ما دادشتند این ابلهان

این سخن‌ها را مگر از رنج خاطر گفته‌اند

دشمن دانا بود نادان که در هر روزگار

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۵

 

ایخوش آنروزیکه شمعی بود و پروانه نبود

در مقام آشنائی حرف بیگانه نبود

عقل از بیگانگی حرفی نهاد اندر میان

ورنه در زنجیر زلفت جای دیوانه نبود

از خم زلفت شبی تاریک بود اندر میان

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۶

 

هیچ می گوئی مراد دلداده ای دیوانه بود

با خیالم آشنا وز خویشتن بیگانه بود

هیچ می گوئی که نزد شمع رخسارم شبی

نیم جانی سوخته بال و پری پروانه بود

هیچ میآید بخاطر مرا ترا ای آفتاب

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۹

 

حلقه بر هر در زدم دیدم در میخانه بود

در کفم هر سبحه کافتاد از گل پیمانه بود

جلوه گر از چهره پیر مغان دیدم عیان

نقش هر صورت که اندر کعبه و بتخانه بود

پرتوی از نقطه دانش در این بیدانشان

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۰

 

شاهدی مستانه آمد زاهدی مستور شد

روزنخ کم زن که بر لوح این قضا مسطور شد

خود پرستی دم زد از هستی و این چون و چرا

سطوت برق تجلی زد، بر او مقهور شد

قصه ابلیس و آدم، نقل جم یا اهرمن

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۲

 

ساقی امشب گوئیا زردشت پیغمبر بود

کش بدست اندر فروزان پاره اخگر بود

گشته همچون پور آذر آذرش بر دو سلام

چهره اش از نیکوئی رشک بت آذر بود

یک طرف افتاده ساغر چون تن بی سر بود

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۵

 

دوش ترک مست ما با طره آشفته بود

چهر گلگونش بسان سرخ گل، بشکفته بود

نرگس مستانه اش از بیخودی تا نیمه شب

نیمه ای بیدار بود و نیم دیگر خفته بود

پسته خاموش او با باده نوشان خراب

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۹

 

این همه آشوب و غوغا بر سر کوی تو چند

کشته ها بر روی هم در حسرت روی تو چند

خانه ها ویرانه در سودای عشقت تا بکی

عقلها دیوانه در زنجیر گیسوی تو چند

خانه چندین مسلمان شد خراب از جور تو

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۶

 

گوهر خود را هویدا کن کمال این است و بس

خویش را در خویش پیدا کن کمال این است و بس

سنگ دل را سرمه کن در آسیای رنج و درد

دیده را زین سرمه بینا کن کمال این است و بس

هم نشینی با خدا خواهی اگر در عرش رب

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۰

 

گفته بودی کز پریشانی شدم چون موی خویش

گشتم از آشفتگی چون طره جادوی خویش

تا چه سودا بر سرت افتاده از آن شوریده زلف

یا چو ما مفتون شدی بر نرگس هندوی خویش

تا رود اندوهت از خاطر، بنه آئینه ئی

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۷

 

گر دماغت تر نشد ای شیخ شهر از جام عشق

بر زبان تکرار کن تا میتوانی نام عشق

هست در خاطر مرا از قول میر عاشقان

نام عشق آخر کشد دل را بسوی جام عشق

عقل و دین در سایه دیوار عشق افتاده پست

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۵

 

هر چه در قرآن خدا فرموده از خمرو عسل

بود از لعل لب دلجوی تو ضرب المثل

زان بهشت نسیه، کش زاهد بفردا وعده داد

نقد وقت عارفان امروز شد نعم البدل

داستان حال شیخ و زاهد است ایدوستان

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۸

 

گرد لعل دلفریبت کرده منزل تیره خال

نام لعل تو حمیرا نام خال تو بلال

خیره کردی چشم گیتی را تو از این روی و موی

تیره کردی روز عالم را تو با این زلف وخال

ریختی خون مرا با تیر مژگان ور دهی

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۹

 

میرود اندیشه عشق تو چون جان در تنم

ای عجب ای جان جان یا من توئی یا تو منم

روزنی افتاده از بام تو اندر کاخ من

مینمائی گاهگاهی مهر چهر از روزنم

چون فروبندی شود تاریک روزم همچو شب

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 
 
۱
۲
۳
sunny dark_mode