مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۰
قبله امروز جز شهنشه نیست
هر که آید به در بگو ره نیست
عذر گو وز بهانه آگه باش
همه خفتند و یک کس آگه نیست
نگذارد نه کوته و نه دراز
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۱
امشب از چشم و مغز خواب گریخت
دید دل را چنین خراب گریخت
خواب دل را خراب دید و یباب
بی نمک بود از این کباب گریخت
خواب مسکین به زیر پنجه عشق
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۲
اندرآ عیش بیتو شادان نیست
کیست کو بنده تو از جان نیست
ای تو در جان چو جان ما در تن
سخت پنهان ولیک پنهان نیست
دست بر هر کجا نهی جانست
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۳
بر شکرت جمع مگسها چراست؟
نکتهٔ لاحول مگسران کجاست؟
هر نظری بر رخ او راست نیست
جز نظری کو ز ازل بود راست
اسب خسان را به رخی پی بزن
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۴
خیز که امروز جهان آن ماست
جان و جهان ساقی و مهمان ماست
در دل و در دیده دیو و پری
دبدبه فر سلیمان ماست
رستم دستان و هزاران چو او
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۵
پیشتر آ روی تو جز نور نیست
کیست که از عشق تو مخمور نیست
نی غلطم در طلب جان جان
پیش میا پس به مرو دور نیست
طلعت خورشید کجا برنتافت
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۶
کار من اینست که کاریم نیست
عاشقم از عشق تو عاریم نیست
تا که مرا شیر غمت صید کرد
جز که همین شیر شکاریم نیست
در تکِ این بحر چه خوش گوهری!
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۷
کیست که او بنده رای تو نیست
کیست که او مست لقای تو نیست
غصه کشی کو که ز خوف تو نیست
یا طربی کان ز رجای تو نیست
بخل کفی کو که ز قبض تو نیست
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۸
شیر خدا بند گسستن گرفت
ساقی جان شیشه شکستن گرفت
دزد دلم گشت گرفتار یار
دزد مرا دست ببستن گرفت
دوش چه شب بود که در نیم شب
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹
مرغ دلم باز پریدن گرفت
طوطی جان قند چریدن گرفت
اشتر دیوانه سرمست من
سلسله عقل دریدن گرفت
جرعه آن باده بیزینهار
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۰
باز به بط گفت که «صحرا خوشست»
گفت: «شبت خوش که مرا جا خوشست»
سر بنهم من که مرا سر خوشست
راهْ تو پیما که سرت ناخوشست
گر چَهِ تاریک بُوَد مسکنم
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۱
همچو گل سرخ بُرو دست دست
همچو میای خلق ز تو مست مست
بازوی تو قوس خدا یافت یافت
تیر تو از چرخ برون جَست جَست
غیرت تو گفت بُرو راه نیست
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۲
صبر مرا آینه بیماری است
آینه ای عاشق غمخواری است
درد نباشد ننماید صبور
که دل او روشن یا تاری است
آینه جوییست نشان جمال
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۳
کیست در این شهر که او مست نیست
کیست در این دور کز این دست نیست
کیست که از دمدمه روح قدس
حامله چون مریم آبست نیست
کیست که هر ساعت پنجاه بار
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۴
قصد سرم داری خنجر به مشت
خوشتر از این نیز توانیم کُشت
برگ گل از لطف تو نرمی بیافت
بر مثل خار چرایی درشت
تیغ زدی بر سرم ای آفتاب
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۵
خانه دل باز کبوتر گرفت
مشغله و بقر بقو درگرفت
غلغل مستان چو به گردون رسید
کرکس زرین فلک پر گرفت
بوطربون گشت مه و مشتری
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۶
بازرسیدیم ز میخانه مست
بازرهیدیم ز بالا و پست
جمله مستان خوش و رقصان شدند
دست زنید ای صنمان دست دست
ماهی و دریا همه مستی کنند
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۷
ای ز بِگَه خاسته سر مست مست
مستِ شرابی و شرابِ الست
عشق رسانید تو را همچو جام
از برِ ما تا برِ خود دست دست
بازوی تو قوس خدا یافت یافت
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹
ای دل فرو رو در غمش کالصبر مفتاح الفرج
تا رو نماید مرهمش کالصبر مفتاح الفرج
چندان فرو خور اندُهان تا پیشت آید ناگهان
کرسی و عرش اعظمش کالصبر مفتاح الفرج
خندان شو از نور جهان تا تو شوی سور جهان
[...]
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۰
ای مبارک ز تو صبوح و صباح
ای مظفر فر از تو قلب و جناح
ای شراب طهور از کف حور
بر حریفان مجلس تو مباح
ای گشاده هزار در بر ما
[...]
