گنجور

 
سعدی شیرازی
 

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم

حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد

دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم

مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی

که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

من رمیده دل آن به که در سماع نیایم

که گر به پای درآیم به در برند به دوشم

بیا به صلح من امروز در کنار من امشب

که دیده خواب نکرده‌ست از انتظار تو دوشم

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم

که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت

که تندرست ملامت کند چو من بخروشم

مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن

سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | طیبات | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » سر عشق » ساز و آواز

سینا سرلک » رومی 2 » سر عشق

علیرضا افتخاری » نسیما » آواز به همراهی سه تار

ایرج بسطامی » فسانه » تصنیف هزار جهد

برگ سبز » شمارهٔ ۳۱۲ » (ماهور) (۱۱:۱۹ - ۲۴:۳۷) نوازندگان: فرهنگ شریف (‎تار) خواننده آواز: گلپایگانی، سیّدعلی‌اکبر سراینده شعر آواز: سعدی شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

یک شاخه گل » شمارهٔ ۳۶۴ » (سه گاه) (۰۶:۰۳ - ۰۸:۳۲) نوازندگان: جلیل شهناز (‎تار) خواننده آواز: ناصر مسعودی سراینده شعر آواز: سعدی شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

محمدرضا شجریان » سر عشق » ساز و آواز اسپاتیفای

music_note معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

کلیات سعدی مصور و مذهب نسخه‌برداری شده در ۹۳۴ هجری قمری شیراز » تصویر 566 کلیات سعدی به تصحیح محمدعلی فروغی، چاپخانهٔ بروخیم، ۱۳۲۰، تهران » تصویر 834

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

منصور رمضانی در ‫۱۲ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸، ساعت ۰۷:۲۹ نوشته:

این غزل بر وزن "مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن" مطابق با ریتم "کرشمه" در دستگاه موسیقی ایرانی (مثلا ماهور) می باشد.
هـــ ـزا/ ر ُجـهـ/ د ُ بــ کر/ دم
مــــ ـفا/ عـ ـلن/ فـ ـعـ ـلا/ تن
سل دو / دو دو / دو دو دو / دو
که سـر/ ـر ِ عشـ/ق ُ بــ پـو /شم
مـ فــــا/ عــــ ـلن/ فـ ــعـ ـلا / تن
دو سی / سی لا / لا سی ر / دو
نــ ــبـو/ د ُ بــر/ ســ ـــر آ / تـش
مـ ــفـا/ عــ ـلن/ فـــ ــعـ ــلا/ تــن
دو می / می می/ می می می/ می
م ـیسـ/ ـسـ ـرم/ که نــ جـو /شم
مـ فــــا/ عــــ ـلن/ فـ ــعـ ـلا / تن
دو سی / سی لا / لا سی ر / دو

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۱۲ ماه قبل، شنبه ۱۵ آبان ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۴۳ نوشته:

حکایتی زدهانت بگوش جان امد درست است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مسعود عندلیب در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۲ آذر ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۲۳ نوشته:

مصراع دوم بیت دوم به نظر می رسد که اینگونه درست باشد:
شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم
به سبب مراعات نظیر (دو کلمه عقل و هوش) عقل درست تر است از صبر
---
پاسخ: با تشکر، متن مطابق تصحیح فروغی است، در همین تصحیح در حاشیه به عنوان بدل پیشنهاد شما را آورده ولی همان «صبر» را برای متن انتخاب کرده است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علی اصغر یزدانی مقدم در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۰۱:۰۴ نوشته:

واپسین را بیت برخی ار نویسندگان کتاب فارسی عمومی
"به راه رفتن مردن به از نشستن باطل"
ثبت کرده اند.
فارسی عمومی،غلامرضا کاظمی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علی معینی در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۳:۰۹ نوشته:

روح سعدی شیرین سخن شاد.غزلیات عاشقانه سعدی بی نظیر و بی بدیل است.به خصوص این غزل.بسیار زیباست.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

آیدا غنی زاده در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۳:۲۹ نوشته:

من عاشق این شعرم.این شعرو دادم با خط نوشتن برام روی دیوار خونم نصب کردم.روحت شاد سعدی...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

عرفان شاکریان در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۳:۳۶ نوشته:

من این شعرو خیلی دوست دارو.و همینطور 2نفری که قبل از من در باره این شعر نظر دادن.آقای معینی و خانم غنی زاده.از درگاه ایزد منان برای سعدی رحمت و مغفرت و برای این دو عزیز طول عمر توام با صحت و سلامت مسئلت میکنم.شاکریان(اسلامی)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مسلم هاشمی در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۱:۰۲ نوشته:

بسیار زیباست.
معنای مصرع دوم بیت اول "نبود برسر آتش میسرم که نجوشم" و مصرع دوم بیت پنجم "که گر به پای در آیم به در برند به دوشم" را متوجه نمی شوم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ناشناس در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۱۳:۴۲ نوشته:

شاعر شدن چه آسان سعدی شدن محال است .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

رضا دوگوری در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۱، ساعت ۱۲:۳۹ نوشته:

این شعر و تعداد زیادی از اشعار سعدی سر چیدمان واژگان را در خود دارد.که این یکجا نشینی ها تنها به همنشینی با دوست میسر میگردد .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محمدرضا در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۴۴ نوشته:

در جواب آقای "مسلم هاشمی"
معنای مصرع دوم بیت اول “نبود برسر آتش میسرم که نجوشم”
یعنی برام امکان نداشت عشقت رو پنهان کنم ، مثل دیگی که روی آتش باشه و براش امکان نداشته باشه که به جوش و خروش در نیاد
مصرع دوم بیت پنجم “که گر به پای در آیم به در برند به دوشم”
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم ... که اگر با پا بیام ، از هوش خواهم رفت و من رو بروی دوش (شانه) به بیرون میبرند...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حمید رضا نیکوئی در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۱، ساعت ۱۵:۴۸ نوشته:

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل بیانگر این است که بایستی در حرکت باشیم تا وجود و هستی داشته باشیم وگرنه نابود خواهیم شد :
ما زنده از آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
روحش شاد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ناشناس در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۱، ساعت ۰۴:۵۷ نوشته:

معنی سماع در (من رمیده دل آن به که در سماع نیایم) فقط گوش دادن است یا به رقص هم اشاره دارد؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علی در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۱، ساعت ۰۴:۵۹ نوشته:

معنی سماع در (من رمیده دل آن به که در سماع نیایم) فقط گوش دادن است یا رقص هم معنی می دهد؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ناشناس در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۲۱:۳۴ نوشته:

کاش یکی پیدا میشد همه ابیات رو معنی کنه....

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سعید در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۱۰:۱۵ نوشته:

1. کوشش فراوان کردم تا عاشق شدنم را مانند یک راز در درونم پنهان نگهدارم ام همانگونه که دیگ بر سر آتش چاره ای جز جوشیدن ندارد، آتش عشق نگذاشت تا من آرام بمانم و رازم برملا شد.
2. بسیار مراقب بودم تا (با اتکا به عقل و خرد) به کسی دل نبندم، اما وقتی صورت تو را دیدم هوش و خردم از کار افتاد.
3. سخنی (نه چندان جدی) که از دهان تو برآمده بود به گوش من رسید و از آن پس پند و اندرز مردم که مرا منع میکنند به گوشم مانند داستان است (یعنی جدی نمیگیرم).
4. چون من نمیتوانم چشم از تو بردارم، تنها راه ختم غایله و آشوب درون من آن است که تو چهره ات را در حجاب بپوشانی وبه من ننمایی.
5. من که واله و شیدا و دل از دست داده ام بهتر است در مجلس رقص و پایکوبی (که معمول عرفا و صوفیان بود) به رقص در نیایم چون آنقدر از خود بیخود میشوم که بیهوش میشوم و مرا روی دست از مجلس بیرون میبرند.
6. بیا و با من دوستی و لطف و صفا پیشه کن و شب را در آغوش من بگذران چرا که شب گذشته از فراق تو چشمانم به خواب نرفته اند. (کنار یعنی آغوش، فردوسی درباره اولین دیدار زال و رودابه فرمود: همی بود بوس و کنار ونبید/ مگر شیر کو گور را نشکرید).
7. با اینکه من برای تو بی ارزشم و به راحتی ترکم کردی، من هنوز مصمم هستم که یک تار موی تو را با همه دنیا عوض نکنم.
8. شرح هجران و دلتنگیم را باید با کسی بگویم که تجربه ای شبیه به من داشته، زیرا اگر به دیگران بگویم مرا و حس عاشقی مرا درک نمی کنند و به همین دلیل تنها سرزنشم میکنند. (درجای دیگر فرمود: گفتن از زنبور بی حاصل بود/با یکی در عمر خود ناخورده نیش)
9. تو ای نصیحتگر مرا از عشق ورزیدن منع نکن زیرا عاشق نصیحت نمیپذیرد و سخن گفتن با او بی فایده است.)
10. را بیابان در پیش گرفتن (تلاش و کوشش کردن در راه دشوار عشق) بهتر از آن است که بیهوده دست روی دست بگذاریم و کاری نکنیم، زیرا دست کم اگر به مقصود نرسیم آسوده ایم که به اندازه توانمان تلاش کرده ایم و جای افسوس باقی نمی ماند. (میگوید چه به وصال برسم یا نه در راه عشق او با همه توان میکوشم.
تقدیم به ناشناس
درود به روان بلند حضرت سعدی که عاشقش هستم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محسن خوروش در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۵۰ نوشته:

با صدای آسمانی حضرت استاد شجریان و زخمه های روح انگیز شادروان مشکاتیان این غزل شنیدنها دارد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ناشناس در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۲۱ نوشته:

روایتی که من از بیت پنجم شنیده ام و گویاتر هم بنظر می رسد چنین است:
من رمیده دل آن به که در سرای نیایم
که چون به پای خود آیم به در برند بدوشم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محمود طیّّب در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۱۱ نوشته:

...به زخم خورده حکایت کنم به دوست جراحت...
درودی از پس هزاره ها به تو سعدی بزرگ.
* به طور کلی بخش مهمی از غزل های موفق شعر پارسی در این وزن و وزن های موازی با این وزن است. مانند بحرهای مجتث و خفیف.
این ها کسانی هستند که راز بزرگی شان نه در تعمدهای تکنیکی شان است بلکه در هنر و تکنیک و توانایی هایی است که در ناخودآگاه هنری آنان وجود دارد. و شاید بوده که خود پس از سرودن هم به فلان ویژگی برجسته ی شعرشان پی نبرده باشند.
انوری، ظهیر، سعدی و حافظ و تنی چند کسانی هستند که اسطوره هایی تکرار ناپذیرند.
... که تندرست ملامت کند چو من بخروشم.
پایدار باشید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

اردشیر طهمورس زاده در ‫۸ سال قبل، شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۰۵:۱۱ نوشته:

با عرض سلام،منظور از سماع ، حالتی است که به نیوشندگان کلام حق دست میدهد ، این حالت اگرچه با شنیدن شروع میشود ولی چنانچه کلام به جان انسان رخنه کند از سمع تنها بسیار بیشتر است ، همان حالتی که عارفان را به رقص و چرخش وا میدارد، آنچه مردم امروز از ان حالت میشناسند همان رقصی است که بر مزار مولانا برگزار میشود، البته با صدای دف، اما این فقط أدای ان حالتی است که مولانا به درک و لمس ان رسیده بود، از محتوا خالی است ، نیوشیدن با ان نیست، کلام حقی جاری نمیشود، حال در نظر بگیرید چنانچه کلام حق جاری شود و شنوایی بأشد که این کلام را بنیوشد، این حالت رقص چنان آدامه میابد و فرد را از خود بی خود و مست میکند که اگر به پای وارد چنین میدانی شود عاقبت مست و بی هوش ، به روی دوش بیرون میبرندش.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بهروز در ‫۷ سال و ۱۲ ماه قبل، پنج شنبه ۹ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۰۳ نوشته:

من برای هر یک از حالات زندگی ترانه ای دارم. این غزل بی نظیر با صدای ملکوتی استاد شجریان و آهنگ استاد لطفی آهنگی است که برای لحظه مرگم انتخاب کردم، یعنی دوست دارم در لحظه رفتنم از این دنیا این موسیقی در محیط آکنده باشه. سعدی خیلی بالاست!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علیرضا پیشگو در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۳۵ نوشته:

گفتم که انتخاب وزن در آثار سعدی خاص و ویژه و مایه هم حسی مخاطب و شاعر میشود.در باب بیت حکایتی ز دهانت .....منظور این است که تو باری سخنی را به من گفتی الان هم از هر که هرچه بشنوم همان نصیحت در خاطرم هست و به سخن دیگران اهمیتی نمیدهم چراکه سخن تو درباره ی عاشق خود او را وادار میکند تا در اندیشه غرق شود و مطابق خواسست تو خود را تغییر دهد.این همه را سعدی در چند کلمه گفت.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علیرضا پیشگو در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۳۷ نوشته:

من رمیده دل .....یعنی اگر با پای خودم به سماع بیایم به یاد عشق تو آنچنان در سماع شادی وجودم را فرا میگیرد که با ید مرا بیهوش بر سر دوش حمل کنند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علیرضا پیشگو در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۳۹ نوشته:

از دیگر نکاتی که موجب ملاحت زبان فارسی در اشعار باباطاهر و سعدی شده همین تهدید هایی است که میکنند .
در بیت مگر تو روی بپوشی.....
ودر اشعار باباطاهر آنجاکه چه فرمایی بساجی یا بسوجم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مسیب شاپوری در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۲۶ نوشته:

در جواب مسلم هاشمی
عشق موهبت الهی میباشد و آتشی است که عاشق را از درون به فلیان آورده و می جوشاند ودر نتیجه این جوشش و حرارت عشق خون عاشق تبدیل به اشک میگند(دل بسی خون بکف آورد ولی دیده بریخت ) و این اشک با گریه از چشمان عاشق فرو می ریزد و این امر اولا باریزش اشک عشق خود را هویدا میکند (ترسم که اشک در غم ما پرده در شود /وین راز سر به مهر به عالم سمر شود)دوما با ریزش اشک خون عاشق کم می شود لذا عاشق زرد رنگ شده و رنگ رخسار غاشق از سر عشق او پرده می افکندو بقول استاد سخن تبدیل به زر شده و نمایان میگردد(اکسیر عشق برمسم افتاد زر شدم)
در مصراع دوم بیت 5 بنظر میرسد که ، عاشق میگوید که بهتر است که من به سما (سما رقص مخصوص عارفان و صوفیان میباشد که به همراه شعر وسرود در محفل عارفان صورت میگیرد)نیایم چون اگر با پای خود وتن سلامت به سما بروم چنان از خود بیخود میشوم باید مرا بدوش بگیرند واز محل و محفل سما بیرون بیاورند من سلامتی جسمی خود را ازدست میدهم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

صبا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۳۰ نوشته:

با ادای احترام و ارادت به پیشگاه سعدی ، یگانه خداوند کلام در زبان فارسی و همه بزرگان و فرزانگانی که اندوخته های خود را سخاوتمندانه نزد خوشه چینان ادب فارسی نهاده اند ، من نیز برداشت خود را پیش کش می کنم :
1- بیت : از پریدن های رنگ و از تپیدن های دل
عاشق بیچاره هر جا هست رسوا می شود در حاشیه این بیت یاد آور می شوم .
4- مگر تو با پوشاندن روی خود به این فتنه ای که از نگریستن من در رخسار تو به پاشده پایان دهی و گر نه من قصد ندازم که از تماشای چمال دل آرای تو دیده بر بندم ( در این بیت به معانی ایهامی روی پوشاندن به معنی پنهان کاری کردن و چهره پنهان کردن ، قرار داشتن به دو معنی قصد داشتن و در نظر داشتن و آرامش داشتن و دیده پوشیدن به معنی چشم بر هم نهادن و طمع بریدن دقت فرمایید .با در نظر گرفتن این معانی این بیت ایهام در ایهام است ).
5- در این بیت به معنی مصراع دوم دفت فرمایید که سیخ اجل فرموده است : که گر به پای در آیم به در برند به دوشم ولی من سر از پای نشناخته به دریای عشق تو می زنم چه سر نوشتی در انتظارم خواهد بود ؟!
7- در این بیت رابطه جزئی و کلی هیچ و مزا و موی و وجود و تضادی که بین این واژگان دو به دو بر قرار است توجه فرمایید که بیانگر وفای عاشق به معشوق است . هیچ در مقابل عاشق و موی در برابر عالم و از سوی دیگر بی ارجی عاشق نزد معشوق و بهای معشوق نزد عاشق !
8- به دریا رفته می داند مصیبت های طوفان را .
9- هر نصیحت که کنی بشنوم ای یار عزیز منعم از خویش مفرمای که من نتوانم .
10- به قول مولانا : دوست دارد یار این آشفتگی کوشش بیهوده به از خفتگی .
با عرض پوزش من آن چه را که در افاضات دیگر سروران ناگفته یافتم بیان کردم و برای پیشگیری از پرگویی و اطناب از بیان مکررات خودداری نمودم .
امید وارم از گفتارم ملال نیاورده باشد و ملول نشده باشید .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

صادق در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۵۸ نوشته:

در مصرع اول بیت سوم فکر کنم کلمه " من " اضافی باشه و درستش این باشه:
حکایتی ز دهانت به گوش جان آمد...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

عیسی پاشاپور در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۰۶ نوشته:

سعدی، این پیغامبر بزرگ فارسی را بجهت سحر کلامش، سهل و ممتنع بودن شعر و ایجاز سروده هایش دوست دارم. این غزل را با آواز استاد شجریان به ذهن سپرده ام.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علیرضا دهقان در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۹ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۲۹ نوشته:

بیت پنجم مصرع دوم
که گر زپای در آیم صحیح تر است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۴۲ نوشته:

سینا سرلک(آلبوم رومی2)،استاد شجریان(آلبوم ماهور) و زنده یاد ایرج بسطامی(آلبوم فسانه) هم این شعر رو خوندن که به نظر میاد کار استاد بهتر باشه،گرچه آقای سرلک و بسطامی هم خیلی زیبا خوندن

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مجید در ‫۷ سال قبل، سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۴۴ نوشته:

این غزل واقعا ویران کننده است من با این غزل فهمیدم که برای سنجیدن توانمندی های یک شاعر غزل سرا باید دید که او در غزلهای با قافیه سخت چگونه عمل می کند شیخ اجل دراین غزل آنچنان راحت وروان بیان عشق میکند که خواننده اصلاً متوجه سختی قافیه نمی‌شود واین اوج هنر او را نمایان میسازد یعنی آدم اول از شراب غزل مست وبیهوش میشود، بعدمتوجه جوش و هوش و ننیوش میشود. روحش شاد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حسین در ‫۶ سال و ۱۲ ماه قبل، یک شنبه ۴ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۴۰ نوشته:

ذوق زده شدم از ااظهار نظرهای اساتید گرامی! یادم می آید در عهد جوانی هنگام دریافت آموزش موسیقی به روش سینه به سینه استاد دو بیت اول این شاه غزل را به عنوان شاخص گوشه کرشمه برایم میخواند من در خود ذوب میشدم تا او نفهمد. جانم! باید عاشق باشی (چه زمینی و چه آسمانی ) تا علاوه بر مغزت به گوش جانت توانی نیوشیدن . از اعجوبه ای چون سعدی غیر از این نشاید . از این موجزتر و جامع تر و کاملتر کسی نتواند گفتن مگر خود شیخ اجل!! خدایش رحمت کنااد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ناشناس در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۵۵ نوشته:

به پای آبله رفتن ....

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سینا.ت در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۹ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۰ نوشته:

در رابطه با مصرع دوم بیت دوم؛ دلیل این که "صبر" به "عقل" ارجح شده احساس زیباییست که نهفته در معنای شعر است نه آهنگ آن. اگر دقت کنیم هر سه مصرع قبلی در بیان تلاش شاعر جهت کتمان عشق، دل نباختن و خود را در راه معشوق فنا نکردن است. اما ناگهان صبر عاشق تمام می شود و دیگر نمی تواند جلوی خود را بگیرد...
واقعا احساس زیباییست.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

منصور در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۷ نوشته:

از جناب سعید آقا بخاطر توضیحات مبسوطشان تشکر می کنم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

دکتر ترابی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۲۹ نوشته:

جناب وحید . ج ( وحید جان!)
من استاد و عارف و نظریه پرداز نیستم دوست ناشناس سالک از پای افتاده ای شاید و دانشجویی که از قضا دکتر است.
همین و گاه درد سری میدهم ، جوش مزنید!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

وحید ج در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۶ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۷ نوشته:

در ضمن من صحبت کردن با فرم کتابی و فارسی سره رو بلدم که در واقع در زمان حال هر علاقه مند مبتدی ادبیات اون رو بلده ولی احتیاجی نمی بینم در محاورات عادی ازش استفاده بکنم چون دنبال این نیستم که چیزی رو به کسی بکنم...
که این امر معضل اصلی جامعه ما شده متاسفانه!
ما در اولین برخورد می فهمیم طرف "دکتر" "مهندس" "ادیب" "متدین" و و و هستش چون دوست داره به نحوی مهر چیزی رو که مایله باشه به پیشانی بزنه!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

دکتر ترابی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۲۷ نوشته:

جناب خراسانی،
در نسخه کهنی که من دیده ام و از نخستین نمونه های چاپ سنگی است، در مطبعه ای در بمبیی دستکم 250 سال پیش،در پایان کتاب بخشی به نام هزلیات وجود دارد.
هزل و مطایبه همه شاعران بیش وکم سروده اند
پیدا و پنهان.
آنچه از شیخ شیراز دیده ام زبان سعدی است گرچه به هزل و برای برخی ناخوشایند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

خلعتبری در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۲۵ نوشته:

درود بر فرهیختگان محترم
در مورد نظرات دوستان که فرمودند در گوشه کرشمه ماهور از اساتید محترم آموختند ، عرض کنم که در ردیف های سازی و آوازی نظرات متفاوت است .
استاد حاتم عسگری ردیف دان و معلم آواز ایرانی ، گوشه کرشمه را در 2 وزن زیر روایت نموده اند که به نظر صحیح تر می رسد :
1- مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن ، حافظ)
2- مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (همین غزل از استاد سخن سعدی )
توضیح اینکه همه اشعار با این وزن در قالب کرشمه می گنجند اما در خواندن آواز مطمئنا روانی لازم را ندارند .
مثلا در همین وزن غزلِ ندانمت به حقیقت که در جهان به چه مانی از شیخ اجل سعدی در قالب کرشمه زیباتر می گنجد .
ایشان گوشه حصار ماهور را با بیت : مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم ........ این غزل زیبا ، روایت کرده اند .
امیدوارم دوستان و علاقمندان ردیف آوازی ایرانی ایشان را بشنوند و تفاوت ها را بهتر دریابند.
با آرزوی موفقیت برای همه عزیزان و صاحبنظران شعر و موسیقی ایرانی و
تشکر از دست اندرکاران گنجور
بدرود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

کسرا در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۴۵ نوشته:

سعدی جان بقول خودت قیامت میکنی با این شیرین سخنی... اخه این شعره گفتی؟؟ والا جواهره... هرچی بخونی باز سیر نمیشی... البته به شرطی که عاشق باشی :-)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

کسرا در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۲۴ نوشته:

و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم...
دست از تلاش و کوشش بر ندارید تا به خواسته ی خود نرسیدید پا پس نکشید... زنده باد عشق . تیر ماه 1394

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علی ق در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۴۹ نوشته:

آخرین مصرع باید باشه : که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حنیفه نژاد در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۳ نوشته:

با درود بر دوستان عزیزم
این شعر زیبا را استاد شجریان بسیار زیبا خوانده اند ولی لازم به ذکر است که :
بیت : حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم
استاد مصرع اول را خوانده اند :
حکایتی ز دهانت به گوش جان آمد
که در آن صورت وزن شعر می شود :
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن که با بقیه مصرع ها که وزنشان « مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن است جور در نمی آید
دیگر این که بیت : من رمیده دل آن به که در سماع نیایم / که گر به پای در آیم به در برند به دوشم ولی استاد مطابق نسخه مرحوم فروغی خوانده اند : من رمیده دل آن به که در سماع نیایم که گر ز پای در آیم به در برند به دوشم که با توجه به معنی درست به نظر نمی رسد
معنی : من رمیده دل بهتر است که در سماع نیایم چون اگر به پای در آیم از شدت اشتیاق از خود بیخود می شوم و مرا از مجلس به دوش گرفته و بیرون می برند
ولی اگر بخوانیم که گر ز پای در آیم آن ارتباط معنایی به هم می خورد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

نسرین . ا در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۱۰ نوشته:

یکی از زیباترین اشعاری که در مدت این همه سال که در بوستان علم و ادب فارسی دیدم و از گلستان پارسی چیدم این ابیات به ویژه بیت آخرین این شاهکار استاد شعر ایران سعدی شیرازی ست
یاد و نامش همیشه گرامی باد...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

نجمه برناس در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۹ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۶ نوشته:

غلط های نگارشی در متون بالا
1. « می » از فعل جدا نوشته شود : مثل ، می شود ، می خورد ،.
2. استاد کلمه فارسی است جمع مکسر اساتید اشتباه است زیرا جمع مکسر مربوط به کلمات عربی است . درست آن «استادان»
3فرمایش کلمه فارسی است . جمع بستن آن با نشانه جمع عربی اشتباه است درست آن : « فرمایش ها » است .
3. مسألت درست است نه مسئلت زیرا حرکت همزه فتحه است پس پایه آن هم باید الف باشد .
با آرزوی موفقیت برای همه دوستان ارجمند بهتر است در هنگام نوشتن پیام، نکات آیین نگارشی را نیز رعایت کنیم .
با سپاس فراوان

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

نجمه برناس در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۹ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۵۴ نوشته:

ببخشید دوستان آیا این بیت شیخ اجل را می توان اینگونه تعبیر کرد :
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد ....
درباره زیبایی لب و دهان تو حرف هایی به گوشم رسیده است که دیگر نصیحت مردم که مرا از عاشق شدن تو منع می کنند برایم پوچ و بی معنی است .
یعنی با شنیدن وصف زیبایی تو دیگر نمی توانم عاشقت نباشم .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ه در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۲۷ نوشته:

من کسی تو زندگیم بود که خیلی دوستش داشتم ولی اون شخص بخاطر بعضی مسایل از من دور شد. خیلی دور. انقدر که برام مقدور نبود باهاش باشم. تا یک مدتی خیلی غمگین بودم و ساکن و ثابت در سکوت غصه هامو با اشک فرومیدادم. و تصمیم داشتم هرگز دنبالش نباشم. ولی بعد از شنیدن بیت آخر این غزل نظرم عوض شد. به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل. و گر مراد نگیرم به قدر وسع بکوشم. تصمیم گرفتم برم دنبالش حتی اگه بیحاصل باشه.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ناشناس در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۳۰ نوشته:

هههههها

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

یه بنده خدا در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۵۵ نوشته:

من در زندگی زیاد خیال پردازی کردم اما واقعیت ها چیز دیگر است . خود را غرق در عشق زمینی نکن .
همیشه بزرگان ما گفته اند :
آ نچه دلم خواست نه اون شد / هر چه خدا خواست همون شد . در به دست آوردن هرچیز به خداوند مهربان توکل کن .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ناشناس در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۱ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۳۶ نوشته:

ابتدای این شعر رو جور دیگه ای دیده بودم:
" هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم---مگو که بر سر آتش میسرم که نجوشم"

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ناشناس در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۱ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۳۷ نوشته:

در مورد مصرع دوم بیت دوم:
"شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم"

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محمد در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۰۴ نوشته:

فکر میکنم که مصرع دوم بیت آخر " که گر مراد نیابم ..." صحیح باشد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مرتضی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۵۸ نوشته:

بیت پنجم رو همونطور که بزرگاه گفتند، سماع حالت عرفانی مد نظر بوده، لیکن برای مصرع دوم میتوان اینگونه گفت که درست است که با پای خودم به این دنیا می آیم لینکن روی دوش دیگران آن را ترک میکنم....

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

م در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۵۶ نوشته:

آفرین بر خانم برناس. که بر معنای واقعی بیت سوم نظر انداخته اند. لذت بردم:
سعدی، اوصاف لب و دهان معشوق را شنیده بود نه با گوش جسم که به قول خودش با گوش جان و پس از آن نصیحت مردم برایش مهم نبود.
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی...تا بی خبر بمیرد در رنج خودپرستی
این مدعیان در طلبش بی خبرانند..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محمدرضا در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۳۱ نوشته:

عجب گر بمیرد چنین بلبلی
که بر استخوانش نروید گلی
...
روحت شاد سعدی
هیچ وقت نتونستم این شعر رو برای کسی و با صدای بلند بخونم ، در توانم نیست...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

روفیا در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۵۶ نوشته:

حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم
مشابه آن از حافظ:
به کام تا نرساند مرا لبش چون نای
نصیحت همه عالم به گوش من بادست
این شیطان بلاها همه را نصیحت می کردند ولی گوش خودشان به نصیحت بدهکار نبود!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

متانت در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۲۹ نوشته:

با سلام
این شعر رو من تابحال نشنیده بودم تا اینکه همسرم به عنوان سورپریز سالگرد عقدمومن که داده بود با خط خوش نوشته بودن بعد تابلو کرده بود واسم هدیه داد 95/3/16
منم اومدم این سایتو با حاشیه ها و معنیی شعر بیشتر آشنا بشم ک شیفته شعر و انتخاب همسرم شدم ازش ممنونم
سعدیا روحت شاد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

جواد در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۰۷ نوشته:

با سلام خدمت استادان گرامی
به نظر من ظبط بیت سوم اشتباه است :
حکایتی ز دهانت به گوش جان آمد
دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم
به نظر میرسه در دو بیت بحث قیاس بین حکایت دوست و حکایت سایرین است
نه قیاس حکایت دوست و نصیحت مردم
بحث بعدی اصطلاح نصیحت به گوش بودن هست که در اینجا مفهوم حکایت به گوش بودن یک مقدار غریب است
من فکر میکنم بیت درست به شرح زیر باشه :
حکایتی ز دهانت به گوش جان آمد
دِگر حکایت مردم , نصیحت است به گوشم
در این حالت دو حکایت یکی از دوست و دیگری از بقیه انسانها با یکدیگر مقایسه شده که این قیاس بر عکس قیاس در حالت قبلی قیاس مع الفارق نیست
و همینطور قیاس در گوش جان و گوش شنیداری قیاس شده اند که باز هم منطقیست
با عذر خواهی از طولانی شدن مطلب

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حسن در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۸ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۱۴ نوشته:

در پاسخ جناب آقای عندلیب:
عقل و هوش اگر چه اغلب با هم می آیند اما در شعر سعدی بزرگ یکی از آندو حشو خواهد بود اما صبر و هوش نه تنها به معنی خللی وارد نخواهد کرد بلکه صبر در اینجا بار معنایی عجیبی تحمل می کند که به هیچوجه در عقل نیست لذا بنظر من صبر زیبا تر نشسته است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حسن در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۸ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۱۹ نوشته:

استاد شجریان این شعر رو در حد نام سعدی بزرگ اجرا کرده اند و اوج این اجرا این است. مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم ...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علی اکبرزاده در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۵:۴۲ نوشته:

در پاسخ به کاربری به نامِ «بهروز» که آهنگِ خوانشِ آوازیِ این چکامه‌ی جان‌نَوازِ فرزانه‌ی شیراز؛ زنده‌یادِ جاویدنام، خواجه «سعدی شیرازی» به آوایِ «محمدرضا شجریان» را از آنِ زنده‌یاد «محمدرضا لُطفی» اِنگاشته و پنداشته‌اند، باید یادآوری و گوشزد کُنم که این چکامه در سالِ 2541 (1361) در جُنگِ خنیای «سِرِّ عشق» یا «ماهور» - که کاری جاودانه و زیبا به آهنگ‌سازی و خنیاپَردازیِ جاودانه و زیبای زنده‌یادِ جاویدنام «پرویز مِشکاتیان» است – به گونه‌ی «ساز و آواز» و با نَوایِ نِیِ «محمد موسوی» و سِه‌تارِ زنده‌یادِ جاویدنام «پرویز مشکاتیان» خوانده و نواخته، و در سال 2545 (1365) روانه‌ی بازار شده است ...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بهرام ناهد در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۸ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۰۷ نوشته:

این سروده زیبا در برنامه های زیر خوانده شده :
موسیقی ایرانی با صدای بانو هنگامه اخوان
برگ سبز شماره 312 ( آخرین برنامه برگ سبز ) با صدای اکپر گلپایگانی
یک شاخه گل برنامه شماره 364 با صدای ناصر مسعودی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حامد در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۳۶ نوشته:

زنده یاد ایرج بسطامی هم به زیبایی این شعر رو خونده نور به قبر هردوشون

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

۷ در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۳۸ نوشته:

حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم
حکایت در مصرع نخست: ماجرا و داستان
حکایت در مصرع دوم: متل،اتل متل،قصه
یک سخن(از زوی مهر یا بی مهری) از دهان تو بر من چنان داستانی است که سرزنش یا دلسوزی دگر مردمان در برابر آن متلی بیش نیست.
مهربانی و نامهربانی تو کجا و سرزنش و دلسوزی دیگران کجا

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

۷ در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۴۱ نوشته:

مصرع اول در واقع اینچنین باشد:
اگر حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

۷ در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۴۵ نوشته:

من این چنین آدمی بودم ولی تو:
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
و در ادامه:
بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم
جای این دو بیت باید عوض شود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

۷ در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۵۴ نوشته:

من همیشه نگران و چشم براه بودم تا برای یک دم هم که شده مر یاد کنی ولی افسوس که نکردی با این همه باز هم نومید نیستم که اگر هم نشد دست کم به اندازه توانم کوشیده باشم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

۷ در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۰۸ نوشته:

من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم
به راستی باورش سخت هست که کسی چون شجریان پس از چند دهه غزلخوانی هیچ درکی از غزلی که میخواند ندارد و به جای "که گر به پای درآیم" بخواند "که گر ز پای درآیم"
توی یک ایگلو یک ماه با یک اسکیمو فارسی کار کنند میفهمید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

nabavar در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۵:۰۶ نوشته:

7 گرامی
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم که گر ز پای درآیم به دربرند به دوشم
در نسخه ای که من دارم ” اگر ز پای در آیم “نوشته
و گمان میکنم درست تر است به مانای اگر از پای بیافتم است
اگر در مجلس سماع بیایم ، ممکن است از پای بیفتم ، یا از هوش بروم .
اگر با شجریان مشکل دارید ، نمی دانم
پایدار باشید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

nabavar در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۵:۱۲ نوشته:

7 گرامی
نوشته اید : ”مصرع اول در واقع اینچنین باشد:
اگر حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد“
دقت بفرمایید ، وزن مصرع پیشنهادی شما با بقیه ی بیتها همخوانی ندارد .
زنده باشید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

نادر.. در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۵۳ نوشته:

دوستان جان
این غزل به قدری سرشار است از شور عشق، که بی شک هوش از سر خواننده نیز می رباید..
آواز ماهور استاد شجریان در اوج زیبایی و شکوه و سرمستی اجرا شده و متحیرم که در این حال چگونه توانسته در عالم معنا، به ظاهر و کلمات نیز توجه کامل داشته باشد و تنها در جایی کلمه ای را که البته معنا را تحت تاثیر قرار نداده فراموش کند..
به تحریر پر احساس و بی نظیر استاد پس از خواندن بیت ما قبل آخر توجه کنید..
عالم دیگری است..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

نادر.. در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۳۵ نوشته:

... که گر به پای درآیم، به دربرند به دوشم
اگر منظور با پای آمدن باشد که امری بدیهی است و "اگر" نمی خواهد.. مثلا می توانست بگوید: که من به پای در آیم، به در برند به دوشم
... که گر ز پای درآیم، به دربرند به دوشم
یعنی اگر در سماع بیایم، تنها در لحظه مرگ از پای خواهم ایستاد..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

خواجوی کرمانی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۴۱ نوشته:

بسیار ساده است، واین سادگی دوستان را به شک انداخته است
به تکرار صدای ب توجه کنید!
که گر به پای درآیم به در برند به دوشم
کجای آن نا زیباست ، چرا نامفهوم است ؟؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

احسان در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۵۰ نوشته:

مصرع آخر: که گر مراد نیابم درست است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

۷ در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۳ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۰۴ نوشته:

درود
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم
برای دریافت درست این بیت و اینکه "به پای درآیم درست است و نه ز پای درآیم" به ابیات زیر از غزل 374 توجه کنید:
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم
دستم نداد قوت رفتن به پیش یار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
جناب حسین 1 به نظر میرسد نسخه ای که در دست دارید کار فروغی است که پر از اشتباه است.
نه اینچین نیست و شجریان گوش ندهم نمیگذرد ولی برخی وقتها میشود واژه یا واژگانی را تغییر داد و معنی کله پا نشود ولی از سر اتفاق هم که شده هر جا که شجریان واژه ای را به دلخواه تغییر داده معنی زیر و رو شده است مانند همین بیت.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

الهه شکرین در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۲۳ نوشته:

من هر موقع کلیات سعدی قدیمی ام را بر می دارم شروع می کنم به خوندن این غزل هوش از سرم میره از بس زیباست این کلام سعدی ! دیگه وقتی با صدای بهشتی استاد شجریان تو آلبوم سر عشق می شنوم از خود بیخود می شم میرم تو یه عالم دیگه تو همون حس و حال می پرسم از خودم یعنی بهتر از اینم میشه احساس را به کلمات مبدل کرد ، انقدر دلپذیر و زیبا ؟! یا بهتر از اینم میشه در دستگاه ماهور بر روی این غزل آواز خوند ، انقدر روح بخش و گوش نواز ؟!
روان سعدی شاد !!!
دم استاد شجریان گرم !!!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

الهه شکرین در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۵۴ نوشته:

من وقتی کلیات سعدی قدیمی ام را بر می دارم و شروع می کنم به خوندن این غزل ، هوش از سرم میره از بس زیباست این کلام سعدی ! دیگه وقتی با صدای بهشتی استادشجریان تو آلبوم سر عشق می شنوم از خودبیخود می شم میرم تو یه عالم دیگه تو همون حس و حال می پرسم از خودم ، یعنی از این بهترم میشه احساس را به قالب کلام درآورد ، انقدر روان و دلپذیر؟! یا بهتر از این هم میشه در دستگاه ماهور روی این غزل آواز خوند ، انقدر جان بخش و گوش نواز؟!
روان سعدی شاد !!!
دم استاد شجریان گرم!!!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

الهه شکرین در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۳۵ نوشته:

عذر میخوام من به اشتباه یک حاشیه را برای این غزل دوبار تکرار کردم اگه میشه هر چه زودتر اضافه اش را حذف کنید تا هم وقت دوستان بی جهت گرفته نشه و هم این که من هربار وارد این صفحه میشم تا از حواشی دوستان دیگه استفاده کنم متوجه اشتباهم نشوم . خیلی ببخشید که غیر مرتبط نوشتم .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

جواد در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۳۵ نوشته:

دوستان و اساتید عزیز بنده قبلاً مطلب زیر رو گذاشته بودم که جواب قانع کننده ای نگرفتم
لطفاً راهنمایی بفرمایید
با تشکر
:::::
با سلام خدمت استادان گرامی
به نظر من ظبط بیت سوم اشتباه است :
حکایتی ز دهانت به گوش جان آمد
دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم
به نظر میرسه در دو بیت بحث قیاس بین حکایت دوست و حکایت سایرین است
نه قیاس حکایت دوست و نصیحت مردم
بحث بعدی اصطلاح نصیحت به گوش بودن هست که در اینجا مفهوم حکایت به گوش بودن یک مقدار غریب است
من فکر میکنم بیت درست به شرح زیر باشه :
حکایتی ز دهانت به گوش جان آمد
دِگر حکایت مردم , نصیحت است به گوشم
در این حالت دو حکایت یکی از دوست و دیگری از بقیه انسانها با یکدیگر مقایسه شده که این قیاس بر عکس قیاس در حالت قبلی قیاس مع الفارق نیست
و همینطور قیاس در گوش جان و گوش شنیداری قیاس شده اند که باز هم منطقیست
با عذر خواهی از طولانی شدن مطلب

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

روفیا در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۳۸ نوشته:

سلام جواد گرامی
راستش چنین به نظرم آمد که اشکالی که برای شما مطرح شده است ریشه در لفظ گرایی دارد، حال آن که اگر شما در پی جان کلام این بیت باشید چه بسا در خواهید یافت که سعدی می خواهد بگوید آن حکایتی که از دهان تو شنیدم چنان بر جانم نشست و آن را پذیرفتم که حکایت های دیگران چون افسانه می ماند و آنها را باور نخواهم کرد. زیاد مهم نیست که جای نصیحت و حکایت در مصرع دوم عوض بشود یا نشود!
اهمیت بیت در جای دیگر است، آنجا که از اعتماد و نشستن یا ننشستن حکایتی بر دل سخن می راند. اگر جای نصیحت و حکایت را هم عوض کنید باز همان معنی از بیت استنباط می شود، وقتی یک روایت یا حکایتی را به شما می گویند که چنان خورشید چندان پرفروغ است که بی درنگ همه روایات پیشین یا روایات دیگر در برابرش رنگ می بازند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بی نام در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۲ نوشته:

بیداد هم این شعر رو در آهنگ سِر استفاده کرده...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

فرخ در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۱۵ نوشته:

@نادر..:
درست می فرمایید."به پای رقص در آمدن" یعنی شروع به رقصیدن کردن.
اگر آن خواننده معروف که میگن خونده باشه" ...که گر ز پای درآیم به دربرند به دوشم" دبگه خیلی عجیب غریب بوده.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حمید در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۰۵ نوشته:

این شعر رو وقتی اول بار انسان کامل رو میبینه میگه. که از دیدن اون و معراج سعدی برای اولین بار.از هوش میره

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مجتبی در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۶ نوشته:

به نظرم سعدی موقع گفتنِ مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم ساعت ها یا حتی روز ها گریه کرده

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

۷ در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۰ نوشته:

آلبوم "سر عشق" در ماهور
آواز: محمدرضا شجریان
نی:محمد موسوی
شعر: سعدی-بابا طاهر-حافظ-مولوی
شعر تصنیف:علی اکبر شیدا
اجرا:1361
انتشار:1365
پیوند به وبگاه بیرونی
جداگانه:
پیوند به وبگاه بیرونی
تصنیف "هزار جهد" ایرج بسطامی-آلبوم افسانه
پیوند به وبگاه بیرونی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

۷ در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۶ نوشته:

سید خلیل عالی نژاد
پیوند به وبگاه بیرونی
سید علی اکبر گلپایگانی:
پیوند به وبگاه بیرونی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

۷ در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۳۳ نوشته:

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
این شجریان یک عادت بدی که دارد این است که گاهی درک درستی از بیتی ندارد و به بدترین گونه که میشود انگاشت آن را دگرگون و ویران میکند.
برای نمونه در نیم بیت دوم "صبر" را "عقل"میخواند
آخر بزرگوار مگر نه این است که صبر به دل برمیگردد نه عقل
بهوش بودم که بیدل نشوم شمایل تو را که دیدم نه صبر (در دل) ماند و نه هوش(عقل) در سر یعنی:
"هم بیدل شدم هم بیهوش" و مرا بی سر و سامان و خانه خراب کردی
بی پا و سر کردی مرا بی‌خواب و خور کردی مرا
در پیش یعقوب اندرآ ای یوسف کنعان من
وقتی که "عقل" را به جای"صبر" بنشانیم و بخوانیم شعر را منهدم کرده ایم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ایرانی در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۴۷ نوشته:

این غزل زیبای سعدی را هنگامه اخوان در آلبوم باز آمدم در دستگاه شور به زیبایی اجرا کرده اند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

جلیل در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۶ نوشته:

دوستان لطف کنید معنی این مصرع رو توضیح بدید: "بیا به صلح من امروز در کنار من امشب"
نمیتونم مقصود این حرف رو بفهمم. ممنون میشم راهنمایی بفرمایید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

۷ در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۴ نوشته:

تو را من چشم در راهم شباهنگام
گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهدیار در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۹ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۸ نوشته:

مصراع دوم بیت دوم به نظر می رسد که اینگونه درست باشد:
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه قرارم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امیرحسین در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۵ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۲ نوشته:

با سلام، این شعر زیبا را فقط باید با صدای جان سوز استاد علم و ادب و هنر و فضیلت، خسرو آواز ایران استاد محمدرضا شجریان به گوش جان سپرد تا معنی واقعی آن را فهمید من سعدی و حافظ و عطار و باباطاهر و مولوی خواندن را از ایشان آموختم
دعا برای سلامتیشان کنید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امیر در ‫۲ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۷ نوشته:

دوست عزیز مهدیار جان!
از قافیه " قرارم " طبق کدام موازین شعر استفاده کردید؟!!!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امیر در ‫۲ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۷ نوشته:

آقای شمس‌الحق گرامی
شما که از نعمت شنیدن و شناخت ساز و آواز، خودتون رو محروم کردید و اصرار به ندانستن دارید، چطور با کلام حضرت سعدی ارتباط برقرار میکنید؟!! چطور تاکنون حتی به اساتید فن سخن و سخنوری اقتدا نکردید که هرچه بر بار دانش آنها افزوده میشه، به تاثیر موسیقی به خصوص موسیقی ایرانی در بیان شعر بیشتر پی میبرند و خود ازین نزدیکی دو سویه حظ وافر میبرند... هیچوقت برای آموختن و آگاه شدن دیر نیست!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهران در ‫۲ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۱۴ نوشته:

بیا به صلح من امروز در کنار من امشب...)این بیت شاید مال این غزل نباشه.اصلا شاید از سعدی نباشه و بعدها اضافه شده.تمام ابیات این غزل شاهکاره و این بیت بین این همه شاه بیت سرباز هم نمیتونه باشه

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۹ نوشته:

حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم
به نظر می رسد کلمه «من» در اینجا زائد باشد و وزن مصرع بدون آن صحیح تر است.
اما در مورد کلمه حکایت که برخی دوستان بحث فرموده بودند، مصرع به همین شکل صحیح است
در اینجا حرف «ز» به معنی «در باره» است.
سعدی نمی خواهد بگوید از دهان تو یک حکایت به گوش جان من رسید بلکه حکایتی در باره دهان تو توسط شخصی دیگر (حالا یک انسان یا یک ورود قلبی) به گوش جانم وارد شد و بعد از ورود این حکایت، تمام سرزنش ها و نصیحت های مردم حکایتی بی ارزش بیش نیست و سعدی در این مورد بسیار سخن دارد.
بیت دیگر
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به در برند به دوشم
دوش را در اینجا می توان به دو منظور به کار برد و هر دو هم صحیح است:
بهتر است که من دلداده وارد سماع نشوم چون وارد شدنم با پا و اختیار خودم است اما چنان غرق و بیهوش و بی اختیار می شوم که باید زیر بغلم (دوشم) را بگیرند و از مجلس خارج کنند یا اینکه مرا به دوش بگیرند و از مجلس بیرون ببرند.
نکته دیگری هم برخی بزرگواران اشاره داشتند که موسیقی مهم نیست. عزیز دل! بسیاری از اشخاص با موسیقی مخصوصا آواز استاد شجریان با حافظ و سعدی آشنا شده اند وانگهی مگر می شود انکار کرد که یک کار خوب و صدای خوب در فهم و دل دادن بی اثر باشد؟
مگر صوت بنده و مرحوم عبدالباسط به یک اندازه کشش برای قرآن ایجاد می کند؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ما را همه شب نمی برد خواب در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۷ نوشته:

حکایتی = مفاعلن
ز دهانت = فعلاتن
به گوش جا = مفاعلن
ن من آمد ( ن م نآمد ) = فعلاتن
وزن مصراع کاملا درست هستش

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

عظیم ملکی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۷ نوشته:

روح سعدی شیراز شاد این یکی از غزل های بسیار زیبا است که با صدای استاد شجریان دو چندان زیبا می شود
زنده باد استاد شجریان که ولقعا بنده شعر های حافظ و سعدی و با صدای ایشان شناختم
متشکرم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

عارفه در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۳۰ نوشته:

میشه یکی معنی این بیت و بگه
مرا هـیچ بـدادی خـلاف شـرط محبـت

هنوزبا همه عیبت بـه جـان و دل بخریـدم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

nabavar در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۲۴ نوشته:

گرامی عارفه
مرا به هیچ بدادی خلاف شرط محبت
هنوز با همه عیبت به جان و دل بخریدم
میگوید: مهر من به دلت نیست که مرا از خود راندی و ارزان فروختی {محبت نکردی }
ولی با این همه بی مهری تو ، از جان و دل خریدار توام
به هیچ بدادی # بخریدم است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۲۹ نوشته:

دیرزمانی با دوستی ای که به ادبیات داستانی داشتم, کمتر به شعر خواندن می پرداختم.
گرچه از شنیدن هنر استاد (شجریان) هرگز دور نمی شدم.
اما به تازه گی حضرت سعدی آتشی افکنده در دلم.
در داستان ها هرچه پیرنگ نو, تازه و البته استادانه باشد, کار مورد پسندتر می افتد.
در شعرهای استاد سخن سعدی بزرگ و حافظ جان, هیچ تکرار و کهنه گی دیده نمی شود.
غزلهایشان گرچه همه با یاد عشق اند اما هزاران دریچه نگاه به عشق یافته اند که هر یک از دیگری منظره ای زیباتر دارد.
با همه ارادتم به سایر ادیبان و شاعران گذشته و کنون ... ایشان در کتابهایشان شاید اندک آثاری چنان پیروز داشته اند.

گویی سعدی و حافظ هزار سال عمر کرده اند که این همه شعر تازه و نیرومند و نیروبخش سروده اند.
بر ایشان تا ابد درود.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محسن ت.آ در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۵ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۲۲ نوشته:

این شعر باصدای استاد سیدخلیل عالی‌نژاد بی نظیره و با روح و روان آدم بازی میکنه

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ناصر ذاکری در ‫۱ سال قبل، پنج شنبه ۶ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۵ نوشته:

مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
یک اشتباه تایپی در مصرع اول است. درستش این است:
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازبنشانی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سید طه لاجوردی در ‫۱ سال قبل، پنج شنبه ۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۶ نوشته:

شاهکار بی نظیر شیخ عجل که با صدای استاد شجریان یک اثر هنری عرشی و ملکوتی شده.
"من رمیده دل آن به که در سماع نیایم که گر به پای در آیم به در برند به دوشم."

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

احمد در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۶ نوشته:

با سلام.
خوب بود استادان و صاحب‌نظرانی که حاشیه می‌نویسند، از کاما و سایر ابزار واضح نویسی استفاده کنند تا خواندن و درک مطالب برای خواننده آسان شود. از همه استادان ممنونم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

نظام طالشی در ‫۸ ماه قبل، یک شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۴ نوشته:

سلام. هرچه از سعدی شیرین سخن گفتم کم است.
ولی این شعر را خیلی دوست دارم. بیت اول و آخرش محشره.
بخصوص آخری. وهمینطور سایت گنجور. سپاس از شما.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بهروز پارسیان در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۸ نوشته:

من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پا ز در آیم، ز در برند به دوشم
«ترتیب حروف اضافه ب و ز، مراعات نظیر پا و دوش»

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بهروز پارسیان در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۷ نوشته:

من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پا به در آیم، به در برند به دوشم
«واژآرایی حرف ب،ضرب آهنگ رقص سماع»

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مرتضی در ‫۷ ماه قبل، چهار شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۰۷ نوشته:

شمایل تو بدیدم نه عقل و ماند و نه هوشم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.