گنجور

 
سعدی شیرازی
 

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم

به طاقتی که ندارم کدام بار کشم

نه قوتی که توانم کناره جستن از او

نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم

نه دست صبر که در آستین عقل برم

نه پای عقل که در دامن قرار کشم

ز دوستان به جفا سیرگشت مردی نیست

جفای دوست زنم گر نه مردوار کشم

چو می‌توان به صبوری کشید جور عدو

چرا صبور نباشم که جور یار کشم

شراب خورده ساقی ز جام صافی وصل

ضرورت است که درد سر خمار کشم

گلی چو روی تو گر در چمن به دست آید

کمینه دیده سعدیش پیش خار کشم

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | طیبات | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » نوا (مرکب خوانی) » ادامه ی آواز و نی (بیات ترک، گشایش، فرود به نوا، رهاب)

سالار عقیلی » دوران عشق » ساز و آواز ۲

سالار عقیلی » دوران عشق » ساز و آواز ۱

music_note معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

کلیات سعدی مصور و مذهب نسخه‌برداری شده در ۹۳۴ هجری قمری شیراز » تصویر 558 کلیات سعدی به تصحیح محمدعلی فروغی، چاپخانهٔ بروخیم، ۱۳۲۰، تهران » تصویر 834

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۵۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

یعقوب صحرایی در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۱، ساعت ۱۴:۰۶ نوشته:

درود بر شیخ اجل سعدی شیرین سخن سراینده ی این شعر و درود بر استاد مسلم موزیک ایران محمد رضا شجریان که به حق با تصنیف بسیا زیبایش این شعر را به تمام و کمال آراسته است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محسن در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۱، ساعت ۱۵:۲۹ نوشته:

زخاک سعدی بیچاره بوی عشق آید
هزارسال پس ازمرگش ار بینبوئی
درودبر روان شیخ اجل وپاینده باد استادشجریان که با نوای آسمانی شان این غزل بسیارزیبای سعدی را دردستگاه نوااجراکردند که این اثرماندگارسعدی ماندگارتربشه

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مسعود مقدس در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۴۵ نوشته:

با درود به روان پاک سعدی شیراز که به این زیبایی همچون دیگر غزلیات عاشقانه اش سروده است . و خوشا به حال کسی که این غزل زیبا را با صدای استاد مسلم آواز ایران محمد رضا شجریان شنیده باشد. و با تشکر از دستاندر کاران این سایت فرهنگی.
ممکن است شرحی بر این غزل برایم ایمیل کنید. متشکرم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علیرضا پیشگو در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۰۷ نوشته:

سلام علیک یا امیر المقتدر فی الملک الحدیث
سلام و درود بی پایان بر سعدی مانگار از پس قرنها
از نظر بنده ی حقیر اگر کسی آواز همراه با اوج استاد شجریان را شنیده باشد و تحت تاثیر قرار نگرفته باشد مصداق آن بیت سعدی است که"اشتر به شعر عرب در حالت است و ظرب گر نیست ترا طبع شعر کژطبع جانوری" در این آواز صدای بی نقص و پر توان استاد که از نظر بنده عشق و غم مجنون به هم آمیخته و در آن حنجره اکسیر شده چنان با سوز و از سر درد این را اجرا می کند که به حتم اگر مجنون هم بود خود بر این نکته تاکید می کرد که غم لیلی در دل منو در صدای شجریان و در ناله ی سعدی تقسیم شدهاست و در هر کدام به صورتی تجلی یافته است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مسیب شاپوری در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۵۴ نوشته:

درود برروح استاد مسلم و بهترین غزل سرای ایران زمین که در تمام اشعار عاشقانه خود چنان عشق را با سوز دل و از عمق جان به نظم کشیده که گویا خود صدرصد عاشق دلسوخته بوده است و در این غزل به درد مادی زندگی خود نیز اشاره باریک کرده اند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حمیدرضا پاشایی در ‫۶ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۴۲ نوشته:

درودها بر روان پاک استاد سخن ،شیخ اجل سعدی شیرازی،آن قدر زیباست این غزل و غزل های دیگرش ک روح آدمی و سرشار از انرژی مضاعف میکنه،دست مریزادمیگم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حسین در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۱۴ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۱۹ نوشته:

درود بر سعدی و استاد شجریان
افسوس که این جوونا بجای گوش دادن به این اشعار چی گوش میدن

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حمید در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۱ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۳۴ نوشته:

براستی لقب خداوند سخن برازنده سعدی بزرگ میباشد، و بنظر من اشعار شیخ اجل را باید از زبان استاد شجریان شنید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ملیحه در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۱۱ نوشته:

سعدی معجزه خداوند است.
هنر به چشم عداوت بزرگترین عیب است
گل است سعدی و پیش دشمنان خار است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ملیحه در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۱۳ نوشته:

سعدی معجزه خداوند است.
هنر به چشم عداوت بزرگترین عیب است
گل است سعدی و در چشم دشمنان خار است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ساحله در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۰۲ نوشته:

دورد بر سخندان بزرگ سعدی و زنده باد استاد ارجمندمان شجریان
و با سلام خدمت دوستان عزیز
تفسیر مصراع جفای دوست زنم گرنه مردوار کشم رو غیر از تفسیر استاد خطیب میتونین برام توضیح بدین؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سیدمحمد در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۴۴ نوشته:

ساحله ی گرامی
کاش این فرمایش نمی کردی در تفسیر و تعبیر بیت
ز دوستان به جفا سیرگشت مردی نیست
جفای دوست زنم گر نه مردوار کشم
به نظر من این بیت بوی زن ستیزی و تعصب خشک مردان زمان سعدی را به یاد می آورد
انگار می گوید: از مردانگی به دور است که از جفای دوستان برنجم ، اگر جفای دوست را مردانه تحمل نکنم ،
پس مانند زن هستم
تفسیر استادی که نام بردید را نمی دانم ، ولی بازهم تحقیر زنان است از سوی بزرگی چون سعدی ، خوشحال می شوم نظری غیر ازین را هم بخوانم
زنده باشی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حمید در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۵۵ نوشته:

سید محمد
به نظر من این حرف شما مبالغه است. منظور از این بیت با توجه به روند کلی شعر قطعا تحقیر زنان نبوده و هدف دیگری داشته است. از طرفی تفاوت تواناییها در جنسیت های مختلف بر کسی پوشیده نیست.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سیدمحمد در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۴۲ نوشته:

حمید جان
بدون دلیل نمی توان سخنی را رد یا قبول کرد
شما بدون برهان، برای این بیت هدف دیگری ادعا می کنی ،
اگر این نبود که بنده گفتم ، تفسیر و تعبیر شما کدام است ؟
دلایل قوی باید و معنوی
نه رگهای گردن به حجت قوی.
زنده باشی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

۷ در ‫۵ سال قبل، یک شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۲۶ نوشته:

پخش آنلاین این قطعه :
پیوند به وبگاه بیرونی
آواز ـ بیات‌ترک ـ گشایش ـ فرودنوا ـ رهاب
پخش آلبوم از آغاز:
پیوند به وبگاه بیرونی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۲ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۱۰ نوشته:

سلام
مردوار بودن یا مردی و مردانگی یک اصطلاح است که الآن هم دقیقا به کار می رود و اصلا به معنی زن ستیزی نیست و ربطی به جنسیت ندارد
حداقل سعدی بزرگ در اینجا چنین منظوری ندارد
تعجب اینجاست که دوستان عزیز از کجا بوی زن ستیزی را در این بیت استشمام کرده اند؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

nabavar در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۲ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۳۹ نوشته:

عباسی - فسا
تفکر هم خوب چیزی ست
صحبت سید محمد درست است
وقتی میسراید ، ” جفای دوست زنم گر نه مردوار کشم“
به مانای تحقیر زن است ، مردوار با مردانگی تفاوت دارد،
مغلطه نکنید ، این فرافکنی ست ، سعدی مستقیماً به زنان اهانت می کند، نه در اینجا بلکه در اشعار دیگر نیز. بفرمائید و بخوانید:
آنجاکه گفته
چو زن راه بازار گیرد بزن
وگرنه تو در خانه بنشین چو زن
بپوشانش از چشم بیگانه روی
وگر نشنود چه زن آنگه چه شوی
زن نو کن ای دوست هر نوبهار
که تقویم پاری نیاید بکار
پایدار باشی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

گمنام-۱ در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۲ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۰۷ نوشته:

جناب عباسی
بوی زن ستیزی از مصراع دوم همان بیت به مشام میرسد
بشنوید:
جفای دوست، زنم !!، گرنه مردوار کشم
بااین همه ارادت من به شیخ شیراز همچنان بر جاست
من همه چیز را در ظرف زمان و مکان خود داوری میکنم
هم امروز کم نیستند آنان که دشنام " از زن کمتر " را نثار یکدگر میکنند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حسن عوض بیگی در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۴۰ نوشته:

باسلام من همینقدر که باغزلیات سعدی بزرک ومولان وحافظ و...باصدای استاد شجریان به اوج صداقت پاکی واروج. روح به ملکوت میروم دیگر هیچ مرثیه و مویه ای این حال را تکرار نمیکند درودبر سعدی ودرود بر استاد بی نظیر موسیقی ما

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

اردشیر در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۲۴ نوشته:

با درود به همه ی دوستان بزرگوار
به زعم بنده سعدی در هیچ کجا قصد زن ستیزی یا اهانت به زنان را نداشته بلکه مفهوم "زنی" مفهومی است منفی در برابر مفهوم مثبت "مردی" که در آن روزگار این مفاهیم با ارزش های مربوطه مذکور کاملاً جا افتاده بوده و مورد استعمال بوده است. هر انسانی را باید در مقطع زمانی خود و در فرهنگ غالب روزگار خود سنجید و ارزشیابی کرد، در بیان ذهنیت سعدی ذکر این اشعار و متون میتواند خواننده ی امروز را روشن تر کند
بوستان باب ششم : شعر معروف یکی طفل دندان......
چو بیچاره گفت این سخن نزد جفت
نگر تا زن اورا چه مردانه گفت
گلستان باب ششم :
همچو نابینایی که شبی در وحل افتاده بود و می‌گفت آخر یکی از مسلمانان چراغی فرا راه من دارید زنی فارجه بشنید و گفت تو که چراغ نبینی به چراغ چه بینی.
که واقع بینی و صراحت و جسارت را اززبان زنان میشنویم.... و البته امثله دیگر هست که بنده اکنون بیاد نمی آورم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

nabavar در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۳۴ نوشته:

اردشیر خان
سخن شما از روی محبتی ست که به سعدی دارید
یک بار حاشیه ی آقای ” حسین 1 “ را با دقت بخوان ، شاید نظرت بر گردد
شاد باشی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بابک چندم در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۳۸ نوشته:

گرامیان سید محمد، حسین-1، گمنام-1، و حسین آقا:
گویا شما همگی شوخیتان گرفته ؟
در اینجا "زنم" فعل است آنچنانکه در بانگ زنم، دم زنم، قدم زنم و... آنرا که ربطی با جنس مونث یعنی "زن" در کار نیست!
"زنم" در مقابل "کشم" آمده و هر دو فعل، و "مردوار" در مقابل "مردی" در مصراع نخست آمده و هر دو صفت...
می گوید:
این رسم مردی (مرد بودن) نیست اگر که از بابت جفای دوستان از آنان دل بکنم
اگر که مردانه تحمل نکنم آنگاه من نیز به دوست جفا کرده ام
در هیچ جا در این بیت نه صحبت از "زن "است و نه از "زن ستیزی"...
امان از دست شما...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

nabavar در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۳۹ نوشته:

بابک خان
جفای دوست ، زنم ، گر نه مردوار کشم
اگر لطف کنید و درست بخوانید ، متوجه می شوید : زن را در مقابل مرد نشانده است
می گوید: زن هستم اگر جفای دوست را مانند مردان نکشم
تا به حال ” جفا زدن “ نشنیده بودیم تا از شما شنیدیم.
شاد باشی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

۷ در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۳۹ نوشته:

ز دوستان به جفا سیرگشت مردی نیست
جفای دوست زنم گر نه مردوار کشم
روی برگردان شدن از دوستان به خاطر جفا و نامهربانی کار مردان نیست که اگر صبر پیشه نکنم مرد نیستم.
اگر درست خوانده شود بیخود و بی جهت به سعدی انگ نمیزدید.
جفای دوست زنم =دست به جفا شوم
اگر نه مردوار کشم=اگر مردش نیستم
اگر مرد نباشم دست به جفا زنم(میزنم)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ساحل در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۵۷ نوشته:

7 جان خدا پدرت رو بیامرزه
بابک چندم همچنین
خدا وکیلی بلد نیستید ننویسید یا اصرار نکنید.یک حسین این مدلی واسه گمراهی کافی هست حالا چه برسه به چند تا و یک بی نام و نشان هم بشه میداندار معرکه.
خدا هدایت کنه شما رو

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

۷ در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۲۴ نوشته:

جفای دوست زنم گر نه مردوار کشم
مصرع دوم خود دو بخش هست و بخش دوم آن شرطی است
جفای دوست زنم=دست به جفا میزنم=جفا میکنم
اگر نه مردوار کشم=اگر مردوار (جفا) نکشم=صبر پیشه نکنم
یعنی صبر نکردن من نیز همانند جفا بر دوست است و برعکس جفا کسی میکند که صبور نیست
بسیار ساده و هیچ ربطی به زن و زن ستیزی ندارد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

گمنام-۱ در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۴۱ نوشته:

بدخوانان گرامی
هر گونه که بخوانید مانای این بیت همان می ماند
که هست:
دست از دوست کشیدن برای جفایی که به عاشق میکند، مردی نیست.
و من جفای دوست مرد وار می کشم
( ورنه ........)
جفا دیدن ، کردن، کشیدن داریم ، جفا دوستان زدنی نیست !!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

گمنام-۱ در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۱۵ نوشته:

دوستان
امید که واژه " بدخوان " دلگیرتان نکرده باشد،
من خود پیشینه بدخوانی دارم و حتا بزرگانی چون
زنده یاد شاملو و آوازه خوانان نامی بیش وکم
زدن برای به جاده زدن ، شانه زدن ، رو زدن ، پیاله ای زدن ..... و در مورد این کمترین ور زدن ، کاربرد دارد
جفا زدن ؟؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بابک چندم در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۴۶ نوشته:

به به به ، چه محشر کبرایی که به پا نشد...
ساحل خانوم؟ جان:
ای که بر روی تخمان چشم، ولی قربان قد و بالای شما تو را به همان خدا قبل از موعظه و ارشاد این اغلاط را پالایش کن:
1- رو-> را
2-خداوکیلی -> اصطلاح عامیانه و کوچه بازاری، چه بهتر که ننویسید
3-واسه -> اینهم کوچه بازاری است و "برای" بهتر و مناسب است
3- هست -> است (گمنام جان سرکار هم دقت کن)
4-برسه -> رسد یا برسد
5-بشه -> شود یا بشود
6- کنه -> کند
گمنام جان،
قربان قد و بالای شما نیز هم:
نخست، مانا صفت مشبهه از مانستن است و معنای آن : مانند، همانند، نظیر... ولی برابر معنی و معنا نبوده و نیست، گو اینکه یکی از دوستان در اینجا آنرا متداولاً برابر پایدار بودن ! نیز می آورد...
دومی هم همان "هست" است که برای ساحل آمد..
سومی را هم با حسین شریکی...
حسین جان،
بنده که قربان صدقه همه رفتم، چرا که نه سرکار...
ولی قربان قد و بالای جنابعالی نیز هم، عزیز دل برادر... اول از همه شخص مفرد خود را جمع مبند که خطا اندر خطاست...
دیگر آنکه ( و اینرا با گمنام شریکی) کی گفت که "جفا زدن" درست است؟
جفا مصدر است و "ی" آنرا صفت می سازد "جفا زدن" کجا و "جفای دوست زدن" کجا؟
7 جان،
قربان قد و بالای تو هم بروم، خوب من هم که همین را گفتم...
سر همگی شاد باد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

گمنام-۱ در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۳۱ نوشته:

جناب بابک چندم
مختارید مصدر " جفای دوست زدن " برسازید و
" یای " جفا را که یای اضافه است '" جفای دوست"
یایی بدانید که جفا را صفت میکند.
اما " هست " همان هست می ماند چنانکه مانای بیت
و اما به خدا وندی خدا راضی نیستم که قربان قد وبالای من بروید.
از من گذشته است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بابک چندم در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۱۴ نوشته:

گمنام-1 گرامی،
باور بفرمایید که میان هست و است تفاوتهاست، و دائماً مترادف نیستند، است فعل "بودن" و هست موجود بودن، وجود داشتن و... البته سرکار هم مختارید...
اما به جان منور شما قسم که من یکی مانا را برابر معنا ندیده ام، نه در پهلوی، نه در پارسی باستان، نه در اوستایی...و گمانم بر آن که در فارسی نوین بسیار نوبرانه است...
در آخر اگر که می پندارید زیادی کج و کوله شده اید، خوب قربان قد و بالای شما یکی نمی روم... ولی دنیا را چه دیدی؟ چه بسا یک غنچه از صد غنچه حضرتت باز نشده باشد...-:)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

گمنام-۱ در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۴۱ نوشته:

جناب بابک
باور بفرمایید حقیر تفاوت مانایی است و هست را میداند ، استدعا دارد جمله را بار دیگر بخوانید
نوشته ام " همان میماند که هست ' است همانگونه که به از من میدانید فعل رابط است
دو دیگر در فارسی نوین نوبرانه است
وسرانجام، دل قوی دارید که نوزکج و کوله نشده ام
قرار است حالا حالاها " را ست قامت " بمانم .منظورم آن اسقف مرحوم نیست!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بابک چندم در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۴۵ نوشته:

گمنام-1 جان،
اسقف مرحوم را نمی دانم که بود؟
یکی کارامالیس در خاطرم است، و راسپوتین "جادوگر" هم دراز بود ولی گمان نبرم که اسقف بود...
در باب یای اضافه : جفاء عربی در فارسی جفا است و بدون همزه، لذا "ی" اضافه نیست و کارش صفت سازی...
اما، واژه و جمله کلیدی برای شما "جان منور" بود و "یک غنچه از صد غنچه حضرتت"...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

گمنام-۱ در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۵۶ نوشته:

سلام و روز به خیر بابک گرامی
جفا و دوست اگر مضاف و مضاف الیه نباشند جفا با ی
به گمانم " جفایی " میشود.
باری داستان اسقف و راست قامتی به هم میهن ساده دلی بر میگردد که به کلیسای هم وطنان ارمنی رفته بود، بر دیوار تصویر شهید بهشتی آویزان بوده است و جمله معروف او " ما، راست قامتان جاودانه تاریخ میمانیم " ساده دل مرحوم نگاهی به عکس می اندازدو به میزبان می گوید : این اسقف" راست قامتیان " چقدر به شهید بهشتی شباهت دارد.!!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بابک چندم در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۸ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۵۰ نوشته:

گمنام -1 گرامی،
درود بر شما و پوزش بابت تاخیر، ذهن بنده را هم که کجاها که نکشاندی؛ رفته بود پی راسپوتین...
مضاف و مضاف الیه رابطه بین دو اسم است و جفا که اسم نَبوَد...جفای دوست را هم که نمی خوانیم و نمی نویسیم "جفایی دوست"...
دوست گرامی برای کاغذ سیاه نکردن، فقط خلاصه می کنم:
از مصرع نخست این بیت دو برداشت ضد و نقیض می توان داشت:
1- این جفای من به دوستان است
2-این جفای دوستان به من است
مصرع دوم نیز به همان صورت می تواند ضد و نقیض باشد...
ولی دریافت من از بیت همانی است که پیشتر آمد:
1-اگر که از بابت جفای دوستان از آنان بگسلم و ببرم رسم مروت و مردانگی نیست
2-اگر که مردانه تحمل نکنم (یا به قول 7 و همچنین بیت بعدی صبور نباشم) آنگاه به "دوست" جفا کرده ام
این " یک دوست" مصرع دوم با "دوستان" مصرع پیشین از یک جنس نیستند...دوستان نماد آدمیان، مردمان است که جفا از آنان سر می زند ولی آن "یک دوست" همانی است که سعدی جا به جا ازو یاد می کند و در اینجا پرهیز دارد که مبادا به او جفا کند.
جان کلام آنکه او می گوید:
اگر بابت جفای مردمان از آنان کینه به دل گیرم و از ایشان بگسلم، رسم مردی و مروت نباشد
اگر که مردوار تحمل نکنم به آن "یک دوست" جفا کرده ام
چند نکته:
اول از همه، این زن است که همواره معروف به صبوری و بردباری و تحمل بوده و نه مرد که به بی خیالی شهره است...اینرا که من و شما بدانیم سعدی نیز بی شک می دانسته.
دوم،
-در باب زدن اگر توجه کنید نمونه های دیگری از زدن و زنم داریم:
قیدش را زدم یا (ب)زنم، قید یعنی زندان و حصر...حال حصر و زندان زدنی است؟
در اینجا یعنی صرف نظر کردن، بی خیال شدن
-فلانی به بیابان زد، من هم اگر چنان شود به بیابان زنم...آیا بیابان زدنی است؟
هم معنی مجنون شدن دهد و هم راه بیابان در پی گرفتن...
در خاتمه به همان "یک دوست" سوگند که من یکی نه نشانه ای از زن و نه از زن ستیزی در این بیت و غزل می بینم، و اینهم هیچ ربطی به علاقه داشتن و یا نداشتن به سعدی ندارد...
(و گمانم بر آنکه 7 و اردشیر و چند نفر دیگر در بالا موافق باشند)
سرت سبز و دلت خوش باد جاوید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بابک چندم در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۸ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۲۲ نوشته:

پی نوشت:
"اگر که مردوار تحمل نکنم..." -> یعنی همچنان در دل کینه و سیاهی نگه دارم آنگاه به آن "یک دوست" جفا کرده ام

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

گمنام-۱ در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۸ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۲۰ نوشته:

بابک گرامی،
از خواندن آنچه گه گاه مینویسید همواره سود برده ام
این بار هم ، اما نه بدان ماناست که همیشه همرای باشم
اگر بشود گفت مهر دوست چرا نگوییم جفای دوست؟
دودیگر جفا در عربی مصدر است و
شیخ در این بیت آنرا سم خواسته است . در باب برساختن فعل های مرکب با زدن نمونه های بسیار داریم که فعل بیرون از مانای اصلی به کار رفته است
( واین تعریف فعل مرکب است و گر نه درس خواندن و مانندان فعل مرکب نیستند)
سخن بر سر جفا زدن است
در برداشت مانایی بیت به گمان هم راییم.
بختتا سبز، روزگارتا ن سپید و چهرتان هماره سرخ باد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

گمنام-۱ در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۸ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۴۳ نوشته:

ببخشایید
شیخ ان را" اسم " خواسته است
و بختتان سبز .
نمونه زیبایی از فعل مرکب به یادم آمد :
" ویران ساختن " !!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

اردشیر در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۴۲ نوشته:

با درود دوباره خدمت همه ی دوستان أدب دوست
أول آنکه جناب بابک چندم از هم رأیی دوست فاضلی چون شما خرسند و مفتخرم.
دوم آنکه حسین عزیز حاشیه ی حسین 1 و بقیه را دوباره و سه باره خواندم و قانع کننده نبود. شما هم لطفاً حاشیه ی حقیر را بازخوانی بفرمائید. هر شخصیت یا حتا پدیده ایرا باید در مقطع زمانی خود سنجید و انسانها را با پس زمینه ی فرهنگ غالب و قالب زمان و مکان خود. ونه با علم و فرهنگ چندصد سال بعد، درقیاس با فرهنگ غالب در ایران قرن هفتم سعدی را بنده یک فمینیست می پندارم. امثله ی فراوان بویژه در بوستان و گلستان در دست است. جوهره ی انسانی سعدی چون الماسی تابناک از ورطه ی کم نور فرهنگ زن ناباور آن دوران براحتی چشم را خیره میسازد.
سیّم آنکه فرض فعل بودن "جفا زدن" حتا برفرض صحت و اثبات آن به مفهوم زنی کلمه لطمه نمیزند و تنها میتواند وجود ایهام را بر زینت های فراوان این شعر سعدی گرامی بیفزاید، و شیئی است که اثبات آن نفی ماأدا نمیکند؛ متأسفانه نگاه ما (نه همه ی دوستان) همچنان نگاهی تک بعدی است و علیرغم آگاهی و دانشی که دوستان قطعاً فراتر از بنده دارند، لیک پدیده هارا در کنار هم و باهم نمیبینند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سالار در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۲۴ نوشته:

سعدی در بزرگی زن هم شعر گفته:
یکی طفل دندان برآورده بود پدر سر به فکرت فرو برده بود
که من نان و برگ از کجا آرمش مروت نباشد که بگذارمش
چو بیچاره گفت این سخن پیش جفت نگر تا زن او را چه مردانه گفت
مخور هول ابلیس تا جان دهد همان کس که دندان دهد نان دهد.
از طرفی دیگر شاید منظور استاد سخن از "زنم" به صورت وجه فعلی باشد. یعنی جور دوست را مثل شراب سر می کشم: شراب زدن.
به دو بیت بعدی نگاه کنید
شراب خورده ساقی ....

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

روفیا در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۲۶ نوشته:

سالار گرامی
چو نیک بنگری خواهی دید که آنجا که می خواهد زنی را بستاید رفتار یا گفتار او را مردانه می خواند!
تو گویی زن مزبور بر خلاف قاعده از جلد نادانی زنانه خود بیرون جهیده و چون مردان اندیشمند درست اندیشه و رفتار می کند!
ها ها ها...
راستی چه ادبیات مردسالاری داریم...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

روفیا در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۵۵ نوشته:

مگر من چه گفتم؟!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

گمنام-۱ در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۱۶ نوشته:

مژده ای دارم برای دوستداران حقوق زنان در سراسر جهان !
باور نمی کنید ، اما حقیقت دارد، سازمان به اصطلاح ملل!!
عربستان را برای سرپرستی کمیسیون امور زنان انتخاب کرده است.
تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

گمنام-۱ در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۰۱ نوشته:

پی نوشت،
کمیسیون حقوق زنان و البته به دلیل سابقه درخشان آل سعود در رعایت حقوق بشر بطور عام و حقوق زنان بالاخص !!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

فرخ در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۴۶ نوشته:

اساتید گرامی، علمای بزرگ:
"جفای دوست زنم ، گر نه مردوار کشم"
یعنی ابنکه اگر من جور و جفای یار را تحمل نکنم من را به همان شمشیر جفای دوست بزن.
زنم= من را بزن
تشبیه جفای یار به شمشیر یک میلیون بار در همین غزلیات سعدی تکرار شده.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

خرم روزگار در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۰ نوشته:

جناب فرخ
مایه سپاسگزاری است ار از این یک میلیون ( دو کرور )
با ر تشبیه چند مورد را در همین غزلیات سعدی با ما در میان نهید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

پویا در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۳۸ نوشته:

آقا اصلا این بیت :
" ز دوستان به جفا سیرگشت مردی نیست
جفای دوست زنم گر نه مردوار کشم "
خیلی ثقیل و مبهم و ناجوره و نه به بقیه ابیات این شعر میخوره نه به اشعار دیگر سعدی که اکثرا روان هستند .بعید است این بیت از سعدی باشد !

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

میثم سعدی در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۵ نوشته:

سیر گشت: مصدر مرکب مرخم؛ سیر گشتن، آزرده و ملول گشتن.
مردی: جوانمردی
معنی: بیزاری از یار از بهر ستم و نامهربانی‌اش، شرط جوانمردی نیست، اگر بی‌مهری یار را مردانه برنتابم، جوانمرد نیستم.

حضرت سعدی در چامه‌هاش این همه مهر و محبت نسبت به زن داره، حالا بیاد در جایی توهین کنه و دستاورد دوگانگی بشه! جالبه.
البته همه رو میشه نقد کرد.
حالا این خوبه، طرف میاد انگ بچه بازی و نزدیکی با حیوانات را بهش نسبت میده!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

hasan soltani در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۱۴ نوشته:

مصراع دوم بیت چهارم:
بخاطر وزن شعر زن از جایگاه اصلی خود دور افتاده

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

hasan soltani در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۲۱ نوشته:

در مصراع دوم بیت 4 بخاطر وزن شعر "زنم" بمعنی مرد نیستم... از جایگاه اصلی خود دور افتاده و در اصل چنین است:
جفای دوست اگر نه مرد وار کشم زنم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بابک نعمتی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۲ نوشته:

سلام دوستان
من اومدم به سایت وزین و ارزشمند گنجور ، سری بزنم تا معنی و مفهوم یک مصراع از این غزل رو پیدا کنم ، ولی دیدم که با پیش کشیدن یک بیت ، و بحثهای ضد جنسیتی و آنتی فمینیستیک ، کل نظرات ، معطوف به گفتگوی این قضیه شده.
اینکه منظور شیخ اجل ، از “زنم” ، بطور قطع زن بودن و جنسیت زن بوده ، با استناد به بیتی از غزل دیگه که در پایان میارم ، شکی نیست. و جفا زدن که یکی از دوستان ، اون رو تفسیر کرده بود کاملا مردوده. این دوست عزیز ، چنان ارادتی به حضرت سعدی دارند که به مخیله شان هم نمی تواند وارد شود که سعدی ، چنان گفته باشد.
حضرت سعدی در قسمت هزلیات خود هم ، فراوان شیرینی ها و نمک ها در کلام دارد ، خود می فرماید:
الهزل فی الکلام ، کالملح فی الطعام
یعنی هزل در کلام مانند نمک در غذاست.
به نظر من ، اینکه من زنم اگر جفای یار را تحمل نکنم ، نه اشاره به اینکه ضعیفم و حقیرم ، داشته باشه. بلکه چنانچه در قریب به اتفاق غزل های شاعران دیده می شود ، آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت ؛ و دلبری و دلشکنی و عهد گسستن و عشوه های زیر لب و ... همگی از معشوق مونث و در مقابل ، جفا کشیدن و جان دادن و جانبازی و سر باختن و نیاز و کشته شدن ، همه از طرف مذکر بوده.
نبوغ کم مانند شیخ اجل ، سبب نمیشه که ایشان رو عاری از هر گونه اشتباه و در واقع معصوم و منزه بدانیم . ما در مقایسه با فرهنگ امروز و جایگاه زن و حقوق زن ، از اون مصراع تعجب می کنیم ، و گرنه ، چه بسا در اون دوران ، معمول و مرسوم هم بوده است.
جنبه های زیبایی شناختی از دلبری زیبا ، از دهانی فوق العاده کوچک و تنگ و کمری باریک به مانند موی و ابروانی کمانی و به هم پیوسته در آن زمان ، شامل بوده که بسیاری از آنها با استانداردهای امروزی سنخیتی ندارد.
موهای تازه روییده ی پشت لب و بناگوش ، از استعاره ی بتی حکایت دارد که در غزلیات حضرت حافظ ، که بی نظیر در اعجاز احساس و کلمات هستند ، وجود دارد.
خلاصه ، منم ناخواسته وارد این بحث شدم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بابک نعمتی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۰۱ نوشته:

آخرش یادم رفت ، شعری که شیخ اجل ، در جایی دیگر از مقایسه ی زن و مرد را می آورند ، ذکر کنم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بابک نعمتی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۰۳ نوشته:

این بیت از حضرت سعدی:
گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم
جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محسن در ‫۱ سال قبل، پنج شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۴۰ نوشته:

ز دوستان به جفا سیر گشت مردی نیست،(قطع ارتباط با دوستان به خاطر جفای آنها کار درستی نیست)
جفای دوست زنم ورنه مردوار کشم ( سعی می کنم که جفای دوست را اصلاح کنم نه اینکه ترک دوست می کنم، ولی اگر نتوانسم جفای دوست رارفع کنم آنگاه مردانه آن جفا را تحمل می کنم که دوستانم را از دست ندهم)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

نوشین در ‫۷ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۸ نوشته:

با نظر جناب آقای محسن موافقم. برداشت بنده هم از این بیت این است که:
سیرگشتن از جفای دوستان و تحمل کردن و صبوری و سکوت، رسم و هنر مردانگی نیست. بلکه ابتدا می بایست جهد کرد تا جفای دوست را زدود (و در واقع این لطفی است به دوست و بقای دوستی) اما اگر میسر نشد، در تاب آوردن جفای دوست نیز لطفی نهفته است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محمد طهماسبی در ‫۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۳۲ نوشته:

درود بر شیخ اجل و درود بر خداوندگار آوای مینوی , انوشه روان حضرت استاد محمد رضا شجریان

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

جهن یزداد در ‫۴ ماه قبل، جمعه ۷ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۰۶ نوشته:

این بیت سعدی  نسبت به زمان ما هم فمنیست است در زمان ما هم مردانی هستند که سختشان میاید بگویند اگر فلان نشود زنم  کسر شان خود میدانند حتی اینگونه بگویند زنم - من در بچگی یک جایی گفتم این کار مردانگی نیست  می خواستند بکشند مرا و لت  و پارم کردند حالا به سعدی هزار سال پیش ایراد   گرفته اید - همینقدر که گفته زنم در فرهنگ ما فمنیستی هم بیشتره

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.