سید ادیب در ۴ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۲۵ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۴۲ - مست و هشیار:
روحت شاد پروین
نادر امینی در ۴ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۱۲ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۲۵۰ - مثل آئینه مشو محو جمال دگران:
با سلام ووقت بخیر درمورد بیت اول و عبارت مثل آِینه نسخه همچو آینه بکار رفته که مطلوب است.
سیدمحمد جهانشاهی در ۴ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۵۴ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰:
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰
در قمارِ عشق آخر، باختم دل و دین را
وازدَم در این بازی، عقلِ مصلحت بین رافصل نوبهار آمد، جامِ جم چه میجویی
از مِیِ کهن پُر کن، کاسهٔ سفالین راآن که در نظر بازی ، عیبِ کوهکن کردی
کاش یک نظر دیدی، عشوههایِ شیرین رابادِ غیرت آتش زد، در سرایِ عطّاران
تا به چهره افشاندی، چینِ زلفِ مشکین راگر ز قدِّ رخسارت، مژدهای به باغ آرند
باغبان بسوزاند، شاخِ سرو و نسرین راچون ز تابِ مِی ، رویَت از عَرق بیالاید
آسمان بپوشاند، رویِ ماه و پروین رادر کمالِ خرسندی، نیشِ غم توان خوردن،
گر به خنده بگشایی ، آن دو لعلِ نوشین راگر تو پرده از صورت ، برکنار بگذاری
از میانه برچینی، نقشِ چین و ماچین رادفترِ "فروغی" شد ، پر ز عنبرِ سارا
تا به رخ رقم کردی ، خطِّ عنبرآگین را
م. قاسمی در ۴ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۱۱ - شرح کردن شیخ سِرّ آن درخت با آن طالب مقلد:
این ابیات اشاره به جست و جوی کلیله و دمنه دارد. برزویه طبیب دربارِ خسرو انوشروان، در جست و جوی درختِ جاودانگی به هند می رود و در آنجا پس از پیدا نکردن درخت، می فهمد کتابی با نام کلیله در دربار پادشاه هند است و آن را با حکایت هایی که مشروح است می یابد. این حکایت در شاهنامه نیز آمده است. شروع بیت شاهنامه چنین است:
نگه کن که شادان برزین چه گفت بدانگه که بگشاد راز از نهفت
سیدمحمد جهانشاهی در ۴ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶:
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶
هرچه دارم ، در میان خواهم نهاد
بی خبر ، سر در جهان خواهم نهادآبِ حیوان ، چون به تاریکی در است
جامِ جم ، در جنبِ جان خواهم نهادزینِ همّّت ، در رهِ سودایِ عشق
بر بُراقِ لامکان خواهم نهادگر بجنبد ، کاروانِ عاشقان
پای ، پیشِ کاروان خواهم نهادجان ، چو صبحی بر جهان خواهم فشاند
سر ، چو شمعی در میان خواهم نهادسود ممکن نیست ، در بازارِ عشق
پس اساسی ، بر زیان خواهم نهادگر قدم از خویش برخواهم گرفت
از زمین بر آسمان خواهم نهادمرغِ عرش ام ، سیر گشتم از قفس
روی ، سویِ آشیان خواهم نهادتا نیاید سِرِّ جانَم بر زبان
مُهرِ مطلق ، بر زبان خواهم نهادزهر خواهد شد ، ز عیشِ تلخِ من
صد شکَر ، گر در دهان خواهم نهادآستین پُر خون ، به امّیدّ وصال
سَر ، بسی بر آستان خواهم نهاددست چون می نرسَدَم ، در زلفِ دوست
سر به زیرِ پای ، از آن خواهم نهاددر زبانِ گوهرافشانِ فرید
طرفه گنجی ، جاودان خواهم نهاد
سیدمحمد جهانشاهی در ۴ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵:
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵
عشقِ تو ، پرده صد هزار نهاد
پرده در پرده ، بی شمار نهادپسِ هر پرده ، عالمی پُر درد
گه نهان و گه آشکار نهادصد جهان خون و صد جهان آتش
پسِ هر پرده ، استوار نهادپرده بازی ، چنان عجایب کرد
که یکی در یکی هزار نهادپردهٔ دل به یک زمان بگرفت
پرده ، بر رویِ اختیار نهادکرد با دل ز جُور ، آنچه مپرس
جُرم ، بر جانِ بی قرار نهادجانِ مضطر ، چو خاکِ راهش گشت
روی بر خاکِ اضطرار نهادشیرمردِ همه جهان بودم
عشق ، بر دستِ من نگار نهادکه بداند ، که دور از رویَت
گلِ رویِ تو اَم ، چه خار نهاددوش آمد خیالِ تو ، سحَری
تا مرا ، در هزار کار نهادهمچو لاله ، فکند در خونَم
بر دلم ، داغِ انتظار نهادسرِ من ، همچو شمع باز بُرید
پس بیاورد و در کنار نهادچون همی بازگشت از برِ من
دردِ هجرَم ، به یادگار نهادهر زمان ، عقبهای ز دردِ فراق
پیشِ عطّارِ دل فگار نهاد
سیدمحمد جهانشاهی در ۴ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲:
عطّار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲
در قعرِ جانِ مستَم ، دَردی پدید آمد
کان دَرد ، بندیان را ، دایم کلید آمدچندان در این بیابان ، رفتم که گم شده استم
هرگز کَسی ندیدم ، کانجا پدید آمدمردانِ این سفر را ، گمبودگی است حاصل
وین منکرانِ رَه را ، گفت و شنید آمدگر مستِ این حدیثی ، ایمان تو را ست لایق
زیرا که کافر اینجا ، مستِ نبید آمدشد مست ، مغزِ جانم ، از بویِ باده ، زیرا
جامِ محبّتِ او ، با بوسعید آمدتا دادهاند بویی ، عطّار را ، از این مِی
عمرَش درازتر شد ، عیشَش لذیذ آمد
سیدمحمد جهانشاهی در ۴ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۵ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۴۸:
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۴۸
نبودی آن که ، من ات دلنواز می گفتم،
چرا ز ساده دلی ، با تو راز می گفتم؟همه حکایتِ نازِ تو گفتمی ، زین پیش،
کنون بلایِ من است ، آن که ناز می گفتمدلا ، بسوختی و تلخ می نمود تو را،
من اَر ز پند ، حدیث ایت باز می گفتمخُوش آن شبی ، که به رویِ تو باده می خوردم،
به آبِ دیده ، همه شب نیاز می گفتمعظیم دردِ سر آورد نازنینِ مرا،
که من فسانه به غایت دراز می گفتمدل اش گر از سخنِ من گرفت ، بر حق بود،
که دردهایِ دلِ جانگداز می گفتمهر آن سخن که از او یاد بود ، شب تا روز،
تمام می شد و هر بار باز می گفتمخیالِ خنده نمی سوخت جانِ "خسرو" و من،
دعایِ آن لبِ کهتر نواز می گفتم
سیدمحمد جهانشاهی در ۴ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۴:
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۴
چون مرغِ سحر ، از غمِ گلزار بنالد،
از غم ، دلِ دیوانهء من زار بنالدهر کَس که به گوش اش برَسد نالهء زار ام،
بر دردِ منِ سوخته دل ، زار بنالدبر سوزشِ من ، جانِ زن و مرد بسوزد،
وز نالهء زار ام ، در و دیوار بنالدای آنکه ز درد ات خبری نیست ، مکن عیب،
گر سوخته ای از دلِ افگار بنالد"خسرو" اگر از درد بنالد ، چه توان گفت؟
عیبی نتوان کرد که بیمار بنالد
داریوش در ۴ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی نوذر » بخش ۶:
دل تیغ گفتی ببالد همی چه مفهومی دارد ؟
عزیزان کسی میداند ؟
احمد قلی در ۴ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱:
با توجه به بیت زیر از مولانا:
ترک فلک گاو را بر سر گردون ببست
کرد ندا در جهان کی به سفر میرود
و همینطور در بیتی از صوفی هروی
بر عارض تو خط، چو پراکنده می شود
ترک فلک غلام ترا بنده می شود
پس استفاده ی ترک فلک در ادبیات فارسی به جهت اشاره به غارتگری ترکان نیست. با احترام
احمد قلی در ۴ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۵۴ در پاسخ به سهیل قاسمی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱:
سلام با توجه به بیت زیر از مولانا:
ترک فلک گاو را بر سر گردون ببست
کرد ندا در جهان کی به سفر میرود
و همینطور در بیتی از صوفی هروی
بر عارض تو خط، چو پراکنده می شود
ترک فلک غلام ترا بنده می شود
پس استفاده ی ترک فلک در ادبیات فارسی به جهت اشاره به غارتگری ترکان نیست. با احترام
aria ete در ۴ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۴ - حکایت:
صاحب نظر مقامی بالاتر از پارسایان داشته
ahmad aramnejad در ۴ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۱۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸۷:
درود و عرض ادب:
درمصراع هفتم"پیشتر زن که شود آتش خورشید بلند" بجان "زن"باید "زان" نوشته شود
(براساس دیوان صائب جلد 2 بتصحیح استاد محمد قهرمان)
ahmad aramnejad در ۴ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۱۵ دربارهٔ میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۴:
درود و عرض ادب به نظرم در مصراع 14 هر هفته اشتباه است و درست آن هرهفت است که بمعنی آرایش کامل است.
لغت نامه دهخداهرهفت. [هََ هََ] (اِمرکب) به معنی آرایش باشد. (برهان). کنایت از زیب و زینت بود و آن را هرهفت وند نیز گویند. (انجمن آرا).
رجوع به هرهفت کردن و هرهفت کرده شود.
|| مطلقاً آرایش زنان را نیز گویند که آن حنا و وسمه و سرخی و سفیدآب و سرمه و زرک باشد که زرورق است و بعضی هفتم را غالیه گفته اند که خوشبویی باشد و بعضی خال عارضی را گفته اند که از سرمه به کنج لب یا جاهای دیگر از رخساره گذارند. (برهان).
احمد خرمآبادیزاد در ۴ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۱۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۲:
«سیم کُشی» یعنی «ریخت و پاش، ولخرجی، بخشش بی اندازه»
احمد خرمآبادیزاد در ۴ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۴۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۳:
از 16 نسخه خطی مجلس، مصرع دوم بیت شماره 6 در 15 نسخه (13760/ص148، 22381/ص270، 91038/ص139، 11948/ص473، 64529/ص315، 4605/ص223، 212293/ص201، 13312/ص285، 61914/ص232، 35077/ص296، 7568/ص291، 44570/ص228، 44600/ص318، 64528/ص357 و 44461/ص421) به شکل زیرثبت شده است:
«سیم کُشی کن دو کوْن، بر کف زراق نه»
در نسخه خطی مجلس (به شماره ثبت 74633/ص286) به جای «سیم کُشی کن دو کون» از «هر دو جهان مردوار» آمده است. با توجه به اینکه «سیم کُشی» به معنی «ولخرجی، بذر و بخشش» است، معنی مصرع چندان تفاوتی ندارد.
گفتنی است که خاقانی «سیم کُشی» را در بیت 24 از قصیدۀ شمارۀ 211 نیز به کار برده است:
«از پس کنیت سگی چیست به شهر نام ما/درد کش ملامتی، سیم کُش قلندری»
غلامحسین مرادی قرقانی در ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ ایرج میرزا » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۷:
این بیچاره هوش مصنوعی هم با این ترجمه هاش خیلی معصوم به نظر میرسه
سیدمحمد جهانشاهی در ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱:
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱
نه دل ، چو غمت آمد ، از خویشتن اندیشد
نه عقل ، چو عشق آمد ، از جان و تن اندیشدچون آتشِ عشقِ تو ، شعله زند اندر دل
کم کاستیی ، آن کَس ، کز خویشتن اندیشدگر مدّعیِ عشقَت ، در چاهِ بلا افتد
کفر است درین معنی ، کانجا رسن اندیشدپروانه برِ معنی ، کِی محرمِ شمع افتد
گر در همه عمرِ خود ، از سوختن اندیشدعاشق که به صد زاری ، در عشقِ تو جان بدهد
خصمی ش کند جانش ، گر از کفن اندیشدعاشق همه رسوا بِه ، در انجمنِ عالم
کانجام نگیرد رَه ، گر زانجمن اندیشدجانا ، چو دلم خَستی ، راهِ سخنم بستی
عطّار ، به صد مستی ، تا کِی سخن اندیشد
محسن عبدی در ۴ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۵۸ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » بیان وادی عشق » بیان وادی عشق: