گنجور

حاشیه‌ها

علیرضا کرمی در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۴۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۱:

من در جایی شنیده بودم که:

آن شنیدستی که از اغنای غور 

بار سالاری بی‌افتاد از ستور...

آیا امکان دارد این هم ب نوعی در متون ثبت شده باشد؟

Vahid Ch در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۰۱ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:

سلام. صمیمانه از لطف شما تشکر میکنم. بسیار از شرحی که بر این غزل داشتید استفاده بردم. 

مسافر در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

 سلام

این غزل توسط آقای پرویز شهبازی در برنامه 993 گنج حضور به زبان ساده شرح داده شده است

می توانید ویدیو و صوت شرح  غزل را در آدرسهای  زیر پیدا کنید:

parvizshahbazi

aparat

رضا در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۰۳ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰۷:

گفتم بکام وصلت خواهم رسید روزی

گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی

واقعا دقت کنین به این بیت چقدر بی محتوا چقدر مسخره

دکتر صحافیان در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰:

می‌دانی که چنگ و عود با موسیقی خود چه می‌گویند؟ پنهان شراب خورید که تازیانه می‌زنند(ایهام: آنگاه که نوای موسیقی از خود بی‌خودت می‌کند حال خوشت را پنهان کن که تکفیرت می‌کنند و خونت را مباح)
۲- این ناآگاهان از مستی حال خوش، آبروی عشق و رونق عاشقان را می‌برند و پیر و جوان را سرزنش می‌کنند.(خانلری: منع جوان و پیر)
۳- با این کارها جز سیاه‌دلی و درونی ناصاف دستاوردی ندارند، اما در خیال باطلند که اکسیر وجود به دست آورده‌اند(غافل از این‌که اکسیر در حال خوش است)
۴- و می‌گویند راز عشق را گوش ندهید و بازگو نکنید، اما ماجرایی ناممکن را بازگو می‌کنند( تضاد با تقریر بیت اول)
۵- ما از بیرون فریفته سخنانشان شدیم، اما پشت پرده چه تدبیری- برای از میان برداشتن حال خوش- دارند.
۶-وقت خوش پیر میکده را مشوش می‌کنند، ببین این سالکان- در نتیجه اندیشه ناآگاهان در درون پرده- با پیر خود چه میکنند؟!
۷- به نیم نگاهی صد پادشاهی دل را می‌توان خرید و عاشق کرد، آری زیبارویان کوتاهی میکنند!(خانلری: صد آبرو.تعریض: دل عشاق را به دست آورید!)
۸- گروهی از صاحب‌نظران، وصال حق را با کوشش و گروه دیگر با سرنوشت و موهبت الهی می‌دانند(البته کوشش جزوی از سرنوشت است که خداوند به مشتاقان هدیه می‌دهد)
۹- خلاصه بر ثبات زمانه اعتماد نکن که جهان را پیوسته تغییر می‌دهند.
۱۰- پس شراب بخور(به حال خوش برس) که چون خوب ماجرا را بشکافی، هم حافظ هم پیر هم فقیه و هم محتسب، ریاکار و ظاهرگرا شده‌اند( آوردن نام خود بیان کردن فراگیری ریا و ظاهرسازی است)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

  پیوند به وبگاه بیرونی

Mahtap . در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۹ دی ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۲۶ در پاسخ به پارسا نوری دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸:

فوق العاده توضیح دادید، مرسی 👌🏼

شوکران ایران در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۹ دی ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » اشعار محلی » شمارهٔ ۵ - غزل:

در بیت دوم ...،«این بار »در لهجه مشهدی ای بار خوانده میشود و ن حذف میشود 

علی جلیلی در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۹ دی ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۳۷ در پاسخ به اسدالله شفیغ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹:

ابدال ، یکی از اختیارات وزنی است که به جای دو هجای کوتاه میتوان یک هجای بلند گذاشت و می‌بینید که همین قانون استفاده شده است و شعر همچنان وزن خود را حفظ کرده و از زیبایی آن کم نشده است.

سین شین در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۹ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۳۴ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۱ - ذکر ابن محمد امام صادق(ع):

سلام

لطفاً می‌فرمایید قبضی و بسطی به چه معنا است؟

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۹ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:

توضیح نوشته شده، یعنی:

[شبی که ماه مراد از افق بخت سر بزنذ]، شاید پرتو نوری بر بام ما بیافتد.

مربوط است به بیت شماره 3.

لطفا تصحیح بفرمایید!

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۹ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۰:

سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
معنی اول:
باد سحر همیشه قاصد عاشق به سوی معشوق است. حافظ با باد سحر (باد صبا) از آرزوهایش می گوید تا باد آن را به محبوب برساند؛ پیام ارسال می شود و خطاب می شود که به الطاف خداوند امیدوار باش تا به آرزوها برسی.

معنی دوم که به نظر بنده باید این طور باشد و برداشت خودم است. اصراری هم ندارم که درست باشد:
با باد سخن گفتن کنایه از خطاب و مخاطب بیهوده است و اصولا باد هوا را خودمان هم به کار می بریم. این هم یک کاربرد دیگر از باد یعنی بیهودگی:
عنقا شکار کس نشود دام بازچین
کان جا همیشه باد به دست است دام را
حافظ دارد با باد سخن از آرزوهایش می گوید. خطاب می رسد که باد را رها کن و به لطف خدا امیدوار باش یعنی مستقیما به در خانه خدا بیا. نیازی به قاصد نیست.
در واقع یک توبیخ است که در دیوان حافظ از این دست توبیخ ها خطاب به حافظ گم کرده راه، کم هم نیست و فکر کنم یکی از شدیدترین توبیخ ها در این غزل باشد:
زلف آشفته و خوی (بر وزن ری) کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صُراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۹ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۰:

بیتی زیبا و پر از سرزنش و راز و رمز:
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور
پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی
بررسی که بنده در دیوان حافظ دارم نشان می دهد که هرجا یوسف با صفت یا مضاف الیهِ «مصر» آمده نوعی بی ارزش بودن یا توبیخ یا سرزنش در آن است.
انگار حافظ می خواهد یوسف را به یوسف کنعانی که تعلق به سرزمین اصلی و پدر دارد را در برابر یوسفی قرار دهد که پادشاه است و غرور سلطنت دارد. هرچند یوسف مصری در دید دنیایی با ارزش است اما در دید انسانی و عرفانی حافظ بی ارزش است: (بگذریم از زیبایی دو کلمه چِه و چَه)
ببین که سیب زنخدان تو چِه می‌گوید
هزار یوسف مصری فتاده در چَه ماست
هر آن که کنج قناعت به گنج دنیا داد
فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی
در بیت مورد بحث چندین سرزنش وجود دارد
1- یوسف مصری 2 – غرور حکومت 3- فراموشی اصالت 4- بی مهری به پدری که بینایی خود را برایش از دست داده 5- یک سرزنش معنوی هم در کل بیت است که حافظ بدون احترامات مرسوم او را خطاب می کند.
اما اگر این غزل را با آواز استاد شجریان در آلبوم شب وصل شنیده باشید می بینید که نحوه خوانش استاد یک سرزنش دیگر هم به آن اضاف می کند که نوع خطاب کردن استاد در این بیت است. ابتدا با یک تحریر گوشه آوازی را تغییر می دهد و چنان به یوسف نهیب می زند که خطایش را کاملا به رخ بکشد. ظاهرا استاد با این نهیب راضی نمی شود و تحریری دوباره و باز هم تغییر گوشه و تکرار این بیت با لحنی دیگر.

مسعود کلانتری در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۹ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۱۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۲ - حکایت:

مدرسه نظامیه از سبیل اولیه که خواجه نظام تاسیس کرد بود، خارج شده بود.

تحولات سیاسی و اجتماعی زمانه نیز دیگرگون شده بود.

منظور ظاهری سعدی از ادرار در اینجا مقرری و شهریه است اما سعدی قطعا آگاه از معانی واژه ای بوده که به کار برده و در زمان سعدی نیز به بول یا به قول فرنگی ها urine ادرار میگفتند و حضرتش، گوشه چشمی سعدی وار به هزل و طعنه و نقد از واژه ادرار استفاده کرده تا نیشی زده باشد و نوشی حاصل کرده باشد.

احسان ن در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۹ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:

کساییکه میگن چه غم از هر دو جهانش درسته یا معنی غم رو نمیدونن یا کاربرد از رو یا مفهوم جهان رو. اصلا غم از هر دو جهان یعنی چی؟ که اینقدر اصرار دارید اینطور شیواتره. کجاش زیبا و شیوا ست؟ غم رو اگه بمعنی ناراحتی گرفتین که باید با حرف اضافه در بیاد اگه بمعنای ترسه که جمله اینطور بیمعنی میشه کی از دنیاها میترسه که عاشق مورد نظر سعدی ازش ترسی نداره. کی تا حالا گفته من از جهان میترسم که حالا عاشق شعر سعدی گفته من نمیترسم. چرا فقط بصرف اینکه دو جهان به گوش شماها آشناتره میخواین زورچپون شعر شاعر بکنید. چه غم از هر دو جهانش کلا غلط و بی معنیه. گنجور گرامی لطفا متن غلط رو وارد نکنین این ربطی به تفاوت نسخ نداره. غلط معناییه و باید تصحیح بشه. اینجا نوشتم چون معمولا وقتی ویرایش میزنی یه پاسخ کلیشه ای میاد که نسخه ما اینجوری بوده.

nabavar در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۹ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۱۷ دربارهٔ بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۲:

در همین وزن و قافیه از کتاب  ”هلهله “


بخت خفته
  ما  را  به  بوستان  محبت  گذار   نیست          گویی که بخت خفته  دگر یارِغار نیست
مهری  که  شعله  ای فکند  بر حریم   دل        یا همدلی که  خوش  بنشیند  کنار  نیست
 با هر که عهد صحبت  و  یاری در افکنیم        چون بگذرد زعیش دگر غمگسار نیست
آن بت که در سراچه ی دل عشوه می کند         افسوس ، از هوای  دلش در قرار نیست
ای   روزگار بی کسی  ای سر زمین  غم        اشک   پیاله ی   تو  دوای  خُمار نیست
 آهوی خوش  کرشمه  چو با ناز  می رود        دامی  نگستریم  که  حال   شکار  نیست
میدان و گوی وشیهه ی اسبان خوش لگام        شوق رکاب در سر چابک  سوار  نیست
رقص   بتانِ  لاله  عذار   و  چمانِ  سرو       شوری به پا کنند به باغ  و ،  بهار نیست
در  دام  حسرتیم  مدام   از  نبود    عشق       حسرت چه سود چونکه دَمی ماندگارنیست
بر  خیز   تا    ندای     قیامت   بر افکنی      این  نیز بگذرد  که  غَمی  پایدار    نیست
دستی فشان وهلهله ای کن” نیا “که چرخ        با ما به  روز  حادثه ها  در قمار  نیست 

Mahmood Shams در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۹ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۱۱ در پاسخ به ابراهیم ازبک دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲۱:

اتفاقا این شعر از خود حضرت مولاناست و بسیار نزدیک به افکار و شخصیت این نویسنده ، فیلسوف و عارف بزرگ  ، شما و آن دوست گرامی همایون مولانا را نمی شناسید و شناخت دقیقی از افکار ، شخصیت و آثارشون ندارید که بهتر است برای آگاهی و شناخت بیشتر کتاب مثنوی معنوی و کتاب فیه ما فیه و مجالس سبعه را با تامل بخوانید 

تا به افکار و شخصیت ایشان بیشتر و بهتر آشنا شوید  ، البته اگر با دین و اسلام  عناد و غرض ندارید مثل برخی از دوستان که در مورد اشعار عرفانی حضرت حافظ چنین سخن می گویند و انکار می کنند که یا از شاعر نیست یا برای دوران جوانی بوده و ..... که بی ارزش و بی اهمیت است چون استدلال و منطق ندارد ، شبیه لجبازی کودکانه مثل افرادی که دین را گزینشی و سلیقه ای با سلیقه و علاقه های شخصی خود پذیرا هستند تا جایی که ضرر یا مانعی برای منافع و علایق آنها نداشته باشد 

خدا یاب در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۹ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۰۱ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸۳ - دریغ بر جوانی:

در زبان ترکی وقتی از دست صدای کسی عصبی بشوند میگویند : ( بسدی کسدی) یعنی کافیست صدایت را ببر.  از آنجا که مسعود سعد اصالتا اهل همدان بوده ممکن است همان جا زندانی شده و یا حتی اگر در جای دیگری نیز زندانی شده بود به زبان مادری به او میگفتند کافیست صدایت را ببر

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۹ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۱۰ دربارهٔ بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۲:

چقدر بابافغانی غریب است

هیچکس هیچ کامنتی نذاشته 

علیرضا بدیع در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۹ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۱۶ دربارهٔ صفای اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۸:

بیت آخر ایراد تایپی دارد. ندانستم چه بوده است.

علیرضا بدیع در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴:

مصراع دوم از نظرم نهان کنی درست است

۱
۸۳۸
۸۳۹
۸۴۰
۸۴۱
۸۴۲
۵۷۲۹