گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۴

 
حافظ شیرازی
حافظ » غزلیات
 

همای اوج سعادت به دام ما افتد

اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

حباب وار براندازم از نشاط کلاه

اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد

شبی که ماه مراد از افق شود طالع

بود که پرتو نوری به بام ما افتد

به بارگاه تو چون باد را نباشد بار

کی اتفاق مجال سلام ما افتد

چو جان فدای لبش شد خیال می‌بستم

که قطره‌ای ز زلالش به کام ما افتد

خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز

کز این شکار فراوان به دام ما افتد

به ناامیدی از این در مرو بزن فالی

بود که قرعه دولت به نام ما افتد

ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ

نسیم گلشن جان در مشام ما افتد

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

همایون شجریان » مستور و مست » همای سعادت

محمدرضا شجریان » جان عشاق و گنبد مینا » آواز و پیانو

گلهای تازه » شمارهٔ ۵۵ » (ابوعطا) (۰۷:۳۷ - ۰۸:۱۳) نوازندگان: فرهنگ شریف (‎تار) خواننده آواز: ‏ایرج سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: همای اوج سعادت به دام ما افتد

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » مرید خرابات – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان، فرهنگ شریف و جهانگیر ملک - اجرای ۱۲ اسفند ۱۳۶۲

محسن نامجو » Symphonic Odyssey ۲۰۲۰ » بگو بگو اسپاتیفای

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان حافظ به خط سلطانعلی مشهدی با تصاویر حاشیهٔ افزوده در دورهٔ گورکانی هند » تصویر 108 دیوان حافظ نسخهٔ موزهٔ بریتانیا » تصویر 170 دیوان حافظ نسخهٔ موزهٔ بریتانیا » تصویر 171 دیوان حافظ دانشگاه پرینستون نوشته شده به تاریخ جمادی الثانی ۹۲۶ هجری قمری » تصویر 87 دیوان حافظ نسخه‌برداری شده در رمضان ۸۵۵ ه.ق توسط سلیمان الفوشنجی » تصویر 97 کتاب خواجه حافظ شیرازی به خط محمد ساوجی مورخ ۱۲۸۰ هجری قمری » تصویر 169 دیوان لسان الغیب سنهٔ ۹۲۰ هجری قمری دارای مقدمهٔ منثور » تصویر 140 دیوان حافظ به اهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی، به خط حسن زرین خط، مرداد ۱۳۲۰ شمسی ، زوار، چاپ سینا، تهران » تصویر 207

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حمید در ‫۱۲ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۳:۲۲ نوشته:

درود
بیت پنجم
چو جان فدای «لبت»...
صحیح است.
با توجه به روند شعر که معشوق را مخاطب قرار داده «لبت» صحیح می باشد.
---
پاسخ: با تشکر، نسخه‏ی قزوینی که مرجع احتمالی منبع گنجور است همین است.

 

گلیاد در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۲۹ دی ۱۳۸۹، ساعت ۱۷:۰۴ نوشته:

در بعض نسخ آمده:
ملوک را چو ره خاکبوس این در نیست
کی اتفاق مجال سلام ما افتد
استاد شجریان هم در آلبوم جان عشاق به همین صورت خوندن
من هم در نسخی که دارم(از جمله نسخه دکتر غنی)
آمده که :
چو جان فدای لبت شد خیال می بستم
که با توجه به معنی هم به نظرم میاد این درست تر باشه
با تشکر

 

نیما در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۳۵ نوشته:

در مورد مصراع اول بیت 3 : استاد شجریان این بیت را به صورت ؛شبی که ماه مراد از افق طلوع کند؛ خوانده اند

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۰۱ نوشته:

پرتو نوری به بام ما افتد هم پرتو نور از جنس بام است زیرا بام همان نور است مثلا در بامداد و نیز بلخ بامی

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۰۲ نوشته:

یعنی نور علی نور شده است به این ترتیب

 

شکوهی در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۳ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۱۵ نوشته:

در باره نور و بام باید بگویم: "بامداد" در زبانِ پَهْلَوْی "بامدات (bāmdāt)" از دو پارة "بام+داد" ساخته شده است. "بام" در آن به مَعنی "فر و فروغ" است. همین واژه را در "بامی" در زبانِ پَهْلَوْی "بامیگ (bāmīg)" نیز که به مَعنی "روشن و فرهمند" است، باز می‌یابیم. "داد" در آن می‌تواند بود که از "دادن" به مَعنی "آفریدن" برآمده باشد. بدان سان که در "بَغداد" و "خداداد" و "مِهرداد" نیز دیده می‌شود. (خاستگاه: کَزّازی، میرجلالُ‌الدّین، "نامة باستان"، ویرایش و گزارشِ شاهنامة فردوسی (پوشینة نَخِست:‌ از آغاز تا پاتِشاهیِِ منوچهر)، انتشاراتِ سازمانِ مطالعه و تدوینِ کُتبِ علومِ انسانیِ دانشگاه‌ها (سمت)، چاپِ ششم، بهار 1386. شابک 8-473-459-964. رویه 201)
بنا بر این واژگان لَخت: "بوَد که پرتو نوری به بام ما افتد" بسیار درست برگزیده شده است.

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۳ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۲۵ نوشته:

سپاس از ذکر خانی و خاستگاه و نیز تاییدی که از نوشتار من کردید .

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۴ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۴۴ نوشته:

شمس جان شما دانا و محترم هستید بیشتر دشنام عشرت رو به من بود ، من هم اورا کوشنده می دیدم . هدف من از ادبیاتی یافتن دانستنی است که مایه فضل پروردگار است . که مرگی که هر روز می بینم مرا از غرور و گردنکشی نگه می دارد . شاید هم من بگونه ای می نویسم که باعث پیورزی ( تعصب) می شود . خدا می داند . بهر سو کاش همه مان بخشوده باشیم . خیلی بر دلیل اوردن و شماره شابک نوشتن پای می فشرد بد هم نمی گفت اما انچه من خوانده ام را که همین دیروز نخوانده بودم و نیز برخی جسته جسته ( التقاتی) بود . بهر حال هر کس آرام بایستد و بردباری کند زیبایی بیشتری می افریند . باید گذاشت و گذشت .

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۴ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۰۶ نوشته:

با عرض پوزش التقاط را اشتباه نوشتم و نیز ادبیات ، ادبیاتی نوشته شده است

 

تاوتک در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۴ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۰۵ نوشته:

درود عزیزان
شمس الحق جان پوزش به خاطر تاخیر در پاسخ دادنم امیدوارم ناراحت نشده باشید چرا که قبلا فرموده بودید شایدتاخیر در پاسخ به منزله بی احترامی باشد اما عذر من کاملا موجه است و آن اینکه در محیط کارم اینترنت ندارم اما معنی واژه پاچه خواری بلا تشبیه شما میشود چاپلوسی و پاچه خوار همان متملق و چاپلوس (صفحه137فرهنگ شفاهی سخن)
البته من فقط معنی واژه را عرض کردم .اما عزیز در مورد واژه خفن که با فتح خ و ف و سکون نون میباشد -به این صورت khafan- علامه دهخدا معنی پیشرفته و گران قیمت را دانسته است و در کل میشود گفت کمال چیزی .پس میشود هم برای کمال خوبی به کار ببریم هم کمال بدی .استاد میخواستم پیوندش را هم برایتان بگذارم یادم آمد که این تارنما فیلتر است و شما فیلتر شکن استفاده نمیکنید .شمس الحق جان جسارتا فکر میکنم در مورد عشرت بحث را تمام کنیم بهتر باشد چرا که بحث با او در خور بزرگی چون شما نیست و بحث با ناقص خیالان شیوه استاد نیست علم افلاطون حریف جهل مادرزاد نیست ...وانگهی باز مجبور میشویم از حمید رضای عزیز گرداننده گنجور بخواهیم حاشیه ها را حذف بفرمایند البته من کهتر شما هستم و شمایید که صباح میبینید کی و چگونه بحثی را شروع یا ختم بفرمایید

 

تاوتک در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۴ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۰۷ نوشته:

با پوزش صلاح را صباح نوشته ام

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۴ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۰۳ نوشته:

خوب من هم گمان می کنم جز اینکه سخن زشت بر ما گفتن روا داشت ، بدیی نمی شناسیم پس دوست دارم باز بنویسد والله به درستکاری نزدیک تر است این گونه .

 

تاوتک در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۴ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۲۲ نوشته:

استاد گوهری نازنین شما بزرگوارید .من هم در مورد خفن مثل شما فکر میکردم اما دنبال توضیحی بودم که حق مطلب را بتوان به آن وسیله ادا کرد که متوجه شدم آن زمان کاربرد داشته است ..به هر حال دوست مهترم سبب خیر شدید

 

تاوتک در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۴ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۲۷ نوشته:

دوست خوبم جناب کیخا من هم بدیی به جز دشنام و اهانت و متهم کردن سعید به مدیحه گویی و ..در عشرت جان ندیدم .خدا راستی (الله وکیلی)انگار باز تنتان میخارد استاد جان!!

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۴ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۲۳ نوشته:

مدیحه می شود افرین نامه

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۵ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۱۵ نوشته:

و این فرشتگان پاک و زیبا هستند که باران را به خاک می بخشند . درود بر فرشتگان درود بر باران سلام بر زمین .

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۵ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۱۹ نوشته:

درود به همه دوستان گنجور به ویزه شمس که خاک بویناک از باران برایش سرودی بشگون است .

 

تاوتک در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۵ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۲۴ نوشته:

کاش کوچه انتها نداشته باشد کاش باران بند نیاید درود بر دوستان نازنینم

 

دکتر ترابی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۴۰ نوشته:

با پوزش در باره واژه نا آشنای خفن هم اکنون به
لغت نامه علامه مراجعه کردم، از لغت های افزودنی دست اندر کاران سایت است و نه از علامه دهخدا ( با مانای امده در این گفتگوی)

 

حاتم در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۵۹ نوشته:

سلامم بپذیرید، به هوای این شعر که چند بیتش هر چه کردم به یادم نیامد وارد این درگاه شدم، گنجور ممنون
شمس الحق عزیز ، کیخا جان
سخنم کلامی بیش نیست، زمان زیادی از بحثتان گذشته است.
اما، به دیروز نگاه کنید،... که آینه ی تمام نمای آینده است.
اکنون در فلسفه ی ایرانی ، دانا کم داریم. حتی دانایی که سخنان، خیام را درست تعبیر کند، یا که حتی سخنان بو علی را یکبار خوانده، فهمیده باشد.
فقط می نشینند به بحث ، می خواهند مغلوب کنند ، هم بحثشان را.
تاریخ تکرار می شود. اکنون در حال تکرار دوره ی سقراطیم.
دانایی در حد هیچ است ، فن سخنوری و بلا نسبت زبان دراز، سر به فلک می کشد.
کاش آن ابیات معروف ابن یمین را به یاد بیاوریم، و سر لوحه ی زندگی قرار دهیم.

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۱ نوشته:

حاتم جان من هر پندی را می پذیرم هیچ وقت بیشتر از خاک نبوده ام و چندگاهی است که هتا نمی نویسم . تنها پاسخ دوستان را می نویسم . درود به شما و درود به همه بندگان نیکوکار

 

چنگیز گهرویی در ‫۶ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۶ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۵۱ نوشته:

اقای کیخا .چندین و چند بار این غزل و خاصه بیت سوم و شرح حضرت شما را مرور کردم به نظر در این مقال بام فقط معنی محل ومکان را میدهد و هیچ گونه ابامی نیز دیده نمی شود از نظر حقیر .اوردن اینکه بام نور نیز معنی میدهد لطفی ندارد

 

چنگیز گهرویی در ‫۶ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۶ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۵۵ نوشته:

با عرض پوزش.در شرح قبلی ایهامی اشتباها ایامی تایپ شده تصحیح مینمایم

 

امین کیخا در ‫۶ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۷ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۴ نوشته:

چنگیز جان من دیریست که نمی نویسم .پیش از شما دیگران هم گوشزد کرده بودند و من به گوش گرفته ام . ولی چون مستقیم نامم را آورده اید زیف و بی ادبی می دانم که پاسخ ننویسم . درود به شما . تنها واژه می نوشتم .اکنون هم که دیگر نمی نویسم . هیچ وقت هم مفسر نبوده ام .ببخشید اگر اشتباهی شده است .

 

Bamdad در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۳۶ نوشته:

درود بر دوستان
آقای محسن نامجو هم این شعر رو بسیار زیبا خوندن ..

 

امین افشار در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۰۹ نوشته:

افتادن چیزی به ظرفی از شراب و شربتی را تجسم کنید: سکون و رکود آن شراب همراه با جوشیدن و بر آمدن حباب یا حبابهایی از درونش به شور و تکاپو دگرگون می شود و حباب حاصل چنان کلاه بر می اندازد که دیگر اثری از خودش نباشد ( می ترکد) پس عکس دوست (که شاید بازتاب نور رخ عاشق باشد که عاشق و معشوق یکی است) که از نور است با جان و دل عاشق که ظرف نور است و خود از جنس نور، چنان کند که خواجه ی شیراز به لسان غیب می فرماید:
حباب وار... براندازم از نشاط، کلاه
اگر ز روی تو... عکسی به جام ما افتد

 

شهرزاد در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۲۴ نوشته:

بسیار زیبا!!!
به همه دوستان توصیه میکنم این غزل زیبا رو با صدای آسمانی همایون شجریان عزیز گوش کنند لطفش دوچندان میشود (آلبوم مستور مست)

 

محمد در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۳۷ نوشته:

با سلام خدمت دوستان عزیز
من بارها این شعر رو باصدای فوق العاده استاد شجریان گوش دا دم .( آلبوم جان عشاق)
واژه های خواننده ها رو نباید ملاکی بر درستی قرار داد چون گاهی اوقات مجبورند برای تنظیم با ریتم ونت اونا تغییر بدهند.

 

کمال در ‫۶ سال قبل، دو شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۷ نوشته:

باسلام وشب بخیر.
فالی جهت این غزل:
ای صاحب فال،دردرون شماشعله های
نیازی جدی وصمیمانه زبانه می کشد،،،
اهل قناعت هستیداماقناعت رابا،،،،،،،،،،
«توقف ودرجازدن» یکی نمیدانید،،،،،،،
درآینده ای نه چندان دوربه مقامی که،
خودتان راضی ترباشید،خواهید،،،،،،،،،
رسید،کمی صبروتحمل بایدازسفرهای
جسمی وروحی دریغ نکنید،شماباید،،،،،
بیش ازاندازه به ایده الهابیندیشید،،،،،،،
واقغ بینی، بردباری واستواری کلید،،،،،،،
موءفقیت حتمی شماست.
شب خوش

 

سیروس در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۶ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۵۱ نوشته:

برای زیباتر شدن مفاهیم شعر آلبوم جان عشاق استاد محمدرضا شجریان و آلبوم مستور و مست همایون شجریان را گوش دهید.

 

شروین در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۲۳ نوشته:

درود
بیت 5 لبش صحیـــــــــــح است و من هر جا خواندم همین بوده و همایون شجریان هم لبش را خوانده است

 

خداوندگار آواز: سیاوش در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۷ نوشته:

آواز حضرت استاد شجریان بر روی این غزل زیبا آواز نیست بلکه روایت یک عشق و یک زندگیست.

 

در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۹ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۲۷ نوشته:

سلام طلوع کند درست نیست . طالع با ماه تناسب دا. هردو اصطلاح نجومی هستند

 

جاوید مدرس (رافض) در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۰۲ نوشته:

>>>>>>>>>>>>>>>>>
***************************************
***************************************
................... را .....................
کی اتّفاق مجال سلام ما افتد؟!
ملوک را چو ره خاکبوس این در نیست: 22 نسخه (813، 819{همراه با 2 نسخۀ متأخّر: «آن در»}، 821، 822، 823، 824، 825، 836، 843 و 13 نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ{4 نسخۀ متأخّر: «پایبوس»؛ 1 نسخۀ بی‌تاریخ: «این ره»}) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال
به بارگاه تو چون باد را نباشد بار: 15 نسخه (792؟، 801، 803، 818، 822، 827 و 9 نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ؛ 1 نسخۀ بی‌تاریخ{نباشد راه}) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید
38 نسخه غزل 110 را دارند و از آن جمله یک نسخۀ بی‌تاریخ این بیت و ابیات بعدی غزل را ندارد که مشخصاً روی برگی داشته که افتاده است.
**************************************
**************************************

 

علی عباسی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۰۶ نوشته:

همانطور که دوستان هم گفتند،گویا در بعض نسخ قدیمی مصرع اول بیت چهارم بدین گونه آمدست:
ملوک را چو ره خاکبوس این در نیست(بجای:به بارگاه تو چون باد را نباشد بار).مصرع دوم هم به در نسخ ضبط های متفاوتی ازآن دیده میشود.مرحوم مسعود فرزاد در کتاب حافظ،صحت کلمات و اصالت غزلها در مجلد اول در صفحه ی 232 چنین بحث کرده اند:
"ملوک را چو ره پای بوس این در نیست.
یا:خاکبوسی این در
یا:خاکبوس آن در
این مصرع علی البدل بسیار خوب نسخه ی بدلی است و ضبط آن در چهار نسخه ی قدیم(نسخه خطی 849 قمری.نسخه خطی محتملا نیمه اول قرن نهم،نسخه خطی محتملا نیمه دوم قرن دهم و نسخه خطی 997 قمری بخط محمد ملا بن حسینی)موید آنست که از خود حافظ است.حالا کدام یک از دو مصرع را حافظ در وهله ی نهایی قضاوت ترجیح داده ست مستلزم اندیشه ی دقیق است.عجالتا باید بگویم"پای بوس این در" به نظرم چندان حافظ وار نیست زیرا "پای بوس در"هیچ کجای متن حافظ بلکه هیچ کجای ادبیات شعری ایران نیامدست.ازطرفی "آن در"را بر "این در"ترجیح میدهم،زیرا اشاره به دور میکند و فاصله میان شاعر و مخاطب را تایید مینماید.همچنین "ره پای بوس" در حد اعلای فصاحت حافظ وار نیست.به مجموع این دلایل متن را روبهمرفته قوی تر و فصیح تر از این مصرع علی البدل میدانم.
سلام ما یا پیام ما{یادداشت های خارج از متن چاپ قدسی .تهران 1318 تصحیح آقای پزمان}:متن البته درست است.این نسخه بدل لفظا و معنا مناسب نیست.چگونه میتوانیم معتقد شویم که حافظ ترکیب"التفات مجال" را بکاربرده باشد؟و برعکس"اتفاق" منتهای دقت و قوت را در معنی خود در اینجا جمع کردست....در مصرع اول تایید شد که دیگران(چه باد چه ملوک)دربارگاه شخص مخاطب بار ندارد.یا به احتمال پای بوسی یا خاکبوسی برای ایشان فراهم نیست.در مصرع دوم البته میگوید مانیز مجال سلام کردن نداریم.اساسا "مجال سلام" عبارت خت ناحافظ واریست و تصرف جدید است.
مجال یا جواب{997 قمری.1322 لنکهور.بمبئی 1322 بخط محمد قدسی}:متن خیلی قویتر و فصیح تر است.بعلاوه سیاق عبارت میرساند،که برای شاعر"مجال سلام" موجود نیست نه "جواب سلام" که تصرف جدید و نامناسبی ست.
تمام مصرع:"کجا مجال سلام و پیام ما افتد"{یادداشت خارج از متن چاپ لنکهور}: این مصرع تصرف جدید است.وسازنده ی آن خواسته است "سلام و پیام" را در مصرع جمع کند.اتفاقا بدمصرعی نیست ولی لفظ بسیار قوی و دقیق "اتفاق" را حذف کرده است و ترکیب "مجال سلام و پیام" را در مصرع وارد کردست که هیچ حافظ وار نیست.
متن را مرجح میدانم.

 

نادر.. در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۰۱ نوشته:

نیز، شش بیت اول این غزل دلکش را استاد شجریان با همراهی زنده یاد فرهنگ شریف در دستگاه شور اجرا نموده اند که بسیار دلنشین است..

 

رضا در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۲ نوشته:

همای اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
"هما" همان مرغ افسانه ای همایون است که گویند درقدیم هرگاه می خواستند پادشاه انتخاب کنند این مرغ را رها می کردند وبه دوش هرکس می نشست اوراانتخاب می کردند.
"مَقام یا مُقام"هردوبه معنای محلّ اقامت وقیام، مکان وجایگاه
اوج سعادت : کمال خوشبختی
خوشبختی وسعادت به هماتشبیه شده ضمن آنکه خودِ هما نمادِ خوشبختیست هرجافرودآید باخودسعادت می آورد.
معنی بیت: ای محبوب وای معشوق، اگرازروی لطف ومرحمت به دیدارما (عاشقان)قدم رنجه کنی،همای بالاترین سعادت وخوشبختی به بام مافرودمی آید وما رستگار وکامروا می گردیم.
دراین غزل زیبا حافظ هنرنمایی کرده وبازبانی عارفانه - عاشقانه وهزارالبته حافظانه، وبابکارگیری مضامین عرفانی، معشوق وممدوح زمینی (احتمالاً شاه شجاع) راستوده وشاهکاری دیگربرای دوستداران شعروادب هدیه نموده است.
مژده دادند که برما گذری خواهی کرد
نیّتِ خیرمگردان که مبارک فالیست
حُباب وار براندازم از نشاط کلاه
اگرزروی توعکسی به جام ماافتد
دراینجا منظورازآرزوی افتادن عکس معشوق به جام عاشق این است که شاعرآرزو داردبامعشوق خویش ودر کنار یکدیگر هم پیاله گردند تاعکس واقعی اوبه جام عاشق بیافتد وگرنه عاشق که همیشه به یادمعشوق هست وعکس اورا درجام وپیاله ی دل نمایان است.
معنی بیت: همانندِ حبابی که ازشوق کلاه برمی اندازد من نیزسرمست وشادان، کلاه به هوامی اندازم اگر روزی توفیقی حاصل شود برماگذری کنی وازروی مرحمت هم پیاله ی من باشی وفروغ عکس رخسارت درجام من بیافتد.
آخرای خاتم جمشیدهمایون آثار
گرفُتدعکس توبرنقش نگینم چه شود؟
شبی که ماه مُراد ازاُفق شود طالع
بود که پرتو نوری به بام ما افتد
مُراد : مقصود و آرزو
طالع: طلوع کننده
بود که : امکان داردکه ، باشد که
معنی بیت: آن شبِ فرخنده ای که ماه مقصود طلوع می کند ودرمهتاب آرزوها همگان به کام خویش می رسند احتمال دارد که ازتابش آن، فروغی نیز به بام مابرسد وماراکامران سازد.
مقصود ومرادِ دل شاعرعزیزتنها دیداربا معشوق است وبس. می بینیم که درسه بیت،به شرح این آرزو پرداخته وبامضامین لطیف وعبارات متنوّع وحس انگیز آن رابیان فرموده است. گرچه ابیاتِ پیش رونیزبرپایه ی همین آرزو سروده شده است.
من این مُرادببینم به خود که نیم شبی
به جای اشک روان درکنارمن باشی
به بارگاه توچون باد رانباشد بار
کی اتّفاق مَجالِ سلام ما افتد
بادرا نباشدراه: بادنیزاجازه ی ورود ندارد وبی اذن شما نمی تواندواردشود. بادهم به فرمان توست توسلیمان زمانی.
معنی بیت: درشرایطی که بارگاهِ حرم تو، مراقبان ونگاهبانان زیادی دارد وبی اجازه ی تو حتّا بادنیزنمی تواند وارد شود، امیدی نیست که من توانسته باشم به خواسته وآرزوی خویش رسیده وارد بارگاهِ باشکوه توشوم وآتش حسرت دیدار فرونشانم.
جان می دهم ازحسرت دیدارتوچون صبح
باشدکه چوخورشید درخشان بدرآیی
چو جان فدای لب اَت شد خیال می‌بستم
که قطره‌ای ز زلال اَت به کام ما افتد
خیال می بستم :خیال می پروراندم، می پنداشتم،امیدواربودم
لبانِ سرخ وآبدارمعشوق دراینجابصورت پنهانی به شرابی زلال،ناب وگوارتشبیه شده است.
معنی بیت: وقتی که جانم رابه جاذبه وجادوی لب توهدیه کردم درآن حال بسیارامیدواربودم که حداقل قطره ای ازشرابِ زلالِ لبانِ تو به کام من فرومی افتد وکامروا می شوم! دریغ چنین نشد ظاهراًغلط بودآنچه می پنداشتیم!
لب ازترشّح می پاک کن برای خدا
که خاطرم به هزاران گنه موسوّس شد
خیالِ زلفِ تو گفتا که جان وسیله مساز
کز این شکار فراوان به دام ما افتد
وسیله مساز: دستآویزقرارمده، واسطه مکن
این بیت درادامه ی بیت قبلیست. آنگاه که جان فدای لبانت کردم وخیال می بستم که قطره ای اززلال تو به کام من فروخواهد افتاد....
معنی بیت: درآن عالم خیالپردازی بود که زلف توگفت: جان خودرافدامکن ودستآویزی برای رسیدن به وصال قرارمده، پیش ازتونیزعاشقان زیادی اینکار راکرده وبه وصال نرسیده اند.
خیال زلفِ توپختن نه کارهرخامیست
که زیرسلسله رفتن طریق عیّاریست
به ناامیدی ازاین درمروبزن فالی
بودکه قُرعه ی دولت به نام ماافتد
فال زدن : استخاره کردن، دراینجا امیدواربودن به خوشی ِ پایانکار
بودکه: شایدکه، به امیداینکه
قرعه : انتخاب تصادفی ،سهم و نصیب
منظوراز"دولت" وصال است.
منظوراز"فال زدن" رجوع به دیوان حافظ نیست چراکه درزمان حیاتِ حافظ ، دیوان اوتدوین نشده بود امّا گویی که حافظ این بیت راخطاب به آیندگان سروده است. بی تردید اوبهترازهرکسی می دانست که چه گنجینه ای ارزشمندازخودبه یادگار گذاشته وآیندگان چگونه باایمان و ارادت واشتیاق، درهر فرصتی به این گنجینه ی گُهرباررجوع کرده وبدان تفأل خواهند زد. همانگونه که نیک می دانست که مزار مطّهرش زیارتگاهِ رندان جهان خواهدشد.
معنی بیت:
امّایک برداشت دیگراینکه،گویی این بیت درادامه ی بیت قبلیست که درعالم خیالپردازی، زلف معشوق گفت جان وسیله مساز... حال درادامه ی سخن،همان زلف معشوق است که به حافظ می گوید: آری عاشقان زیادی جان واسطه کردند ونتیجه ای نگرفتند لیکن زیادهم ناامیدمباش وفالی بزن (تلاش خودرابکن وبه نتیجه ی کارامیدوارباش و) دردل بگو که شاید اقبال سریاری داشت وقرعه ی دولتِ وصال بنام ماافتاد وکامرواشدیم.
حافظاسرزکُله گوشه ی خورشیدبرآر
بخت اَت اَرقرعه بدان ماهِ تمام اندازد
زخاک کوی توهرگه که دَم زند حافظ
نسیم گلشن جان در مشام ما افتد
دَم زند : نفس بکشد ، سخن گوید.
معنی بیت:
هر گاه که حافظ سخن از خاکِ کوی تو می گوید شمیم روح انگیزی ازدل باغ جان به مشام ما می رسد. درخاک کوی توچه سِرّی نهفته است که نفس مُشکین می کند ودیده راروشنی می بخشد وجانبخش است وروح افزا.
درکعبه ی کوی توهرآنکس که بیاید
ازقبله ی ابروی تودرعین نمازاست.

 

عارف در ‫۲ سال قبل، شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۴۴ نوشته:

رضا جان حاشیه های پر مغزی می نویسی.
بسیار بهره می بریم.
سپاس بیکران

 

امید در ‫۱ سال قبل، دو شنبه ۲ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۲ نوشته:

نکته ای لازم به ذکر هست اینکه دوستان انتظار دارند در موسیقی دقیقا همان کلمات شعر استاده شود در صورتی که این کار هم غیر ممکن هست هم اینکه این اشعار به هر حال از چندین قرن پیشتر هستند و الان نمیتوان به همان شکل مخصوصا در موسقی ادا شوند.

 

احمدی راد در ‫۹ ماه قبل، سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۳۲ نوشته:

پاچه خواری غلط است . پاچه خاری درست است . کله پاچه ای نیست که ان را بخورند.در قدیم پای پادشاهان را به عنوان تملق و اپلوسی میخاراندند نمی خوردند.یعنی چالوسی

 

بابک بامداد مهر در ‫۲۷ روز قبل، سه شنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۳۶ نوشته:

حباب وار ...براندازم ازنشاط کلاه

اگر زروی تو عکسی...به جام ماافتد

ازشادی کلاه خود را پرت می کنم(اما همچون حبابی ناپایدارو توخالی)

حتی اگر تصویری از چهره تو رادر جام ببینم(یعنی اثری ازچهره ی واقعی تو هم برای من که حبابی ازدریای وجودم کافیست)

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.