گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۰

 
حافظ شیرازی
حافظ » غزلیات
 

ساقی ار باده از این دست به جام اندازد

عارفان را همه در شرب مدام اندازد

ور چنین زیر خم زلف نهد دانه خال

ای بسا مرغ خرد را که به دام اندازد

ای خوشا دولت آن مست که در پای حریف

سر و دستار نداند که کدام اندازد

زاهد خام که انکار می و جام کند

پخته گردد چو نظر بر می خام اندازد

روز در کسب هنر کوش که می خوردن روز

دل چون آینه در زنگ ظلام اندازد

آن زمان وقت می صبح فروغ است که شب

گرد خرگاه افق پرده شام اندازد

باده با محتسب شهر ننوشی زنهار

بخورد باده‌ات و سنگ به جام اندازد

حافظا سر ز کله گوشه خورشید برآر

بختت ار قرعه بدان ماه تمام اندازد

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان حافظ به خط سلطانعلی مشهدی با تصاویر حاشیهٔ افزوده در دورهٔ گورکانی هند » تصویر 92 دیوان حافظ دانشگاه پرینستون نوشته شده به تاریخ جمادی الثانی ۹۲۶ هجری قمری » تصویر 89 دیوان حافظ نسخه‌برداری شده در رمضان ۸۵۵ ه.ق توسط سلیمان الفوشنجی » تصویر 74 کتاب خواجه حافظ شیرازی به خط محمد ساوجی مورخ ۱۲۸۰ هجری قمری » تصویر 195 دیوان لسان الغیب سنهٔ ۹۲۰ هجری قمری دارای مقدمهٔ منثور » تصویر 148 دیوان حافظ به اهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی، به خط حسن زرین خط، مرداد ۱۳۲۰ شمسی ، زوار، چاپ سینا، تهران » تصویر 232

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شرح سرخی بر حافظ در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۵۰ نوشته:

سرزنش شاه منصور است در شیراز که به جای تدارک لشگر جهت جلوگیری از حمله ی امیر تیمور به عیش و عشرت پرداخته و کشور را فراموش کرده بود . تاریخ سرایش در حدود سال 789 است یعنی دو یا سه سال قبل از فوت حافظ

 

حسین در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۲۴ نوشته:

سلام ، خیلی ممنون از توضیحی که راجع به این شعر دادید برای من واقعا سوال بود که چرا حافظ می خوردن روز را منع می کند. در ضمن آیا سایت یا کتابی هست که سال نوشتن اشعار حافظ رو ذکر کرده باشه و یا اصلا سال نوشتن اشعار حافظ مشخص هست؟

 

سجاد در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۸ نوشته:

انَّ ناشِئَةَ اللَّیلِ هِی اشَدُّ وَطْأً وَ اقْوَمُ قیلًا. انَّ لَک فِی النَّهارِ سَبْحاً طَویلًا «2».
شب را برای عبادت بگذار و روز را برای شناوری در زندگی و اجتماع. علی علیه السلام گویی شب یک شخصیت و روز شخصیتی دیگر است.
حافظ چون مفسر است و پیچ و تابهای قرآن را خوب درک می‌کند، با زبان رمزی خود همین موضوع را که شب وقت عبادت و روز موقع حرکت و رفتن به دنبال زندگی است، در اشعارش آورده است‌
حافظ جزء کسانی است که می‌خواهند آنان را وسیله‌ای برای گمراهی و انحراف جوانان قرار دهند. وقتی جوانان ببینند یک شخصیت خیلی بزرگ و شاعر هنرمند عالی کارش شرابخواری و هرزگی بوده، می‌گویند بنابراین ما هم برویم مثل حافظ بشویم، از او که بهتر نیستیم؛ در صورتی که اشعار حافظ، همه عرفان و معنی است و تمام شعرهایش به صورت رمز است. تاریخ این‌طور بیان کرده که حافظ اساساً یک مرد عالم بوده نه شاعر، و تا دویست سال بعد از وفاتش عالمی شمرده می‌شد که گاهی هم شعر می‌گفته است.
بعد از دویست سال جنبه‌های علمی او مغفولٌ عنه و فراموش شد و به صورت یک شاعر، معروف شد.
عالمی بود که کارش تفسیر قرآن هم بود و اصلًا مفسر قرآن بود و معمولًا کتاب کشّاف زمخشری را تدریس می‌کرد. مردی بود عارف و مفسر و عالم، و اساساً در این عوالمی [که برخی می‌گویند] نبوده است ولی زبان شعرش زبان رمز است

برگرفته از کتاب شهید استاد مطهری به نام انسان کامل

 

ادب دوست در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۰۸ نوشته:

میفرماید:
روز در کسب هنر کوش ، که می خوردن روز
دل چون آینه ، در زنگ ظلام اندازد

شگفتا که می الست آینه دل را به زنگ ظلام بیالاید!!!!

 

شهریار در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۱۱ نوشته:

سپاس

 

میاحیان در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۱۰ نوشته:

حافظ رحمه الله علیه مفسر نیست . او عینیت سوره مبارکه .... نمی گویم چون که کشف خودم است . هر بی ادبی به حافظ توان و سزا دارد سال ها این سزا را تحمل کردم وقتی به این آرامش رسیدم که که ترکان مغول را در آزار زبان پارس شناختم . اولین شناخت من قرآنی بود بعد قدرت مغولها (مغولان)نمی نویسم اندیشه های ایرانی با شمن پرستی مغایر است . حافظ اولین و تنها کسی است که مغولها را .... نامید و بهترین نام را برای قاتلها ( از این که ها را برای این مغول بکار می برم خوش حالم چون پست ترین نکبت اند ) او به راحتی با الحمد پیوست نشانه ای که هر شمن پرست مغول را می آزارد . زنده باد پاکی زنده باد الله

 

نیاز در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۱۸ نوشته:

لطفا تعبیر " می خام" را تفسیر کنید، ممنون

 

سیدعلی ساقی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۵۸ نوشته:

ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
عــارفان را همـــه درشــــرب مدام اندازد

" از این دست" دو معنا دارد: 1 – این گونه 2- با این دست ، مدام نیز ایهام دارد : 1- پیوسته 2- شراب
معنای بیت : اگر ساقی همیشه به این شیوه ی دلکش وبا این دست و ساعدبلورین شراب در جام بریزد ؛ بی تردیدعارفان نیز بامشاهده ودریافت طراوت ؛حلاوت وظرافت این شیوه ؛ شیفته ی شراب نوشی شده وپیوسته خودرابا این متاع مشغول خواهند نمود.

ور چنـــین زیر خم زلف نهـــد دانه ی خال
ای بســـــا مـرغ خــرد را که به دام اندازد

و اگر ساقی دانه ی خال را اینچنین دلبرانه و دلستانانه؛ زیر حلقه ی زلف پنهان نماید؛ چه بسامرغان خرد فراوانی را که به دام زلف و خال کشیده وصیاددانه آنهاراصیدکند.منظور اینست که نه تنها عاشقان ؛بلکه عارفان؛زاهدان وتمام کسانیکه ادعای عقل وخرد ودانش دارنددرمقابل این شیوه ی دلکش وفریبا؛تسلیم شده وگرفتارخواهندگردید. بقیه در ادامه ی مطلب

ای خوشـــا دولت آن مست که در پای حریف
ســـــــــــر و دســــــتار نداند که کدام اندازد
مستی بمعنای از خود بیخود شدن اوج لذت عشقورزی بوده وعاشقان در راه رسیدن به معشوق؛بارها حالاتی ازانواع مستی راتجربه می نمایند.
در رقص سماع که در میان دراویش مرسوم بوده ؛ حالتی رخ می دهد که افر اد ازفرط مستی؛دستار از سر بدر کرده ودر پای حریف {یار؛مراد؛دوست ؛معاشر؛} می اندازد.
حافظ اوج این سرمستی را حالتی میداند که فردازبی خودی نداند که سرخود رابه پای حریف بیاندازد یادستاری را که به سرش بسته است.
زاهــــــــــــد خام که انکــــــــــار می و جام کند
پختـــــه گردد چو نظـــــــــــــر بر می خام اندازد
زاهد خام اندیش که شراب نوشی را نفی و انکار می کند ، اگر یک نظر نه به شراب رسیده وپخته ؛ حتا به شراب خام وکال که چندان اثربخش نیزنیست بیاندازد ،پخته میگردد و دست از خام اندیشی بر می دارد.

روز در کسب هنر کوش، که می خوردن روز
دل چون آینـــــه در زنگ ظــــــــــــلام اندازد
روز به دنبال کسب و کار و فراگیری هنروصنعت باش وشب شراب بنوش که شراب نوشیدن در روز؛دل همچون آینه را کدر و سیاه می کند.
این بیت وبیت بعدی مفعوم " عبارت هرسخن جایی وهرنکته مکانی دارد" را به اذهان متبادر می سازد.
آن زمان وقت می صبح فروغ ست که شب
گرد خـــــرگاه افق پرده ی شــــــــام اندازد
زمانی هنگام نوشیدن شراب صاف و روشن است ،که شب فرا برسدوگرداگردافق؛ پرده ی سیاه شام اندازد وتو بانوشیدن شراب صاف وروشن؛همچنانکه روشنایی صبح رابه کام می کشی؛باروشندلی پذیرای صبح باشی.

باده با محتسب شــــــهر ننـوشی ، زنهار
بخــــــــورد باده ات و سنگ به جام اندازد

به هوش باش که با محتسب شهر{کسانیکه همیشه نفع خودرا درنظرگرفته وحسابگرانی هستند که به محض احساس خطر؛پشت رفیق خودرا خالی کرده ودرصورت لزوم براحتی آنهارا می فروشند.}شراب ننوشی که شراب تورا می نوشد و سپس جام تو را می شکند "نمک می خورد و نمکدان می شکند. "

حافظا ؛ سر زکله گوشه ی خورشید بر آر
بختت ار قــــــــــــرعه بدان ماه تمام اندازد
8- ای حافظ اگر بخت یاری کند و آن ماه رخ قسمت تو شود ، سرافراز وسربلندخواهی شد وسربه آسمان خواهی کشید .مفهوم مجازی عبارت "سر زکله گوشه ی خورشید بر آر" موردنظراست که اشاره به اوج سربلندی وسرافرازی دارد.

 

نادر.. در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۶ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۰۷ نوشته:

ای خوشا دولت آن مست که در پای حریف
سر و دستار نداند که کدام اندازد..

 

فرخ در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۱۵ نوشته:

@ نیاز:
(دهخدا، ذیل "خام")
|| قسمی از شراب . (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ). شراب نورس . (انجمن آرای ناصری ). مقابل شراب پخته ؛ معروف است که شراب خام بهتر از پخته است :
بر ما بباش و دلارام گیر
چو پخته نخواهی می خام گیر.

 

سامان در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۰۷ نوشته:

سجاد جان، اتفاقا حافظ بزرگ‌ترین شاعر و آرتیست ِ تاریخ ایران است. تمام مفاهیم و تعابیر عرفانی و دینی هم مواد ِ خام ِ آفرینش ادبی او بودند.

 

نیکومنش در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۱۳ نوشته:

درود بیکران بر دوستان جان
ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
عارفان را همه در شرب مدام اندازد
قطعا اگر ساقی(در اینجا خداوند)جام وجودی طالبان و عاشقان را از چنین باده روح افزایی که در الست جام وجود مرا بدان منقش کرده پر کند ،عارفان و عاشقان با در کشیدن چنین می جان افزایی همیشه طالب ان بوده و دست از ان می برنداشته ودایما طالب نوشیدن آن‌می‌،خواهند بود
2_ور چنین زیر خم زلف نهد دانه خال
ای بسا مرغ خرد را که به دام اندازد
دانه خال؛ تاریکی است که به هنگام شهود حق بر روی لوح جان عاشق نقش می بندد که هیچ دانا و حکیمی سرّ ان نداند در این لحظه که خداوند بر لوح دل عاشق پاکباز تجلی می کند (والشمس و والضحی)
ضمیر پاک عاشق که به وسعت عرش هست در مقابل درخشش حسن حق قرار گرفته و تصویری از وجود عاشق بر روی لوح جان عاشق به رنگ سیاه نقش می بندد که دل عاشق چون اینه بتواند فروغ حسن حق را به حق منعکس گرداند این لحظه به همراه شنیده شدن جرس (صوت ممتد سفیر مانندی )به گوش جان عاشق هست تا عاشق از هیبت ان صحنه جان خویش را نبازد و انچه ضمیر عاشق مشاهده می کند تاریکی در داخل رو شنایی است و تاریکی دیگری چون زلف دور ان دو را فرا گرفته است ،روشنایی نور حق بوده و تاریکی تصویر ضمیر عاشق بر روی لوح جان .این رویداد به خال سیاه تشبیه شده که زیرکترین خردمندان هم در دام تعبیر و تفسیر چنین رویدادی اسیر و درمانده شده اند .
3_ای خوشا دولت آن مست که در پای حریف
سر و دستار نداند که کدام اندازد
خوشا به حال ان عاشق مست و بیخودی که در چنین رویارویی با حریف عشق خویش (خداوندو مستی حاصل از شهود او)اختیار از دست داده و
قادر نخواهد بود که کوچکترین تصمیمی در این لحظه از خویش صادر نماید و قطعا این عاشق به سعادت جاودانه نائل گشته است.
4_زاهد خام که انکار می و جام کند
پخته گردد چو نظر بر می خام اندازد
می خام :ذوقی که بدون واسطه پیر و راهنما بر دل عاشق و خدا جو افاضه گردد
می رسیده و پخته: ذوق و حالی که بر اساس ارادتمندی سالک در محضر مراد از خمخانه پیر و راهنما بر جام وجودی سالک افاضه شده و باعث بر داشته شدن حجاب های نفسانی شده و چهره مقصود بر عاشق مشخص می شود
آن زاهد خدا جویی که با زهد به دنبال خدا شناسی بوده و عبادت او عاشقانه نیست و حال عاشقان و مستی انها برای او بی معنی بوده و انکار ان حال را می کند در صورتی که تنها یک فروغ اندک از مستی ذوق الهی در جانش منعکس شود حال او دگرگون شده واز خامی گمان خویش بیرون امده و دل اگاه خواهد شد
5_روز در کسب هنر کوش که می خوردن روز
دل چون آینه در زنگ ظلام اندازد
سالک عاشق خدا جو می بایستی به هنگان روز دست در کار و دل با یار داشته و به هنگام شب و سحر جام وجودش را از می محبوب خویش
سر شار سازد و پرداختن دل به محبوب به هنگام روز و روشنایی که وقت تلاش و کسب هنر است چون از سوی محبوب توجهی در روز به قلب عاشقان نمی شود باعث ناکامی عاشق شده و دل او به علت ناکامی تیره و تار خواهد شد.
6_آن زمان وقت می صبح فروغ است که شب
گرد خرگاه افق پرده شام اندازد
چرا که خداوند زیبایی می روشنایی بخش خویش را به وقت صبح بر جام وجودی عاشقان دل پاکی ارزانی می دارد که شب زنده دار بوده وبه وقت شفق که اسمان خیمه گاه تاریکی را از سر بر می دارد نظاره گر طلوع زیباییهای خداوندی باشند
7_باده با محتسب شهر ننوشی زنهار
بخورد باده‌ات و سنگ به جام اندازد
ای عاشق پاکباز به هیچ وجه در مورد ذوق و مستی خویش با حاکم و حسابرس شرع صحبت نکن و از مستی خویش بر او ارزانی مدار چرا که چنین افرادی نا محرم بوده و از مستی و راستی تو سو استفاده کرده و به تو خیانت خواهند کرد و چه بسا حکم به کفر تو داده و سنگسارت کنند
-حافظا سر ز کله گوشه خورشید برآر
بختت ار قرعه بدان ماه تمام اندازد
حافظ ای عاشق دل سوخته اگر قرعه شهود به نام تو افتد و یار تو را خواهد با کنار رفتن گوشه کله سیاه و تاریک وجودین تو که بر روی افتاب درونت گسترانیده شده است سیمای یار به صورت ماه کامل بر لوح جانت
مشهود خواهد گردید.
سربه زیر و کامیاب

 

ارت در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۳ نوشته:

معمولا یکی از نشانه های بسیار جدی اعتیاد به الکل و جنون های الکلی مصرف الکل در صبح است و از طرف دیگر کسی که صبح به طرف هر گونه اعتیادی میرود عملکردهای روزانه او مختل خواهد بود و زندگی انگل واری پیدا خواهد کرد0 حافط بخوبی اعتیاد به الکل را میشناسد و ان را تقبیح میکند0

 

ارت در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۴ نوشته:

به نظر میرسید شاه منصور یک معتادالکلی بوده که توانایی کنترل أمور مملکتی را نداشته است. حافظ او را به ترک روزانه شراب دعوت میکند و از نگاه من در أین تجویز یک دستور زندگی است نهفته است که میگویدروز وقت کار است و تو هم باید به زندگی روزمره بپردازی و یک دستور طبی، بعضی از معتادین قادر به ترک اعتیاد نیستند بنابراین حافظ او را به ترک کامل فرا نمیخواند به قول متخصصین harm redaction را توصیه میکند0 از همه مهمتر شراب نوشی در روز توسط پادشاه بد اموزی دارد و از او میخواهد حداقل در تاریکی بفترات خلاف کند که قبح ان برداشته نشود0

 

حامد در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۶ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۳۸ نوشته:

با سلام
نظر بسیاری از دوستان در مورد اینکه منظور می الست بوده است بسیار زیبا و خیال انگیز است اما متاسفانه منطبق با واقعیت نیست توصیه میکنم این دوستان در مورد تاریخ شاهان آل مظفر و رابطه و دوستی نزدیک آنان با حافظ بزرگ مامخصوصا شاه شجاع و شاه شیخ ابواسحاق مقداری تحقیق کنند و ببینند که حافظ عزیز ما همیشه در محضر این بزرگان به مجلس باده مینشته و منظور او از باده همین شراب واقعی بوده است و گرنه به قول یکی از دوستان باده خام و یا باده مست ویا باده یک منی را چطور میتوان به باده الهی ربط داد
ضمنا در اشعار حافظ وابستگی بسیاری به اسطوره های ایرانی مانند جم و بیژن و منیژه و رستم و کیکاووس و غیره دیده میشود در صورتی که حتی یکبار هم نام پیامبر و ائمه آورده نشده است و شعر ستاره ای که بدرخشید و ماه مجلس شد را نیز حافظ برای شاه شجاع معروف به ابوافوارس گفته است نه برای پیامبر اسلام

 

رضا س در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۳۷ نوشته:

دقیقا همینطوره آقای حامد. من هم همیشه از افرادی که اشاره به شراب عرفانی در اشعار حافظ میکنند(که البته معدود مواردی هم در شعر حافظ وجود داره که اشاره به می عرفانی داره) میپرسم پس چطور حافظ با شاه ابواسحاق و شاه شجاع دمخور بود که هر دو معروف به شرابخواری بودند و از امیر مبارزالدین بیزار بود که به گواهی تاریخ فردی مذهبی بود و میکده‌ها رو بست. حافظ بیشتر از همه به خیام ارادت داره و تفکرش تقریبا خیامیه. و همونجور که شما گفتید به اسطوره‌های ایرانی خیلی زیاد توجه داشته. البته در مورد حضرت علی هم یک بیت داره(ای دل اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق/ بدرقه رهت شود همت شحنه نجف) و امام زمان هم یک بیت که تشبیه شاه منصور به امام زمان و احتمالا تیمور به دجاله(کجاست صوفی دجال فعل ملحد شکل/ بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید) که همین هم در فقه شیعه احتمالا مشکل خواهد داشت و یک اشاره غیر مستقیم هم به پیامبر اسلام داره(در این چمن گل بی‌خار کس نچید آری/ چراغ مصطفوی با شرار بولهبیست) همین. نه قصیده‌ای در وصف پیامبر و نه خلفا و امامان که تقریبا در میان سایر شعرا همچین موردی دیده نمیشه و معمولا حداقل یک قصیده یا چند بیت در وصف پیامبر اسلام دارند. در مقابل چندین بار نام شاه شجاع و شاه منصور و شاه ابواسحاق رو آورده و قصایدی هم در موردشون داره.

 

برگ بی برگی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۲۰ نوشته:

ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
عارفان را همه در شرب مدام اندازد
میفرماید اگر حضرت دوست از این جنس باده و می که شرح آن در قرآن آمده است یعنی شراب طهورا را در جام بریزد این شرب یا آب زندگانی بصورت مدام و الی ابد در انسان عارف یا کسی که خواهان زنده شدن به حضرتش میباشد جاری خواهد بود و این مداومت در برخورداری از آب حیات را انسان هایی والا مانند خضر بدست آورده اند .
ور چنین زیر خم زلف نهد دانه خال
ای بسا مرغ خرد را که به دام اندازد
و لسان الغیب ادامه میدهد اگر لطف حضرت دوست شامل انسان شود و او از خرد خود بهره برده و دریابد که دانه اصلی و نشانه حضرت معشوق در ورای زلف و زیبایی های این جهان است چه بسیار مرغ هایی که هوای او را در سر دارند به دام و صید او گرفتار خواهند شد . زلف استعاره ای از زیبایی ها و چیزهای این جهانی میباشد که عارف یا انسان خردمند از تمامی مواهب آن بهرمند میگردد اما آنها را در دل و مرکز خود قرار نمیدهد بلکه نگاه و تمرکزش بر دانه و نشانه حضرت دوست است که در ورای دلبستگی های مادی این جهان قرار دارد و تا از اینها دل نبرد به آن نخواهد رسید.
ای خوشـــا دولت آن مست که در پای حریف
ســـــــــــر و دســــــتار نداند که کدام اندازد
ای خوشا یعنی خوش به حال آن کسی که از می زندگی بخش حضرتش سرمست شده و سر از پا نمیشناسد که دستار را در اندازد و یا سر را بدهد و دستار نمادی از هم هویت شدگی ها نسبت به چیزهای این جهانی و سر نشانه ای از درد ها و فکرها از قبیل خشم ، حسادت ، خود بزرگ بینی ، تحقیر دیگران ، بدگویی ، دروغ ، غیبت ، کینه ، و هیجانات کاذب که همگی از جنس فکر و درد میباشند را در پای حضرتش قربانی کند تا کاملاً به او زنده شود . آثار و برکت این می زندگی بخش معنوی کجا و می انگوری که نتیجه پس از مستی موقت سردرد و بی حالی و کسالت است کجا ؟
زاهــــــــــــد خام که انکــــــــــار می و جام کند
پختـــــه گردد چو نظـــــــــــــر بر می خام اندازد
زاهد و انسانی که صرفاً از سر فکر و ذهن عبادت خدا را بجا میآورد یعنی خدای ساخته ذهن و تصورات خود را می پرستد و اگر نگاه و جهان بینی خود را به زندگی تغییر دهد و به می معنویت زندگی بخش بیندیشد ولو اینکه این نگاه خیلی عمیق نباشد او به یکباره متحول و پخته خواهد شد و تغییر بزرگی را احساس میکند و این تغییر زنده شدن به خدا میباشد که گاهی با هفتاد سال عبادت در عین نگاه داشتن سر و دستار امکان پذیر نمی باشد . حافظ میخواهد بگوید بوسیله عبادات ظاهری در حالی که خشم و کینه و حسادت خود را حفظ کرده و همه را دشمن می بینیم که قصد گرفتن و کم کردن دلبستگی های مادی ما را دارند و برای آنها دعای مرگ و نابودی میکنیم راه به جایی نخواهیم برد.
روز در کسب هنر کوش، که می خوردن روز
دل چون آینـــــه در زنگ ظــــــــــــلام اندازد
حافظ میفرماید ای انسان در روز یعنی همه اوقات در کار بر روی خود برای رها شدن از دردها و هم هویت شدگی های خود کوشش و کسب مهارت (هنر) کن و از این جهان و مادیات آن می طلب نکن چرا که می های این جهان نه تنها شادی و آرامش خیال به انسان نمی دهند بلکه دل انسان که در آغاز جوانی زلال و عاری از زنگار میباشد را کدر و تیره میسازد . می های این جهان فقط می انگوری نیست و شامل می ثروت ، می شهرت ، می مقام و شغل ، می زیبایی چهره و قدرت جوانی و ....میباشد که انسان هویت خود را از آنها گرفته و خود را با آنها توصیف میکند و از آنها طلب سرمست و شادی میکند اما هرگز با قرار دادن چیزها در مرکز خود به آن خوشبختی نخواهد رسید_
آن زمان وقت می صبح فروغ است که شب
گرد خرگاه افق پرده شام اندازد
میفرماید ای انسان زمان می صبحگاهان یا می پرتو افشان معرفت وقتی است که تاریکی و جهل مانعی برای رسیدن نور
خرد به تو باشد و آنگاه است که باید از حضرت دوست آن می را طلب کنی تا به نور خرد و معرفت روشن شده آب زندگانی در تو جاری شود . خرگاه در اینجا به معنی سراپرده و خیمهمیباشد
باده با محتسب شهر ننوشی زنهار
بخورد باده‌ات و سنگ به جام اندازد
بسیار زیبا میفرماید مراقب باش با خود حسابگر و نگه داشتن من ذهنیت این باده و می را که از حضرتش طلب کرده ای نیاشامی چرا که او باده را مینوشد و جام را میشکند یعنی که می را تلف کرده و اجازه زنده شدن به او و جاری شدن آب زندگانی در تو به عنوان من اصلی و خدایی ات را نخواهد داد و پس از شکستن

 

احمد ترکمان در ‫۴ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۲۳ نوشته:

این شعر دقیقا سرزنش کردن و متذکر شدن به شاه منصور است..بله شاه منصور الکی بوده
وصبح ها با باده و معشوق روزگار را سر میکرده و در جنگی به خاطر همین موضوع شکست میخوره و کشته میشه دانه خال در این شعر خال معروف شاه منصوره که در ادامه مینویسم بخونید...نبرد گود پاتیله، نام نبردی میان سپاهیان پادشاهی آل مظفر به فرماندهی شاه منصور مظفری و سپاه امپراتوری تیموری به فرماندهی امیر تیمور گورکان و شاهزادگان گورکانی بود. این نبرد در ادامهٔ هجومهای مغولان به ایران برای بازگرداندن سلطهٔ خاندان چنگیز بود که چند دهه پیش تر، پادشاهی آل مظفر موفق شده بود در نبرد میانه به سال 758 هجری قمری، آن را متوقف و خنثی کند، اما این بار با کشته شدن شاه منصور به سال 795 هجری قمری، سلطهٔ مغولان دوباره به ایران بازگشت. جنگ امیر تیمور..انعکاس هراس عمیق خود تیمور از شاه منصور است و به میزان همین هراس نیز برای شاه منصور، احترام و تعظیم قائل بود، چنان‌که پس از جان باختن شاه منصور، تاتاری، سر شاه منصور را برای تیمور آورد نخست تیمور باور نمی‌داشت که شاه منصور کشته شود و گواهان موثق بر اساس مشخصات چهرهٔ پادشاه و مخصوصاً خال مشهورش، هویت او را تأیید کردند. آن گاه تیمور با خونسردی، نام آن تاتار و نام فرزندان، آبا، اقربا، مساکن و متعلقات آنان را پرسید و هنگامی که از همه آگاه شد، دستور داد که کسان به ماراءالنهر بفرستند و همهٔ آنان را از صغیر تا کبیر قتل کنند و همهٔ مساکن و متعلقاتشان را برکنند و بسوزند.پس از این نبرد، دولت آل مظفر برافتاد و تقریباً تمام شاهزادگان این دودمان به فرمان تیمور در قمشه اعدام شدند و تیمور کسان فرستاد تا کودکانی را که از آنان در شهرها بر جا بودند در آن شهرها بکشند و بدین ترتیب سایهٔ هراس از این دودمان را از سر خود کم کرد.[ همچنین نبرد گود پاتیله را می‌توان آخرین نبرد یک ارتش ایرانی در قرون میانه تا عصر جدید دانست و پس از آن با تسلط یافتن دوبارهٔ مغولان و سپس ترکمانان تا عصر زندیه، شغل سپاهیگری در ایران در انحصار، طوایف ترکمان و عشایر قزلباش بود..
حافظ هم بخاطر همین شکست این شعر را گفته و نصیحت و تذکر داده که تا از خواب بیدار میشدی نرو پی عیش و نوش
به مملکت داری بپرداز وشب هنگام در ارامش و دور از چشم دیگران عیش نوش کن که برای اطرافیان و زیر دستانت هم آموزنده باشی
چون تو شاهی همه به تو نگاه میکنن و از تو الگوبرداری میکنن..
وجمله بسیار زیبا این شعر باده با محتسب شهر ننوشید زنهار واقعا مرحبا حافظ محتسب غیر از رسوایی چیزی نداره
چون اون حسابگره و برای اینکه محکومت کنه دنبال عیب جویی از تو هست..اساتید موفق باشید

 

nabavar در ‫۴ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۵۰ نوشته:

گرامی آحمد ترکمان
آنچه از دانشنامه ی ویکی پدیا آوردی،
بسیار زیبنده بود تا منبع نگارش را ذکر می کردی تا خدای ناکرده به سرقت نگارش دیگران متهم نشوی

 

احمد ترکمان در ‫۴ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۵ نوشته:

ناباور
همه میل به حق دارن از مــــال ما شما هم نوش جونت اخوی

 

nabavar در ‫۴ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۴ نوشته:

گرامی ترکمان
هم بی معنی گفتی و هم نابجا

 

احمد ترکمان در ‫۴ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۲۷ نوشته:

ناباور
بنده اینارو بیست سال پیش خوندم و دلیلی نداره بشینم تک تک تایپ کنم وقتی میدونم جریان چیه آماده میارم میزارم اینجا شما اگر واردی خودت شعر تفسیر کن ..معنی بزار مطمئنا جایی که یک معنی درست از غزلی باشه بنده هیچ وقت دیگه نمیام اونجا تکراری چیزی بزارم همه اهل شعر خودشون میدونن که حافظ در چه دورانی زندگی میکرد و در اشعاری که برای شاها و سلاطین اون دوران گفته مشخصه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.