ای ترک دلستان ز شبستان کیستی
خوش دلبری، ندانم جانان کیستی
بس نادره نگاری، بس بوالعجب بتی
ما را بگو که لعبت خندان کیستی
ای آنکه در صحیفهٔ حسن آیتی شدی
گوئی کز ایزد آمده در شان کیستی
ای تازه گلبنی که شکفتی به ماه دی
با این نسیم خوش ز گلستان کیستی
از کافری به سوی مسلمانی آمدی
اینجا برای غارت ایمان کیستی
جهانها در آرزوی تو میبگسلد ز هم
چون گویمت که بستهٔ پیمان کیستی
دوش از برم برفتی و بر خوان نیامدی
امشب بگو کجائی و مهمان کیستی
خاقانی آن توست بهر موجبی که هست
معلوم کن ورا که تو خود ز آن کیستی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی پرسش و جستجوی هویت و وجود یک معشوق و محبوب پرداخته است. شاعر از محبوب خود میپرسد که کیست و چه ویژگیهایی دارد. او توصیفاتی زیبا درباره معشوق ارائه میدهد و به زیباییهای او اشاره میکند. در نهایت شاعر از معشوق میخواهد که خود را معرفی کند و از او میخواهد که مشخص کند چه ارتباطی با او دارد و چگونه در زندگیاش اثرگذار است. این شعر احساساتی عمیق و عاشقانه را به تصویر میکشد و سؤالاتی درباره هویت و وجود معشوق را مطرح میکند.
هوش مصنوعی: ای دختر زیبا از دیار دلانگیز، کیستی؟ تو چه دلربایی، نمیدانم محبوب من کیست.
هوش مصنوعی: دختر زیبا و شگفتانگیزی را توصیف میکند که خندهاش چقدر خوشایند و دلرباست. از او میخواهد که خود را معرفی کند و بگوید که کیست.
هوش مصنوعی: ای کسی که در دفتر خوبیها، نشانهای شدهای، گویی از سوی خداوند در مورد تو سخن گفته شده است. تو کیستی؟
هوش مصنوعی: ای گل تازهای که در دیماه با نسیم خوش شکوفا شدی، از کدام گلستانی هستی؟
هوش مصنوعی: تو از دینی به دین دیگر آمدهای و هدف تو از این آمدن، نابود کردن باورها و ایمان مردم است. تو کیستی که اینجا حضور داری؟
هوش مصنوعی: جهانها برای تو از هم جدا میشوند، وقتی میگویم تو کیستی که از ابتدا در دام پیمان ما گرفتار هستی.
هوش مصنوعی: دیشب تو از کنار من رفتی و به مهمانی نیامدی. حالا بگو کجایی و مهمان چه کسی هستی؟
هوش مصنوعی: خاقانی به تو اشاره میکند و میگوید که به هر دلیلی که وجود دارد، خودت را مشخص کن و به او نشان بده که تو چه کسی هستی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای سرو غنچه لب ز گلستان کیستی
وی ماه روز وش ز شبستان کیستی
با لعل نیم ذرهٔ خندان چو آفتاب
سایه نشین دیدهٔ گریان کیستی
ای آیتی که سجده کنم چون رسم به تو
[...]
ای میوه رسیده ز بستان کیستی
وی آیت نو آمده در شان کیستی؟
جانها گرفتهاند تو را در میان چو شمع
جانت فدا تو شمع شبستان کیستی؟
هر کس به بوی وصل تو دارد دلی کباب
[...]
گفتی: بگو که: بنده فرمان کیستی؟
ما بنده توایم، تو سلطان کیستی؟
جان میدهد ز بهر تو خلقی بهر طرف
آیا ازین میانه تو جانان کیستی؟
ای گنج حسن، با تو چه حاجت بیان شوق؟
[...]
ای عمر فتنه شوخی مژگان کیستی
ای جان جلوه سرو گلستان کیستی
نامم مبر بسوز و غبارم به باد ده
دیگر زمن مپرس پریشان کیستی
چشم من و نظاره گستاخ دور باد
[...]
ای خوش نگاه رخنه گر جان کیستی
ای شعله در سراغ گریبان کیستی
آغوش دیده ها ز تماشاست لاله زار
ای نو به بر رسیده گلستان کیستی
چندین هزار دام نگه پاره کرده یی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.