گنجور

حاشیه‌ها

منصور محمدزاده در ‫۱۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۹، ساعت ۰۱:۵۹ دربارهٔ اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۲۰۴ - به روی عقل و دل بگشای هر در:

خواهشمند است اشکال زیر را برطرف نمایید:
نادرست:
«دران کوش از نیاز سینه پرور
که دامن پاک داریستین تر»
درست:
«دران کوش از نیاز سینه پرور
که دامن پاک داری آستین تر»

 

س در ‫۱۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۹، ساعت ۰۱:۲۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲:

شعر قشنگیه

 

س در ‫۱۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۹، ساعت ۰۱:۱۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲:

من نمیدونم نظر کدومتون درست و کدوم غلط فقط کاش یه نظر درست و کارشناسی میدادید که من تحویل استادم بدم

 

عبدالرضا در ‫۱۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۴۴:

مصرع اول ناقص است و درست آن این‌گونه به نظر می‌رسد:
گر می‌کشدم غم تو هر دم، تو مکش

 

سها در ‫۱۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:

سلام..خدا قوت..بیت پنجم کلمه "بدیع" ، نباید "بعید" باشه؟!
ممنونم..موفق باشین.

 

میرموسوی در ‫۱۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۲۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۵:

با سلام این حکایت ناقص است و گمان می کنم یک یا دوبند از آن حذف شده باشد. در فاصله شعرهای بند نخست و ابریق برداشت عبارتی هست که به بیان علت عدم همراهی پرداخته است .

 

پیروز ایرانی در ‫۱۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۹، ساعت ۱۸:۵۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱:

درود
در بیت نخست به نظرم باید اینگونه نوشته شود:
کنون ای سخن گوی بیدار مغز
یکی داستانی "بیارای" نغز
یا میتواند به جای واژه بیارای, "بپیرای" هم باشد.
با سپاس فراوان از زحمات شما.
پاینده ایران

 

جعفر سرخی در ‫۱۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

متاسفانه چند غلط تایپی در حاشیه اینجانب است که تصحیح می گردد .
تاریخ وفات عرفی شیرازی
=====================
داغم از عمر عرفی شیراز
کاول کار زندگانی مرد
در غم مرگ او توان گفتن
لفظ بیمار شد ، معانی مرد
بود شیدای آتشین خویی
کآخر از جور او نهانی مرد
هاتفی گفت سال تاریخش
(حیف عرفی که بر جوانی مرد) 999ق

 

جعفر سرخی در ‫۱۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۴۶ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

استاد علی نظمی تبریزی شاعر غزل سرای معاصر ساکن تبریز ضمن شرح حال این شاعر بزرگ ایرانی در تذکره ی وزین دویست سخنور که شرح حال دویست تن از شاعران ایرانی است و برای هر شاعر هم در مقدمه ماده تاریخی نوشته است . در مورد عرفی شیرازی چنین سروده است :
تاریخ وفات عرفی شیرازی
داغم از عمر عرفی شیراز
کاًول کار زندگانی مرد
در غم مرگ او توان گفتن
لفظ لبیمار شد ، معانی مرد
بود شیدای آتشین خویی
کآخر از جور او نهانی مرد
هاتفی گفت سال تاریخش
( حیف عرفی که بر جوانی مرد )
---------------------------------------
استاد نظمی تبریزی در حال حاضر ساکن تبریز و در سن 86 سالگی جلد دوم دیوان خود را آماده ی چاپ می کند . - تبریز - سرخی

 

ملیحه رجائی در ‫۱۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳:

رشحه =تراوش ( تراوش قلم ، خامه، قلم ، مرکب)
کارخانه دوران = روزگار(تشبیه)
بیدل =عاشق
سهو = فراموشی ، خطا، اشتباه
سرمد = همیشگی
خضر = نام یکی از پیامبران معروف به ارمیا
عیسی صبا = باد بهاری که روح را زنده می کند.( تشبیه )
رقم کردن = نامه نگاری ، مکاتبت
کردی یاد = به خاطر آوردی
مگردان = مکن
دریاب = تفقد کن ، پاداش ده
تیز میروی = بی پروا می روی
دم = نَفَس
معنی بیت 1: لطف بزرگی بود که ناگهان تراوش قلم حق ارادت ما را به حضورت معروض داشت. ( گویا یکی از دوستان خواجه پس از مدتی برای او نامه نوشته بود.)
معنی بیت 2: با نوک قلم به من سلام نوشتی ، امیدورام که کارگاه روزگار هیچ گاه بی اسم و رسم تو نباشد.
معنی بیت 4: دلم همیشه مقیم درگاه شماست. آنرا عزیز بدار به شکرانه آنکه خداوند تو را از بلا مصون داشته است.

 

ملیحه رجائی در ‫۱۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۱:

منت پذیرم = سپاسگزارم
آفتاب صبح امید = چهره محبوب یار
معنی بیت 2: دستور بده تا کمان ابروی تو به من تیر بزند. سپاسگزار می شوم که پیش مرگ و فدای دست و بازوی تو گردم.
معنی بیت 4: ای خورشید صبح امیدواری طلوع کن زیرا در دست شب هجران و دوری اسیرم.
معنی بیت 5: ای مرشد و پیر میخانه به فریادم برس و مرا با یک جرعه جوان کن که پیر شدم.
معنی بیت 6: دیشب به گیسوی تو قسم خوردم که سر از پایت برنگیرم همانطوری که گیسوی تو سر بر پای تو دارد من نیز سر بر قدمت نهم.
معنی بیت 7: ای حافظ این لباس ریاکارانه تقوا را به آتش بینداز و بسوزان زیرا اگر من همانند آتش شوم در این خرقه تاثیری نتوانم کرد و ضررش به تو نمی رسد. (صنعت التفات مخاطب به متکلم)

 

ملیحه رجائی در ‫۱۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲:

حیرت = سرگشتگی در راه عشق
معنی بیت 1: عشق تو حیرانی و سرگشتگی برایم بوجود آورده است و وصال تو نیز باعث کمال سرگردانی عاشقان گردید. (تلمیح به فرمایش مولا علی (ع) است که می فرماید : خدایا سرگشتگی ما در عظمت خود افزون فرما!)
معنی بیت 2: چه بسیار عاشقانی که در دریای محبت تو غرق شده اند و سرانجام کارشان به سرگشتگی کشید و خود را از معشوق تشخیص ندادند!
معنی بیت 3: دلی به من نشان بده که بر چهره اش نشان سرگشتگی در طریق عشق نباشد.
معنی بیت 4: جایی که تصور سرگردانی و حیرت پدید آید، نه از خود و نه از وصال خبری باشد ، بطوری که عاشق ،غرقه دریای عشق و حیرت می گردد.

 

ملیحه رجائی در ‫۱۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹:

مجمع = مجموع، محل اجتماع ،کاملاً، تماماً
عِذار = رخسار
عِذار چو مَهَش = روی مانند ماه ، زیبای او
طفل = نوجوان
به بازی = به شوخی
روزی = یک روز (ی وحدت، در دستور زبان فارسی 24 نوع ی وجو دارد.)
شرع = حکم دین
بُتی = محبوبی (ی وحدت )
مه چارده = ماه شب چهارده ، بَدر
بِه = بهتر (صفت تفضیلی)
نگه دارم دل = دل به او نسپارم.
نیک = سزاوار، خوب ( قید)
بد و نیک = سرد و گرم روزگار
یارب = ای خدا، عجبا!
کجا شد = کجا رفت
چند گَه = مدتی
قلب = سینه ، لشکر
جانداری = جلادی ، سلاحداری
دُر= مروارید
معنی بیت 1: رخسار محبوب محل اجتماع لطف و زیبایی است اما افسوس مِهر و وفا ندارد! خدایا او را وفادار کن و در دلش مهر انداز!
معنی بیت 2: دلبر من، جوان نورسته محبوبی است اما با این حال می دانم به شوخی روزی مرا به قتل می رساند و درحکم دین هم برایش گناهی محسوب نمی شود! (چون سنش کم است.)
معنی بیت آخر: اگر صدف دیده حافظ آرامگه گوهر یکدانه شود، به شکرانه آن جان فدا می کنم.

 

ملیحه رجائی در ‫۱۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸:

مقام امن = جای آسوده
مِی بی غَش = شراب خالص
رفیق شَفیق = دوست مهربان
زِهی توفیق = چه کامیابی بزرگی!
هیچ در هیچ = عدم یا ناچیز
تحقیق = جستجو، دریافتن
مَامَن = جای امن
قاطعان طریق = دزدان راه، حرامیان
نگار = یار، محبوب
تصوریست = حکایتی است ، خیال و پنداشتی است
عقل = خرد
تصدیق = باور، درست شمردن
موی میان = کمرمحبوب که نازک و باریک است.
خاطر = اندیشه، خیال
حلاوت = شیرینی
کُنه = عمق ، ژرفا
رنگ عقیقی = رنگ سرخ
چه عجب = جای تعجب نیست!
مُهرخاتم = مُهر انگشتر
طبع = سرشت ، قریحه، استعداد شعری
تحمیق = گول زدن، نادانی (مصدرباب تفعیل)
معنی بیت آخر: یار خندان به من گفت ای حافظ نوکر استعداد شاعرانه تو می باشم. نگاه کن که تا چه اندازه مرا گول می زند و نادان می داند که فکر میکند من چنین سخنانی را باور می کنم!

 

ملیحه رجائی در ‫۱۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۷:

گفتمی = می گفتم (ماضی استمراری)
گرداب = غرقاب غم
تدبیر = چاره جویی
ساحل = نجات
استظهار = پشت گرمی
مصلحت بین = مصلحت شناس
ضایع = تباه، از دست رفتن
دامین گیر = جایی که دل تعلق پیدا کرده
سرشک = اشک چشم
حرمان = بی بهره بودن
سائل = خواهنده، گدا
کی = کجا، چه کسی
کاردان = کار آزموده
تعلیم سخن کرد = سخن آموخت
نکته دان = نکته سنج
حدیث = داستان
محفل = مجلس
محکم جاهل = سخت جاهل و نادان
دیگر = هرگز
معنی بیت 1: ای مسلمانان زمانی دلی داشتم که هر مشکلی برایم پیش می آمد به او می گفتم یعنی راز دل را با خود دل درمیان می گذاشتم.
معنی بیت 3: یک دل همدرد و یک یار مصلحت اندیش بود که پشت گرمی این دل بود.
معنی بیت 4: درکوی جانان دل از دست من رفت ای خدا چه مشکل و منزل دامنگیری بود این کوی جانان که چنین دلم در آن جا گم شد!

 

ملیحه رجائی در ‫۱۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳:

رخ = چهره محبوب
باده = شراب
طَرف = گوشه و کنار
طواف = گردش
لاله عِذار = چهره زیبای یار
هَزار = بلبل
شکر لب = لب شیرین
گل اندام = بدنش مانند گل لطیف و نرم
نقش = تصویر
نقش نگار = صورت محبوب
نقد = زر و سیم، سرمایه
نثار = آنچه بر سر عروس بپراکنند، بخشیدن
محقر = ناچیز، کوچک
معنی بیت 5: هر تصویری که دست عقل بکشد جز صورت محبوب درآن میان دلپذیر نمی باشد.
معنی بیت 6: ای حافظ ! جان یک سرمایه ناچیزی است پس برای نثار و بخشیدن در راه جانان ارزشی ندارد.

 

ملیحه رجائی در ‫۱۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:

صوفی = درویش سالک
به اندازه = به اندازه تاب وتوان
نوشش باد = فعل دعایی یعنی گوارای او باشد.
اندیشه = فکر سیر و سلوک
شاهد = معشوق زیبا
صنع = آفرینش
قلم صنع = خامه هستی
مظلمه = دادخواهی
مدعیان = دشمنان، سخن چینان
کبر = غرور
شکرین پسته خاموش = دهان نوشین و ساکت محبوب
نرگس مست = چشم خمار محبوب
غلامی = چاکری
حلقه بندگی = غلام زرخرید
معنی بیت 3 : این بیت دو معنی دارد:
1- پیر روشن ضمیر ما گفت خطا و اشتباه در کارگاه هستی صادر نشده است. افرین بر دیده پاک بین مرشد ما باد که خطای مرید را فهمید و هدایتش کرد.
2- پیر روشن ضمیر ما گفت خطا و اشتباه در کارگاه هستی صادر نشده است. آفرین بر دیده پاک بین او که از خطاهای موجود در هستی ، چشم پوشی کرد!!
معنی بیت 4: پادشاه ترکستان، افراسیاب به گفتار دشمنان و سخن چینان گوش می دهد و کشتن سیاوش بی گناه را جایز می شمرد. از دادخواهی خون سیاوش که به ستم ریخته شده باید شرم و حیا کند. ضمناً دراین بیت گویند :
شاه ترکان = اهل عرفان
افراسیاب = نفس
مدعیان = خواهش های نفسانی
سیاوش =عقل ، معاد

 

ملیحه رجائی در ‫۱۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳:

دوستداران = محبوبان ، عاشقان
وصل = رسیدن
کام = دهان
هزاران = هزار بار( قید شمارش)
زنده رود = زاینده رود اصفهان
باغ کاران = چهار باغ امروزی اصفهان نام یکی از چهار باغ
تدبیر = چاره جویی
معنی بیت 1: روز رسیدن و وصل عاشقان هرگز فراموش نشود. آن روزگارانی که با دوستان خود در یک جا بودیم ، یاد آن ایام خجسته باد.
معنی بیت 2: از تلخی غم و اندوه دهان من تلخ شد آوای بلند نوشا نوش میخواران که یاد دوستان می نوشند خجسته باد!
معنی بیت 5: گرچه مدام چشمم سرچشمه صد جویبار اشک می باشد، با این وجود یاد رودخانه زاینده رود که از کنار چهار باغ می گذرد از خاطرم نمی رود.

 

ملیحه رجائی در ‫۱۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴:

سِر= راز
جام جم = جام جهان نما (دل پیرعارف )
نظر توانی کرد = می توانی آگاهی پیدا کنی
کُحل = سرمه
بَصَر = بینایی (چشم)
طاق سپهر = کنایه از دنیا
گل مراد = آرزو (تشبیه)
نقاب بگشاید = از پرده بیرون آمدن
نِه = بگذار
بیا = بشتاب
ذوق حضور = حضور دل ( آرامش خاطر)
نظم امور = سرو سامانی
اهل نظر = صاحب نظر (عارف)
نقاب = پرده (حجاب)
غبار ره = گرد راه (غرور، آلایش)
غبار ره بنشان = موانع را بردار
سرای طبیعت = جهان مادی
کوی طریقت = سرای معرفت و عشق
طُرفه اِکسیر= کیمیای عجیب و شگفت انگیز(مرشد)
زر = مال (طلای ناب )
ولی = مادامی که
معنی بیت 4: گدایی درگاه میکده کیمیای شگفت آوری است پس اگر به گدایی درمیخانه بپردازی و به مقام و کمال عرفان و عشق می رسی.
معنی بیت 6: تو که از دنیای مادی خارج نمی شوی و پایبند هوی و هوس هستی چگونه میتوانی به عالم معرفت راه یابی.
معنی بیت 7: بر چهره محبوب حجاب و پرده ای نمی باشد ، غرور و خودبینی را کنار بگذارو خود را از آلایشها پاک کن تاچشم به جمال محبوب روشن کنی.

 

rohola در ‫۱۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۹، ساعت ۰۴:۰۵ دربارهٔ عبید زاکانی » موش و گربه:

شعر بسیار زیبا ست و کار شما بسیار ارزنده امیدوارم موفق باشید

 

۱
۴۸۸۷
۴۸۸۸
۴۸۸۹
۴۸۹۰
۴۸۹۱
۵۰۴۴
sunny dark_mode