گنجور

حاشیه‌ها

محسن خ در ‫۱۲ سال قبل، یکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۹:

معنای برخی کلمات دشوار:
پالیز: فالیز. جالیز. باغ . بوستان . گلستان
خَربُز: مخفف خربزه
تَروَندَه: میوه ٔ نورس و نوباوه
گُربُز: زیرک . دانا.
راتبه: 1 - ( صفت ) دایم برقرار. 2 - ( اسم ) وظیفه مستمری راتبه مواجب جمع رواتب .
اشکنجه‌: شکنجه. عذاب
غُز: صنفی از ترکان غارتگر بوده اند که در زمان سلطان سنجر قوت گرفتند
دیه: ده
قنسز: ؟
قُندُز: احیاناً بدین معناست: پوستی که سلاطین پوشند و کلاه نیز سازند گویند پوست همان جانور است .
مُز: ترش و شیرین . آنچه که طعمش بین ترش و شیرین باشد.
راح: نشاط، شادمانی
جوع البقر: آنست که شکم سیر ولی اعضاء گرسنه باشد./ بیماریی که در شخص پدید آید و وی هر چه بخورد همچنان گرسنه بماند.

همیرضا در ‫۱۲ سال قبل، شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۴۰ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۷:

علاقۀ شاعر به کاف تحبیب در این شعر به اوج رسیده ;)

محمود در ‫۱۲ سال قبل، شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲:

ولی من فکر می کنم اشاره به شش محدودیت وجودی انسانی ( زمان،مکان،علت ومعلولی،...) دارد

masi در ‫۱۲ سال قبل، شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۴۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳ - تو بمان و دگران:

بنحوی ماهرانه حس هجران و حزن را القا می کند.خدا رحمت کناد شهریار را

Negin در ‫۱۲ سال قبل، شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۳۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴ - روزه‌شکن:

سلام؛مرسی از سایت خوبتون.
فقط من یه چیزی رو توی هر سایتی که میرم اشتباه نوشته؛یعنی وزنش بامصرع قبلش جور درنمیاد.منظورم بیت:چشم نرگس نگران است ولی داغ شقایق/چشم خونین شفق بیند و"ابر مه آزار"
"ابر"در اینجا وزن شعر و بهم زده.ممکنه چیز دیگه ای باشه مثل:ابروی مه آزار؛چون قبلش کلمه ی "چشم"هم به کاربرده شده٬خیلی امکان داره که کلمه ی ابر٬همون ابرو باشه.
بازم اگه امکانش هست٬یه کمکی به من بکنید در این باره؛
ممنون.

کامران منصوری جمشیدی در ‫۱۲ سال قبل، شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷:

راست و راستی در ابیات 2 و 8 بنظر می آید براستی معنی دارد لیکن دکتر محجوب راستی را به معنی امروزی آن یعنی در ضمن . اینچنین است مثلا راستی یادت هست . بکار می بردند که حقیر نا صحیح میدانم

ودود در ‫۱۲ سال قبل، شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۵۷ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۵۲ - ضیمران:

در مصرع اول بیت چهارم به نظر می رسد
"از ورای شاخ گفت و تابش خورشید را دید"
باید به
"تابش خورشید را دید از ورای شاخ و گفت"
اصلاح شود

ایلیا در ‫۱۲ سال قبل، شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۷:

این غزل مولوی جوابیست بس محکم به مدعیان دین ، دین فروش در لباس دین و تمام کسانیکه که از ازل تا ابد در کنار مردان خدا (عیسی هر زمان) (علی هرزمان) دکان دین فروشی (معاویه) راه انداخته اند .
به امید شناخت حقیقت و پیدا کردن خضر زمانه خودمان

امین در ‫۱۲ سال قبل، شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:

این شعر دیشب منو از چنان غمی نجات داد که فکر میکنم بدون خواندن این شعر باید سالها برای رسیدن به معنای یک بیت از این شعر و رهایی از این غم سالها پرگاروار به گرد خود میچرخیدم.
کس چو حافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب/تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند.
باشد که حافظ همیشه حافظ تمام وجودیت و هویت و بودن ما باشد.

سودابه مهیجی در ‫۱۲ سال قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۶:

در مصرع آغازین قبل از "زوتر" نباید " هله" باشد

نازبانو در ‫۱۲ سال قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۱:

روحش شاد با این غزل فوق العاده عاشقانه ای که سروده

صائب در ‫۱۲ سال قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

در بیت اول پدر روضه ی رضوان رابه دو گندم فرخت
حال اگر بگوییم ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم:در جواب باید گفت که چه چیزی را نفروشی آیا روضه ی رضوان را؟آن را که قبلن پدر فروخته پس باید چیزی برای فروش بگزاری که در کفت باشد نه از کفت رفته باشد.پس صحیح آنست که بگوییم من چراملک جهان را جویی نفروشم.

امین کیخا در ‫۱۲ سال قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۵۶ - حکایت آن مهمان کی زن خداوند خانه گفت کی باران فرو گرفت و مهمان در گردن ما ماند:

به لری این خیر هنوز باقیمانده است به ریخت هیر مثلا هیردار یعنی پولدار و البته به معنی مراقب هم هست در بعضی از گویش ها و نیز هیروم یعنی برکت و افزونی مثل هیروم سیر یعنی چشم سیر کسی که نیازی به پول ندارد

کورش در ‫۱۲ سال قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۳۱ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸۶:

مصرع اول بیت دوم
تو مارا وعده های وصل دادی
باید درست باشه، ولیکن ؟؟ بجای تو گذاشتید

امین کیخا در ‫۱۲ سال قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۰۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۵۶ - حکایت آن مهمان کی زن خداوند خانه گفت کی باران فرو گرفت و مهمان در گردن ما ماند:

خیر لغت زیبایی است خیر به معنی سود و پول پهلوی و سپس دری است مثلا خیربان یعنی مقتصد و کسی که از پولش نگهداری می کند ( در پهلوی آمده است ) و به دری امروز خیری توش نیست یعنی پولی توش نیست ! ولی خیر عربی هم هست که صفت تفضیلی یا زاب برتر به شمار می آید یعنی بهتر !

مصطفی سیاهپوش در ‫۱۲ سال قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۴۳ - جواب گفتن شیر نخچیران را و فایدهٔ جهد گفتن:

آخر بیت دوم کژدم صحیح است

میترا کریم زاده در ‫۱۲ سال قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۹:

معنی بیت 3 : جان بردن:کنایه از نجات یافتن و رها شدن.
من از دست غم عشق تو به سختی می توانم نجات یابم و رها شوم ولی تو چه آسان دل مرا ربودی و عاشق خود ساختی .

محمد نقی کریم پور در ‫۱۲ سال قبل، جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۳۳ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » نیلوفر:

در بیت چهارم بنظر میرسد "سینه ی" درست باشد. با تشکر

۱
۴۸۸۷
۴۸۸۸
۴۸۸۹
۴۸۹۰
۴۸۹۱
۵۷۰۵