علی در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۱۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » ایمان ایله گئتدی:
دینجلمدی قالان لاریمیز اضطرابیدن
پولدار اپاردی بهره بیزیم انقلابیدن
مریم خداپرست در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴:
به هرزه طالب سیمرغ و کیمیا میباش
ناشناس در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۱:۳۵ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » مخمّسات:
مصراع
در دست غمت چند زنم ناله و فریاد
معنی نمیدهد
باید به اینگونه تغییر یابد
از دست غمت چند زنم ناله و فریاد
چون از چیزی ناله می زنند نه در چیزی
ناشناس در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۱۲ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » مخمّسات:
مصراع اول باید به این گونه اصلاح گردد چون وزن شعر در این مصراع ناجور است
ای زلف تو چون مار و رخ خوب تو چون گنج
شهریار در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۸:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:
در بیت ششم نرکس استعاره از چشم است. همچنین ترک دل سیه استعاره ای دیگر از نرگس و چشم است و حافظ سیاهی وسط گل نرگس را با سیاهی چشمان ساقی که در اینجا نقش معشوق نیز بازی می کند، به زیبایی شباهت داده است.
جام می در بیت سوم همان جام جهان بین منسوب به جمشید یا کیخسرو است که در بیت بعدی با عنوان جام جم آمده است و نهانیها را در آن می دیده اند. با تفسیر عرفانی غزل جام می و جام جم را میتوان قرآن دانست.
در بیت هشت با تغییر خوانش، میتوان به دو شکل معنایی معترف بود. 1- داستان همراهی حافظ با ساغر می را چه کسی پنهانی میگوید؟ نیازی به این ملاحظه نیست. چون نه تنها پاسبان و داروغه شهر از آن خبر دارند؛ بلکه پادشاه نیز از گناه حافظ آگاه است. 2- داستان حافظ که پنهانی و دزدانه می میخورد را داروغه و پاسبان شهر و حتی پادشاه نیز میداند
محمد حسن پور در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۴:
کلمه مرغول با معنای تحت لفظی در فرهنگ لغت پیدا نکردم به نظرم اگر همون فاصله بین مر و غول باشه درست تر باشه
عرفان در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۲:
در مصرع سوم، "ور بگریزم ز دستت ای مایهٔ ناز" به نظر صحیح تر می آید
بهروز در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۷:
در بیت دوم مشخصا "برنجد" اشتباه و "نرنجد" درست است زیرا معنی بیت این است: چگونه از تو نرنجم وقتی به هیچ وجه برایم قابل تصور نیست که از دهانی چنان شیرین سخنانی چنین تلخ خارج شود.
سین در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:
به نظر من در بیت
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
" گلاب " شاهد بازاری ست و " گل " در پرده ی غنچه پنهان و پرده نشین است .
کوروش در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۱:
یکی از زیباترین طنازی های خداوندگار سخن بیت اخر است که به زیبایی هرچه تمامتر از خود تعریف کرده و کمتر سخنوری این شهامت را دارد
سینا در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۳۲ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۲:
واژه تون در کردی نیز معنای مرد اشاره را دارد
ﺭاﺳﺘﻴﻦ در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۴۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱:
ﻭاﻗﻌﺎ زﻳﺒﺎ ﺑﻮﺩ
نازگل در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۲۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:
با سلام
گویند کسان بهشت با حور خوش است
گویم بتو من که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کآواز دهل شنیدن از دور خوش است
با خواندن وتوحه باشعار یک شاعر مشکل تا به یقین قضاوت نمود که سخن دل و نظر شخصی وی چه بوده است بلکه هر خواننده ای بمیزان ذوق وسلیقه خویش آنرا معنی مینماید و بشاعر نسبت میدهد این امر در مورد ابوعلی سینای ثانی حکیم عمر خیام مردی فاضل و اندیشمند که پس از مطالعات بسیار در علوم مختلف همواره بدنبال چگونگی آفرینش و مجهولات آن بود و اوقات فراغت را بسرودن رباعیاتی که حاکی از افکار او و زبان دلش بود می سپرد نیزصادق میباشد معدودی وی را مادی گرا ویا ماتریالیسم وعده ای دیگر نیز عارف وصوفی میدانند لکن با اندکی مطالعه در سوابق وی حقیقت مطلب تا حدودی روشن میگردد که شعرایی همانند خیام و سعدی وحافظ و امثالهم در عصر خویش بدلیل مواعظ فراوان توسط مبلغین مذهب بمقابله با آنان می پرداختند و اشعاری می سرودند و گفتار آنان را نقض مینمودند لکن مفهوم این نبود که به آفریدگار اعتقاد نداشتند بلکه غرض بر این بود که برای رسیدن به معشوق عاشق نیازی به حوریان و بهشت ندارد ومعبود همواره در دلٍ مطهر میباشد واگر تن آدمی مزین به جان آدمیت باشد کافیست نقداً در دنیای مادی به اعمال نیکو مبادرت نموده ودست از شعار دادن و وعده های نسیه بردارد که دلباخته واقعی نیازی بدان ندارد ولذا فارغ از هرگونه وعده اجمالاَ اعتقاد خیام رابحضرت حق میتوان در این رباعی بسنده نمود
هرچند که رنگ وبوی زیباست مرا
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم نشد که در طربخانه خاک
نقاش ازل بهر چه آراست مرا
والسلام
با احترام
نازگل
حووا در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۳:
سلام. من معنی بیت هفتم رو متوجه نشدم. ممکنه توضیح بدین؟
ن.حیدری در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۱:۵۶ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » خندهٔ مستانه:
با سلام و احترام؛
ظاهرا بیت چهارم این غزل که از زیباترین ابیات آن نیز هست، از قلم افتاده است:
"چون به جز خون شفق در ساغر افلاک نیست؛
من چــرا نالم اگـــر خـــــالی بود پیمـــــــانهام"
ناشناس در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۴۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۷ - در مدح شروان شاه منوچهر:
عالم جان خاص توست نوبه فرو کوب هین
گوهر دل خاک توست رد مکن ای نازنین
رحیم در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۲۳ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » دوبیتیها » فال قهوه:
سلام.خداقوت..این رباعی هم منصوب به شاط عباسه وبسیار زیبا.
مرجان لب لعل تو مرجان مرا قوت
یاقوت نهم نام لب لعل تو یا قوت
قربان وفاتم به وفاتم گذری کن
تابوت همی بشنوم از رخنه تابوت
در صورت تایید در این قسمت افزوده شود.
زهرا در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۰۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵ - چه میکشم:
در وصل هم ای گل ز هجر تو در آتشم. عاشق نمیشوی که ببینی چه میکشم
حمیدرضا-سمنان در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۲۷ - برگ گریزان:
چو شاهین قضا را تیز شد چنگ
نه از صلحت رسد سودی نه از جنگ- درشعر فوق اشتباهی چنگ تایپ شده است.ممنون
شهاب در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴: