گنجور

حاشیه‌ها

محسن در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۴ - حسد کردن حشم بر غلام خاص:

سلام
داستان گرفتار شدن باز در میان جغدان داستان جداییه که با این داستان یکجا آورده شده

پویا در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۰۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

عاشق استاد هستم سالاری استاد

Hassan در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۴:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:

قربان می شه توضیح بدین "سینها" چه معنی داره در این مصرع.
من شخصا فکر می کردم نوعی پرنده باشه؟ مثل سینه سرخ

آیدین در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۴:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴۴:

ممنون از ارسال اینچنین غزل های ناب عاشقانه، حقیقتاً اوج زیبایی ست !!!

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۱۷ - مثال دیگر هم درین معنی:

نبت گویا همان نبات و گیاه باشد ولی نبک به فارسی یعنی نم و آب

حامد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۱۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۸:

می برآری -> می‌برآری
می گساری -> می‌گساری

حامد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۱۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۸:

برآوردی دمی یا می‌برآری
نفس برآوردن . [ ن َ ف َ ب َ وَ دَ ] (مص مرکب )تنفس کردن . دم زدن . نفس فروبرده را بیرون دادن . || زیستن . زندگی کردن . بسر بردن
می‌بَرآری
برآریدن . [ ب َ دَ ] (مص مرکب ) برآردن . برآوردن . بلند کردن . برکشیدن . رجوع به برآردن و برآوردن شود.

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۱۵ - مطالبه کردن موسی علیه‌السلام حضرت را کی خَلَقتَ خَلقاً اَهلَکتَهُم و جواب آمدن:

روح های تیره گلناک است !

اردشیر در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۴۹ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱۰:

طریق فرزانگی تردید است اگاهیم که اندیشمندان نامدار به شوندبررسی نهاده های گوناگون و داشتن انگیزه در جستجوی جستارها و کنکاش در پزوهشهای مختلف با مقصود دانستن درست و بی نقص هر فرضیه تا بدان حد پیش می روند که یا همه چیز بر ایشان هویدا می گردد و یا از نگاه خویش پاسخ صحیح را بدست نمی اورند , در هر دو صورت این افراد احساس نادانی می کنند که البته این خود نشانه خردمندی و پاک نزادی ایشان است خیام بزرگ به بهترین شکل بزرگترین تضاد های افرینش را , در کنار یکدیگر قرار داده مرگ و زندگی را در مصراع نخست و اغاز و پایان را در مصراع بعد اورده است , به عبارتی همانگونه که تولد و مرگ انسانها را باور دارد شروع و خاتمه جهان را نیز باور دارد بیک از شروع و پایان جهان و و نحوه چگونگی ان اظهارنا اگاهی می کند و بسیار واضح اعلام می دارد که شروع و پایان گیتی برهمگان ناپیدا است و جالب است که با صراحت اشکار می گوید که امدن و رفتن انسان , چیستانی است که پاسخ ان را هیچکس به غیر از پروردگار عالمیان نمی داند ,ولی برخی با تکیه بر توهمات و خرافات خود را بزرگ نشان داده و همنوعان خویش را می فریبند که در این خصوص مشاهده می شود خیام بی پرده می گوید هر کسی در خصوص پاسخ به این پرسش ناتوان است و هیچ کس در این رابطه واقعیت را نمی تواند اشکار سازد مگر خداوند بزرگ
پس وای براندسته از مردمانی که به شوند نااگاهی , خود را در دام رندان و سوداگران بازار پر رونق ریا و نیرگ فرار می دهند

دوستدار در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۴:

صورت درست مصراع اول از بیت سوم، به گمانم باید چنین باشد : جهان سست است و بی بنیاداز این فرهاد کش فریاد که.....
پیر در زبان خواجه چنان ارج و احترامی دارد که با فرهاد کشی به هیچ رو نمی خواند.

اردشیر در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۵۳ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۹:

ممنون از اینکه این لغت را به اینجانب اموختید زین پس از این لغت بیشتر بهره خواهم جست با تشکر

پویا در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷ - دیوان و دیوانه:

شهریارا تو مه شعر وادب...تو ستاینده عشقی..توسزاوار ثنای

تاوتک در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۰۶ - تزییف سخن هامان علیه اللعنة:

خز خزان صفتدوگانه زیباییست .در اصل میباید خزان خزان باشد ولی اینگونه شیک تر است مانند لنگ لنگان

پویا در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵ - نقش حقایق:

بسیار زیبا ودلکش و نغز است شعر استاد اما........."همه عالم طرفی کشور ما هم طرفی...... شهریاری طرف ماو به جز ایران نیست" قسمتی از شعر بنده حقیر است

شقایق در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱:

در نسخه های دیگر هم تشنه درج شده است. به خون تشنه بودن اصطلاح رایجی است.

حسن زرهی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۵ - حکایت‌ِ عابد با شوخ‌دیده:

از نمونه های درخشان شعر سعدی در بوستان یکی همین شعر است، بیت بیت شعر هم از منظر معنی هم اجرا بسیار زیبا است، در عین حال از موردهای مثال زدنی شعر های بوستان است که ، سعدی در هر بیت ارجاعات عدیده قصوی و غیر قصوی دارد ،
در بیت :
یکی سفله را ده درم برمن است
که دانگی از او بردلم ده من است.
سعدی به زیبایی از برای هردانگ بدهی به مرد سفله ده من را بر گرده ی بدهکار می داند، ویا در بیت دیگر بدهکار از دل ریشی که به در خانه می ماند یاد می کند، شاید این توصیف امروزه چندان آشنا به نظر نیاید ، اما اگر کسی از درهای چوبی قدیم دیده باشد می داندکه این درها از بس حلقه بر آنها کوبیده می شده پر زخم و ضربه خور ها بودند و سعدی به همین قیاس دل مرد بدهکار را ریش مانند در خانه دانسته است.
در بیت :
خور از کوه یک روز سر نزد
که این قلتبان حلقه بر در نزد
خور یعنی خورشید هیچ روزی از کوه سر بر نیاورده که این آدم نادرست در خانه ی او را نزده باشد و مطالبه طلبش را نکرده باشد .
داستان بلند را اگر دم ببریم مرد زبان باز از حکیم صاحب دل دو سکه می گیرد،
شنید این سخن پیر فرخ نهاد
درستی دو ، در آستینش نهاد
درستی دو یعنی دو سکه ی تمام درست مانند درشت در زمانه ی ماست ، ما اکنون به پول غیر خرد می گوییم درشت، که از همان درست باید آمده باشد که در قدیم به سکه ی تمام گفته می شده است.
در این جا سعدی یکی از زیبا ترین بیت هایش را می اورد:
زرافتاد در دست افسانه گوی
برون رفت از آنجا چو زر تازه روی
سعدی به هنر پذیرش هشدار می دهد که مردی که آن همه زبان آوری کرده بود حقه باری بیش نیست، کسی در مجلس بوده که مرد چاخان را می شناخته و به پیر فرخ نهاد به گفته ی سعدی که شیخ خطابش می کرده می گوید که چرا زبان بازیهای این مرد را باور کرده و به او زر داده است ؟ در این بخش نیز سعدی چند بیت هم به لحاظ اجرای زبانی و هم عمق معنایی دارد که ستودنی است، مردی که به پیر زر از دست داده هشدار می دهد از برفندهاو حقه بازی های آن مرد با این بیت ها یاد می کند:
گدایی که بر شیر نر زین نهد
ابو زید را اسب و فرزین نهد
یعنی طرف در زیان بازی چنان شهره است که شیر نر را رام خود می کند و از او مانند اسب سواری می گیرد ، واگر با ابوزید هم شطرنج بازی کند ، اسب و زیرش را کنار می نهد و باز بازی را می برد.
ابوزید را اگر بشناسیم متوجه می شویم که سعدی چه درجه ای از مقامه بازی به مرد زبان باز داده است، از کتاب مقامات حریری که یکی از مهمترین کتاب های مقامات ، یعنی حکایات معرکه گیران و گدایان زبان ابزار کار است ، مثال آورده تا دامنه ی حقه ی زبان بازانه ی مرد را گفته باشد.
در باره ی ترکیب آدم زبان و آدم گوش هم اشاره ی سعدی به گوینده و شنونده است .

استاد گرد و خاک در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۲۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳ - تو بمان و دگران:

عتشم بزییی. . . ..
گر گرفتم . .
از درون مغلم . .

محمد حنیفه نژاد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۵۱ - داستان کودک مجروح:

مهردل و مهره ی پشتش شکست
مهردل ، به فتح میم و سکون ی و را یعنی استخوانی سینه که جلو دل را قلب را می پوشاند ، مهردل و مهره ی پشتش شکست یعنی در اثر افتادن استخوان مهردل و مهره ی پشتش شکست ، ولی در کتب راهنمایی متاسفانه این مهردل را به کسر میم نوشته اند و باید معنی براش بتراشیم که درست هم در نمی اد

بهزاد علوی (باب) در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۲:

به نظر می آید که این غزل استقبال از "هان ای دل عبرت بین" خاقانی است که شامل این بیت است:
پرویز به هر خوانی زرین تره گستردی
زرین تره کو بر خوان، رو کم ترکوا بر خوان

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۳۹:

(اگر دانش بروزی در فزودی) صحیح میباشد.

۱
۴۸۸۷
۴۸۸۸
۴۸۸۹
۴۸۹۰
۴۸۹۱
۵۶۸۱