گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان

بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان

ای باغبان هین گوش کن ناله درختان نوش کن

نوحه کنان از هر طرف صد بی‌زبان صد بی‌زبان

هرگز نباشد بی‌سبب گریان دو چشم و خشک لب

نبود کسی بی‌درد دل رخ زعفران رخ زعفران

حاصل درآمد زاغ غم در باغ و می کوبد قدم

پرسان به افسوس و ستم کو گلستان کو گلستان

کو سوسن و کو نسترن کو سرو و لاله و یاسمن

کو سبزپوشان چمن کو ارغوان کو ارغوان

کو میوه‌ها را دایگان کو شهد و شکر رایگان

خشک است از شیر روان هر شیردان هر شیردان

کو بلبل شیرین فنم کو فاخته کوکوزنم

طاووس خوب چون صنم کو طوطیان کو طوطیان

خورده چو آدم دانه‌ای افتاده از کاشانه‌ای

پریده تاج و حله شان زین افتنان زین افتنان

گلشن چو آدم مستضر هم نوحه گر هم منتظر

چون گفتشان لا تقنطوا ذو الامتنان ذو الامتنان

جمله درختان صف زده جامه سیه ماتم زده

بی‌برگ و زار و نوحه گر زان امتحان زان امتحان

ای لک لک و سالار ده آخر جوابی بازده

در قعر رفتی یا شدی بر آسمان بر آسمان

گفتند ای زاغ عدو آن آب بازآید به جو

عالم شود پررنگ و بو همچون جنان همچون جنان

ای زاغ بیهوده سخن سه ماه دیگر صبر کن

تا دررسد کوری تو عید جهان عید جهان

ز آواز اسرافیل ما روشن شود قندیل ما

زنده شویم از مردن آن مهر جان آن مهر جان

تا کی از این انکار و شک کان خوشی بین و نمک

بر چرخ پرخون مردمک بی نردبان بی نردبان

میرد خزان همچو دد بر گور او کوبی لگد

نک صبح دولت می دمد ای پاسبان ای پاسبان

صبحا جهان پرنور کن این هندوان را دور کن

مر دهر را محرور کن افسون بخوان افسون بخوان

ای آفتاب خوش عمل بازآ سوی برج حمل

نی یخ گذار و نی وحل عنبرفشان عنبرفشان

گلزار را پرخنده کن وان مردگان را زنده کن

مر حشر را تابنده کن هین العیان هین العیان

از حبس رسته دانه‌ها ما هم ز کنج خانه‌ها

آورده باغ از غیب‌ها صد ارمغان صد ارمغان

گلشن پر از شاهد شود هم پوستین کاسد شود

زاینده و والد شود دور زمان دور زمان

لک لک بیاید با یدک بر قصر عالی چون فلک

لک لک کنان کالملک لک یا مستعان یا مستعان

بلبل رسد بربط زنان وان فاخته کوکوکنان

مرغان دیگر مطرب بخت جوان بخت جوان

من زین قیامت حاملم گفت زبان را می هلم

می ناید اندیشه دلم اندر زبان اندر زبان

خاموش و بشنو ای پدر از باغ و مرغان نو خبر

پیکان پران آمده از لامکان از لامکان

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رمادی فاطمه در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۲۲ نوشته:

* نقش نمای اضافه نوشته نمی شود ولی یای میانجی قبل ازآن باید نوشته شود وگرنه خوانندگان در وزن و معنی شعر یه اشتباه خواهند افتاد. این به تفاوت املای قدیم و جدید مربوط است از طرفی بسیاری ار یاهای میانجی در شعر مولانا به صورت ساکن تلفظ می شونذ.
مثال مصراع گنجور :
ای باغبان هین گوش کن ناله درختان نوش کن
به صورت زیر تصحیح شود :
ای باغبان هین گوش کن ناله ی درختان نوش کن.
*توجه : ی ساکن تلفظ شود و لازم است علامت ساکن روی آن گذاشته شود. همچنین است :
کو بلبل شیرین فنم کو فاخته کوکوزنم
به صورت زیر تصحیح شود :

کو بلبل شیرین فنم کو فاخته ی کوکوزنم

این مشکل موارد مشابه زیادی در گنجور ها مخصوصا اشعار مولانا دارد .لطفا تجدید نظر شود .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

همایون در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۰ نوشته:

جهان راز آمیز است این بدین معنی‌ است که انسان رازی‌ را در خود یافته است که تنها به او مربوط نیست بلکه پیک هستی‌ در گوش او می‌‌گوید همان گونه که لک لک یا مرغ عارف می‌‌خواند و بلبل و فاخته و باغ و گلزار می‌‌سراید، کافی‌ است یک بار بهار بیاید و حتی یک بار انسان آنرا تجربه کند که خاصیت راز این است که یک بار بوی آن شنیده شود بهجت و زیبائی و خرمی آن برای همیشه ماندنی و فرخ می‌‌گردد و انسان را به سرودن شعری این چنین زیبا بر می‌‌انگیزد آن هم در اوج خزان

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.