ابوالقاسم در ۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸:
محتسب نیز دراین عیش نهانی دانست
استاد اهی فرموده اند که این مصراع ضعف تالیف دارد . چرا دراین عیش نهانی دانست معنای خوبی نمی شود برداشت کرد. وتاکید داشتند که نسخه بگونه دیگر روایت کرده است که بتهر است . محتسب نیز خود این عیش نهانی دانست .
ولی بنظر می رسد که همان نسخه که درمتن است می شود برایش معنای دستی برداشت کرد
اکنون من از عوام مردم هیج خوفی ندارم واین حال من بقدری روشن است که محستب از این حال من خبردارد . این عیش نهانی یعنی این شادی که من دارم که دیگر ان زمان گذشته است . محتسب این حال مرا دراین عیش وشادی که من درنهان وقلب خود دارم خوب می داند
Mo Taheri در ۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:
با جناب سیاوش مرتضوی موافقم : پیام را بگیر مقایسه نکنید و إنکار نکنید! مثل دوست خوبی که میگوید مگر میشه که پوریای ولی خودش رو به عمد به دست جوان کشتی گیر بزمین بزنه؟ چرا نه؟ مگر تو در مغز پوریا بودی که عمل زیبای او را إنکار میکنی ؟عزیزم ! جناب مرتضوی دم شما گرم. حق مطلب را در مورد هر دو ی حضرات أدا کردی
فرخ در ۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۵۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۱:
در جواب امین آقا :
به قافیه توجه کنید ، پایانش صحیح است :)
فرخ در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱:
به نظر بنده این رباعی اشاره به انتظار دارد و زمان برای هر منتظری طولانی خواهد شد. و اینکه تنها نبودن و با یک صاحب کمالی بودن نیکوست والا دلا خو کن به تنهایی که از تن ها بلا خیزد.
مرتضی قربانیون در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۴۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
فکر کنم خطای من و مهدی در خواندن مصرع اول بود
به جای خوش خوش خراماناشتباهن خوش خرامان خواندیم:)
مرتضی قربانیون در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
حق با مهدی است.در مصرع دوم بیت اول اگر می روی باشد به اشکال وزنی می خوریم
شمعی و پنهان روی پروانه جویان تا کجا؟
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
سلام ودرود بر همگی اهل ادب
درهرنوع شعری که وارد می شویم می بینیم که جناب سعدی بزرگ ، دست بالا را دارد.
بنده ترجیع بند ایشان را دقیق نخوانده بودم تااین که یکی بهم معرفی نمود و به شدت بهش وابسته شدم
دوستان در هرجا و به هرکس دسترسی دارند لطف کنند این ترجیع بند را معرفی نمایند
همیرضا در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۴۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی هرمزد دوازده سال بود » بخش ۲ - آغاز داستان:
در مورد بیت «ز شیر شتر ...» نوشتهٔ استاد محمدرضا ترکی را مطالعه بفرمایید:
پیوند به وبگاه بیرونی/
تا معلوم شود که این بیت از فردوسی نیست و حتی علیرغم آن که به ظاهر در مذمت اعراب است در واقع از زبان بدگویانی خوانده میشود که بدخواه قهرمان و پهلوان عرب داستان هستند.
محمدرضا در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۲۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی هرمزد دوازده سال بود » بخش ۲ - آغاز داستان:
بیت به شیر شتر خوردن سوسمار / عرب را بجائی رسیدست کار از فردوسی است و در تاریخ هم آمده که علما از وی نزد سلطان محمود گله کردند و او بر درستی این بیت زیبا دست گذاشت جون فردوسی ثابت کرد و سلطان محمود هم پزیرفت گمانم این کارامروز هم بدست اعراب انجام میشود
رسته در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۴۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:
بس که بودم چون گل و نرگس دوروی و شوخچشم
باز بک جندی زبان در کام چون سوسن کشم
در این بیت به چند نکتهٔ کوچک باید توجه کرد:
گل = گلسرخ
رنگ پشت و روی گلبرگهای گل سرخ با هم متفاوت است در ادبیات فارسی از آن دورویی کنایه شده است.
گل نرگس در ادبیات فارسی نماد چشم است. شیپور میان گل نرگس پررنگتر است. از همین دورنگی نرگس دورویی کنایه شده است.
شوخ چشم = گستاخ، بیادب، بیحیا، بیشرم
حافظ راست:
شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت // چشم دریده ادب نگاه ندارد
اوحدی مراغهای راست:
نشوم با تو چو سوسن دو زبان گر تو نباشی // باز چون گل به دورویی و چو نرگس به دو رنگی
سوسن = ساکت، خاموش، زبان خاموش.
در زمان سعدی گل اسم خاص بوده است ولی امروزه اسم عام شده است.
در ادبیات فارسی از قرنهای قبل از سعدی سوسن نماد خاموشی و زبان سکوت بوده است.
با این توضیحات امیدوارم کمکی در فهم بیت کرده باشم.
شهرام عجمی در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:
باسلام.شایدنظرم بخاطراینکه سال چاپ کتاب یادم نیایدبی ارزش باشد .اما در دیوانی که سال 65به من هدیه شده بودوچاپ دهلی بود .من وساقی بهم سازیم بود..واصطلاحا هرجأازتازییدن استفاده شده مفهوم یورش بردن بوده پس نمیشودگفت.من وساقی بهم تازیم.
پرویز عزیزیان در ۱۲ سال قبل، سهشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۴ - در رثای شهید بلخی:
به محضر مبارکتان میرساند که بیت« توشهی جان خویش از او بربای / پیش کایدت مرگ پای آگیش» به معنی این است که «پیش از آن که مرگ پای آویز شما شود و به اصطلاح مرگ به سراغ شما بیاید،از وجود چنین فرد خردمندی بهرهی خود را ببرید»
مرتضی در ۱۲ سال قبل، سهشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۶:
طبق نسخه قزوینی در مصرع دوم بیت اول "درین مقامات معنوی"صحیح است.نه درس مقامات.
با سپاس
مسعود مقدس در ۱۲ سال قبل، سهشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:
با سلام مصرع دوم بیت را نمی توانم درست بخوانم لطفا راهنمایم باشید.
عماد در ۱۲ سال قبل، سهشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:
در پاسخ به حسن
من هم علاق مند معنی استعاری "سینه ها" رو در "رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها" بدونم.
در دهخدا سینه به معنی "آئینه ٔ بلور"، "لوح و صفحه" هم آمده. به نظرم این معنی نزدیکتر هست. ولی اینکه چرا و کجا سینه ها رو هفت آب می شستند، نمیدونم! :)
بسیار شعر زیباییست...
نقاش باشی در ۱۲ سال قبل، سهشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۵۰ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - موعظه و نصیحت:
با سلام و احترام:
من کمتر از پنجاه سال است که با زبان و ادبیات فارسی درگیری مستمر دارم و هرگونه "قرائت به حالتی [معمول و]غیرمعمول" را که بنظرم رسید امتحان کردم اما فکر نمی کنم حتی قرائت بیت به دری و اردو و پشتو نیز مشکل وزن را حل کند!
"مشنو ار در سخنم فایده دو جهانی نیست" با وزن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن همخوانی ندارد.
نقاش باشی در ۱۲ سال قبل، سهشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۱۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - موعظه و نصیحت:
با آقای سید علی انجو موافقم که وزن "مشنو ار در سخنم فایده دو جهانی نیست" کاملا غلط است. بله، دیگران نیز این مصراع را به این صورت نادرست آورده اند اما این در اصل ماجرا تغییری نمی دهد. پاینده باشید.
دکتر ترابی در ۱۲ سال قبل، دوشنبه ۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:
بح کار بردن گذشته ساده به جای زمان اکنون هنوز هم رایج است مگر نمی گوییم آمدم و منظورمان می آیم است ؟؟و بیت مولانا
مدتی این مثنوی تاخیر شد ( زمان گذشته)
مهلتی بایست، تا خون شیر شد ( بشود) و در مطلع غزل شد به درستی به مانای زمان گذشته
به کار رفته است. وما کیستیم که در کار خواجه چون و چرا کنیم؟؟ مگر که آستباهی آشکار از نویسنده ای (کاتب) ببینیم.
علی در ۱۲ سال قبل، دوشنبه ۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۶:
عزیزان ! قرار نیست شما شعر بسرایید که نظر میدهید که چگونه باشد بهتر است ! همان که در نسخ معتبر هست ملاک باشد
کامبیز درودیان در ۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۳۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰: