گنجور

حاشیه‌ها

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷:

با پوزش از دوستان نادیده زحمت افزا می شوم:
مراد شاعراز آن قصر همین تخت جمشید خودمان است که برخی پرسپولیسش می خوانند!!!!
( و این قصه پر غصه بماند تا وقتی دگر)
اما بهرام را بهرام گور میخوانند زیرا شکار مورد علاقه اش شکار گور ( گورخر ایرانی و نه گراز )
بوده است. در میانه راه سیرجان به نیریز کفه ای است و منطقه حفاظت شده ای که به نام بهرام گور خوانده میشد و هنوز تنها در این دشت و گویا جنوب خراسان این گونه بی ماننداز دست ما آدمیان جان بدر برده است.
داستان می گوید بهرام در پی گوری در همین کفه یا پدید شده است . بخشهای مرکزی این کفه در بهار به دریاچه ای تبدیل می شودکه مرغان مهاجر را میزبانی میکند و چون رو به خشکیدن مینهد باتلاقی که هیچ جنبنده ای را زهره گذر از آن نیست.
بیت دوم این رباعی ضرب المثلی است که جمله مردم آن دیار میدانند و به کار میبرند. (در روزگار پیش از انقلاب شاهپور عبدالرصا پهلوی و گاه برادران بیش وکم سالی یک بار پا جای پای بهرام می نهادند).
این کفه در شرق روستای کهنی به نام کدرو یا گدرو واقع است که امروزه البته قطروییه خوانده میشود.

رامک در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۳۸:

لطفا تصحیح کنید: گروهی از حکما در حضور حضرت کسری به مصلحتی سخن همی‌گفتند و بزرگمهر که مهتر ایشان بود خاموش.

علی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳ - برهان قاطع در حدوث آفرینش:

سیلی خور خاک و باد بودن

محسن در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۵:

در بیت " نه مجنونم که دل بردارم از دوست " فکر کنم مصراع دوم اینگونه باشه: " مده گر عاقلی بیهوده پندم "

سید عباس کاظمی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۳ - گره گشای:

بنام خدا
راضی به رضای خدا بودن و شکر نعمت داشتن در هر حالی نعمت است. اگر کسی بتواند در سختی و رنج این گونه رفتار کند بسیار انسان است و انسانیت بزرگترین موهبت خداوندی است.

نسرین در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۴:

بیتی که"ربیع" گفتن به نظرم به تقابل عقل وعشق اشاره داره

فرهاد در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:

بیت دوم میگوید که پیروان طریقت مسلمان نیستند (چگونه رو به سوی مکه کنیم؟) و روی سوی میخانه میکنند.

حامد در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » تورکون دیلی:

الله رحمت ایلسین آذر بایجان شاعری شهریار

سامان روح بخشان در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:

با سلام
بنده مصرع دوم بیت اول را به این شکل نیز دیده ام:
واگاهی ای نیست مردم بیرون را
با تشکر- موفق باشید

فرزانه در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸:

در بیت چهارم مصرع دوم کلمه (کی) وزن شعر را دچار مشکل کرده که به نظرم ان کلمه ( که ) بوده است

اسماعیلی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰:

اهل تسنن به استناد بیت دوم ( عمر آمد عمر آمد ......) مولوی را سّنی مذهب میدانند خوشحال میشوم اگر دوستان اطلاعی در این مورد دارند بیان بفرمایند .

یه خری در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

هرکاری کنید جای بهشت با ملک جهان عوض نمیشه منظور از این شعر اینه که ناخلف باشم اگر بهشت رو به جو ای نفروشم

دانلود دکلمه ی انسانم آرزوست در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

دانلود دکلمه ی انسانم آرزوست :
پیوند به وبگاه بیرونی

حامد حسام پور در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۵۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵:

قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
پیش ما سوختگان، مسجد و میخانه یکیست حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکی است
اینهمه جنگ و جدل حاصل کوته‌نظریست گر نظر پاک کنی، کعبه و بتخانه یکیست
هر کسی قصه شوقش به زبانی گوید چون نکو می‌نگرم، حاصل افسانه یکیست
اینهمه قصه ز سودای گرفتارانست ورنه از روز ازل، دام یکی، دانه یکیست
ره هرکس به فسونی زده آن شوخ ار نه گریه نیمه شب و خنده مستانه یکیست
گر زمن پرسی از آن لطف که من می‌دانم آشنا بر در این خانه و بیگانه یکیست
هیچ غم نیست که نسبت به جنونم دادند بهر این یک دو نفس، عاقل و فرزانه یکیست
عشق آتش بود و خانه خرابی دارد پیش آتش، دل شمع و پر پروانه یکیست
گر به سرحد جنونت ببرد عشق عماد بی‌وفایی و وفاداری جانانه یکیست

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

همیشه زود دیر می شود ! شما کسی نیستی که نیاز به هم اندیشی داشته باشی نیک می دانی چه باید کرد . من البته با همه هستی ام به شما درود دارم و نامت را بلند می خواهم و جانت را پر فروغ ! خیر پیش .

منصوره در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۵۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱:

سلام خسته نباشید.گنجور را دبیر ادبیاتم بهم معرفی کرد. خیلی خیلی خیلی خوبه.امیدوارم موفق باشید.

amine در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹ - فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر:

تو سایت های دیگه ,فعل متفاوته

مژگان در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:

خدا قوت دوستان
منظور از کلمه سر در بیت چهارم(......هم بر آن سریم) چیست؟
پ.ن:به لغت نامه دهخدا مراجعه کردم منتها چندین معنا رو نمایش داد من معنای این کلمه رو در این بیت میخوام برای فهم بهتر بیت

اسدالله سلیمی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۰ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » چهارپاره‌ها » افکار پریشان:

آنچنان که به ذهن خطور میکند و با توجه به معنا در بیت (10) مصرع (1) کشتی به اشتباه کشته تایپ گردیده که تقاضا دارم تصحیح و در صورت اشتباه اینجانب را آگاه نمایید

فرهاد در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:

به نظرم شهریار نزدیکترین معنی شعر را اینجا نوشته است.
در این غزل مهم که میتوان از آن احوال آشفته حافظ را در زمان پیری دریافت، حافظ به مطالب مهمی اشاره میکند و یا خواهد کرد، و از پیش میداند که دیگران حرف او را نمیپذیرند. از اینروست که در بیت اول هشدار میدهد آنهایی که سخنش را درک نمیکنند سخن شناس نیستند. به روشنی میگوید که نه پابند دنیا است و نه پابند آخرت (عقبی)، و سپس در شگفت میشود (تبارک الله) از شورش و آشفتگی (فتنه) که در سرش افتاده است. حافظ خسته دل است، و گرایش/نیاز به آرامش دارد، ولی در درون او چیزی در جوش و خروش است که حافظ نمیداند چیست. حافظ میگوید که پرده (نوای) دلش تغییر کرده است (دلم ز پرده برون شد) حافظ از یک تحول درونی صحبت میکند که نظرش را تغییر داده است و مطرب را ندا میدهد که از این پس به این پرده بنوازد و با او هم نوا شود. میگوید که تا کنون به کار این جهان چندان توجه ای نمیکرده، اما چهره "تو" توجه او را به کار جهان جلب کرده است. افکاری دارد که دیر زمانیست (صد شبه) او را مشغول کرده و خواب را از او گرفته است. و به دنبال چیزی است (شرابخانه کجاست؟) که رمز این افکار پریشان را برایش روشن کند، همانند شرابی که خماری را فرو مینشاند. حافظ با طنز تلخی میگوید رنجی که کشیده است (خون دل) صومعه را آلوده کرده. او از صومعه روگردان است ولی برای آتش نامیرایی که در دل یافته، در دیر مغان گرامی شده است (او را پذیرفته اند). در اینجا اشاره ای به آن تحول میکند. در شعر دیگری میگوید، پیر مغان حکایت معقول میکند، معذورم ار محال تو (شیخ) باور نمیکنم. حافظ نمیداند چه اتفاقی افتاده یا چه چیزی شنیده است (چه ساز بود؟) که با اینکه به پیری رسیده هنوز در سر آرزوها زنده کرده است (دماغ پر ز هواست) یا اینکه ندای عشق "تو" که دیشب به او رسیده بوده، هنوز در سینه اش طنین انداز است.
در این عزل حافظ بی قرار و نا آرام است. و به دنبال باده ایست که رمز این شوریدگی را بر او آشکار کند. در غزلی دیگر خواهیم دید که او به اشراقی که میجسته، رسیده، و با لحنی سرشار از آرامش راز دل و آنچه یافته است را بیان میکند.

۱
۴۸۵۰
۴۸۵۱
۴۸۵۲
۴۸۵۳
۴۸۵۴
۵۷۰۴