گنجور

حاشیه‌ها

بنی آدم در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۴۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:

به نام خدا
بنی آدم در اصل یک پیکرند و حتی نمی توان گفت اعضای یک پیکر یا اعضای یکدیگر همان طور که تریلیونها سلول بدن ما در کل وجود ما یکی هستند همه اعضای بنی آدم (بشریت و سایر اجزاء و ارکان هستی)نیز یک پیکرند که آن یک پیکر آدم نام دارد . به همین جهت در بیت اشاره شده چوعضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار همانطور که وقتی مثلا دندان ما در می گیرد سایر اجزای بدن هم از این درد رنج می کشند. در پایان فرمودند تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی که منظور این است که کسی که از درد دیگران غافل است و متوجه درد دیگران نیست یعنی اینکه از این پیکر واحد(آدم )جداست به همین دلیل فرمودند نشاید که نامت نهند آدمی مثل وقتی که دندان ما کشیده شده باشد و جدا از ما باشد دیگر درد دیگر اجزا را متوجه نیست و در عین حال خودش هم دیگر جزء پیکر آدم نیست پس آدم نیست(نشاید که نامت نهند آدمی)
آدم : کل جهان هستی
انسان در صورت ارتباط با کل هستی:آدم
ارتباط با خدا: ارتباط و هم فاز شدن با کل هستی

فرهاد در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:

جناب شادان کیوان، تفسیر شما بسیار نامناسب مینماید و در این غزل معشوق نمیتواند خداوند باشد زیرا در بیت سوم شاعر دارد مجیز معشوق میگوید (دارد زیباییش را به خودش یادآوری میکند: ببین که چاه/سیب زنخدان تو چه میگوید ...)
همچنین در بیت چهار، دارد گناه سرنزدن به معشوق را به گردن قسمت میاندازد. بر حسب، قسمت را خداوند تعیین میکند، چه معنی میدهد کسی به خداوند بگوید اگر ما به تو نمیرسیم تقصیر خودت است؟!!! ولی وقتی حافظ به معشوقه اش میگوید "اگر در پیش تو نیستم تقصیر قسمت است، نه من" آنگاه بیت معنی پیدا میکند. همینطور بیت بعدی، خداوند خلوتسرا ندارد، و کسی به خداوند امر و نهی نمیکند که بگو!
این شعر را حافظ از این قراین برای محبوب مونثی گفته است که دیر زمانی است از او دیداری نکرده بوده. و حال که احتمال میدهد به سراغش برود دارد مغازله میکند و عذر میاورد که اگر سر نزده بودم تقصیر قسمت بوده است، اگر در زدم بگو درم را باز کنند :)

نوید در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۱۷ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۷:

فکر میکنم در بیت چهارم "صد" صحیحتر هست

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۰۸ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸:

در لت دوم از بیت 7 می فرماید از صاعی که در بار ما است شرمساری خواهیم برد و خواست شاعر از در بار درون بار است نه دربار شاهی پس باید دربار جدا نوشته شود . داستان حضرت یوسف است به ظاهر

مریم در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ رهی معیری » ابیات پراکنده » نیرنگ نسیم:

اولین باره دارم شعرای رهی رومیخونم واقعافوق العاده اس

ابوطالب رحیمی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۴ - حکایت:

بسیار بسیار زیبا. هر کدوم از اشعار سعدی رو می شه بارها و بارها خوند و از خوندنشون لذت برد. من کتاب های صوتی بوستان و گلستان رو از اینترنت دانلود کردم و اغلب اوقات در اوقات فراغت اونا رو گوش می دم.
این شعر سعدی هم حکایت روزگار ماست که در این شرایط سخت اقتصادی و معیشتی هر کسی که خرش از پل بگذره و به جایی برسه دیگه به فکر بقیه مردم نیست: دونان چو گلیم خویش بیرون بردند // گویند چه غم گر همه عالم مُردند!

تاوتک در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

استاد عزیزم استاد صاحب نظر است چون شما من که فقط از خوانده هایم را منتقل میکنم گاهی با ذکر منبع و گاهی بدون آن.خیلی خوشحالم که باز برایمان مینویسید

محمد منصوری پور در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳:

با سلام خدمت همه دوستان
به نظر من کودکانه است که بخواهیم راجع به نماز خواندن یا نخواندن حافظ بحث کنیم...
به قول باباطاهر :خوشا آنانکه دائم در نمازند.
و به نظر من حافظ مصداق واقعی این شعر باباطاهر است،چرا که در گوشه گوشه دیوان حافظ ذکر و یاد حق موج می زند.

محمدامین مروتی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۵۰ - باز ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکل و فواید جهد را بیان کردن:

مقدر بودن اختیار
amin-mo.blogfa.com
یکی دیگر از فرازهای مثنوی که بحث جبر و اختیار در آن مطرح می شود، حکایت آشنای شیر و خرگوش و حیوانات جنگل است که طی آن شیری به جنگل می رود و با حمله به حیوانات از آن ها سلب آرامش و آسایش می کند. حیوانات می کوشند با دفاع از جبرگرایی او را به توکل و عدم تلاش و شکار وادارند. ولی شیر به خوبی از موضع اختیار بر اساس سنت انبیاء ، دفاع می کند و می گوید پیامبر ضمن توکل بر خدا، از جهد و کسب و تمسّک به اسباب و علل نمی ایستاد. به همین دلیل خداوند اهل کسب را دوست دارد:
گفت آری گر توکل رهبرست این سبب هم سنت پیغمبرست
گفت پیغامبر به آواز بلند با توکل زانوی اشتر ببند
رمز الکاسب حبیب الله شنو از توکل در سبب کاهل مشو
حیوانات جوابش می دهند زمانی که مردم اهل تلاش نبودند، مانند بچه ها در صلح و صفا به سر می بردند ولی به محض این که دست و پایی کردند و بر پا و دست خود تکیه کردند و راه رفتن را آموختند، در رنج و عذاب (کور و کبود)افتادند. ما هم به عنوان عیال الله باید از او روزی بخواهیم:
طفل تا گیرا و تا پویا نبود مرکبش جز گردن بابا نبود
چون فضولی گشت و دست و پا نمود در عنا افتاد و در کور و کبود
جانهای خلق پیش از دست و پا می‌پریدند از وفا اندر صفا
چون به امر اهبطوا ، بندی شدند حبس خشم و حرص و خرسندی شدند
ما عیال حضرتیم و شیرخواه گفت الخلق عیال للاله
آنک او از آسمان باران دهد هم تواند کو ز رحمت نان دهد
شیر می گوید اگر بیلی به دست کسی بدهی، معنی اش آن است که از آن استفاده کند. خدا هم به ما دست و پا داده تا از آن ها استفاده کنیم نه این که کاهلی پیشه کنیم:
گفت شیر آری ولی رب العباد نردبانی پیش پای ما نهاد
پایه پایه رفت باید سوی بام هست جبری بودن اینجا طمع خام
پای داری؛ چون کنی خود را تو لنگ؟ دست داری؛ چون کنی پنهان تو چنگ؟
خواجه چون بیلی به دست بنده داد بی زبان معلوم شد او را مراد
دست همچون بیل اشارتهای اوست آخراندیشی عبارتهای اوست
و تلاش برای شکر این نعمت ها استفاده از قدرت هایی است که به ما داده و طلبِ برکت بدون حرکت میسر نیست:
سعیِ شکر نعمتش قدرت بود جبر تو انکار آن نعمت بود
شکرِ قدرت، قدرتت افزون کند جبر نعمت از کفت بیرون کند
جبر تو خفتن بود در ره مخسپ تا نبینی آن در و درگه مخسپ
گر توکل می‌کنی در کار کن کشت کن؛ پس تکیه بر جبار کن
حیوانات باز به تقدیر و نصیبة ازل روی آوردند که:
جز که آن قسمت که رفت اندر ازل روی ننمود از شکار و از عمل
جمله افتادند از تدبیر و کار ماند کار و حکمهای کردگار
کسپ جز نامی مدان ای نامدار جهد جز وهمی مپندار ای عیار
شیر جواب می دهد پس جهاد چه معنی دارد؟ ودر این جاست که مولانا حرف آخر را از زبان شیر می زند که حیوانات را به تسلیم وامی دارد و آن این که قضای الهی درست است ولی جهد و تلاش ما هم بخشی از این قضاست و منطوی در آن می باشد:
جهد می‌کن تا توانی ای کیا در طریق انبیاء و اولیا
با قضا پنجه زدن نبود جهاد زانک این را هم قضا بر ما نهاد
پس تلاش در مسیر خداوند و رهایی از تنگنای زندان دنیا بسیار ممدوح و مورد رضایت خالق است:
این جهان زندان و ما زندانیان حفره‌کن زندان و خود را وا رهان
و معنی دنیا، دوری از لذایذ دنیوی نیست بلکه وابستگی به آن ها در حدی است که خدا را فراموش کنی. مالی که در مسیر خداوند خرج شود، بهترین مال(نعم مال) است:
چیست دنیا؟ از خدا غافل بدن نه قماش و نقده و میزان و زن
مال را کز بهر دین باشی حمول نعم مال صالح خواندش رسول
آب در کشتی هلاک کشتی است آب اندر زیر کشتی پشتی است
پس کلام آخر این است که:
جهد حقست و دوا حقست و درد منکر اندر نفی جهدش جهد کرد
24 فروردین 93

یاسمین در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۲۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۵ - زاری کردن مجنون در عشق لیلی:

قشنگ بود

تاوتک در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

با درود به اساتید بزرگوبزرگوارم .در لغت نامه دهخدا برای بزه با ضم ب و فتح زاءمیوه شیرین و خوشگوار آورده شده است و اینکه در جای دیگر خوانده ام که به خیار هم بز یا بزه گفته میشده است

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۵۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۹۲:

عشقم اون کتابی که بهت دادم ازاون قایم کن!باباطاهرمن

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۱۱۸ - چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما:

ان شاءالله که میرسد آن مرد که زنجیر غلامان بشکند.اینجا منظور علامه اقبال لاهوری نه امام مهدی است چون از نظر اقبال و اهلسنت امام مهدی تا فعلا متولد نشده بلکه در اخرالزمان متولد میشه و نه حضرت عیسی(علیه السلام) چون آن هم در اخر الزمان میاد و نه امام خمینی و ن... بلکه منظور اقبال مردی که راه خدا و تقوا پیشه کند و در مقابل ظلم ایستادگی بکنه و با مردم باشه آن مرد میتونه انسانیت رو از بند ظلم نجات بده به یاری خداوند.ان شاءالله که میرسد آن مرد.در واقع اقبال پیشگویی از زمان آینده نکرده که حتما فلان اتفاق رخ می دهد چون هیچ انسانی عالم الغیب نیست بلکه به ما گفته که اگر چنین صفات و روحیاتی داشته باشید میتوانید خودرا از دست ظلم ظالم نجات بدین،اوباتوجه به تاریخ مسلمانان و وقایع آنان این حدس را زده که همیشه در طول دوران با ظلم مبارزه کردن از زمان پیامبر و صحابه گرفته تا زمان صلاح الدین ایوبی و حکومت ترکان عثمانی که با ظلم و استبداد مبارزه کرده اند و پیروز شده اند.

حامد در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:

من اجرای هژیر مهرافروز بیشتر می پسندم. اجرای چاووشی متفاوت تر است. هر کس بنا به درکی که از زندگی دارد، ممکن است از این نوشته ی عرفانی حس و حال خاص خود را داشته باشد و نمی توان بر کسی خرده گرفت

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳۶:

شکردن و شکاردن یعنی شکار کردن ولی در واقع معنی دریدن می دهد لب شکری یا شیکوری همان cleft lip است . اما لب شکرخا و شکرمز والله اعلم که نزد من کانسته ( مجهول ) است !

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳۶:

خوب استاد ساده ترین شکل ساختن یک پیمانه خالی کردن یک شاخ گاو است و البته آراستن آن با سیم و زر حاصل آن یک پالغ یا بالغ است در فرهنگ اسدی توسی هست ولی تگوک هم فارسی است گویا جامی برای سران و سروران بوده است .

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۱۸:

براند به فارسی مس شود دخشه !

سلطانی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۱:

حافظ از شرح جمال و زیبایی تو ناتوان و لال است از آنجا که تو همچون احسان و نیکویی (گسترده و بی حد و حصر) خداوند مافوق درک و تصوری.
من عرف الله کَلَّ لِسانُهُ: هر که خدا را شناخت زبانش لال می شود.
نظامی هم در مخزن الاسرار فرماید:
در صفتت گنگ فرو مانده ایم
مَن عَرَفَ الله فرو خوانده ایم

سید مجتبی فتاحی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۴۱ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۸۰ - ای غنچهٔ خوابیده، چو نرگس نگران خیز:

سلام در مصرع یازده کلمه امینی دوبار تکرار شده است که اولی باید امانی باشد .
ناموس ازل را تو امانی تو امینی ...

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳۶:

پیمانه می شود کویز و کارواژه اش می شود کویزیدن اما پیمان در پهلوی برای متعادل بکار می رفته مثلا پیمان خورش یعنی کسی که متعادل بخورد . پالغ پیمانه شاخ گاو است به گمانم تگوک هم نوعی پیمانه است .

۱
۴۸۵۱
۴۸۵۲
۴۸۵۳
۴۸۵۴
۴۸۵۵
۵۷۰۴