گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵ - نقش حقایق

 
شهریار تبریزی
شهریار » گزیدهٔ غزلیات
 

ای چشم خمارین که کشد سرمه خوابت

وی جام بلورین که خورد باده نابت

خواهم همه شب خلق به نالیدن شبگیر

از خواب برآرم که نبینند به خوابت

ای شمع که با شعله دل غرقه به اشگی

یارب توچه آتش که بشویند به آبت

ای کاخ همایون که در اقلیم عقابی

یارب نفتد ولوله وای غرابت

در پیچ و خم و تابم از آن زلف خدا را

ای زلف که داد اینهمه پیچ و خم و تابت

عکسی به خلایق فکن ای نقش حقایق

تا چند بخوانیم به اوراق کتابت

ای پیر خرابات چه افتاده که دیریست

در کنج خرابات نبینند خرابت

دیدی که چه غافل گذرد قافله عمر

بگذاشت به شب خوابت و بگذشت شبابت

آهسته که اشگی به وداعت بفشانیم

ای عمر که سیلت ببرد چیست شتابت

ای مطرب عشاق که در کون و مکان نیست

شوری به جز از غلغله چنگ و ربابت

در دیر و حرم زخمه سنتور عبادت

حاجی به حجازت زد و راهب به رهابت

ای آه پر افشان به سوی عرش الهی

خواهم که به گردی نرسد تیر شهابت

شهریست بهم یار و من یک تنه تنها

ای دل به تو باکی نه که پاکست حسابت

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سهیلا در ‫۱۲ سال و ۱۲ ماه قبل، یک شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۷، ساعت ۱۳:۵۹ نوشته:

خیلی خیلی قشنگ بود
واقعا لذت بردم

 

مهدی اقبال در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۰، ساعت ۲۲:۳۷ نوشته:

عجب بیتی است این بیت .ای کاش فقط همین یک بیت را همیشه آویزه گوشمان می کردیم:
"آهسته که اشگی به وداعت بفشانیم
ای عمر که سیلت ببرد چیست شتابت"

 

عبدالرضا بندری در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۰۸:۳۵ نوشته:

بسیار شیوا رسا است خدایش بیامرزد

 

ابوالفضل در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۱۴:۰۴ نوشته:

حضرت استاد آیت الله فاطمی نیا از این بیت " آهسته که اشکی به وداعت بفشانیم ای عمر که سیلت ببرد چیست شتابت " بسیار خوششان آمده است .

 

یعقوب خاوری در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۵ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۸:۳۴ نوشته:

بسیار زیباست. در بیت 3 و 8 اشگ به اشک تبدیل شود. با تشکر

 

پویا در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۳۲ نوشته:

بسیار زیبا ودلکش و نغز است شعر استاد اما........."همه عالم طرفی کشور ما هم طرفی...... شهریاری طرف ماو به جز ایران نیست" قسمتی از شعر بنده حقیر است

 

هروی کرمانشاهی در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۴۹ نوشته:

شهریار با شعر علی ای همای رحمتش معروف بود. اما برخی حسودان ادیب نما می خواستند بگویند شهریار در غزل گویی توانا نیست. شهریار غزل "نقش حقایق" را سرود و دهان همه حسودان بسته شد. تازه مضمون این غزل یک مضمون عرفانی و معنوی است و این مضمون چندان با غزل رایج سر و کار ندارد. اگر می خواست در رابطه با عشق زمینی یا همان عرفان رایج ولی در با الفاظ عشث زمینی می سرود چیز دیگری می شد.

 

محمد امین در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۱۶ نوشته:

واقعا شاهکار است شاهکار.......

 

بهروز در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۸ نوشته:

سلام
باید دو مصراع اول و مصراع دوم بیت پنجم با علامت سؤال نوشته بشه.
این غزلم بر اساس یکی از غزلیات حافظ سروده شده
نمیدونم غزل چندمه
با همین تیپ قافیه ها

 

مهدی محمودنیا در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۲۷ نوشته:

آمد و با این بیت بازهم آتش به جانم انداخت و رفت...

دیدی که چه غافل گذرد قافله عمر
بگذاشت به شب خوابت و بگذشت شبابت

 

سیمحمد امیرمیران در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۳۱ نوشته:

دیدی که چه غافل گذرد قافه عمر
بگذاشت به شب خوابت و بگذشت شبابت
آهسته که اشکی به واعت بفشانیم
ای عمر که سیلت ببرد چیست شتابت
این دو بیت یکی از شاه ابیات مرحوم استاد شهریار است ، بسیار ظریف و پر نغز

 

جمال احمدی آیین در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۰ نوشته:

این غزل زیبا در اصل اقتباس و استقبالی از این غزل معروف حضرت حافظ است:
ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
و ای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت
خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز
کاغوش که شد منزل آسایش و خوابت
درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد
اندیشه آمرزش و پروای ثوابت
راه دل عشاق زد آن چشم خماری
پیداست از این شیوه که مست است شرابت
تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت
تا باز چه اندیشه کند رای صوابت
هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی
پیداست نگارا که بلند است جنابت
دور است سر آب از این بادیه هش دار
تا غول بیابان نفریبد به سرابت
تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل
باری به غلط صرف شد ایام شبابت
ای قصر دل افروز که منزلگه انسی
یا رب مکناد آفت ایام خرابت
حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد
صلحی کن و بازآ که خرابم ز عتابت

حافظ

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.