مهدی پژوهنده در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۳:
در سطر پنجم دو کلمه "به" و "دو" را باید بصورت پیوسته بنویسید: بدو دادند.
فرهاد در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:
نهی از شراب و شاهد و مستی چه میکنی؟
"ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما"
رو جام باده بزن زان که نیست به (بهتر)
"نان حلال شیخ زآب حرام ما"
فرهاد در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۵۷ دربارهٔ حافظ » ساقینامه:
مثنوی ساقی نامه یکی از زیباترین و پرشورترین شعرهای حافظ است. در 27 بیت اول 12 بار درخواست می و شراب میکند و بارها با ترکیبهای بدیعی از منزلت آن میگوید. شراب میخواهد تا چون شیری بر فلک شود و دم دستگاه این دنیای نابکار را بر هم زند: بیا ساقی آن آب اندیشه سوز، که گر شیر نوشد شود بیشه سوز، بده تا روم بر فلک شیرگیر، به هم برزنم دام این گرگ پیر!
همینطور از نکات مهم دیگر این مثنوی، ابراز علاقه حافظ به تاریخ ایران باستان است ... پرویز (خسرو پرویز) و باربد به عنوان بزرگانی معرفی میکند که باید باخواندن شعر و موسیقی روانشان را شاد کرد (نمیگوید صلوات بفرستید تا روان ارباب دین شاد کنید) روان بزرگان ز خود شاد کن، ز پرویز و از باربد یاد کن.
فرهاد در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
جناب بلال رستمی، آیه 29 سوره نور میگوید: گناهی بر شما نیست اگر وارد خانه های غیر مسکونی شوید که متاعی در آنها دارید. و خداوند آنچه را آشکار میکنید و پنهان میدارید میداند!
چه رابطه ای بین این دوست؟ به نظر من، میان بیت 7 تا نور قرآن، تفاوت ز آسمان تا زیرزمین است!
فرهاد در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
جنابان رضا ببری و شهریار 70، با درود، بدیهی است که اربابان سخن نیز گاهی در تنگناهای قافیه دچار لغزش شده اند، که همانگونه که بیان کردید از ارزش کلام آنها نمیکاهد. با "فریاد داشتن" که اشاره کردید موافقم. و به عنوان مثالی دیگر، اگر اشتباه نکنم در غزل "ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت" نیز لغزشی وجود دارد که بعدن به آن اشاره خواهم کرد. اما این مورد اینجا به نظرم درست می باشد. همانگونه که دوستان دیگر هم بیان کردند اگر بیت را به نثر برگردانیم: از خاص و عام، کس (کسی) را محرم راز دل شیدای خود نمیبینم" ایراد دستوری ندارد، و اگر هم داشته باشد چندان مصطلح شده که دگر باید جزیی از زبان به حساب آورد.
آصف در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۳۴ دربارهٔ عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:
به نظرم در بیت آخر «راهی» باید به «راه »تغییر پیدا کند
آصف در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۲۰ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
مصرع اول بیت سوم احتمالا "ار فروشی" درست است.
غلامعلی حامدبرقی در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۰۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳:
با سلام و احترام در بند دوم سطر ماقبل آخر : اورا به هر صف که بجوئی " به هر صفت که..." صحیح است.
غلامعلی حامدبرقی در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۵۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:
با عرض سلام و احترام دربند دوم سطر ششم به نظرم ازین یاکرد " از این یادکرد" و در بند دوم سطر هشتم این کناپائی " این کندپائی"صحیح است.
شیرازی در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۲۲ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱:
این شعر فک کنم درست تصحیح نشده.
آیین در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۷:
شهریار, تخلص خود را در این غزل پیدا کرد.
فرهاد در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:
همانگونه که هادی در بالا اشاره کرده است، احتمالن در بیت بکی ماده به آخر "دولت رندان" صحیح باشد. زیرا در بیت اول میگوید پیروی مذهب رندان کرده است و همینطور پیشتر هم عبارت دولت رندان را بکار برده است:
حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۳/
نورعلی در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱ - مکتب حافظ:
ادب دوستان عزیزتقاضادارم منصف باشند.حاشیه نوشتن برمطلبی یاشعری نظرعامیانه یاافراطی وتفرقه افکنی نیست بلکه هماننددوست عزیزمان آقای ابوالفضل ارمی توضیحی که تفسیریاتشریح باشدبرای فهم بیشتریانقد علمی مناسبتر.
فرهاد در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
در پاسخ به بهرام و دیگر علاقمندان که در باره بیت معروف "آن تلخوش (شراب) که صوفی ام الخبا ئثش (مادر پلیدی هایش) خواند، اشهی ... (برای ما از بوسه دوشیزگان وسوسه انگیز تر و شیرینتر است)" پرسیده بودند:
رابطه بین خبیث و شراب مربوط به آیه 100 سوره مائده است: "قل لا یستوی الخبیث و الطیب ..." (بگو آلوده با پاگیزه برابر نیست ...)
که البته حافظ بر خلاف قرآن میگوید آن "خبیت" برای ما بسیار شیرین و گواراست :)
به گفته النسائی، ام الخباثت را ظاهرن اولین بار عثمان بن عفان بکار برده: در حدیثی از وی نقل میکند "اجتنبوا الخمر، فانها ام الخبائث" (از شراب دوری کنید که مادر پلیدی هاست). همینطور العجلونی از عمرو العاص نقل میکند "الخمر ام الخبائث". به هر حال اشاره ای مبنی بر گفتن ام الخبائث از زیان محمد ندیده ام. اما همانکه قرآن خبیث گفته کافیست :)
فرهاد در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
باعث بسی شگفتیست ... معنا را رها کرده در بند لغاتند ... گیریم "شکسته" باشد یا "نشسته" باشد، چه اهمیتی دارد؟! به نظر شما مفاهیم موجود در این عزل مهمتر نیستند، که چه نشسته بگیریم چه شکسته فرقی نمیکنند؟
بهتاش در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:
بیدق = مهره سرباز در شطرنج
تنگ طه در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۲۵ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » غرق تمنای توام:
یکی از اشعار بسیار زیبا و پر معنایی است که تا کنون شنیده ام . البته یکی از خوانندگان این شعر را بسیار زیبا خوانده است و من ابتدا با توجه به شعر فکر کردم از اشعار مولانا باشد . که بعد با مراجعه به گنجور به اشتباهم پی بردم .
آموزگار در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:
درست است
مختار در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:
حافظ به چنان درجه ای از شناخت و بینش می رسد که فراتر از دین و مذهب به خدا و انسان نگاه می کند و حتی می خواهد آن طرح قرآن آفرینش را نیز دگر کند و به شادی کند و شادخواری کند که در بیت شگفت آور زیر بیان شده است:
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
این بیت به روشنی در نقد این گفته های مکرر خدا در قرآن است که گفته ما آسمانی سخت و محمک و بدون درز آفریدم که هیچ شکافی در آن نیست!
آصف در ۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱۸: