گنجور

حاشیه‌ها

علی در ‫۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۵:

ریاضت من شب تا سحر نخفته چه دانی
نسخه محمد علی فروغی

محمدامین مروتی در ‫۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۵۶ - ذکر دانش خرگوش و بیان فضیلت و منافع دانستن:

رابطة علم و اختیار با جبّاری خداوند
مقام علم:
مولانا در حکایت خرگوشی که شیر درنده ای را به حیله می کشد و نخجیران جنگل را از چنگ او می رهاند، برمقام علم و عقل تاکید می کندو می گوید مسخر گشتن طبیعت و سایر مخلوقات توسط بشر، ثمرة علم اوست:
گوش خر بفروش و دیگر گوش خر کین سخن را در نیابد گوش خر
خاتم ملک سلیمانست علم جمله عالم صورت و جانست علم
آدمی را زین هنر بیچاره گشت خلق دریاها و خلق کوه و دشت
اسم و مسما:
در واقع شیر فریب لفاظی هایو شیرین زبانی های خرگوش و نخجیران را خورد و به دام افتاد:
راه هموارست زیرش دامها قحطِ معنی درمیان نامها
لفظ ها و نامها چون دامهاست لفظ شیرین، ریگ آب عمر ماست
علم آموزی و اختیار:
پس مولانا توصیه می کند که باید نزد صاحبدلی تلمذ کنی و حکمت آموزی تا روزی خودت حکیم و صاحب رای شوی و از حفظ کردن (لوح حافظ) به مقام کشف و اجتهاد (لوح محفوظ و در امان) برسی:
منبع حکمت شود حکمت‌طلب فارغ آید او ز تحصیل و سبب
لوح حافظ لوح محفوظی شود عقل او از روح محظوظی شود
شاگردی عقل را بکنی تا بتوانی از عقل برگذری؛ چنان که پیامبر در معراج از مقام جبرئیل (یعنی عالم عقل و جبروت) بر گذشت:
چون معلم بود عقلش ز ابتدا بعد ازین شد عقل شاگردی ورا
عقل و جبرئیل:
عقل چون جبریل گوید احمدا گر یکی گامی نهم سوزد مرا
تو مرا بگذار زین پس پیش ران حد من این بود ای سلطان جان
نفی جبر و اثبات اسم جبار خدا:
در این جا مولانا عقل و اختیار را در مقابل جبر کاهلانه می گذارد و با تاکید بر یک نکتة روانشناسانه از قول نبی(ص) می گوید اگر به شوخی خود را به مرض بزنی ، به واقع دچار آن می شوی:
هر که ماند از کاهلی بی‌شکر و صبر او همین داند که گیرد پای جبر
هر که جبر آورد، خود رنجور کرد تا همان رنجوریش در گور کرد
گفت پیغمبر که رنجوری به لاغ رنج آرد تا بمیرد چون چراغ
و با نکته بینی های ستودنی، معنی جباری خدا را روشن می کند و می گوید سالک باید با پای عقل چندان سلوک کند که پایش و دلش از فرط سلوک و کوشش بشکند. فقط آن گاه است که معنای اسم جبّار خداوند که همان شکسته بندی است، متحقق می شود و برای ادامة سلوک، براق در اختیارش می گذارند تا به سرعت به محبوب خود برسد:
جبر چه بود بستن اشکسته را یا بپیوستن رگی بگسسته را
چون درین ره پای خود نشکسته‌ای بر که می‌خندی؟ چه پا را بسته‌ای؟
وانک پایش در ره کوشش شکست در رسید او را براق و بر نشست
و دین و ایمانش رنگی دیگر می گیرد و تازه می شود و دیگر از سعد و نحس سرنوشت و از قلمرو تاثیر ستارگان آسمان خارج می شود:
حامل دین بود او محمول شد قابل فرمان بد او مقبول شد
تاکنون فرمان پذیرفتی ز شاه بعد ازین فرمان رساند بر سپاه
تاکنون اختر اثر کردی درو بعد ازین باشد امیرِ اختر او
گر ترا اشکال آید در نظر پس تو شک داری در انشق القمر
و این فرد می تواند قرآن را چنان که هست بفهمد نه از روی هوا و هوس و تفسیر به رای خود.
تازه کردن ایمان برای فهم قرآن:
تازه کن ایمان نی از گفت زبان ای هوا را تازه کرده در نهان
تا هوا تازه‌ست ایمان تازه نیست کین هوا جز قفل آن دروازه نیست
اما آنان که چنین مقامی ندارند، قران را از منظر فهم خردِ خود و هوای خود می فهمند و تاویل می کنند . حال آنکه باید خود را بشناسند و با هواهای نفسانی خود مبارزه کنند تا عروس قرآن، نقاب از چهره بردارد و معانی روشن و لطیف آن جلوه گری کنند:
کرده‌ای تاویل حرف بکر را خویش را تاویل کن نه ذکر را
بر هوا تاویل قرآن می‌کنی پست و کژ شد از تو معنی سنی
و تمثیل زیبایی برای نقد فهم ظاهری قرآن و مگس گونة آن می زند. حکایت مگسی که به واسطة خردی و تنگی افق ادراکش، بول خر را دریا و برگ درخت را کشتی و خود را امیرالبحر قلمداد می کند:
آن مگس بر برگ کاه و بول خر همچو کشتیبان همی افراشت سر
گفت من دریا و کشتی خوانده‌ام مدتی در فکر آن می‌مانده‌ام
اینک این دریا و این کشتی و من مرد کشتیبان و اهل و رای‌زن
بر سر دریا همی راند او عمد می‌نمودش آن قدر بیرون ز حد
بود بی‌حد آن چمین نسبت بدو آن نظر که بیند آن را راست کو
عالمش چندان بود کش بینش است چشمِ چندین، بحرِ همچندینش است
صاحب تاویلِ باطل، چون مگس وهم او بول خر و تصویر خس
ولی کافی است که همین مگس حقیر دست از تفسیر به هوا و رای بردارد، تا سعادت پرنده ای چون همای را بیابد و از مقام مگسی بیرون شود:
گر مگس تاویل بگذارد به رای آن مگس را بخت گرداند همای
آن مگس نبود کش این عبرت بود روح او نه در خور صورت بود
1/3/93

سعید در ‫۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱ - مکتب حافظ:

من مازندرانیم اما به همه ایران بویژه آذربایجان ارادت دارم. لطفا عزیزان با دیده تعصبات قومی و منطقه ای و دینی و ... به مسایل نگاه نکنند.
این همه بحثهای ترک و فارس، شیعه و سنی، مسلمان و غیره، فلان شاعر دینش چه بود و .... نا بجاست و نادرست.
قد و قامت بزرگان ادب و علم بسیار بالاتر و بلندتر از این حرفهاست. برخی انقدر بزرگند که جامه ایرانی بودن هم برایشان تنگ میشود و متعلق به همه جهانیانند.
بزرگ فکر کنیم و بزرگ ببینیم و فراموش نکنیم که
همه ایران با همه چیزش از آن همه ماست. نه بیشتر نه کمتر

سعید در ‫۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۵۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۵۴:

انصافا همینطور است که سعدی فرمود. هرچه تهی تر پر ادعاتر،هرچه داناتر فروتن تر و با ادب تر.
کاش همسایه من بود سعدی، غروب ها به چای مهمانش میکردم با هم گفتگویی میکردیم و درسها از او میگرفتم. هرچند الان هم با کمی تفاوت، در عمل همینگونه شده!!

hasty در ‫۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱ - مکتب حافظ:

سلام خسته نباشیدمیگم به همه ی دست اندر کاران سایت.من عاشق شعرهای استادشهریارم.برای همه چیز ممنونم

حمید در ‫۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۳۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶ - داغ لاله:

گردون برات خوش دلی کس نخوانده است
اینجا همیشه رد و نکول است سفته را

سهند در ‫۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:

حضرت حافظ چه دلهایی که مجذوب خود نکرده ، یاد شعر استاد شهریار می افتم که می فرماید
شهریار از پله های عرش اگر بالا روی
قدسیان بینی که شعر حافظ از بر مکنند

مهدی در ‫۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳ - تو بمان و دگران:

بسیار خرسندم که هر از چندگاهی پای عده ای به میعادگاه شعروادب به بهانه ای بازمیگردد . درجمعی برخی دوستان اعتراض کردند واز نحوه اجرای ابیاتی از این شعر توسط خواننده پاپ جناب محسن چاوشی انتقاد نمودند .
اما بنده مخالفتی ندارم صدالبته که چنین ابیاتی اگر با آواز وموسیقی اصیل اجرا گردد بسیار مطلوب وخوش طعم خواهد بود. اما اینکه شنوندگان موسیقی پاپ هم با این بهانه ابیات موسیقی کلاسیک ایران رابشنوند بسیارهم خوب است .
استادعزیز وهمیشه همراه جناب دکتر کیخا که همیشه لطفشان شامل حال بنده بوده است کاملا صحیح میفرمایند
رفتگانرا نباید فراموش کرد زیرا این فقط جسم آنهاست که نیست .((هرگزنمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق))
اما ایکاش آنانراکه هستند نیز بیشتر دریابیم.
تاهستم ای رفیق ندانی که کیستم
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم
واین هم پیش بینی خود استاد شهریار وتایید فرمایش دکتر کیخا

نیکی در ‫۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۱:

مصرع دوم بیت 4 اینگونه صحیح است:
کآید به کوی عشق که آن جا مبارکست

فرهاد در ‫۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲:

حافط به همنوایی سعدی گفته است:
دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست
گر دردمند عشق بنالد غریب نیست ...
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۱۴/

مهدی پژوهنده در ‫۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۱۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۳:

در سطر پنجم دو کلمه "به" و "دو" را باید بصورت پیوسته بنویسید: بدو پرداختند.

میثم آیتی (شاعر) در ‫۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۰۷ دربارهٔ سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱۷ - غزل:

پوزش می خواهم از این که گفتم "این شعر قصیده است".
این شعر مثنوی است و باید در بخش مربوطه ی خود قرار گیرد.

میثم آیتی (شاعر) در ‫۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۰۳ دربارهٔ سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱۷ - غزل:

سه بیت اول مربوط به غزل شماره ی 379 می باشد با آدرس زیر: سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۹
این شعر قصیده است و باید با حذف سه بیت نخست در قسمت قصاید نوشته شود.

میثم آیتی (شاعر) در ‫۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۵۷ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۶:

مصرع سوم خارج از وزن است.
احتمالا صحیح آن به شکل زیر است:
گفتا که شب است دست از دست بدار

میثم آیتی (شاعر) در ‫۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۴۵ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۹:

بیت ششم، مصرع دوم: یک هجا کم دارد.
که این طور اصلاح می شود:
یعنی آن هرگز نخواهد شد، لب حسرت بمک

میثم آیتی (شاعر) در ‫۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۳۷ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۶:

لطفا اصلاح شود.
بیت اول، مصرع دوم: اصلش این است:
بگرفت تنگم رفتم من از هوش
بیت دوم، مصرع دوم: اصلش این است:
کز دیدنش عقل گشتست مدهوش
بیت سوم، مصرع دوم: اصلش این است:
گفتا که پیش آی می از لبم نوش

میثم آیتی (شاعر) در ‫۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۲۲ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶:

لطفا اصلاح شود.
بیت سوم، مصرع دوم: "شادمانست"

میثم آیتی (شاعر) در ‫۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۱۱ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب چهل و نهم: در سخن گفتن به زبان پروانه » شمارهٔ ۱۸:

اصلاح شود.
مصرع چهارم: " نمی یارم "

میثم آیتی در ‫۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۰۷ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب چهل و نهم: در سخن گفتن به زبان پروانه » شمارهٔ ۱۸:

اصلاح شود.
مصرع سوم: " آمده ام "

فرهاد در ‫۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱:

درست میفرمایید جناب دکتر ترابی. و چه ریزبین بود زنده یاد سعیدی سیرجانی که از میان اینهمه ترکیبها که در دیوان حافظ و سایر شاعران است "آستین مرقع" را انتخاب کرد.

۱
۴۸۴۸
۴۸۴۹
۴۸۵۰
۴۸۵۱
۴۸۵۲
۵۷۳۱