گنجور

حاشیه‌ها

علیرضا الله بخش در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸:

واقعا زیبا و شنیدنی است بویژه وقتی با آوای گرم حسین خواجه امیری (ایرج) باشد

علی اکبر کیوانفر در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۰۶ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷:

سلام.
در مصراع سوم«کانچه» درست است.

یزدانی در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۴:

منهو با هردو حاشیه نویسی انجام شده موافقم

سعید اخیانی در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۴۳ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۳۲ - خمخانه حق:

بطور قطع ویقین و با توجه به تقطیع متن مصرع "مگر از زلف ...کلمه "در "غلط و بجای آن "اندر "صحیح است ونظر جناب بابک شبان کاملا صحیح می باشد.

علی اکبر کیوانفر در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ حافظ » مثنوی (الا ای آهوی وحشی):

سلام.
لطفا واژۀ « کن» در بیت: تو گوهر بین و از خر مهره بگذر
ز طرزی کن نگردد شهره بگذر
به «کان» تغییر یابد. سپاس!
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

مهدی طهماسبی دزکی در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۵۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۲۳ - پیدا شدن شاپور:

مصرع اول بیت اول غلط است و اشکال وزنی دارد ظاهرا باید برآمد ناگهان مرغی فسون ساز
باشد

محمدرضا در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰۴:

آن جا که قدم بر نهاده باشند
گیاه از رستن تن می زند.
باشند تا نفرین دوزخ از دیوان ابلیس پرست چه سازد ٬
که مادران سیاه پوش
داغ داران سبزترین فرزندان آفتاب و باد
هنوز از سجاده سر بر نگرفته اند !

آریان در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۰۴ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

پس شاهکار زنده یاد ذبیحی رو در برنامه ی برگ سبز نشنیدید !!
گوش کنید و معنای درست آواز رو متوجه بشید برادر جان.

امین در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:

وای ک بیت چهارم رو استاد ترکونده

تقی علیزاده در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷ - دیوان و دیوانه:

علت اینکه دوستان بعدازخواندن این شعر نظریاتی داده اند ناشی ازتأثیر شعرخوب ولطیف شهریار درذهن خواننده بوده واین یکی ازویژ گهای یک شعرخوب است لذا هرکسی می تواند پس ازخواندن یک شعرتحت تأثیرقرارگرفته ومطالبی را بدان اضافه نماید اما باید توجه داشت که شاعرما درهنگام سرودن این شعرحتما مثل شما خوانندگان عزیز تحت تأثیر عواطف واحساساتی قرارگرفته بوده که این جملات به ذهنش رسیده ونباید انتظارداشت که همه یک نوع بیان احساس داشته باشند. باتشکر-علیزاده
من خودم عاشق این شعرشهریارم

مهرداد در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

هییییییییی...!!!!
خواجه حافظ جان ، میبینی بعضیا چی گفتن اینجا؟!؟!
هنوزم که هنوزه ؛ ولی شناسان نیستند در این ولایت.....
السلام علیک یا اباعبداله الحسین(ع)

خورشید می در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:

سلام. لطفاٌ در همین جا بفرمایید که خورشید می به زبان انگلیسی چه میشود؟ منظورم the sun of win نیست. منظورم در ادبیات شعری حافظ به ادبیات انگلیسی چه میشود؟

احمد در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:

با سلام خدمت همه دوستان عزیز، من از این شعر هیچ چیزی نمی فهمم ولی وقتی استاد ناظری اون رو می خونه لذت می برم، نظر من در مورد این شعر اینه که هر کس توی دریای عشق وارد میشه هر لحظه و حالت براش مثل به پله هست که باید حتماً پاش رو بزاره روش و رد بشه ولی وقتی عبور میکنه میبینه همش سراب بوده ولی تنها دستاویزش هم فقط همین بوده، همینطور پله به پله جلو میره و پله قبل پوچ میشه و پله بعد آرزو، وسر در گم وخونین دل میشه و تا اینکه به حقیقت عشق میرسه کشتی منیت و نهنگ خیال و هامون سایه عشق در تجلی نور عشق به کفی افیون تبدیل میشه که تنها چاره خوردن اونها هست تا به پوچی داشته هات یقین کنی و وقتی که کل هستی خودت رو. پوچ دیدی واز خودت رها شدی غرقه در حقیقت عشق میشی و حالا دانم های بسیاری هستند ولی تو نیستی و هر چه هست او هست،واگه دوباره به گذشته نگاه کنی میبینی تو نبودی بلکه او بوده وتو کشتی بدون اختیاری بودی که روی امواج
اون میرقصیدی،.. بگذریم من که دارم دیگه چرند میگم.همتون رو دوست دارم،ببخشید
.

محمد در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۲۴ - بازگشتن آن شخص شادمان و مراد یافته و خدای را شکر گویان و سجده کنان و حیران در غرایب اشارات حق و ظهور تاویلات آن در وجهی کی هیچ عقلی و فهمی بدانجا نرسد:

گمرهی را منهج ایمان کند
کژروی را محصد احسان کند
منهج به معنی راه روشن میباشدو محصد یعنی جای زراعت و کشت میباشد.

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۳ - گره گشای:

وقتی مشکلی برایمان به وجود میاید فکر می کنیم خداوند در جای دیگری به کار دیگری مشغول است ، یادمان می رود که حضور خداوند همیشگی و بدون قید و شرط است...

منصور در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

بحث بر سر آنکه حافظ نغز پرداز قصد و آهنگ فروش چه را داشته فرو گذارید که او را هوای فروش بر سر نیست که به کنایه اندرز می دهد مراقب باش که عمر گرانمایه را ارزان نفروشی

maysam در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:

سلام
نوشته های دوستان رو خوندم دلم نیومد بدون حاشیه بگذرم
من خودم عاشق شعار نظامی ام ولی حقا غزلیات سعدی اوج زیبایی شعر فارسیه.

NEMAT در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۲۵ - مخاطبه شمع و پروانه:

الهی به مستان میخانه ات به عقل آفرینان دیوانه ات
به دردی کش لجهٔ کبریا که آمد به شأنش فرود انّما
به درّی که عرش است او را صدف به ساقی کوثر، به شاه نجف
الهی به آنان که در تو گمند نهان از دل و دیدهٔ مردمند
نگهدار این کشور از چشم بد بکش تو بد اقبال او تا ابد
رضی روز محشر علی ساقی است مکن ترک می تا نفس باقی است
................................ رضی الدین آرتیمانی

محسن کافی در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳:

چنان عظیم است بیت بیت این شعر که من کوچک کمتر از آن بهره می گیرم اما همیشه امید هست تکرار و تلاش مثمر شود.
در این شعر و در بیت اول آیا مولانا بیان می دارد که مرده ای زنده شده است یا زنده ای از این دنیا بال و پر کشیده و پرنده ی ادراک را رهانیده؟ چه عجب که این دو هردو یکی است چرا که آن که بمیرد از این دنیا زنده شود و آن که از این دنیا رخت بر بندد بر اهالی دنیا مرده شود...

جمشید پیمان در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳:

جمشید پیمان
گر زدست زلف مشکینت خطائی رفت، رفت
ور ز هندوی شما بر ما جفائی رفت رفت
در این بیت هندو کنایه از سیاه بودن است. اما مقصود از "هندوی شما "،چیست؟ آیا به زلف سیاه اشاره دارد یا خال سیاه و یا چشم سیاه.چنین می اندیشم که در این جا اشاره حافظ به زلف سیاه نیست. زیرا در مصرع نخست کار زلف را روشن کرده است . بین خال هندو و هندوی چشم ، من شخصا دومی را ترجیح می دهم. هر چند که حافظ در جای دیگر به خال هندو اشاره کرده است. اما غمزه و ناز چشم معشوق است که که مرتکب جفا می شود و نه خال . حافظ می فرماید:
چشمت به غمزه ما را خون خورد و می پسندی
جانا روا نباشد خونریز را حمایت
امیر خسرو دهلوی می گوید:
از شبروان کویت، هر گوشه ای و آهی
واز هندوان چشمت،هر غمزه در کمینی
و هم او در جای دیگر گوید:
زآن غمزه عزم کین مکن،تاراج عقل و دین مکن
تاراج دین تلقین مکن، آن هندویِ بی باک را.
با توجه به این قرائن و تاکید بر این که تکرار موقعیت زلف در مصرع دوم به زیبائی و شیوائی شعر لطمه میزند، نظرم این است که مقصود حافظ از هندو در این بیت چشم سیاه معشوق است.

۱
۴۷۴۹
۴۷۵۰
۴۷۵۱
۴۷۵۲
۴۷۵۳
۵۷۰۸