گنجور

حاشیه‌ها

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۵۱ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳ - قصیدهٔ دریای ابرار «این تلخ می که هست دل مرده را حیات زهر است در دهان حریفان بد فعال»:

سطر هفتم: "به حر" نا درست است، بحر درست است

دشتی در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۰۵ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۴۴ - قول و غزل:

با سلام به نظر بنده در مصراع دوم از بیت سوم باید به جای کلمه جد -- جدی درست تر باشد که نام یکی از برج ها است وبا کلمات قوس و حمل تناسب دارد

عزیز آلی در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:

استعمال درونه به جای درون در شعر فارسی سابقه دارد:
چون غمزده را در آن تحیر
از خوردن غم درونه شد پر (امیر خسرو)
از این گذشته با جانشین کردن «درون» یک هجا از طلول مصرع کم میشود و وزن دچار اختلال می گردد.

عزیز آلی در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰:

ای داده به نان، گوهر ایمانی را
داده به جوی قلب، یکی کانی را

عزیز آلی در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷:

کز آتش خود بسوخت صد خارا را

عباسعلی محقق در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۱۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱۲:

یک بیت این غزل چاپ نشده است که بشرح زیر است و
نیست پروا تلخکامان را ز تلخیهای عشق
حق پرستی در لباس اطلس و دیبا خوش است

عزیز آلی در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۱۰ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » دوبیتی‌ها » چشم تر:

آرایه‌های تناسب و تضاد اقتضا می‌کند که مصراع سوم چنین بوده باشد: گه خشک کنی به آستین چشم ترم

علی حسینیون در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۱۰ - سخن دقیقی:

سطر 19 "خردمند گفت ای گرانمایه شاه "صحیح است

عزیز آلی در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۵ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » دوبیتی‌ها » شب:

دست بر زلفش زدم...

نازبانو در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۰:

سعدی جان چه شهد و شکری می ریزی

عزیز آلی در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۴۶ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » دوبیتی‌ها » خون سیاوش:

«سیاوش» برای حفظ وزن باید «سیاووش= Siyavoush » نوشته و خوانده شود.

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۴ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها » شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است:

امرث

رها در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:

سلام لطفا معنی کامل این شعر رو بزارید ممنون

ع.س در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۱۴ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۹ - جهنم:

برای توضیحات بیشتراین شعربه کتاب باچراغ وآینه استادشفیعیی کدکنی مراجعه کنید

علی حسن سهراب نژاد(ایلام) در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۲ - هدیه باکو:

استادشفیعی کدکنی درمقاله ای وزین درباره شعربهارگفته اندکه شعراوتاآخرین روزهای حیاتش همواره در اوج زندگی ودرپیوندبا نبض اجتماع است وبرای نمونه به این شعروچندشعردیگراستنادکرده اند.شامگاه25آذر1393

حسن حدادی در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۱ - قصهٔ آن دباغ کی در بازار عطاران از بوی عطر و مشک بیهوش و رنجور شد:

قرآن بسیاری را هدایت می کند و بسیاری را به گمراهی می کشد کافران که با بوی گند کفر مدت زمان طولانی زندگی کرده اند نمی توانند عطر دل انگیز قرآن را تحمل کنند و سعر در انکار بر می آیند

هما در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۵۳ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۲۲ - جغد جنگ:

و این شعر منوچهری باز برگرفته از شاعر عرب عتاب بن ورقاء شیبانی است

احمد در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۴ - التماس کردن همراه عیسی علیه السلام زنده کردن استخوانها از عیسی علیه السلام:

گفت حق ادبار اگر ادبارجوست----->(ادبار اگر) باید به
به ادبارگر بمعنی بدبخت تصحیح شود .

محمد علی صراطی در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۳۷ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » خیال‌انگیز:

در مصرع دوم بیت دوم این چنین هم دیده ام:که تو برقامت رعنای خود عاشق تر ازمائی .

م. طاهر در ‫۱۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۴۰ - حکایت محمد خوارزمشاه کی شهر سبزوار کی همه رافضی باشند به جنگ بگرفت اما جان خواستند گفت آنگه امان دهم کی ازین شهر پیش من به هدیه ابوبکر نامی بیارید:

یا لطیف
دوست گرامی بهزاد علوی
چرا بی جهت کسی را که خودش در اشعارش بیشترین واژه های رکیک و زشت را به کار برده باید تطهیر کرد؟ و سپس با فرافکنی، گناه را به گردن اجانب انداخت؟ گیرم که واژه کون را در بیت 13 به معنای کائنات یا هستی و وجود بپذیریم [هرچند با هیچ سریشم و چسب دوقلو یا قطره ای هم نمی چسبد]، با سایر مواردی که جناب مولوی در اشعارش آورده چه باید کرد:
ور کشی مهمان همان کون خری
گاو تن را خواجه تا کی پروری
آن لب که بود کون خری بوسه گه او
کی یابد آن لب شکربوس مسیحا

آن یکی نایی که خـــــــوش نی میزدش 
ناگهان   بادی   بجسـت    از    مقعدش
نای   را   بر  کون   نهــــاد  او  که  ز من 
گر   تو    بهتر    میزنی   بسـتان    بزن
پوز سگ دایم پلیدی می‌خورد
مقعد خود را بلب می‌استرد

یک کنیزک یک خری بر خود فکند
از وفور شهوت و فرط گزند
آن خر نر را بگان خو کرده بود
خر جماع آدمی پی برده بود
یک کدویی بود حیلت‌سازه را
در نرش کردی پی اندازه را
در ذکر کردی کدو را آن عجوز
تا رود نیم ذکر وقت سپوز
گر همه کیر خر اندر وی رود
آن رحم و آن روده‌ها ویران شود
گلو گشاده چو فرج فراخ ماده خران
که کیر خر نرهد زو چو پیش او برخاست
آن کون خر کز حاسدی عیسی بود تشویش او
صد کیر خر در کون او صد تیز سگ در ریش او
خر صید آهو کی کند خر بوی نافه کی کشد
یا بول خر را بو کند یا گه بود تفتیش او

در نظر داشته باشید که واژه کون به معنای سرین، نشستنگاه، و مقعد در اشعار متقدمین بر مولوی نیز آمده است:
تا پای نهند بر سر حران
با کون فراخ و گنده و ژند
عنصری بلخی ( 431 -350 هجری قمری )
پس به بی بی بگوی کز ره درد
با چنین کون هلیله نتوان خورد
باد اگر کونت را به فرمان نیست
غم مخور هیچ کون سلیمان نیست
حکیم سنایی (473-545 قمری)
همانگونه که پس از وی سعدی نیز به کار برده:
ور بی‌هنر به مال کنی کبر بر حکیم
کون خرت شمارد اگر گاو عنبری
(قصیدهٔ شمارهٔ 55 - در پند و اندرز)
پس این واقعیت تلخ را بپذیریم که مولوی هرچند که اندیشمند و عالم بوده اما از اخلاق پسندیده و نیکو چندان بهره نبرده که در اشعارش از واژگان ناپسند و زننده پرهیز کند.
سخن واپسین آنکه سعدی آورده است:
لقمان را گفتند ادب از که آموختی، گفت از بی ادبان؛ هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد، از فعل آن پرهیز کردم.
نگویند از سر بازیچه حرفی
کزان پندی نگیرد صاحب هوش
و گر صد باب حکمت پیش نادان
بخوانند، آیدش بازیچه در گوش
همواره شاد و سربلند باشید
م. طاهر
پ.ن.: ارسال مجدد - زیرا بار اول درج نشد

۱
۴۷۴۹
۴۷۵۰
۴۷۵۱
۴۷۵۲
۴۷۵۳
۵۷۸۶