گنجور

 
حافظ

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن

دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

زان پیش‌تر که عالم فانی شود خراب

ما را ز جام بادهٔ گلگون خراب کن

خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد

گر برگ عیش می‌طلبی ترک خواب کن

روزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها کند

زنهار کاسهٔ سر ما پرشراب کن

ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم

با ما به جام باده صافی خطاب کن

کار صواب، باده پرستی‌ست حافظا

برخیز و عزم جزم به کار صواب کن

 
 
 
مشکلات اینترنت
غزل شمارهٔ ۳۹۶ به خوانش فریدون فرح‌اندوز
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
غزل شمارهٔ ۳۹۶ به خوانش فاطمه زندی
همهٔ خوانش‌هاautorenew
غزل شمارهٔ ۳۹۶ به خوانش افسر آریا
غزل شمارهٔ ۳۹۶ به خوانش علی اسلامی مذهب
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
خواجوی کرمانی

وقت صبوح شد بشبستان شتاب کن

برگ صبوح ساز و قدح پر شراب کن

خورشید را ز برج صراحی طلوع ده

وانگه ز ماه نو طلب آفتاب کن

خاتون بکر مهوش آتش لباس را

[...]

سیف فرغانی

هان ای رفیق خفته دمی ترک خواب کن

برخیز و عزم آن در میمون جناب کن

ساکن روا مدار تن سایه خسب را

جنبش چو ذره در طلب آفتاب کن

تا چون ستاره مشعله دار تو مه شود

[...]

جنید شیرازی

ای دل ز خویش بگذر و کار خدا بکن

صافی شو از کدورت و کار صفا بکن

اکنون که پیر گشتی و دیدی ره صواب

شرمی بدار و طوبه ز کار خدا بکن

از بارگاه نفس برون شو به پای عقل

[...]

حافظ

گُلبرگ را ز سُنْبُلِ مُشکین، نِقاب کُن

یعنی که رُخ بپوش و جهانی، خراب کُن

بِفْشان عَرَق ز چهره و اطرافِ باغ را

چون شیشه‌هایِ دیدهٔ ما پُرگُلاب کُن

اَیّامِ گُل، چو عمر به رفتن شتاب کرد

[...]

نسیمی

ساقی! نسیم وقت گل آمد شتاب کن

باب الفتوح میکده را فتح باب کن

در وجه باده خرقه پشمین ما ببر

مرهون یک دو روزه می صاف ناب کن

بر دور عمر و گردش چرخ اعتماد نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه