گنجور

 
سعدی شیرازی
 

دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت

نه دگر امید دارد که رها شود ز بندت

به خدا که پرده از روی چو آتشت برافکن

که به اتفاق بینی دل عالمی سپندت

نه چمن شکوفه‌ای رست چو روی دلستانت

نه صبا صنوبری یافت چو قامت بلندت

گرت آرزوی آنست که خون خلق ریزی

چه کند که شیر گردن ننهد چو گوسفندت

تو امیر ملک حسنی به حقیقت ای دریغا

اگر التفات بودی به فقیر مستمندت

نه تو را بگفتم ای دل که سر وفا ندارد

به طمع ز دست رفتی و به پای درفکندت

تو نه مرد عشق بودی خود از این حساب سعدی

که نه قوت گریزست و نه طاقت گزندت

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

فیروزه از اصفهان در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۰، ساعت ۰۹:۲۴ نوشته:

هر بار که غزلیات سعدی میخونم تمام وجودم پر میشه از یک شور عجیب رحمت بی انتهای خداوندبراین مرد بزرگ.خدا میدونه که چقدر دلم میخواد یک بار فقط یک بار به خوابم بیاد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۳۰ نوشته:

وای ک بیت چهارم رو استاد ترکونده

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
شایق در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۵۴ نوشته:

با سلام ( به ولای تو که اگر بنده خویشم خوانی از سر خواجگی کون و مکان بر خیزم ) ( از انرو که در بند توام ازادم ) ( رشته ای بر گردنم افکنده دوست می کشد هر جا که خاطر خواه اوست ) ابیات فوق با بیت اول و دو بیت اخر این غزل هم خوانی دارند وسعدی میگوید هر چه زیبایی و خوبی در عالم هست تجلی زیبایی و خوبی مطلق است که اگر گوشه چشمی بما کند انرا در می یابیم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مجتبی در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۵ نوشته:

واقعا که بیت 4 استاد بسیار زیباست و بقول دوستمان، ترکونده...
در واقع سعدی از اینکه انسان (که شیر همه عالم است، چرا که بار امانت را او گرفت و همه هستی پیدا شد، و همه عالم، زمین و زمان و ...گوسفندن چراکه مطیع خدا هستن و بی مقاومت) تسلیم بی چون و چرا نمیشود و در برابر خدا قد علم میکند، جانبداری کرده؛ اما به نظر من این جانبداری او بسیار هوشمندانه و ظریف است:
واقعیت این است که ما باید در ظاهر (یعنی در کاربرد عقل) همچون جسممان که ضعیف است، چون گوسفند باشیم یعنی صلح جو و تسلیم قدرت عقل و علم خدا. اما باید در باطن (یعنی در کاربرد عشق) دلی چون شیر داشته باشیم که اوصاف انسانی را که حقیقتا ضعیف اند تنها بقول مولانا چون طبل توخالی پر سر وصدای اند (حرص و خشم و...) را شکار کرده و اوصاف خدایی یعنی شیر بودن را کسب کنیم. پس انگاه است که حاضر به گوسفند بودن نیستیم چرا که شیریم، خداییم، و نباید بمیریم و خونمان ریخته شود....
این در حالی است که ما انسانها قضیه را بالعکس کرده ایم، یعنی متاسفانه در ظاهر شیر شدیم و با خدا لج میکنیم در حالیکه
ما همه شیران ولی شیر علم حملمان از باد باشد دم بدم
و در باطن در برابر امیال شیطانی چون گوسفند شده و در برابرشان ذبح میشویم...
بدرود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.