علی باقری در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۱۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱ - در یکتاپرستی و ستایش حضرت خاتم الانبیاء:
3- با تو قرب قاب قوسین آنگه افتد عشق را کز صفات خود به بعد المشرقین افتی جدا
بازگردان بیت : تو زمانی به نهایت نزدیکی و تقرب عشق الهی راه پیدا می کنی که به اندازه فاصله ی بین مغرب و مشرق (در نهایت فاصله ) از صفات مادی و نفسانی دور باشی (لازمه ی رسیدن به عشق الهی و تقرب بدان در گرو رهایی و جدایی از صفات مادی و نفاسانی است و لازمه ی این نزدیکی ترک انانیت و دوری از نفس می باشد )
قرب قاب قوسین : کنایه از نهایت نزدیکی و تقرب ، و در اصطلاح عرفا قاب قوسین رسیدن به مقام قرب الهی است. فَکانَ قَاب قَوْسینِ أَوْ أَدْنی تا آنکه فاصله او به اندازه دو کمان یا کمتر بود .(نجم آیه 9 )
قاب به معنی اندازه است و قوس به معنی کمان ، بنابر این قاب قوسین یعنی به مقدار طول دو کمان ( کمان یکی از سلاحهای قدیم برای تیراندازی بوده است ) .
عشق : عشق نیز از اصطلاحات عرفانی است در این بیت خاقانی اشاره به صفات خود دارد این خود نفسانی و مادی است که وی اصرار به ترک و جدایی از آن دارد
بعد المشرقین : قَالَ یَلَیْت بَیْنی وَ بَیْنَک بُعْدَ الْمَشرِقَینِ فَبِئْس الْقَرِینُ(زخرف 38 ) ایکاش میان من و تو فاصله مشرق و مغرب بود ، چه بد همنشینی هستی تو !( معنای لغوی آن فاصله بین مغرب و مشرق می شود)
زیبایی های ادبی
تلمیح به معراج و آیات قرآن
علی باقری در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۱۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱ - در یکتاپرستی و ستایش حضرت خاتم الانبیاء:
2- تا تو خود را پای بستی باد داری در دو دست خاک بر خود پاش کز خود هیچ نگشاید تو را
بازگردان بیت : تا هنگامی که گرفتار و دلبسته ی خود (خواهش های نفسانی و امور دنیوی و ظاهری ) هستی هیچ گاه به مقصود اصلی دست نخواهی یافت و زحمات تو بی نتیجه و بی حاصل باقی خواهد ماند و رنج و کوشش تو به هدر خواهدرفت بنابر این خاک بر خود پاش (دست از تعلقات مادی و خواهش های نفسانی برکش ) در غیر این صورت گشایشی در کار تو حاصل نخواهد شد .
زیبایی های ادبی :
باد و خاک دست و پا. تضاد دارند .
پای بست : گرفتار. پای بسته . مقید. اسیر محبت
باد در دست داشتن: کنایه از کار بی نتیجه و بی حاصل انجام دادن .کنایه از تهیدست و مفلس و بی چیز بودن ،رنج و کوشش کسی هدر رفتن .
خاک بر خود پاشیدن : کنایه از ترک خود کردن که همان تعلقات مادی است .
گشودن : فرج یافتن . گشایش یافتن
علی باقری در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱ - در یکتاپرستی و ستایش حضرت خاتم الانبیاء:
بازگردان بیت : عالم صورت و ظاهر را که همچون جوشن جلو وجود حقیقی تو را پوشانده است از خود جدا کن تا در ردیف مردان راه حق و اولیای خدا و عارفان قرار گیری . ازآنجا که راه قرار گرفتن در ردیف مردان راه حق دل طلب کردن (در جستجوی حقیقت بودن و کسب معرفت کردن )است . پس دل طلب کن و سالک طرق دل باش تا با قرار گرفتن در گروه مردان حق به وقار و آرامش دست یابی زیرا از طریق نشستن بر تخت حکمرانی دل است که می شود بر پادشاهی حقیقی که حکومت بر دل ها و حکومت بر هر دو جهان است دست یافت .( خاقانی با این مقدمه چینی می خواهد علت حکمرانی پیامبر بر دل ها را روشن سازد . )
جوشن : جوشن در اصل به نیمه شب و به زمانی از شب گفته می شود که در آن تاریکی همه جا را پوشانده باشد .چون پوشش جنگی بدن را می پوشانده است بعد ها به همین نام به کار رفته است . پدر شمر اولین مردی بوده از صحابی پیامبر که از این پوشش جنگی استفاده نموده است و به دلیلی دیگر آنکه او را کسری جوشن داده بود به این خاطر ذی الجوشن معروف شده و به شمر، قاتل امام حسین (ع ) به همین دلیل ابن ذی الجوشن گفته می شده است . در معنی مجازی ،کنایه از حافظ و نگهدارنده . (یادداشت مرحوم دهخدا)
صورت: ظاهر ، صورت بینی ،عمل صورت بین . ظاهربینی . به ظاهر نگریستن . مقابل معنی بینی .
صف : ردیف . در شمارِ... . دو تن که مشمول یک حکم باشند
مردان : اولیأاﷲ. مردان راه حق . خاصان حق . اهل طریقت (لغت نامه دهخدا)
دار ملک: پایتخت . دارالملک . مرکز فرمانروایی :
دل : حالتی که انسان دارد از سکون و وقار و حسن سیرت
عمرم گذشت و چشمهٔ حیوان نیافتم ز افراسیاب دهر خراب است ملک دل
اهل دل: صاحب دل , اهل ذوق و مکاشفه . سالک طریق دل . مقابل اصحاب عقل
پادشا: مخفف پادشاه ، مسلط. فرمانروا. حاکم . قاهر. صاحب اختیار.
زیبایی های ادبی :
جوشن صورت و دارملک دل اضافه ی تشبیهی است / برون کردن و درآمدن در معنی وارد شدن تضاد دارند .
جوشن ، صورت ، مردان ، صف ، دارالملک ، پادشاه . مراعات نظیر
تردید در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲:
هوای وصل تو امشب گسست عقل و عنانم
جنون وصلت جانان گرفت تاب و توانم
سراب وصل تو هر شب طهارت دل ما شد
نگاه وصل ستیزت کشید پنجه به جانم
چنان ز بوی تو مستم زهی که باده پرستم
نه درد مانده به جانم نه روح ماند و روانم
تغافل دل خود را به راه میکده بردم
که راز این دل مجنون عیان کنم ز نهانم
کمین صید تو اینک به جان خسته ی ما زد
رواست بند تو اکنون ز کام دل بستانم
امیر در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۳۸ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
ابیات آخر از حال و هوای عاشقانه ی شعر کاسته اند
تماشاگه راز در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۶:۰۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
خود پرستی خیزد از دنیا و جاه
احمد در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۵:۲۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۵ - حکایت در معنی ادراک پیش از فوت:
در مصرع آخر الوقت ضیف صحیح است و الوقت سیف معنای مناسبی ندارد.
حسن در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۴۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
سلام شعر علی ای همای رحمت ... جدا ملکوتیه به عنوان برادر کوچکتر سخن امام علی ع فرمودنگو کی می گه بگو چی می گه خطاب به همه ی مخاطبان گرامی شعر استاد شهریار جز انچه گفتم ارزش دو بار خواندن رو نداره مثلا در مورد همین شعر عشق در هر زمان غوغا به پا می کنه نه اینکه معشوق را از خود برانی که حالا چرا اومدی عشق ودیعه ی ملکوتی ست من اگر بودم خاک پایش را سرمه ی چشمانم می کردم چون مثلا استاد شهریار گفته پس وحی منزله نه عزیزان اون با همه ی بزرگی که شعری مثل علی ای همای رحمت رو می گه جای دیگه در یک حال و هوای دیگه حرف غیر معقول به زبان می اورد بقول شاعر عاشقان کشتگان معشوقند بر نیاید ز کشتگان اواز استاد جز مات و مبهوت شدن و گریستن حق نداره جمله ای به زبان جاری کنه و چون عاشق نیست این شعر زیبا و بقول عربها مزخرف یعنی ظاهری زیبا ولی دور از معرفت را به زبان می اورد البته معنی مزخرف در عربی سخن زیتا و بی محتوی را می گویند. طرفداران استاد بهتر است سخن زیبای امام علی را ملاک قرار بدهند انوقت می فهمند ممکن است گاهی اوقات از حضرت سعدی و مولانا هم سر تر باشند.خودتونو دست کم نگیرید و از دونسته های خودتو ن نمونید.اگر اینجور فکر کنید دیگه نه حافظ و سعدی جدیدی خواهیم داشت.والسلام
بهرام مشهور در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۱۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴:
در اینجا خیّام قاطعانه دستور می دهد :
میاندیش که مهتاب بسی اندر سر خاک یک به یک خواهد تافت !
بهرام مشهور در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۰۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲:
بگذارید که اصل آن را برایتان بنویسم :
گویند که دوزخی بودعاشق و مست
قولی است خلاف ، دل در آن نتوان بست
گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود
فردا باشد بهشت همچون کف دست
باز هم ملاحظه می فرمائید که این اصل چقدر از نظر مفهوم و محتوا و قافیه و وزن محکم تر است
بهرام مشهور در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۰۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:
آنچه را که ندا نوشته درست می دانم فقط تأسفم از اینست که بچه های امروزی مثل قدیمی ها امکان شنیدن بانگ موزون دهل واقعی را ندارند تا دقیقاً حس و لمس کنند که صدای دهل از دور چقدر گوشنوازتر است ! کنایه سختی که نابغه ای همچون خیّام را بر صدر تمام فیلسوفان جهان می نشاند
بهرام مشهور در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۵۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۹:
در بیشتر اشعار نابغه ای همچون خیّام ملاحظه می کنیم همواره مسجد و کنشت را کنار هم آورده گویا می خواهد از راز مشابهات این دو نکته ها باز گوید ؟
بهرام مشهور در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۴۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵:
اصل این رباعی را برایتان می نویسم و به آگاهی تان می رسانم این رباعی اصل را از کتابی که اکنون دیگر نایاب شده برگفته ام که اشعار خیّام را به چهار زبان از جمله انگلیسی ترجمه کرده و البته ترجمه انگلیسی آن از ادوارد فیتز جرالد می باشد :
در فصل بهار اگر بتی حور سرشت
یک جرعۀ می بردهدم بر لب کشت
هرچند که این سخن بسی باشد زشت
سگ به ز من است اگرکنم یاد بهشت
ملاحظه می فرمائید که این رباعی اصل بسیار از آنچه شما نگاشته اید استحکام معنایی و وزن و قافیه بیشتری دارد
بهرام مشهور در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹:
این یکی از سنگین ترین مباحث فلسفی جهان است که برای درک آن به ده ها نیچه نیاز داریم ! و پس از آنهم چیزی عایدمان نمی شود !
بهرام مشهور در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸:
کامران درست نوشته و همینطور سایر دوستانی که نظرشان با او مشابه است
بهرام مشهور در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶:
لطفاً تصحیح شود :
چون باید رفت و آرزوها همه هشت
یعنی باید بگذاریم و بگذریم ! = گذاشت و رفت نه گذاشت و مرد !
بهرام مشهور در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳:
خیّام و اعتقاد به روان ؟
بهرام مشهور در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱:
از امید . م سپاسگزارم برای درک درست و دقیقشان از این رباعی
بهرام مشهور در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۴۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹:
بعید می دانم این رباعی از خیّام بوده باشد! زیرا آن را تا کنون در دستکم پنج نوع از کتاب هایی که منسوب به خیّام است ندیده ام و نیز وزن و قافیه و محتوای محکمی ندارد
علی باقری در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۱۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱ - در یکتاپرستی و ستایش حضرت خاتم الانبیاء: